زندگینامه شیخ حسین چاه‌کوتاهی (سالار اسلام)

شیخ حسین خان چاهکوتاهی

تاریخ مقاومت مردم استان ولایتمدار و استعمار ستیز بوشهر تاریخ پر شکوهی است که به دلیل عدم توجه مناسب به این مولفه مهم فرهنگی، اسناد و نوشته مهم در این خصوص زیر خروارها خاک جای گرفته اند و در آستانه فراموشی قرار دارند.
مهم است که فرزندان این مرز و بوم تاریخ مقاومت ملت خود در برابر سلطه افکنی و دست اندازی بیگانگان، بخصوص استعمار پیر را به خوبی بشناسند به همین منظور جمعی از جوانان استان بوشهر با عنوان “ستاد کنگره بوشهر دو قرن مقاومت” با احساس نیاز به معرفی این تاریخ درخشان سعی دارند با برنامه های مختلف و تولید محتوا و خلق آثار هنری و رسانه ای به معرفی این مولفه مهم تاریخی- فرهنگی بپردازند.

  شیخ حسین خان چاه کوتاهی ازجمله خوانین جنوب است که با تجاوز انگلیسی ها به خاک ایران در میانه جنگ جهانی اول مبارزه در برابر دشمنی کینه توزی که در سراسر ایران از نفوذ و قدرت فراوان بر خوردار بود را بر زندگی آرام و بی خیالی بودن را ترجیع داد و در کنار سایر مبارزان جنوب از جمله رئیس علی دلواری، خالو حسین بردخونی، زایر خضر خان اهرمی وغضنفر السلطنه برازجانی و… برای بیرون راندن انگلیسی های متجاوز از هیچ کوشش جانی ومالی دریغ نکرد.

شیخ حسین چاه‌کوتاهی

 شیخ حسین چاه‌کوتاهی، معروف به شیخ حسین خان، ملقب به «سالار اسلام» از فعالان جنبش جنوب ایران و فرماندهان نیروهای تنگستان در برابر هجوم بریتانیا در جنگ جهانی اول و از همرزمان نزدیک رئیسعلی دلواری بود.

زندگی‌نامه

شیخ حسین خان فرزند شیخ احمد، متولد ۱۲۷۳ قمری (۱۲۳۵ خورشیدی) در چاه‌کوتاه حومه شهرستان بوشهر از خاندان دموخ بود که در تحولات محلی نقش داشتند. پدر بزرگ وی شیخ حسین دموخی در ماجرای نبرد قلعه ریشهر در برابر تهاجم انگلیسی‌ها در سال ۱۲۷۳ (قمری) شرکت داشت. پدرش حاکم نواحی چاهکوتاه و احمدی بود و پس از او شیخ حسین خان جای پدر را گرفت.

جنگ با انگلیسی ها

شیخ حسین خان بدنبال انزجار عمومی از تهاجم انگلیس و اعلان جهاد علمایی چون سید مرتضی اهرمی و شیخ محمدحسین برازجانی همراه با زایر خضرخان اهرمی و دیگر خانهای جنوب برای شرکت در جنگ علیه نیروهای بیگانه هم قسم شد. شیخ حسین خان هدف خانهای جنوب را عزل موقرالدوله (حاکم بوشهر)، خروج نیروهای انگلیسی از بوشهر، بازگشت آلمانی‌ها اعلام کرد. شیخ حسین خان در زمان جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط انگلیس در سال ۱۳۳۳ قمری ضابط چاهکوتاه بود و در صف مبارزان تنگستانی با اشغالگران جنگید. نبرد تنگستانی‌ها و دشتی‌ها پس از کشته شدن رئیسعلی دلواری تا چندی ادامه یافت و با کشته شدن بعضی مجاهدین از جمله عبدالحسین فرزند شیخ حسینخان و اسیر شدن تعدادی از جمله خالوحسین از دیگر سران مجاهدین به سرانجام رسید.

در پی آن افسران ژاندارمری شیراز، افراد کنسول انگلستان از جمله «فردیک اکنورد» در آن شهر را به اسارت نزد شیخ حسین‌خان و زایر خضرخان به اهرم فرستادند، انگلیسی‌ها درصدد حمله و آزاد سازی افراد خود بودند.

بدنبال آن مذاکراتی بین انگلیسی‌ها و سران تنگستان برای آزادی و مبادله اسرا صورت گرفت و قراردادی در تاریخ هفتم اوت ۱۹۱۵. م/ هفتم شوال ۱۳۳۴. ق در محل سر بَسْت چُغادَک به امضای ماژور تریور، قائم مقام کنسول انگلیس در بوشهر، و زایرخضرخان اهرمی (امیر اسلام) و شیخ حسین خان چاه کوتاهی (سالار اسلام) به انجام رسید. از مهمترین مفاد این قرارداد (صلح نامه) مبادله اسرا و استرداد اسرای تنگستانی و دشتی از جمله خالوحسین دشتی، آزادسازی آلمانی‌های در بنادر خلیج فارس، تحویل دادن اموال توقیف شده اهالی تنگستان توسط انگلیسی‌ها از جمله پس دادن دو هزار تومان پول شیخ حسین خان چاه کوتاهی که در بوشهر گرفته بودند، افتتاح آزادراه بوشهر توسط انگلیسی‌ها و متقابلا مجاهدین تنگستانی، استرداد هشت نفر از اسرای انگلیسی، برقراری امنیت راه شاهی، حفظ خط تلگراف پس از تعمیر آن را متقبل شدند. و سرانجام اسرای خارجی در ازای آزادی خالوحسین و اسرای تنگستانی دربند مبادله شدند.

نگاره‌ای از چهره شیخ حسین خان
نگاره‌ای از چهره شیخ حسین خان

پس از جنگ جهانی اول

پس از جنگ جهانی اول نیز انگلیسی‌ها در قالب پلیس جنوب ایران به سرکوبی مجاهدان ادامه دادند.

در ۱۳۳۶ق در جریان بازگشایی جاده شیراز و طرح احداث راه‌آهن در منطقه، شیخ حسین‌خان و زایر خضر و شیخ محمد برازجانی، که از اهداف انگلیسیها در کشیدن راه‌آهن اطلاع داشتند، استقلال ایران را در خطر دیدند و در نامه‌ای از کنسولگری انگلیس خواستند تا پاسخ دهد که احداث راه‌آهن طبق معاهده با دولت ایران بوده‌است یا خیر و چون انگلیسیها پاسخی ندادند، مجاهدان به قصد نبرد با آنان در چُغادک مستقر شدند ولی، بر اثر خیانت عده‌ای از همراهان خویش، ناچار به عقب‌نشینی شدند. انگلیسیها پس از تصرف چغادک، چاه‌کوتاه را نیز تصرف کردند و شیخ حسین‌خان را، که به چاه‌کوتاه پناه برده بود، وادار به عقب‌نشینی کردند وی در ربیع الاول ۱۳۳۸ قمری ناچار به قلعه فاریاب در منطقه بلوک بوشکان پناهنده شد و جنگ و گریز با انگلیسی‌ها مشغول بود. انگلیسی‌ها، پس از تصرف چاه‌کوتاه، ضابطی آن را به شیخ‌عبداللّه چاه‌کوتاهی، برادر شیخ‌حسین، سپردند.

انگلیسی‌ها چند ماه شیخ‌حسین را تعقیب و با هواپیما مواضعش را بمباران کردند. در آن زمان، به‌جز معدودی تفنگچی کسی با وی نمانده بود.

قسم نامه مجاهدین، شیخ حسین و خالو خضر و احمد اخگر
قسم نامه مجاهدین، شیخ حسین و خالو خضر و احمد اخگر

نبرد آخر و شهادت شیخ

شیخ حسین خان در رمضان-شوال ۱۳۳۸ق درصدد تصرف چاه کوتاه برآمد اما در این امر موفق نشد و در دو کیلومتری چاه کوتاه سنگربندی کرده و آماده نبرد با قوای انگلیس شد.

