آیین طلب باران

آیین طلب باران

آیین طلب باراندر سرزمین خشك بوشهر آب از اهمیت حیاتی برخوردار است نیاز به آب در اقتصاد كشاورزی و همچنین قوت مردم و آشامیدن این عنصر را مقدس می‌سازد. در این سرزمین رودخانه یا آب جاری وجود ندارد. تنها امید مردم به باران و آسمان است. اگر بارش باران تا آذرماه با تأخیر روبرو شد مردم دست به دعا برداشته و آیین‌ها و مناسكی را برای تسخیر این عنصر طبیعی انجام می‌دهند.

مراسم گل‌گلین (gal galin):

هنگام غروب مردم محله در یك كوچه جمع شده و یك نفر را به صورت مضحك و خنده‌دار در می‌آورند؛ لباس كهنه تهیه شده با گونی می پوشانند، شاخی روی سرش می‌گذارند، زنگوله ای در گردن او می‌اندازند واو در كوچه‌ها راه می‌افتد به این فرد گلی می‌گویند. مردم از پشت بام به روی گروه گلی آب می‌ریزند وگلی می‌گوید:

 گلی به در خانه‌ها می رود و طلب هدیه‌ای می‌كند. صاحبخانه به گلی مواد غذایی از قبیل گندم، جو، حبوبات و یا پول می‌دهد. عده ای بویژه كودكان نیز پشت سر گلی به راه می‌افتند و اشعاری می‌خوانند. نه او بی بارون بی بارون بی نه او بی (آب نبود) اگر صاحب‌خانه به آنها هدیه‌ای بدهد می‌گویند: خونه گچی پر همه چی

اگر صاحبخانه به آنها چیزی ندهد می‌گویند: خونه گدا هیچی ندا
هنگام عبور از كوچه این اشعار رابه منزله طلب باران خوانی. می‌خوانند :
گلی ما جهونن امشب صبا بارون
گلی ما خوشكل است امشت تا فردا باران خواهد آمد
گلی اومده در خونتون سی محض جاجیم كهنه‌تون
گلی ما چه زشت بارون تپ درشت
گلی اومد درخونتون سی محض بوای بچه تون
گلی اومده رو خونه تون سی محض جاجیم كهنه تون

از هدیه های جمع آورده شده . شله یا حلیم درست می‌كنند. یك دانه مهره یا ریگ در آش می‌اندازند. سپس آش را بین حضار تقسیم می‌كنند. در سهمیه آش هر كس ریگ دیده شد، اورا كتك می زنند.دراین موقع یك نفر ریش سفید و یا سید محل ضامن وی شده و او را نجات می‌دهد و می‌گوید من ضامن این فرد هستم تا چند روز دیگر باران خواهد آمد. اگر باران نیامد او را بزنید. قبله دعا: فردی كه مهره را خورده است رو به سوی قبله دعا (یعنی امامزاده یا پیری كه در سمت مغرب محله واقع است) می‌برند در آبادیهایی كه كنار ساحل هستند به سمت دریا كه در جهت مغرب است می‌روند. مردم به دنبال آن فرد به راه می‌افتند و با همدیگر می‌خوانند:
قبله دعا می‌شینیم
سی او خدا می‌شینیم

البته باید آسك (آسیاب دستی) را روی دوش یا كول فردی كه مهره را خورده است بگذارند و آن فرد آسیاب را به كول می‌كشد و با هم می‌خوانند.
ای خدا ما گشنمونه لنگ آسك كولمونه
ای خدا ما تشنمونه لنگ آسك كولمونه
بیا تا بریم قبله دعا
بلكه خدا رحمش بیاد
پیرزن كوری سنگ آسك كولشه یا الله
عباس لاری گشنشه یا الله

وقتی مردم به سوی پیر یا امامزاده حركت می‌كنند اسم امامزاده را آورده و از وی طلب باران می‌نمایند.
ای نور حشر الله بارونت می‌خوام
خضر نبی‌الله بارونت می‌خوام
محض كلام‌الله بارونت می‌خوام
علی ولی‌الله بارونت می‌خوام

در مراسم دعا ممكن است مشك خشكی را بر دوش پیر زنی می‌انداخته و به سوی قبله دعا راه بیفتند كه در این موارد چنین می‌خوانند:
پیرزن كوری سنگ آسك ری2 سرش
پیرزن كوری مشكول خشكی كولش3
بیا تا بریم قبله دعا بلكه خدا رحمش بیاد

