مونم- خلیل تمهید

خلیل تمهید

او كه از بار فراقت درب و داغونن مونم

آه سينه ش تو بهارا هم تووسونن مونم

او كه قلاب خيالش پشت سيلي شيرّن

گير دوم عشق  تو چال زنخدونن مونم

او كه تو خورجين سينه ش غير مهر تو نبي

دس و پا  تو كنده و زنجيل و زندونن مونم

او كه آربيز دلش دائم مي بي زه  درد وغم

باز مسّن از شراب ريت غزلخونن مونم

سي نكردي تا بيبيني اي كه از گرماي عشق

صورتش سرخن و اَنُو نار خندونن مونم

مي سُوونه كشك غم  نازت تو اَنجاني دلم

بي سرانجومي كه زير تیر بارونن مونم

اي  جهازي كه زده ليمر شي خاصه كرده  در

مي خوره موج مطاف و گير طيفونن مونم

هر كجا ديدي كسي كنج و كوار خلوتي

دح دو و گيچ كسل يا كه پريشونن مونم

خوب سيلش كن كه بشناسيش چكارن و كی ين

اي ” خليلو “كه ميگن دنگن و مجنونن مونم

منبعوبلاگ شخصی خلیل تمهید

فلافل

فلافل

نخود از اصلى ترين مواد تشكيل دهنده فلافل است كه پروتيين گياهى به عنوان ماده اصلى آن به ساخت و نگهدارى استخوان هاى بدن كمك مى كند. نخود همچنين داراى فيبر محلول است كه بهترين تنظيم كننده دستگاه گوارش و تسهيل كننده گردش خون در بدن است.

زمانى فلافل ارزش غذايى مطلوب را دارد كه به هنگام تهيه آن از مواد اوليه سالم و تازه استفاده شود. تدارك و تهيه مواد اوليه و پخت فلافل در آشپزخانه شما چندان دشوار نيست و به زحمتش مى ارزد.

مواد لازم:
نخود آبگوشتى: نيم كيلو،
پياز: ? عدد درشت،
نمك و زردچوبه و فلفل قرمز: به دلخواه،
رب گوجه فرنگى: 1 قاشق غذاخورى،
سركه به مقدار لازم،
روغن مايع: ? قاشق غذاخورى.
سير 5 حبه

شيوه پخت: از شب قبل نخود را خيس كرده و تا هنگام مصرف چند بار آب آن را عوض كنيد. پس از ان انها را درچرخ گوشت ريخته همراه با پياز و سير چرخ کرده و فلفل و ادويه و نمک ميزنيم. بعضي‌ها سيب زميني و تخم مرغ اضافه ميکنن و بعضيها سويا يا گوشت چرخ کرده هم ميزنندکه اين مواد سليقه ايست اصل همان نخود است.
چنان چه قالب فلافل در اختيار نداريد، به اندازه يك گردو از مايه برداريد و هر دو طرفش را در روغن مايع سرخ كنيد. براى تهيه سس رب گوجه فرنگى، سركه، نمك و روغن مايع را با هم مخلوط كنيد به طورى كه كمى سفت شود. خوردن كاهو، سبزى خوردن و يا ترشى تازه به ويژه ليته بادمجان به همراه فلافل هاى داغ، خالى از لطف نخواهد بود. به شرطى كه از نان هاى ساندويچى مانند باگت هاى معروف به فرانسوى هم استفاده كنيد.