در بعضی منابع با تاریخی متفاوت آمده‌است وی در شعبان ۱۳۳۸ قمری به اتفاق چند تن از یارانش برای ارسال تلگرام و کسب تکلیف از مرکز، به باغی در نزدیکی چاه‌کوتاه رفت. در آنجا تفنگچیان انگلیسی و پلیس جنوب وی و همراهانش را محاصره و به آنها حمله کردند. قوای انگلیسی‌ها شامل ۱۰۰ پیاده، ۵۰ سوار و یک عراده توپ اتریشی شبانه حرکت کرد و در سپیده‌دم به شیخ حسین خان هجوم آوردند. این عملیات به فرماندهی کاپیتان مون انگلیسی و افراد پلیس جنوب انجام گرفت. پس از مدتی مقاومت شیخ‌حسین‌خان با همه همراهان، از جمله پسرش شیخ‌خزعل، (شعبان ۱۳۳۸ق) در این درگیری شهید شدند. در بعضی منابع دیگر تاریخ شهید شدن آنها ۱۲ شوال ۱۳۳۸ قمری که برابر است با ۸ تیر ۱۲۹۹ش (۲۹ ژوئن ۱۹۲۰م)، نقل شده‌است.

آرامگاه شیخ حسین خان چاه کوتاهی
آرامگاه شیخ حسین خان چاه کوتاهی

پس ازشهادت

شهید ‌شدن شیخ‌حسین، هیجان و اندوه زیادی در میان مردم بوشهر ایجاد کرد. این جنبش و هیجان عمومی در مورد شیخ حسین خان و تقویت روحیه ضد بیگانه، انگلیسی ها را سخت برآشفته می نماید و از طریق کنسولگری خود در بوشهر دم از مخالفت می زنند و اینکه:( [مردم بوشهر] مجاز نیستند نعش او را علنی و به طور احترام وارد کنند؛ یا مخفیانه او را آورده و مدفون سازند و یا روانه عتبات نماید.

این جریانات و خواسته های میهن پرستانه مردم بوشهر باعث شد که در تهران نیز دو روزنامه جدی آن دوران، نشریه عصر انقلاب و نشریه شفق سرخ با چاپ این نامه وارده تاسف خود را از بی کفایتی مقامات محلی که اجازه می دهد بیگانگان در مسائل داخلی کشور تا این حد مداخله نمایند، ابراز کردند.

همین مسائل باعث شد که در حدود چهارسال بعد از شهادت این بزرگ مرد در تاریخ دی ماه ۱۳۰۱خ، شیخ محمد خان فرزند بزرگ شیخ حسین خان چاهکوتاهی به همراه سایر برادرانش احتمالا پس ازچند سالی از امانت گذاشتن پیکر پدرشان، جسد وی را در ابتکار عملی خردمندانه و وطن پرستانه، در امام زاده بوشهر و در جوار شهدای کوه کزی جایی که یکی از سخت ترین جنگ های مردم بوشهر با انگلیسی ها در آن رخ داده دفن نمایند. این عمل با حمایت همه جانبه اهالی بوشهر مورد تحسین و تعقیب قرار می گیرد و بوشهریها در یک اقدام بی سابقه با صرف حدود هفت هزار تومان، با ساخت مرقد و نیز بنای یک مدرسه چهار کلاسه برای کودکان فقیر امام زاده و تامین آب آشامیدنی محل، زمینه تشییع جنازه باشکوهی را برای شهید شیخ حسین خان چاهکوتاهی فراهم کردند.

 مقبره ی شیخ حسین خان چاهکوتاهی و فرزندش شیخ خزعل هم اکنون کنار گنبد امامزاده عبدالمیهمن، واقع درکوی امامزاده از توابع شهر بوشهر قرار دارد.

همین نفرت مردم بوشهر از انگلیسی ها و بخصوص وضعیت فوق العاده ای که با کشته شدن و دفن شیخ حسین خان پیش آمده بود، مخالفت اهالی باقدرت حاکمه و نقش و نفوذ انگلیسی ها در منطقه شکل جدی تری به خود گرفته بود هر آن به مانند جرقه ای بود که انبار باروتی را به فوران شعله و آتش تبدیل نماید.

سنگ قبر شیخ حسین خان
سنگ قبر شیخ حسین خان

 اشعار

ملک‌الشعرای بهار در یکی از شعرهایش به نام «خون خیابانی» اشاره‌ای مختصر به شیخ حسین چاه‌کوتاهی داشته‌است و در پاورقی آن شعر از وی با عنوان «مجاهد ملی معروف جنوب» یاد کرده‌است:

   “خون خیابانی”

در دست کسانی است نگهبانی ایران

کاصرار نمودند بویرانی ایران

آن قوم، سرانند که زیر سر آنهاست

سرگشتگی و بی‌سر و سامانی ایران

الحق که خطا کرده و تقصیر نمودند

این سلسله در سلسله جنبانی ایران

در سلطنت مطلقه چندی پدرانشان

بردند منافع ز پریشانی ایران

نعم‌الخلفان نیز درین دورۀ فترت

ذیروح شدند از جسد فانی ایران

پا‌مال نمودند و زدودند و ستردند

آزادی ایران و مسلمانی ایران

کشتند بزرگانرا و ابقا ننمودند

بر شیخ حسین(۱) و به خیابانی ایران

در پاورقی این شعر از دیوان ملک الشعرا بهار آمده است  :

(۱) شیخ حسین معروف به چاه کوتاهی از مجاهدین خطه جنوب بر علیه استعمارگران انگلیسی بود.

خانواده

از شیخ حسین‌خان هشت فرزند به جا ماند که دوتای آنها بنام عبدالحسین و شیخ خزعل در جنگ با نیروهای انگلیسی کشته شدند. دیگر فرزندان وی شیخ عبدالرسول خان، محمد خان، منصور خان، صالح، ناصر و دختری بنام خیرالنساء می‌باشد. حسین و سیروس چاهکوتاهی (دو فرزند عبدالرسول خان) از نوه‌های سرشناس او می‌باشند.

تصویر وی در کتاب جنگ بین الملل اول
تصویر وی در کتاب جنگ بین الملل اول

 کتاب‌نامه

کتاب‌هایی که در آن به شیخ حسین چاه‌کوتاهی اشاره شده:

شیخ حسین خان چاه کوتاهی: احمد فرامرزی به کوشش سید قاسم یاحسینی.

کتاب دلیران تنگستان: محمدحسین رکن زاده آدمیت.

کتاب فارس و جنگ بین الملل جلد دوم: محمدحسین رکن زاده آدمیت.

منابع

چاه‌کوتاهی دانشنامهٔ جهان اسلام

جنبش جنوب ایران با تکیه بر مردم تنگستان و دمکراتهای فارس، احمد دشتی، بوشهر

منبع: دانا

قلعه زائرخضرخان اهرمی (کلات اهرم)

قلعه زائر خضر خان اهرمی (کلات اهرم)

قلعه زائر خضر خان (کلات اهرم) مربوط به اواخر دوره قاجار است و در اهرم، بر فراز تپه‌ای در شمال غربی شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۷۷ با شمارهٔ ثبت ۲۰۹۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

زائر خضر خان اهرمی
زائر خضر خان اهرمی

این قلعه در زمان حمله انگلستان به ایران مورد استفاده قرار گرفته و جای اصابت گلوله توپ بر برج غربی آن هنوز هم باقی است .

همچنین در همین قلعه اسرای انگلیسی نگهداری می شده اند و قلعه مشتمل بر چهار برج و بارو و قلعه میانی است و دارای تاسیسات خصوصی برای ساکنین قلعه می باشد . ساختمان قلعه از خشت خام و گل ساخته شده است.

zaer-khezer-khan
زائز خضر خان اهرمی- میدان ورودی شهر اهرم
zaer-khezer-khan-kalat
کلات اهرم
zaer-khezer-khan-kalat
کلات اهرم

منبع: تنگستان نما

آشنایی با کاروانسرای مشیرالملک- برازجان

کاروانسرای مشیرالملک در ضلع شرقی میدان مرکزی شهر برازجان در استان بوشهر قرار دراد

این کاروانسرا در سال 1250 شمسی به فرمان حاج میرزا ابوالحسن خان مشیرالملک با هزینه‌ای معادل 40 هزارتومان ساخته شد.

