چهارشنبه , ۱۷ آذر ۱۳۹۵
خانه / بایگانی نویسنده: سید جعفر حمیدی

بایگانی نویسنده: سید جعفر حمیدی

سی بوشر- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

سی بوشر هيچکه دلش مث مو غمگين نبيده دل هيچکی مث مو يه کاسه خين نبيده بخدا وختی که فکرش می کنم تش می گيرم هيچکه دردش مث مو اينهمه سنگين نبيده او درياش که ميگن شورن و خره نمکن سی مو مثل شکرن، شيرين تر از اين نبيده تو کيچه پس کيچه هاش ، وختی که تيفون می پيچه ... ادامه مطلب »

صب مثل پسین- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

ديکشو که خيال تو دلم را هپرو کرد دل پنگلکی زد و غم از سينه چپو کرد گل غلطه زدم تا دل صب بلکی بخوسم نه خو تو چيشم بيد و نه دل ميل به خو کرد از غلط و پيليتم می دروشيد در و ديوار ياد تو ز در اومد و دست مو ، پخو کرد صب تا دل ... ادامه مطلب »

تیر کاری- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

بيل تا با دل سخته م بوخونم دل با غصه امخته م بوخونم جيگرم گل زده، تش تو دلمن شو و روز ياد تو، هم منزلمن ديگه مرزنگ چيشم واز نميشه ديگه دل با مو ، هم آواز نميشه آخرش رفتی و برشندی دلم سنگ گتی زدی ، اشکندی دلم می چه بدخدمتی سيت کرده بيدم می چه بی حرمتی ... ادامه مطلب »

دکرک جنگ- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

هرصب تو خونه ی همساده مون دکرک جنگن کلم ديگه از وهچيره شون گيچن و منگن هی ور می چرن از سر و کول هم و با هم فرياد می زنن ، فکر می کنی توپ و تفنگن چار تا پسرن مثل اجل عين اجنه شيطون پيششون نوم خدا گنگن و لنگن يکيش کچلن يکی ديگه ش مين ری سرش ... ادامه مطلب »

نمکو- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

نمکو وختی که جهلش ميگيره داد ميزنه الکی لنده ميده، بيخودی فرياد مي زنه وختی يم حرف می زنه، او خبيلش چر می کنه اگه پاش حرف بزنی ، بيخودی غر غر می کنه پس پريگشو ديدمش وهچيره می زد تو کيچه وهچيرش تو شو تاريک مث تيفون می پيچه تا مو گفتم نمکو قاره نزن، نصپ شون کنگيزش زد ... ادامه مطلب »

تو بلکمی یا مو- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

ديگروز دلم اشکوندی و ديرم گرفتی شعر جدايی خواندی و ديرم گرفتی شو ، نصپ شو مثل کوکويسو ناله کردم هر شو، تنم لرزندی و ديرم گرفتی از گريه، مرزنگ دو چيشم واز نميشه اشک چيشام خشکاندی و ديرم گرفتی از بسکی اشک داغ رختم ری گلپام تا جيگرم برشندی و ديرم گرفتی مثل پشنگه او که می پاشن ری ... ادامه مطلب »

نمیترسم!!! سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

مو از بَمبک نمی ترسُم مو از کلبوک می ترسم نه از مارو نه از عقرب ز دیماروک میترسم نمی ترسم نه ازگُنج و نه از موری نه از پخچه نه از رشک و نه از نِزگ ونه از نیتوک می ترسم نه از دیوار رُمبیده نه از سَقف گِلُمبیده نه از شاخک. نه از تله. نه از خِفتوک می ... ادامه مطلب »