اشکله جونم، اشکله

اشکله جونم، اشکله
اشکله باغی، اشکله
سیچه بی دماغی، اشکله
اشکله جونم، اشکله
بیو بیریم شمال ولات قالی کنیم فرش، اشکله
قالیه سرخ و سفید منقل پُر تش، اشکله
اشکله جونم، اشکله
اشکله باغی، اشکله
سیچه بی دماغی، اشکله
اشکله جونم، اشکله
بیو بیریم خونه ی خومون چاس نون و ماسن
تش بیگیره عاشقی پاک التماسن
اشکله جونم، اشکله
اشکله باغی، اشکله
سیچه بی دماغی، اشکله
اشکله جونم، اشکله
اومدم در خونتون، توسونه گرما، اشكله
تش بگیره دی گلی، نیگه بفرما، اشكله
اومدم در خونتون، دلتو پتو بی، اشكله
خوت خوبی، بوتم خوبه، دیت دو گپی بی، اشكله
اشکله جونم، اشکله
اشکله باغی، اشکله
سیچه بی دماغی، اشکله
اشکله جونم، اشکله
چتر بوره دخترو، سایه ی پسینه، اشكله
تا یه خینی رو نده، نیای بشینه‌، اشكله
تیه ته سیرمه ننه، ماه رمضونه، اشكله
كركو سیل ایكنه، روزت حرومه، اشكله
خال سوز مچ پی سفید، من او دیاره، اشكله
سیل كردن آدم فقیر، چه فیده داره، اشكله
اشکله جونم، اشکله
اشکله باغی، اشکله
سیچه بی دماغی، اشکله
اشکله جونم، اشکله

به نقل از: شعر محلی بوشهر

برای مشاهده شعر اشکله به گویش محلی هندیجان اینجا کلیک کنید

طرز تهیه ميگو سوخاری

میگو سوخاری

مواد لازم:
ميگو=500گرم
تخم مرغ= 3عدد
آردسوخاري= به ميزان لازم
بكينگ پودر يا جوش شيرين=يك قاشق چايخوري
زعفران= به مقدار كمي
نمك= به ميزان لازم

طرز تهيه:
مواد بالا را به غير از آرد سوخاري با هم مخلوط كرده وسپس ميگو رادر آن ريخته وبعد از آن در آرد سوخاري مي غلطانيم دوبار اين عمل را تكرار مي كنيم و سپس در روغن فراوان سرخ مي كنيم.

گمنه یا للک

گمنه از بلغور گندم تهيه مي‌شد. ابتدا پياز داغ درست كرده بعد به آن آب مي‌زنند. بعد از جوش آمدن گندم را كه قبلاً بو داده‌اند به آن مي‌افزايند و مانند برنج دم مي‌كنند. اين غذا اكثراً در دشت درست مي‌شود. در شهرستان دشتي خوراك گمنه غذاي دايمي سفره هاست.

گمنه یا للک

گمنه یا للک

بلوک- ایرج شمسی زاده

ایرج شمسی زاده

لابد عوض مغز سرش پاره بلوکه

هر کی مث مُو ایسو طرفدارِ بلوکه

 

دل مث سِمِنت* آویده ، جون عینِ بتونه

مِن پاک سرو پرتاکِ مُو آثار بلوکه

 

دَم آل مُتِر آل و گُلَه بَهسن بسکی

مَی یاوه بگی یاکُنی همکار بلوکه ؟!

 

قیل گونیَ کَی یاوه بگی دهسَِ گرونی

گُل منگلیه یاکُ سی زِر کار بلوکه

 

ایگن که سر ِ پُل “سویره ” برَه جَلدی

پی روخونه کارگای که بسیار بلوکه

 

بسکی مِنِ فگرُم ، خُمَ خُم یولا ایپهرُم

ایگُم نه کسی بو که خَوَردارِ بلوکه

 

آغَی مشدی زادیه وُ اهل “هلیله”

پی کامپرسینش که چکار *بلوکه

 

اومَه وَه برازگون بدوین سیش کنین قیلون

افغانیَلَم باشه که سربار بلوکه

 

اُسّام که تِرکِ هَلَلو *اهل میانه ی

تَحل* ایکنه مِن ریشَ که خیندارِ بلوکه

 

شهرداریَ گفتم بدینُم چن تا سِمِنتی

گفتن که سمنتَل همه سی کار بلوکه

 

آغای مهندس که وَ  “دَرْوَی”  قدم آورد

پاش ری سر ما بو که طرفدار بلوکه

 

زَنگَل بدوین چاس کنین ، شومَ بسازین

خَشتر بپزین هر کی که غمخوار بلوکه

 

دین و دل و دوسی همه واویده بلوکی

حیرون و شمالم همه سرکار بلوکه

 