معمار این ساختمان حاج محمد رحیم شیرازی سازنده پل مشیر و کاروانسرای دالکی است که به طرز ماهرانه‌ای اقدام به ساخت این بنا به سبک معماری زندیه کرده است.

عمده مصالح تشکیل دهنده این کاروانسرا سنگ، گچ و ساروج است و در کف آن از تخته سنگ‌های بزرگ تراشیده شده، استفاده شده است.

بام کاروانسرای مشیرالملک نیز با سنگ پهن تراشیده شده مفروش شده بود که به هنگام بارندگی آب باران بوسیله ناودان‌های سنگی که به طرز جالبی تعبیه شده بودند به بیرون از کاروانسرا هدایت می‌شد.

در دیوار ضلع غربی کاروانسرا درب ورودی بسیار بزرگی از جنس چوب قرار دارد که راه ورودی اصلی به حیاط کاروانسرا بوده است.

در همین ضلع طبقه دوم کاروانسرا وجود دارد که به شاه‌نشین معروف است. در جلوی شاه‌نشین یک تراس نسبتاً وسیع رو به خارج وجود دارد.

در دو طرف این شاه‌نشین راه پله هایی وجود دارد که پشت بام کاروانسرا را به محوطه دیگری که اندرون کاروانسرا و مخصوص زنان و کودکان بوده است وصل می‌شود.

این بنا مثل سایر کاروانسرا‌های دیگر دارای 4 برج مرتفع است. مساحت کل بنا 7000 متر مربع با زیر بنایی در حدود 4200 متر مربع می‌باشد.

کاروانسرای مشیرالملک مجموعاً دارای 68 باب اتاق و حجره بوده که به دلیل تغییر کاربری آن در دوره‌های بعدی تعداد اتاق‌ها کم یا زیاد شده‌اند.

از این بنا تا سال 1300 شمسی به عنوان کاروانسرا استفاده می‌شد که به دلیل واقع شدن شهر برازجان بر سر راه تجارتی شیراز به بوشهر مکانی مناسب جهت استراحت کاروانیان بوده است.

از سال 1300 شمسی که قشون نظامی به برازجان وارد شد این کاروانسرا محل مناسبی برای استقرار نظامیان شناخته شد.

از سال 1335 با تغییرات و تعمیراتی، این بنا در اختیار شهربانی قرار گرفت که از آن به عنوان زندان استفاده می‌شد. به همین دلیل به دژ برازجان معروف شد.

این بنا سال 1377 با پیگیری‌های مکرر مدیریت میراث فرهنگی بوشهر به دلیل اهمیت و ارزش آن تخلیه شد و در جهت کاربری فرهنگی و هنری این اثر تاریخی مرمت‌های لازم روی آن صورت گرفت.

کاروانسرای مشیرالملک در سال 1362 به شماره 1638 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید.

کاروانسرای مشیرالملک

نویسنده: محمد ملاحسینی

به نقل از: همشهری آنلاین

12 شهریور، سالروز شهادت “رئیسعلی دلواری”

رئیس علی دلواری

در روز ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ رئیسعلی دلواری فرمانده نیروهای مقاومت تنگستان در برابر نیروهای انگلیسی به شهادت رسید.
تنگستان منطقه‌ای کوهستانی در جنوب شرقی بوشهر است‌ و از جنوب دشتستان بوشهر تا ساحل دریا امتداد دارد. شهرستان تنگستان شامل تنگستان شمالی به مرکزیت «اهرم» و تنگستان ساحلی به مرکزیت «دلوار» است‌. دلوار، زادگاه و محل فرمانروایی رئیسعلی دلواری است که در کشاکش جنگ اول جهانی و در حمله انگلیسی‌ها به بوشهر، رشادت بسیاری از خود نشان داد و به شهادت رسید.

رئیسعلی دلواری در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی برابر با ۱۸۸۱ میلادی در روستای دلوار از توابع تنگستان متولد شد. مادر رئیسعلی بنام شهین و پدرش زائیر محمد، کدخدای دلوار بود که بعد‌ها به «معین‌الاسلام» ملقب شد. با شروع نهضت مشروطیت، رئیسعلی در حالی که ۲۵ سال بیشتر نداشت از جمله پیشگامان مشروطه‌خواه در جنوب ایران شد و همکاری نزدیکی با محافل انقلابی و عناصر مشروطه‌طلب در بوشهر، تنگستان و دشتی آغاز کرد.

او با همراهی دیگر مشروطه‌خواهان بوشهر را از حاکمیت استبداد قاجاریه خارج کرد. رئیسعلی در دوران دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار علیه حکومت وی در جنوب دست به اسلحه برد و در سال ۱۲۸۷ هجری شمسی به درخواست ملاعلی تنگستانی و سیدمرتضی مجتهد اهرمی که مخالف استبداد محمدعلی ‌شاه قاجار بود، بوشهر را از سلطه عمال شاه قاجار آزاد کرد و حدود ۹ ماه شهر را در کنترل داشت. با تصرف گمرک بوشهر که در اجاره انگلیسی‌ها بود، نیروهای این کشور به دخالت نظامی در منطقه پرداختند و جنگ و گریزی آغاز شد که تا سال‌های جنگ اول جهانی ادامه یافت‌. در کشاکش جنگ‌، با وقوع انقلاب بلشویکی و خروج نظامیان روسی از ایران، انگلیسی‌ها تعرضات خود را به سمت شمال گسترش دادند. در همین حال تنگستانی‌ها نیز به حملات خود علیه انگلیسی‌ها شدت بخشیدند.

در آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ قوای روس از شمال و نیروهای انگلستان از جنوب، ایران را در معرض هجوم قرار دادند و کشتی‌های جنگی انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند و نیروهای اشغالگر در ۱۷ مرداد ۱۲۹۴ بصورت تدریجی قصد اشغال بوشهر و نواحی ساحلی اطراف را داشتند. یک روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساکنین آن علیه اشغالگران اعتراض کردند، ولی چون اهل جدال و اسلحه نبودند دستگیر و به هندوستان تبعید شدند.

انگلیسی‌‌ها تلاش‌ زیادی کردند تا رئیسعلی را با پول بخرند و مبلغ ۴۰ هزار پوند به او پیشنهاد دادند، اما علی‌رغم همه این تلاش‌ها رئیسعلی بدون توجه به اینگونه پیشنهاد‌ها، در نامه‌ها و تلگراف‌های متعدد به تهران، شیراز، بوشهر، ‌کربلا و نجف به دولتمردان سیاسی و مجتهدین مبرز، نارضایتی خود را از حضور انگلیس در منطقه اعلام می‌کرد و مکررا از این عالمان یعنی آیت‌الله سیدعبدالحسین لاری، سیدعبدالله مجتهدی بلادی بوشهری و آیت‌الله شیخ محمد‌حسین برازجانی برای جهاد و قیام علیه قوای انگلیس کسب تکلیف می‌کرد که سرانجام مرحوم شیخ محمدحسین برازجانی، صورتی از حکم جهاد را که مراجع شیعه از نجف اشرف ارسال کرده بودند به ضمیمه حکم خود مبنی بر وجوب جهاد با کفار انگلیسی و جلوگیری از رخنه آن‌ها به بنادر جنوب، ‌لزوم همکاری خوانین این مناطق و بسیج مردم مسلمان برای رفتن به میدان جنگ را صادر می‌کند؛ موضوعی که باعث می‌شود رئیسعلی در نامه‌ای مفصل از شیخ تقدیر کند. وی در بخشی از نامه می‌آورد که: «همین قدر اطمینان از حضرت مستطاب‌عالی دارم که روز مضایق از خط بیرون نمی‌روید و جان را ناقابل می‌دانید، نه مانند اشخاص راحت‌طلب و تنبل، این دنیای فانی را هیچ نمی‌شمارید…» وی در این نامه کسانی را که در دفاع از بوشهر کوتاهی می‌کنند مانند کسانی می‌داند که امام حسین (ع) را یاری نکردند. به دنبال اعلان جهاد از طرف علما و مجتهدین، رئیسعلی و دیگر مبارزان تنگستانی و دشتی شروع به حمله به قوای انگلیسی مستقر در بوشهر کردند.