تك تكو tek teku:‌

مراسم تك تكو نیز از آیین‌های طلب باران است كه شب هنگام دو نفر در حالیكه صورت خود را پوشانده‌اند تا شناخته نشوند آردبیز یا الك را در دست گرفته و با ریگ به الك می‌كوبند كه با صدای تك تك آن صاحبخانه به دم در آمده و به آن دو نفر قند یا چای می‌دهد. چیزهایی را كه جمع شده است به سر پیر یا امامزاده می‌برند و چای درست كرده می‌خورند. این كار تا سه شب ادامه دارد مردم معتقدند بعد از سه شب باران خواهدبارید.

آفتاب خواهی (بند آمدن باران) :

به همان اندازه كه باران برای مناطق گرم ضروری است، اگر زیاد ببارد، سیل راه می‌افتد دراین شرایط مردم به روش هایی خدامان بند آمدن باران هستند، تا از ایجاد سیل و ویرانی خانه‌هایشان در امان باشند. به این منظور مهری را كه باآن نماز می‌خوانند، درزیر باران می اندازند ، آنهامعتقدند با این كار باران شرمش می‌شود وبند می آید. همچنین آرد و نمك را(كه مقدس هستند) توی باران می‌پاشند تا باران بند بیاید. ویاچوبی را آتش‌زده سرخ كه شد آن را در دست گرفته در زیر باران می‌گردانند‌.

منبع:

سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان بوشهر

سی بوشر- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

سی بوشر هيچکه دلش مث مو غمگين نبيده
دل هيچکی مث مو يه کاسه خين نبيده

بخدا وختی که فکرش می کنم تش می گيرم
هيچکه دردش مث مو اينهمه سنگين نبيده

او درياش که ميگن شورن و خره نمکن
سی مو مثل شکرن، شيرين تر از اين نبيده
تو کيچه پس کيچه هاش ، وختی که تيفون می پيچه
هيچ غناهشتی ايجور دلکش و شيرين نبيده

ای صدوی غره طراقاش شو بارونی خشن
ازو خش تر بخدا تا چين و ماچين نبيده

خيلی شهرا نبيده، وختی که بوشر بيده تش
مث بوشهر زيترا شهری خوش آئين نبيده

اگه حالا ايجورن ، غربت غم تو دلشن
زيترا مثل حالا ، اينهمه دل خين نبيده

توسوناش اگه گرمن ، مگه تخصير خوشن
او هواش ايجورين، بيخودی همچين نبيده

تو زمسون عوضش مثل بهارن زميناش
هرکجا سيل می کنی، بی گل و نسرين نبيده

سی چی ميگين کيچه هاش او شلی و پر سبخن
کيچه هاشم بخدا ، ايجور که ميگين نبيده

پس افتو که بری دل سی بوشر پر می زنه
خاک هيچ جوی ديگه دامنگير و سنگين نبيده


واژه نامه سی بوشر از سید جعفر حمیدی

سی= برای
خين= خون
تش= آتش
خره نمک= بسيار شور
کيچه= کوچه
پس کيچه= پسکوچه
وختی= وقتی
تيفون= توفان
غناهشت= صدای ترسناک
صدوی= صدای
غره طراق= رعد
شو = شب
خش = خوش
زيتر = زودتر = قديم
زيترا = قديما
توسون = تابستان
سيل = نگاه، تماشا
اوشلی = گل آلود
سبخ = خاک شور
افتو = آفتاب
هيچ جوی ديگه = هيچ جای ديگر

شاعر: سید جعفر حمیدی

کاشکه مُنَم پُسر بیدم- خدادادی

معصومه خدادادی

کاشکه مُنَم پُسر بیدم
دو سَر اُما پسر بیدم

صُب تا پسین تو بَسَّکی
پی بچیل وَ جَر بیدم

شلوار لی و پُی پَتی
وَ سَر تا پا ضَرَر بیدم
یَقَم واز و مینُم بلند
هَر رو گیر سفر بیدم