“لیراوی ” بلوکه ، “حیاتداوید ” بلوکه

“زَیره ” یه بلوکه  دَیِه * ، “شمکاره” بلوکه

 

ناتَر* مُنَ گفتن که هوادار  “فلان”ی

ایسو *همه ایگن که طرفدار بلوکه

 

القصه که سی “ایرجو” قحط آویده همه ی چی

الحق سر خالی ش سزاوار بلوکه

 

واژه نامه شهر محلی بلوک از استاد ایرج شمسی زاده (ایرجو) 

**سمنت: سیمان

**چکار : سرشار ، پر

**هَللو: کسی که حرف حالیش نمی شود

**تحل : تلخ

**دَیِه : دیگر است  (زیره  یک بلوک دیگر است …)

*ناتر : جلوتر ، قبل از اینها

*ایسو: فعلا

منبعوبلاگ استاد ایرج شمسی زاده (ایرجو)

حصیربافی

حصیربافی در بوشهر

حصيربافي در استان بوشهر بدليل فراواني برگ و الياف درخت خرما و گياهان خودرو در مناطق باتلاقي و شوره زار از ديرباز رايج بوده است و تقريباً اكثر روستائيان بويژه مردان در دوران فراغت از فعاليت هاي كشاورزي به آن اشتغال مي ورزند. فراواني مواد اوليه مورد نياز و كاربرد گسترده محصولات حصيري موجب افزايش بازدهي اقتصادي اين حرفه و عموميت آن بوده است. مهم ترين محصول حصيري استان بوشهر كه هم از نظر اقتصادي خود مصرفي داراي اهميت ويژه اي بود و هم در گذشته در ممالك عربي بازار مناسبي داشت. نوعي فرش حصيري بنام (تك) است كه معمولآً با 8 ساعت كار يك بافنده ماهر در ابعاد 200×200 سانتي متر بافته مي گرديد و بهترين وسيله براي پوشش سقف كپرهاي روستائي بود.
ساير محصولات حصيري كه در روستاهاي استان بوشهر توليد مي شوند عبارتند از: تويزه يا جاناني ـ مخرف كه نوعي زنبيل كوچك است ـ بادبزن ـ كلاه حصيري تلي كه ظرف مناسبي براي نگهداري حبوبات و غلات است، زير داغي ـ كپو ـ چاكان كه سبد جمع آوري خرما و يا كپه ترازو است.
مراكز مهم توليد حصير در استان بوشهر عبارتند از:
شهرستان گناوه – ‌تنگستان- دشتي – دشتستان – كنگان.

دکرک جنگ- سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

هرصب تو خونه ی همساده مون دکرک جنگن
کلم ديگه از وهچيره شون گيچن و منگن
هی ور می چرن از سر و کول هم و با هم
فرياد می زنن ، فکر می کنی توپ و تفنگن
چار تا پسرن مثل اجل عين اجنه
شيطون پيششون نوم خدا گنگن و لنگن
يکيش کچلن يکی ديگه ش مين ری سرش نی
يکيش مچلن يکی ديگش لحم و مچنگن
دو تا دده شون هيبره چون هند جگرخوار
از عربده ، گويی که دو تا ماده پلنگن
غرشت بوواشون مث فيدوس غرابن
قاره ننه شون عين غناهشت فشنگن
انگار دلشون سنگ و سياهن که شو وروز
چاک و ليکشون مثل شرپنيل فرنگن
هر کی تو کيچه رد ميشه از پشت شناشير
سنگش ميزنن فکر می کنی ميدون جنگن
پيش کی بنالم که قره پشت صداشون
هر شو تو سرم مثل صدوی تيشه و سنگن