همزمان با این تحولات، نیروهای امنیتی بریتانیا در یک اقدام بی‌سابقه و غیرقانونی، کنسول آلمان در بوشهر را به همراه دو تن از مأموران یک شرکت تجاری آلمان به اتهام جاسوسی علیه انگلیس بازداشت و به هندوستان تبعید کردند. این عمل نقض آشکار بی‌طرفی و حتی استقلال ایران بود و به همین دلیل نیز خشم علما، مردم، خوانین و در رأس همه رئیسعلی را برانگیخت و او را واداشت تا بر شدت مبارزه علیه انگلستان بیافزاید. رئیسعلی همراه دوستش خالو حسین دشتی در اوایل ماه رمضان ۱۳۳۳هجری قمری، در عمارت حاج سیدمحمدرضا کازرونی، پس از مذاکراتی با وی آمادگی خود را برای دفاع از بوشهر و جلوگیری از پیشروی نیروهای انگلیسی اعلام کرد و در یورش‌های شبانه ضربات و تلفات موثری بر انگلیسی‌‌ها وارد آورد. در یکی از این شبیخون‌ها، که در ۲۱ تیر ۱۲۹۴ برابر با دوم رمضان ۱۳۳۳ هجری قمری رخ داد، رئیسعلی دو تن از افسران بلندپایه انگلیسی را به همراه یازده نفر سرباز هندی از پای درآورد و نیروهای رئیسعلی بدون تلفات برگشتند. این پیروزی بیش از آنکه اهمیت نظامی داشته باشد، اهمیت سیاسی روانی داشت. این اقدام رئیسعلی برای دولت بریتانیا غیرقابل تحمل بود و سبب شد سرفرماندهی نیروهای انگلیسی در شرق، ‌ نیروهای آماده اعزام به بغداد را که تعدادشان دو هزار نفر بود، جهت مقابله و حمله به پایگاه رئیسعلی (روستای دلوار)، به بوشهر فراخواند.
رئیسعلی که پیشاپیش از حمله به دلوار آگاهی داشت، بلافاصله در اقدامی تاکتیکی به تخلیه دلوار پرداخت و به سمت کوه‌های اطراف منطقه‌ای معروف به «کلات بوجیر» عقب‌نشینی کرد.
سربازان انگلیسی و هندی هنگامی وارد دلوار شدند که تقریبا روستا خالی از سکنه بود. به همین جهت خشمگینانه شروع به گلوله‌باران منازل مسکونی خالی و قطع نخل‌های دلوار کردند.
رئیسعلی در‌‌ همان شب با ۴۰۰ نفر از نیروهای خود به قوای انگلیسی شبیخون زدند و ۶۰ نفر از نیروهای متجاوز از جمله یک ژنرال بلندپایه را از پای درآوردند و همین امر سبب پیروزی وی در این جنگ شد. پس از این جنگ رئیسعلی دلواری بر حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگلیسی‌‌ها افزود و با همفکری دیگر خوانین منطقه طرح حمله سراسری به بوشهر و آزادسازی آن را پی‌ریزی کرد. در گیرودار تدارک این حمله بود که در شب ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ برابر با ۲۳ شوال ۱۳۳۳ و سوم سپتامبر ۱۹۱۵ میلادی هنگامیکه او قصد شبیخون به عمارت سفید سبزآباد را داشت، در محلی به نام تنگک صفر از پشت مورد اصابت گلوله یکی از همراهان خائنش به نام غلامحسین تنگکی قرار گرفت و در سن ۳۴ سالگی به شهادت رسید، اما نهضتی که او درجنوب ایران به راه انداخت تا سال‌ها مایه وحشت انگلیسی‌‌‌ها بود. پیکر رئیسعلی دلواری در قبرستان وادی‌السلام در نجف عراق مدفون است.

قبرستان وادی السلام- مدفن رئیس علی دلواری

منابع 
قیام رئیسعلی دلواری علیه انگلیس، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی
رئیسعلی دلواری، تجاوز نظامی بریتانیا و مقاومت جنوب، سیدقاسم حسینی، انتشارات شیراز
رئیسعلی دلواری؛ تجسم آزادیخواهی، پژوهشکده باقرالعلوم

هفته نامه نسیم جنوب

دانلود کتاب “گور دختر”

گور دختر

عنوان کتاب: سازه باشکوه گور دختر در بوشهر، نگین دریای پارس

نویسنده: سورن یوسفی

نوع فایل: PDF

تعداد صفحات: 27 صفحه

کانون پژوهش های دریای پارس

[button color=”blue” size=”small” link=”http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://bushehri.persiangig.com/document/goor-dokhtar.pdf” target=”blank” ]لینک دانلود کتاب[/button]

آشنایی با جزیره خارگ

جزيره ي خارگ يكي از مهم ترين جزاير موجود در خليج فارس است كه علي رغم وسعت كم، داراي اهميت فراواني از لحاظ تجاري، اقتصادي، نظامي و تاريخي است. طول تقريبي خارگ 8 كيلومتر و عرض آن 4 تا 5 كيلومتر است و مساحت اين جزيره كمتر از چهل كيلومتر مربع است. در 2 كيلومتري شمال اين جزيره، جزيره خارگو واقع شده كه از توابع جزيره ي خارگ محسوب مي شود.
از لحاظ آب و هوايي، اغلب جزاير داراي هواي گرم و مرطوب هستند. اين جزاير در حقيقت دو فصل  دارند: فصل تابستان كه بسيار گرم و طولاني است و پاييز كه نه سرد است و نه گرم.
جزيره خارگ كه در 29 درجه و 15 دقيقه و 25 ثانيه عرض شمالي و 50 درجه و 20 دقيقه و 29 ثانيه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ و در 46 كيلومتري غرب بوشهر واقع شده، در ژرفترين بخش خليج فارس قرار گرفته است. زمين شناسان پيدايش آن را به حدود 14000 سال پيش نسبت مي دهند.

ارتفاع خارگ از سطح دريا، در مركز آن 83 متر است و در امتداد طول اين جزيره تپه هاي فراواني در جهت شمال و جنوب به چشم مي خورد. يكي از ارتفاعات جزيره خارگ كوهي معروف به «تخت» ايت كه 76 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. ارتفاعات مركزي، اين جزيره را به شكل يك كشتي بادباني در آورده و همين ارتفاعات در مقابل بادهاي تند شمالي قد علم كرده و سواحل جنوبي را جهت پهلو گرفتن كشتي ها آرام و مطلوب كرده است.
جمعيت خارگ اكنون بیش از 20000 نفر است، كه در حدود 70 درصد آن ها مهاجراني هستند كه به دنبال استقرار شركت ملي نفت، ساكن اين جزيره شده اند.
شركت ملي نفت كش، شركت پايانه ها و صادرات مواد نفتي و شركت نفت فلات قاره، شركت پتروشيمي، فرودگاه، بيمارستان، دانشگاه آزاد اسلامي و … از جمله تاسيسات موجود در جزيره محسوب مي شوند.