سی خُم سوار موتوری
تو آسمون می پَر بیدم

سی خاص و خوم بختَری
وَر میوه یَل گَزَر بیدم

تو شو عروسی دوسَلُم
همه ش تو کار شَر بیدم

کَلّه خراو و پا دراز
چَندَل شو کَپَر بیدم

دَم مدرسه نی دُختَرَل
همیشه دردسر بیدم

وقتی که صَرفُم نمیکه
وَر دی بوا مو کَر بیدم

زنجیل و چاقو تو دَسُم
بُلکُم و پر جیگر بیدم

روز شی دادن دَدَه یَل
سی شو کُکی گُتَر بیدم

تا نصف شو موقی خو
تو کیچه شت در بیدم

سی فیس دی وَر زَنَل
دومی رضو جُوَر بیدم

دختر چه کَل گَپ میزنی
سی دل خوت شَپ میزنی

َبورت هَل چَپ می زنی
هی مُدل رَپ میزنی

صدی عَلو میش حیدره
هَمکه میگن شیر نره

سیل مو کُ سی سالمه
ئی یم خو وضع و حالمه

دلم پُر گُلووَره
دنیا دور سَرُم زره

هَمَش مث سَگ وَ دُوُم
فقط دیندی نون و اُوُوم

دیم وَم میگو زَنی بُسُو
سی خُوت فَرمون بَری بسو
َ
صُوا که دی پیر آویدی
دَس زندی سیر آویدی

اوسو میخی زَن بُسُونی؟
میخوام که هَرگز نَسونی

زندی مو پاک خین دل
زرد مث خار زل

مو پسرم تو دختری
جون بُوام تو بختری

خُم نمیگم دَدَم میگو
وَر دی بُوا عزیز تری

نه فکر خونه نه زنی
نشسی هی ور میزنی

پُشت سَرت اووَل دَره
ره تَ بکَش وَردا بره

شعر تو باعث شَره
بدَرد عامَت میخَره

باشه مو دَه شعر نمیگم
اما دوارتَه هَم میگم

کاشکه منم پسر بیدم
کاشکه منم پسر بیدم

شاعر: “معصومه خدادادی”

صب مثل پسین- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

ديکشو که خيال تو دلم را هپرو کرد
دل پنگلکی زد و غم از سينه چپو کرد
گل غلطه زدم تا دل صب بلکی بخوسم
نه خو تو چيشم بيد و نه دل ميل به خو کرد
از غلط و پيليتم می دروشيد در و ديوار
ياد تو ز در اومد و دست مو ، پخو کرد
صب تا دل ظهر هر دو چيشم خو خولو بيد
انگار دو کشه شو شد و چيشم پر خو کرد
روزم مث شو بيد و شو م مثل زليلو
صب مثل پسين گشت و غروبم مث شو کرد
کله ام ايقدر منگ و زمند و دو پلو بيد
انگار که يکی مغز سر او قلپو کرد

واژه نامه شعر محلی صب تا پسین از سید جعفر حمیدی
ديکشو = ديشب
هپرو = حمله همراه با غارت
چپو = غارت
گل غلطه = غلطيدن روی خاک يا بستر
صب = صبح
غلط و پيليت = غلط زدن ، جست و خيز
می دروشيد = از مصدر دروشيدن = لرزيدن
پخو = دستبند، قفل، دست بست کردن
خو خولو xoxowelu = خواب آلود
خو = خواب
زليلو = تاريك ، ترسناك ، بايد ضليلو باشد
پسين = بعداز ظهر، نزديك غروب
منگ = گيج
زمند = خسته ، كسل
دو پلو = دو پهلو، نامتعادل
او قلپو = آب لنبو، آب افتاده

 

شاعر: سید جعفر حمیدی

پوشش های مردانه: کلکی

لنگوته

لنگوته

کلکی “koleki” نیم شلواری است که مردان در جنوب و ماههای گرم سال در اندرونی یا در هنگام کار و فعالیت می پوشیدند.
این شلوار دارای پاچه های کوتاه تا پایین زانو ها بود.در گویش دشتی به هر چیز کوتاه “کل kol” می گویند. این کلمه می تواند معادل short در زبان انگلیسی باشد.
کلکی در فصل تابستان که گرمای هوا شدت می گیرد پوششی مناسب برای رهایی نسبی از تعریق زیاد پایین تنه است.
در برخی مناطق که همسایه دریا می باشند نیم شلوار یا کلکی برای مشاغل دریایی که مستقیم با آب و رطوبت و گرمای هوا در ارتباط است پوششی مناسب می باشد.