واژه نامه ی شعر دکرک جنگ از سید جعفر حمیدی

صب = صبح
همساده = همسايه
دکرک جنگ = دعوای مداوم، برای هم خروس جنگی شدن
کلم = کله ام – سرم
وهچيره = فرياد ترسناک
گيچن = گيج است
منگن = منگ است – مترادف گيج
ور می چرن = بالا می روند
کول = شانه – کتف
نوم خدا = نام خدا – ماشاءالله
مين = مو . مين ری سرش نی = مو روی سرش نيست
مچل = فلج – در هم فرورفته
لحم = لمس – فلج
مچنگ = ****ی که دستش لمس و فلج است
دده = خواهر – دده شون = خواهرشان
هيبره = پر سر و صدا، چشم دريده ، بی حيا
غرشت = صدای بلند ، همان غرش است
فيدوس = بوق و سوت کشتی
غراب = کشتی
قاره = فرياد توام با خشم
ننه شون = مادرشان
غناهشت = صدای ترسناک و وحشتناک
چاک و ليک = ناله توام با گريه
شرپنيل = توپ ، صدای توپ . اين واژه انگليسی است و از نام يک افسر انگليسی به نام هنری شرپنال که مخترع گلوله توپ بوده گرفته شده است.
فرنگ = فرنگی ، بيگانه
کيچه = کوچه
شناشير = بالکن چوبی کرکره دار جلو پنجره و درهای خانه در طبقه های بالا. تعبيه کرکره های شناشير طوری است که نور و هوا را به داخل راهرو يا اطاق هدايت می کند شيب کرکره از بالا به پايين است به طوری که از بالا کوچه پايين ديده می شود اما از پايين نمی توان بالا و داخل اطاق را ديد
قره پشت = به تشديد پ ، صدای افتادن و فروريختن چيزی
صدوی = صداي

شاعر: سید جعفر حمیدی

روزآوم و شو واوم- ایرج شمسی زاده

ایرج شمسی زاده

دیندی گَلَه گایَلتون روز آوُم و شو واوُم

سی کَهرَه شکاللتون دی واوُم و بو واوُم

زر گز عاقلی جامِ،گایَل عُواسی1 پامه

گاپون خونه دیندامه تا سیش و دُو واوُم

مثل تیلت مَهسُم دَست بده من دهسُم

وَغُصّه نَه وَهرَه سُم پی غُصه یَل اُو واوُم

نه سیلِ نه بارونِ،نه موج نه طیفونِ

اَرس2 چش گریونِ تا سیر شنُو واوُم

وَکانَه زَنَل سیرُم ،دَم تازه گُلی گیرُم

سی دُحتَرَل ایمیرُم تا کانَه وَ نو واوُم

می چه زرِ سر داری،می کی تو سَفر داری

مَهلی3 سَر خَر داری ،تا خُم سر گُو واوُم

کُربون4 سرت واوُم، هَم بفتُم و هم پاوُم

دورت خُم تیناوُم، دیندات وَلو واوُم

نشمین قد و بالات،سَر مینتِ5 تا نُک پات

باغ گُل همّی جات تا غَرق گُلُو واوُم

مو «ایرجو»ِ نومُم، دَ مُی6 نیگیره دومُم

سی چاسُم7 و سی شومُم،تا بعد چتو واوُم

 

واژه نامه شهر محلی روزآوم و شو واوم از استاد ایرج شمسی زاده (ایرجو) 

1-عواسی:روستای عباسی از توابع شهرستان گناوه

2- ارس:اشک

3-مَهلی: زیاد ،خیلی

4-کُربون: قربان

5- مینت:موی تو- مین:مو

6-مُی:ماهی

7- چاسُم:ناهارم

منبعوبلاگ استاد ایرج شمسی زاده (ایرجو)

آشنایی با شناورهای دریائی

در جنوب و در نوار ساحلی برای صیادی و تجارت از شناورهایی استفاده میشد که بنا به کارکردشان حجم و انواع مختلفی داشتند.
چند نمونه از این شناورها عبارتند از: بتیل (betil)، بگاره (bogareh)، بلم، ورجی (varji)، هوری، بوم، ماشووه، سمبوک، ناکو، غراب، جالبوت و …
امروز اما اکثر شناورها از جنس فایبرگلاس است و شناور چوبی کمتر ساخته می شود و در نتیجه شغل سنتی “گلافی” (لنج سازی) رو به نابودی است.

در بوشهر به لنج (جهاز) صیادی ، “سماچ” و به جهاز تجاری ، “سفاری” گفته می شود.