اسکله خارک
اسکله خارک

«خارگ» در منابع تاريخي
جزيره ي خارگ، به روايت يونان، «ايكاريا» خوانده شده  و «بلين» مورخ رومي، در قرن اول پيش از ميلاد، آن را «آراكيا» و « استرابون» مورخ يوناني، از خارگ به نام «ايكاره» ياد كرده است.
«رومن گيرشمن» در مورد وجه تسميه خارگ، معتقد است كه ميان لفظ خارگ با نام تاريخي «خاكس» و ميان لفظ خاركس و لفظ «خواسپس» كه نام تاريخي رود كرخه است، رابطه يي وجود دارد.
سعيد نفيسي مي نويسد كه نام جزيره خارگ از كلمه خاراكنه گرفته شده و جزيره خارگ امروز جزو همين سرزمين خاراكنه بوده است.
آثار و بناهاي تاريخي جزيره خارگ
جزيره خارگ يا به قول جلال آل احمد «در يتيم خليج فارس» با قدمتي طولاني در درازاي تاريخ داراي حيات بوده است. در اين جزيره، از دورترين ايام به ويژه دوران تاريخي پيش از اسلام و دوران اسلامي، آثار تاريخي بسياري بر جاي مانده است كه به معرفي مختصر آن ها مي پردازيم.
گور معبد هاي پالميران
در بخشي از كوهستان جزيره ي خارگ گورهاي فراواني احداث شده است كه با توجه به عمق كم و سطح مدور بعضي از اين گورها، آن ها را به زرتشتيان نسبت مي دهند. همچنين بر روي بعضي ديگر از اين گورها كه داراي مدخل هاي كوتاهي هستند، نقش صليب ديده مي شود. اين هم نشان گر اين است كه مسيحيان مرده هاي خود را در آن جا به خاگ مي سپرده اند.

آتشكده
در ضلع شرقي بقعه امامزاده مير محمد و بر روي يك بخش كوهستاني خارگ زير بناي يك آتشكده مربوط به عصر ساسانيان وجود دارد كه به طور كامل تخريب شده است و اكنون بر روي اين زير بنا، ساختمان كوچكي جهت تاسيسات زلزله نگاري ساخته شده است.

گور دلمن
يكي ديگر از آثار مهم تاريخي موجود در جزيره ي خارگ ، دو تخته سنگ بزرگ بر فراز كوهستان جزيره است كه به صورت ضربي بر روي هم قرار دارند. «گير شمن» معتقد است كه اين اثر يك نمونه از گورهاي دلمن بوده و متعلق به هزاره ي يكم پيش از ميلاد مسيح در حدود سه هزار سال پيش است. اهالي خارگ اين اثر را «خواهران» ناميده و معتقد اند كه اين دو سنگ در واقع دو خواهر بوده اند كه جهت دوري از اجنبي ها،  از خداوند خواستند آن ها را به صورت سنگ درآورد.
آرامگاه امامزاده مير محمد حنفيه
يكي از مهمترين و با ارزش ترين آثار تاريخي و فرهنگي جزيره ي خارگ آرامگاهي است كه در قسمت جنوب غربي جزيره همچون نگيني خود نمايي مي كند.
بناي اين آرامگاه كه تاريخ 738 ه.ق را بر خود دارد، مربوط به حكمراني سلسله ي سلجوقيان در ايران است. اين بنا با دو گنبد هرمي شكل مضرس و گنبد مدور كوچک ،‌ زيبايي خاصي را بوجود آورده است. فضاي دروني اين بقعه با كاشي كاري ستاره ايي و هشت ضلعي تزيين شده است.
براساس اعتقادات اكثر محققين و مورخين، اين بقعه آرامگاه محمد حنفيه فرزند امير المومنين علي (ع) است و كتيبه ايي نيز بدين مضمون در داخل آرامگاه وجود دارد: «هذه المشهد امير المومنين محمد بن امير المومنين علي (ع) (كتيبه حسين النجاري)
بنابر اعتقادي، مير محمد حنفيه فرزند حضرت علي (ع) بر اثر ظلم و ستم بني اميه و بني مروان نسبت به خاندان بني هاشم از مدينه مهاجرت كرده و در راه بصره، در خارگ اقامت گزيده و به دليل مسموميت فوت كرده است. كاشي كاري فضاي ديوار هاي داخلي آرامگاه، اغلب زرين فام  و داراي اهميت فراواني است. آرامگاه مير محمد حنفيه از مهمترين زيارتگاه هاي موجود در جنوب ايران است». مجموعه  آرامگاه مير ممد حنفيه با شماره 2205 توسط سازمان ميراث فرهنگي كشور در فهرست آثار ملي ثبت شده است.
قلعه پرتغالي ها در شمال شرقي جزيره كه توسط «بارون كنيپ هاوزن» در سال 1748 ميلادي ساخته شده، از ديگر آثار تاريخي خارگ محسوب مي گردد. برج و باروهاي اين قلعه اكنون به طور كامل تخريب شده است.
گورستان مسيحيان، آب انبار، قناعت، گورستان اهل سنت و بقعه پير علم دار، از جمله ديگر آثار تاريخي و فرهنگي جزيره ي خارگ محسوب مي شود.
صنعت نفت در خارگ
جزيره خارگ به عنوان بزرگ ترين بندر صادراتي نفت خام مي باشد. اولين قطره نفت ، در 45 سال پيش، يعني در سال 1339 ه.ش.به مخازن جزيره خارگ رسيد و اولين كشتي كه از خارگ نفت خام بارگيري نمود، كشتي «هلديا» با ظرفيت 748/16 تن بوده است.

حماسه مقاومت خارگ
هم زمان با شروع جنگ تحميلي در 31/6/1359 عليه نظام نوپاي اسلامي، انهدام منابع حياتي و اقتصادي و تاسيسات نفت به عنوان يكي از اهداف مهم و استراتژيك دشمن قرار گرفت. هدف دشمن از بين بردن توان اقتصادي ومنابع مالي كشور ما بود كه عموما از طريق نفت خام تامين مي شد . دشمن قصد داشت از اين طريق در روند ادامه و پشتيباني جنگ و زندگي روزمره مردم وقفه ايجاد نمايد. اذا در طول هشت سال دفاع مقدس، جزيره خارگ 2888 بار مورد هجوم حملات هوايي و موشكي دشمن متجاوز قرار گرفت.
اولين حمله دشمن به تاسيسات نفتي خارگ در تاريخ 2/7/1359 مقارن ساعت 15:36 صورت گرفت. در طي دفاع مقدس كليه كاركنان و پرسنل ايثارگر امر «نفت» مستقر در جزيره و سكوهاي نفتي، چهار ميدان نفتي ابوذر، درود، فروزان و اسفنديار، هم گام با ساير رزمندگان اسلام، در عرصه ي توليد و صدور نفت با جان فشاني ها و فداكاري هاي خود به حفظ و حراست و زنده نگه داشتن شريان حيات اقتصادي كشور پرداختند. در اين راه پرافتخار، تعدادي از پرسنل زحمت كش و شجاع مراكز نفتي خارگ، سكو هاي بهره برداري  و شناور هاي دريايي به افتخار شهادت نايل آمدند و عده ايي هم مجروح يا به اسارت دشمن درآمدند و با مجاهدت هاي بي نظير خود حماسه ي عظيم و ماندگار مقاومت خارگ را در كتاب قطور افتخارات ايرانيان به ثبت رسانيدند.
از ديگر اقدامات پرسنل زحمتكش و ايثارگر شركت هاي نفتي، جمع آوري كمك هاي مالي و مواد غذايي و ساير اقلام مورد نياز جبهه ها بود كه به صورت كاروان كمك هاي مردمي به جبهه ها ارسال مي شد. همچنين در طول هشت سال دفاع مقدس، كاركنان شركت هاي  نفتي با پرداخت كمك هاي نقدي و كسر حقوق ماهانه ي خود، در خدمت جبهه و دفاع مقدس قرار داشته اند.
شركت نفت فلات قاره هم از جمله شركت هاي مهم نفتي است كه فعاليت هاي دريايي خود را در پهنه ي خليج فارس شامل اكتشافات، توليد، توسعه و صادرات آغاز كرد و با توسعه و بهره برداري از منابع نفتي، فعاليت هاي خود را گسترش داد.
در طول هشت سال دفاع مقدس، بارها تاسيسات نفتي در خشكي و دريا، مورد تهاجم دشمن قرار گرفت و صدمات قابل ملاحضه ايي به آنها وارد آمد. مورد تهاجم دشمن قرار گرفت و صدمات قابل ملاحضه ايي به آنها وارد امد. اما با افتخار مي توان گفت  حتي در سخت ترين شرايط، ضمن انجام تعميرات اساسي و راه اندازي موقت تاسيسات آسيب ديده، توليد نفت و صادرات نفت از شريان حيات اقتصادي ميهن اسلامي با تلاش و مجاهدت خستگي ناپذير كاكنان شريف و ايثارگر هيچ گاه متوقف نگرديد.
شركت نفت، بلافاصله بعد از پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد از سوي ايران، تمام همت خود را صرف سازماندهي مجدد و بازسازي و نوسازي تاسيسات آسيب ديده نمود.
کتاب: موج تا اوج / نوشته: اسکندر میگلی
————————————-
بعلت هم خوانی متن فوق با سیاست سایت در جهت یکسان سازی نام خارگ ، تمامی واژه های خارک اصلاح و به خارگ تبدیل شده اند .
جمعیت درج شده در این مقاله جمعیت جزیره در سال 1390 می باشد .
به نقل از پایگاه خبری تحلیلی جزیره خارگ