باغبانها نیز وقتی فصل برداشت خرما فرا می رسد برای راحتی در بالا رفتن از نخلها کلکی می پوشند.
کشاورزان نیز در هنگام آبیاری از پوشیدن این شلوارک استقبال می کنند.
کلکی می تواند از ابتدا با پاچه های کوتاه دوخته شده باشد یا می تواند از شلوارهای پارچه ای مستعمل به وجود آمده باشد.
وقتی زانوهای شلوارهای پارچه ای پاره شد با چیدن پاچه های آن می توان صاحب کلکی شد.پیش از استفاده از شلوارکهای دوخته شده، بجای کلکی از پوششی دامن مانند و رنگی به نام “لنگوته” استفاده می کردند.لنگوته البته می توانست بر روی کلکی هم پوشیده شود.
امروزه به جای کلمه کلکی از واژه شلوارک استفاده می شود .این پوشش تا همین امروز نیز در بین مردان قدیم به ویژه در فصل تابستان از اقبال خوبی برخوردار است.

منبعماندستان امروز

رپ رپ بارون- محمد بیابانی

رپ رپ بارون

رپ رپ بارونی ای دل…..تش بگیری واپیچی
موج سرگردونی ای دل…..تش بگیری واپیچی

هر گل از کیچش ردیمو…..خوت خوتی غش می کنی
می چه و ویلونی ای دل…..تش بگیری واپیچی
تا تو مو ولت کرد و رفتی…..سی دل خت پوی سرش
بی سرو سامونی ای دل…..تش بگیری واپیچی

دیگه مل تو نمیلن…..بخترن فکری کنی
سی چه تنها مونی ای دل…..تش بگیری واپیچی

خوت نفهمی که چه می فهمم…..سی چه غر میزنی
غرغر قلیونی ای دل…..تش بگیری واپیچی

مراسم حنابندون

حنابندون

حنابندان رسم دیگری است که معمولاً یك شب قبل از عروسی انجام می‌دهند. سلمانی محل، دست و پای داماد را در منزل وی حنا می‌بندد و سپس با یک پارچه حریر سبز رنگ می‌بندد. در همان ساعت؛ سلمانی زن در منزل عروس دست و پای عروس را حنا می‌بندد. هنگام حنابندان موسیقی محلی و رقص و پای كوبی اجرا می‌شود. در صبح حنابندان حلوای برنج و حلوای انگشت پیچ با نان محلی كه كنجد روی آن مالیده شده و به گرده مشهور است، به مردم می‌دهند. طریقه پخش حلوا به این صورت است كه حلواها را در كاسه و یا بشقاب چیده و در سینی بزرگی قرار می‌دهند، یكی از بستگان عروس و یا داماد سینی را روی سر گذاشته و به خانه‌های همسایه و فامیل می‌رود و حلوا را تقسیم می‌كنند.

 این حلوا را صبح عروسی نیز پخش می‌كند. امروزه مراسم حنابندان به این صورت است كه یك برگ سبز درخت نارنج و یا یک اسكناس هزار تومانی را در دست‌های عروس و داماد گذاشته و روی آن حنا می‌گذارند. هنگام حنابندان این شعر خوانده می‌شود: “عروس حنا می‌بنده، طوق طلا می‌بنده، اگر حنا نباشد، دل به خدا می‌بنده”