معرفی تمدن های ماهروبان و شی نیز

2162105477556264386

ماهرویان یا مهروبان:

از بنادر قدیمی دیگرایران بندر مهروبان یا ماهی روبان یا مهروبان می باشد که اسم اول صحیح تر است. این بندر که خرابه های آن در یک فرسخی شمال بندر دیلم دیده می شود، بعضی از جغرافی نویسان جای آن را کنار رودخانه تاب در هندیجان دانسته اند، و گمان کرده اند که خرابه های آن در بستر این رودخانه مدفون شده است در حالیکه چنین نیست، به قول یاقوت حموی این بندر در اقلیم سوم در طول 5/76 درجه و عرض 30 درجه قرار گرفته است. اصطخری می گوید مهروبان از بنادر ارجان به شمار می رفته و در قرن چهارم شهری آبادان بوده و مسجدی خوب و بازرای پررونق داشته است.

ناصرخسرو علوی در سال 443 هجری مهروبان را دیده و درباره اش گفته است: شهری است بزرگ برلب دریا نهاده بر جانب شرقی و بازاری بزرگ د ارد و جامعی نیکو اما آب ایشان از باران است، و غیرآب باران چاه و کاریز نبود که آب شیرین دهد. ایشان ( شهر ماهرویان) را حوض ها و کاریزها بود که هرگز تنگی آب نبود و در آنجا سه کاروانسرای بزرگ ساخته اند هریک از آن چون حصاری است محکم و عالی و در مسجد آدینه آنجا بر منبر نام یعقوب لیث دیدم…

سلطان علی سلطانی می نویسد: آثار خرابه های این شهر در امامزاده شاه عبدالله که میانه هندیجان و بندردیلم در یک فرسخی شمال بندردیلم واقع است، نمایان است. تجارت غربی فارس و اصفهان از راه دهدشت بتوسط این بندر انجام می گرفته است. آثار ساختمان راه باستانی در کوهستان کوه کیلویه که از مهروبان به ارجان (بهبهان) و از طریق کوه کیلویه به اصفهان می رفته است، از کوه بری و سنگ چین کردن گردنه ها و پل ها در این راه فراوان دیده می شود.

این بندر از صدر اسلام تا اوایل قرن پنجم هجری بزرگترین بنادر فارس در شمال خلیج فارس بوده است نظیر بندر سیراف….

برای اطلاعات بیشتر در زمینه مطلب آخر رجوع کنید به سمینار خلیج فارس سخنرانی سلطانعلی سلطانی و دریانوردی ایرانیان جلد اول اسماعیل رائین.

سي نيز یا شی نیز:

سی نیز یا شی نیز بندر معتبری بوده بین بندردیلم و گناوه که خرابه های آن در قریه حصار در بیست کیلومتری جنوب بندردیلم دیده می شود و بقول ابن بلخی خرما و روغن چراغ آن معروف بوده و آب و هوایی نیکو داشته است. سی نیز تقریباً در نوشته های همه مورخان و جغرافی دانان آمده است.

اصطخری می گوید: این شهر از مهروبان بزرگتر است و در کنار خوری واقع گردیده که تا دریا نیم فرسنگ فاصله دارد…

مقدسی می گوید: قرمطیان در اوائل قرن چهارم سی نیز را تصرف کرده و اهالی شهر را کشتند و شهر را ویران ساختند…اما ابن بلخی در اوایل ششم و حمدالله مستوفی در قرن هشتم از آبادی و عمران این شهر یاد کرده اند و گفته اند: سی نیز یا شی نیز شهری است آبادان و کتان در آنجا هم کاشته و هم بافته می شود.

بعقیده سلطانعلی سلطانی سی نیز در زمان حمدالله مستوفی آباد نبوده است و اینهم اشتباه دیگری است از مستوفی.

سلطانی می نویسد: سی نیز در کنار خلیج فارس واقع است که اکنون قریه حصار نامیده می شود. خوری به نام امام حسن در اینجا هست که موقعیت بندری مهمی دارد. چاههای آب شیرین و خوشگواری دارد. از قریه عامری که در 18 کیلومتری دیلم در دامنه بند استخر است تا قریه حصار و مهروبان آجرشکسته و ابنیه ویران زیادی دیده می شود و نشان می دهد که این منطقه در قدیم تماماً شهر و آبادیهای متصل بهم بوده اند.

برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب “آثار شهرهای باستانی خلیج فارس” نوشته احمداقتداری و فارسنامه بلخی مراجعه نمائید.

حال با تمام این توضیحات و مستندات تاریخی و گزارش گزارشگران، سیاحان و تاریخ نویسان:

1- آیا می شود به عظمت این دو تمدن بزرگ یعنی ماهرویان و شی نیز در قرنهای 4 و 5 و قبل از آن اقرار ننمود و آن را نادیده گرفت؟
2- چگونه می توان تاریخ سراسر باعظمت و پرسابقه این دیار را نادیده گرفت؟
3-راستی راز اضمحلال ، افول و زوال تدریجی این تمدنهای بزرگ چه بوده است؟
4-    آیا می توان اذهان داشت که با افول و اضمحلال این تمدنهای بزرگ دیگر نام و نشانی از آنها باقی و برجای نمانده باشد؟
5-و آیا مردمان دیگر دیار تاریخی که ریشه ای کهن نیز دارند، یعنی مردمان بندردیلم و دشت بزرگ لیراوی نام و نشانی از این تمدنهای بزرگ ماهرویان و شی نیز نیستند؟

 

پرفسور گاوبه دانشمند اتریشی (هاینس گاوبه 1342 ) که از طرف موسسات آلمانی به مناطق جنوبی ایران آمد و یکی از گسترده ترین و علمی ترین تحقیق را در مورد منطقه لیراوی انجام داده است، شرح دیدار خود را از منطقه تاریخی مهروبان اینگونه آورده است:

« تقریباً در فاصله 20 کیلومتری شمال تا شمال غربی (340 درجه) بندردیلم و مستقیماً در ساحل خلیج فارس دهکده شاه عبدالله قرار دارد. این ده تشکیل شده از خانه های معدودی که گرداگرد امامزاده از دوره بعداز صفوی ساخته شده اند. امامزاده مذکور از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار است. وقتیکه من آنجا بودم زائرین برای زیارت از هندیجان و بندردیلم و دیگر نقاط آمده بودند. دهکده مزبور بر بالای تپه ای کشیده و طویل که چندمتر بیشتر با اطرافش اختلاف سطح ندارد. قرار گرفته است.  در شمال و جنوب امامزاده شاه عبدالله تپه های مشابهی دیده می شود بر روی تپه ای در شمال امزاده شاه عبدالله که به این امامزاده متصل است، آثاری از یک آبادی باستانی خود نمایی می نماید این تپه دارای 1400 متر درازا و در قسمت بالا برابر 200 متر پهنا می باشد. تپه مذکور را ساکنان دهکده امامزاده شاه عبدالله (شاه مهروبان) یا بندرمهروبان می نامند…این منطقه همان محلی است که در آن، شهر بندری قرون وسطایی مهم و پرعظمت یعنی مهروبان یا ماهرویان قرار داشته است. این تپه از سفالهای قرون وسطایی نیز پوشیده شده است. خرده سفالهای چینی فراوان که در جاهای دیگر به ندرت یافت می شود، دقت ما را در آنجا به خود جلب کرد. در سوراخهایی که اهالی بومی برای یافتن سنگ جهت ساختن خانه هاشان ایجاد کرده اند، آثاری از دیوارهایی که از سنگ و یا آجرهای مربع زرد ساخته شده نیز بدست آمده است… البته بقایای این ابنیه در سطح دیده نمی شود. فقط در نزدیکی انتهای باختری این تپه توده مجزایی از یک دیوار کم گود باقیمانده است. در تپه های که در جنوب امامزاده شاه عبدالله واقع شده اند خرده سفالهایی یافت می شود…»

تپه مهروبان تقریباً 480000 مترمربع وسعت داشت و در آنجا به طور متوسط 160 میلیمتر باران می بارید. و بنابراین در تمام مساحت بندرمهروبان حدود 76400 مترمکعب آب فرو می رفت. اگر فرض کنیم که فقط 10% این آب می توانست ذخیره شود، می بایستی حدود 40 آب انبار 100 مترمکعبی موجود می بود. البته باید شش ماه خشک از سال یعنی از ماه اردیبهشت تا مهر را هم به حساب آوریم که فقط از آب ذخیره شده استفاده می گردید. از این مقدار آب می توانستند5000 سکنه هر کدام در روز چهار لیتر مصرف نمایند و البته به این رقم سکنه مسافرین و دامها نیز اضافه می شود و بدین دلیل بایستی انتظار داشت که آب انبارهای ذخیره آب در بندرمهروبان بزرگتر بوده باشند..

بدون شک یکی از مهمترین موانع و تنگناهای فراروی بندرتاریخی و پرعظمت مهروبان در دوران رونق آن بندر موضوع چگونگی تأمین آب مورد استفاده ساکنین بوده است. که مردمان این دیار تاریخی را با مشکل مواجه می ساخته است…

منبع: «نهضت ابوسعید گناوه ای» نوشته استاد گرانقدر دکتر سیدجعفرحمیدی
به نقل از وبلاگ مطالعات خلیج فارس

تاریخچه بندر عسلویه

بندر عسلويه در 70 كيلومتري جنوب شرقي كنگان و 37 كيلومتري شرق بندر طاهري در راس خليج ناويند بين مدار 27 درجه و 28 دقيقه عرض شمالي و 52 درجه و 37 دقيقه طول شرقي واقع شده و فاصله آن تا مركز استان (بوشهر) 308 كيلومتر است. درباره نامگذاري عسلويه، زنده ياد مهندس احمد حامي در كتاب “سفر جنگي اسكندر مقدوني به ايران و هندوسستان بزرگترين دروغ تاريخ است” از عسلويه با حرف اول الف نام برده و اظهار داشته است اين نام هم مثل بسياري از نام هاي منطقه مثل خارك، لارك، تنب و… يك نام ايلامي است و از دوره ايلامي ها به جا مانده است و كلمه “اسلو” با حرف الف در ابتدا به معناي آبگير، استخر و محل توقف كشتي ها است . آقاي محمد تقي مصطوي نيز در كتاب اقليم پارس اين مطلب را بر اساس كفته مهندس حامي تكرار كرده است. برخي مورخان و محققان متاخر عسلو را داراي چشمه ها و آب هاي شيرين دانسته اند و معتقدند به همين جهت بر آن نام عسلويه نهاده اند.
به اعتقاد برخي افراد، عسل به معناي درياي خروشان بوده و بر همين اساس حدس زده اند احتمالا عسلويه منسوب به در ياي مواج است. همچنين در جاي ديگري گفته شده عسل يعني سرعت عمل و شتاب در حركت و عسلويه بدان جهت به اين نام شهرت يافته كه داراي ناخدايان چابك و چالاك در امر دريانوردي بوده است.

جغرافي نويسان تا قرن دهم هجري نامي از عسلويه به چشم نمي خورد. در حالي كه نام شهرها و بندرهايي مثل كنگان، سيراف، گناوه و غيره در بسياري از مكتوبات گذشتگان مشهود است. از اواخر قرن دهم و آغاز قرن يازدهم هجري،به اين سو در كتابها به نام عسلويه بر مي خوريم.

به تاييد همگان پرتغالي ها 117 سال يكه تاز مناطق خليج فارس و درياي عمان مخصوصا در نواحي بحرين،هرمز،بندر عباس و قشم بوده اند. پرتغالي ها در سال 997 ه.ق بر بحرين تسلط يافتند. هشتادو چهار سال پس از آنكه ركن الدين مسعود فالي برادر وزير حاكم بحرين، از الله وردي خان حاكم فارس براي راندن پرتغالي ها از منطقه تقاضاي ياري نمود، الله وردي خان پدر امام قلي خان فاتح هرمز، رئيس معين الدين فالي را مامور تصرف بحرين نمود.

معين الدين فالي در سال 1011 ه.ق سپاهيان خود را در بندر عسلويه به كشتي نشاند و به بحرين حمله كرد و آنجا را از دست پرتغالي ها خارج ساخت. البته در اثناي همين لشگر كشي معين الدين فالي مجروح شد و در گذشت.

بر اساس نوشته هاي محققان علت استفاده معين الدين فالي از اسكله عسلويه از كار افتادن بندرگاه سيراف به واسطه زلزله و طغيان آب دريا بوده در حالي كه بندرگاه عسلويه آباد و آماده بهره برداري بوده است.

از آن زمان به اين سو نام عسلويه در كتاب هاي تاريخ و جغرافي ديده مي شود.

از قرن دوازدهم هجري(قرن هيجده ميلادي)، طوايف و قبايل بسيار از نواحي مختلف بحرين، عربستان و عمان وارد ايران شده و در سرزمين هاي جنو بي يعني مناطق مختلف بوشهر سكني گزيدند از جمله طوايف آل مذكور،آل بلاد،آل نصور،آل حرم وغيره. دو طايفه اخير (آل نصور، آل حرم) در زمان دولت صفوي وارد ايران شده و در جنوب ايران مقيم گشتند. آل نصوري از زمان حكومت صفوي مقيم بنادر كنگان،طاهري،عسلويه و گاوبندي شدند كه بعد ها عسلويه در اختيار خاندان آل حرم قرار گرفت. شيوخ آل نصور از طايفه بني خالد هستند كه گروهي از آنها مقيم مكه مكرمه و گروهي ديگر در محلي به نام “النعيمه” در قطيف سكونت داشتند.

در سال (1135 هجري / 1717 ميلادي) شيخ جباره اول نصوري، جزيره بحرين را از دست سلطان بن سيف ثاني امام مسقط خارج  ساخت و اين جزيره به تصرف آل نصور درآمد. اما در سال 1150 هجري قمري نادر شاه افشار، فرمان خروج بحرين را از دست شيخ جباره صادر كرد. محمد تقي خان،بيگلر بيگي فارس، بنا به فرمان نادر، لطيف خان دريا بيگي فرمانده كشتي هاي نادري در خليج فارس را مامور فتح بحرين كرد و او در سال 1150 هجري قمري زماني كه شيخ جباره در سفر حج بود بر سرزمين بحرين تاخته و بر آن كشور استيلا يافت. از آن پس طايفه آل نصور براي هميشه مقيم ايران گشته و دو بندر از بنادر جنوبي ايران را به احترام بنادر زادوبوم خود در عربستان با نام هاي جديد ناميدند؛ يكي بندر تمبك (تنبك) در 18 كيلومتري جنوب شرقي كنگان كه به نام بندر “عينات” و ديگري بندر نخل كه به نام “النعيمه”موسوم ساختند. نظر به اينكه به دنبال نام شيخ جباره نصوري، پسوند “طاهري” قرار داشت و در اصل شيخ جباره نصوري طاهري بود، در حاشيه ويرانه هاي سيراف بندر جديدي تاسيس كرده وآن را بندر طاهري ناميدند.