منبعبوشهر، افسانه فراموش شده

تیر کاری- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

بيل تا با دل سخته م بوخونم
دل با غصه امخته م بوخونم

جيگرم گل زده، تش تو دلمن
شو و روز ياد تو، هم منزلمن

ديگه مرزنگ چيشم واز نميشه
ديگه دل با مو ، هم آواز نميشه

آخرش رفتی و برشندی دلم
سنگ گتی زدی ، اشکندی دلم

می چه بدخدمتی سيت کرده بيدم
می چه بی حرمتی سيت کرده بيدم

همه بيد و نبيدم، تو بيدی
همه عشق و اميدم، تو بيدی

سی چه رفتی، مو که جونم سی تو بيد
هرچی داشتم ، او و دونم سی تو بيد

شو و روز ورد زبونم تو بيدی
نفسم بيدی و جونم تو بيدی

گل شص پر که می گفتن تو بيدی
باغ نوبر که ميگفتن ، تو بيدی

اوينه بندون که می کردم سی تو بيد
خنچه گردون که می کردم سی تو بيد

آخرش رفتی و برشندی دلم
سنگ گتی زدی اشکندی دلم

غم هجر تو امونم بريده
بانگ و فرياد و فغونم بريده

از غمت مانده غباری تو دلم
رفتنت زد تير کاری، تو دلم

واژه نامه تیر کاری از سید جعفر حمیدی
بيل – beyl= بگذار – بهل = مهلت بده
سخته م = سوخته ام
امخته ام = آموخته ام
بوخونم = بخوانم
گل زده = داغ شده ، گرگرفته ، داغمه بسته
تش = آتش
مرزنگ = مژه چشم
برشندي = برشته كردي
سنگ گتي = سنگ بزرگي
اشكندي = شكستي
مي – mey = مگر
سيت = برايت
بيد و نبيد = بود و نبود ، هست و نيست
او و دون = آب و دانه – در جايي ديگر تركيب اودون و اودوني معني آباداني ميدهد
گل شص پر = گل شصت پر، نوعي گل نرگس
باغ نوبر = باغ نو ميوه، باغ سبز
اوينه = آينه
خنچه گردون = خوانچه گرداني در مراسم مختلف
امون = امان
فغون = فغان
تير كاري = تير كشنده كه فورا آدم را مي كشد.

 

شاعرسید جعفر حمیدی (زندگینامه)

مسقطی

مسقطی

مسقطی یک نوع شیرینی است که مواد اولیه این شیرینی آرد نشاسته می باشد. طرز تهیه آن شبیه به تهیه فرنی نشاسته‌است اما مدت زمان تهیه آن طولانی تر و همراه با پرداخت بسیار است. بعد از آماده شدن آن حالت کشسان به خود می‌گیرد. برای تزئین و زیبائی آن از خلال پسته یا بادام و گردو استفاده می‌شود.
مسقطی یکی از سوغاتی‌های چند شهر جنوبی ایران مانند بوشهر و لار است.

مسقطی

فغون عشق- خلیل تمهید

خلیل تمهید

باز ای عشقن که تو سینه ام فغون کرده به پا

جز صدی خوش کر شدم هیچی نمیفهمم صدا

 

جاش انداخته تو دالون دراز فکر مو

خوش نمیفهمه که عمری پی دلم کرده چه ها

 

ای شدم خیس از نم و شر جیش تو ای سالای سال

زیر جنگ افتوش ظلال بسم از صفا

 

هر چی خوردم خین دل عاشق وعاشقتر شدم

از دسش باور کنین هیچی ندیدم جز جفا

 

دل شده دریا وعشقم مثل جلبوتی ری او

سمری میره بدون گسل و میداف و شرا

 

گاه دبر میره گه عرض گهی سینه به موج

مثل سایه پی مونن از مو نمیگرده جدا

 

خوف کردم از دسش دل ناگرون کارشم

کشتتم از بس که هی سیم کرده امرو وصبا

 

حرف اخر سیم نمیگه مردم از دسش خدا

اخ که میترسم(خلیلو) بیله ری چالی سیا

 

واژه نامه شعر محلی فغون عشق از خلیل تمهید

فغون. فغان

صدی. صدای

ظل لال. سایه بان

جلبوتی. قایقی

سم مری. حرکت شناوربدون هدایت برروی جریان اب

میداف. پارو

شرا. شراع بادبان

دب بر. حرکت شناوردرحالت پشت به باد

عر رض. هنگامی که مسیرحرکت شناورطوری باشدکه امواج به عرض ان برخوردکند

سینه به موج. حرکت شناوربرخلاف مسیرموج دراین صورت موجهابه سینه شناوربرخو.ردمیکنند

گسل. طنابی که باان شناوررامی بندند

چالی سیاه. گودالی که براثر روشن کردن اتش دران سیاه شده باشد این مثالی است برای کسی که همه چیزش راازدست میدهد میگویند فلانی برچاله ی سیاه نشسته.

جنگ افتو.حرارت افتاب.

 

منبعوبلاگ شخصی خلیل تمهید