75 سال بعد، شيخ جباره دوم پسرشيخ محمد و نوه شيخ حاتم اول به آل عتوب حكم كرد تا بحرين را از آل سعود بازپس گيرد. شيخ جباره دوم صاحب سه پسر به نام هاي؛شيخ حسن،شيخ مذكور،شيخ حاتم دوم بود.

در همين سالها طايفه آل حرم بر عسلويه حكم مي راندند وشيخ ابراهيم آل حرم حكومت عسلويه را در اختيار داشت.

چنانكه گفته شد بين خاندان نصوري و خاندان آل حرم هميشه جنگ و نزاع بود. شيخ جباره دوم به عمران و آبادي بنادر كنگان و طاهري توجه بسيار مبذول داشت و قلعه زيباي بندر طاهري معروف به قلعه شيخ را در سال 1224 ه.ق بنا نهاد. پس از او پسرش حاتم سوم به تكميل و اتمام ساخت آن قلعه همت گمارند.

در سال 1293 ه.ق كه شيخ حسن آل نصور از كنگان رهسپار گاوبندي شده بود هنگام غروب براي اداي نماز در كناره بندر عسلويه فرود آمد، به محض آنكه خبر به شيخ ابراهيم آل حرم بردند وي دستور دستگيري شيخ حسن را صادر كرد و متعاقب آن در همان شب شيخ حسن را به قتل رساندند.

در سال 1294 ه.ق به خونخواهي برادر بر عسلويه تاخت، شيخ ابراهيم آل حرم كه با لباس مبدل قصد فرار از معركه را داشت دستگير شد و به فرمان شيخ مذكور، به همراه دو تن ديگر از شيوخ آل حرم يعني شيخ سيف و شيخ محمد به قتل رسيدند. مطلعان نوشته اند كه شيخ مذكور در آن يورش عسلويه را ويران كرد.

نا گفته نماند كه در جنگ جهاني اول كه انگليسي ها به نواحي جنوب تاختند و واقعه دليران تنگستان در منطقه بوشهر پديد آمد، در نواحي كنگان و بندر لنگه نيز مشابه چنين وقايعي رخ داد و شيخ مذكور عليه انگليسي ها مبارزات بسيار نمود. در آن زمان مردي به نام آقا بدر اهل بندر لنگه كه كنسول دست نشانده انگليس در آن بندر بود در راستاي سازش با انگليسي ها قصد جلوگيري از مبارزات را داشت كه شيخ مذكور عليه او لشگر كشيد و با كمك تفنگچي هاي تنگستاني و رئيس حسين بنه گزي به لنگه تاخت كه در آن درگيري آقا بدر و برادرش به ضرب گلوله رئيس حسين بنه گزي كشته شدند اما در غروب همان روز رئيس حسين نيز توسط تفنگچي هاي طرفدار آقا بدر به قتل رسيد.

شيخ مذكور هنگام پياده شدن انگليسي ها در بندر “چيرو” در نزديكي جزيره كيش، آنها را به گلوله بسته و مانع ورود آنها به خاك ايران شد. شيخ مذكور تا سال 1297 ه.ق كه با عهد شكني خدا كرم خان بويراحمدي و پسرش محمدحسن خان به دام فرهاد ميرزا معتمدالدوله والي فارس افتاده و در شيراز اعدام شد،بر نواحي كنگان و عسلويه و طاهري و گاوبندي حكم مي راند و قلعه سرخ گاوبندي را مرمت نموده و مقر حكومت خود قرار داده بود. پس از شيخ مذكور، پسر او شيخ حاتم دوم و پس از وي نوه اش شيخ حاتم سوم به حكومت كنگان و طاهري رسيدند اما عسلويه ديگر روي آباداني نديد و سال ها در قالب يك روستاي كوچك بندري جزو بنادر ثلاث به حيات خود ادامه داد. فراموشي و انزواي عسلويه تا سال هاي اخير ادامه داشت كه پس از احداث تاسيسات عظيم انرژي پارس جنوبی به عنوان يكي از قطب هاي مهم و منحصر به فرد انرژي ايران به جهانيان معرفي شده است.

منبعوبلاگ مطالعات خلیج فارس

مبارزات مردم جنوب با استعمارگران انگليس به روايت اسناد مجلس

raeis ali delvari

چكيده:
خليج فارس و بنادر جنوبي ايران به دليل موقعيت سوق الجيشي و اقتصادي خود ، همواره مورد توجه كشورهاي قدرتمند بوده است. به ويژه با ظهور پديده استعمار اين منطقه دستخوش تجاوزات عديده اي گرديد.
يكي از اين استعمار گران كه همواره چشم طمع به اين منطقه دوخته، انگلستان است. مقدمه نفوذ سياسي و استعماري انگليس در خليج فارس به دوره سلطنت شاه عباس اول باز مي گردد كه ناوگان جنگي كمپاني آنها موفق به طرد پرتغالي ها از بندر عباس و جزيره هرمز شد و به دنبال آن اجازه تآسيس تجارتخانه در كرانه هاي خليج فارس را به دست آوردند. بعد از آن در دوره افشاريه كشته شدن زود هنگام نادر شاه مجالي نداد تا به نيات وي در اين منطقه حساس جامه عمل پوشانده شود . هرچند در دوره كريم خان عمال انگليسي حاكميت ايران بر آبهاي خليج فارس را به رسميت شناختند ولي در دوره هرج و مرج سياسي بعد از آن توانستند نفوذ خود را در اين منطقه گسترش دهند.
در دوره قاجاريه دولت انگلستان توانست نيروهاي خود را وارد منطقه خليج فارس كند و با ايجاد كنسول خانه ، استحكامات نظامي ، بيمارستان و . . . در بوشهر اين شهر را به عنوان پايگاه خود در منطقه جنوب قرار دهد . اگرچه حكومت مركزي به دليل ضعف خود نتوانست موضع مستحكمي در مقابل استعمار انگليس در جنوب از خود نشان دهد ولي مردم ، علما و روحانيون بودند كه خشمگين شده و به مبارزه با آنها پرداختند و در اين راه از بذل هيچ كوششي دريغ نكردند.
نگارنده در مقاله حاضر با نگرشي توصيفي تحليلي و با تكيه بر اسناد و منابع موجود در مجلس شوراي اسلامي در پي آن است تا به بررسي واكنش هاي مردمي جنوب كشور در مقابله با استعمار انگليس پرداخته، و نشان دهد كه انزجار از كشور هاي بيگانه امري است كه همواره از سوي مردم مورد توجه قرار گرفته است.

كليد واژه: خليج فارس، بوشهر، استعمار انگليس، انگليس، مردم و علما و روحانيون

پيشينه تاريخي حضور انگليس در جنوب ايران
اولين نماينده سياسي و تجاري دولت انگليس که از طرف شرکت تجاري مسکوي در زمان شاه طهماسب اول در نوامبر 1562 م / 970 ه ق وارد ايران شد آنتوني جنکينسون بود ولي وي به دلايلي مورد توجه چنداني قرار نگرفت و پس از آن بود که جان نيوبري به عنوان اولين فرد انگليس نام گرفت که از راه زميني به خليج فارس سفر کرد . وي در بازگشت به لندن با ديگر بازرگانان تماس گرفت که از جمله آنان ادوارد ازبورن اولين مدير کمپاني لوانت در 1581 م / 989 ه ق بود . بازرگانان کمپاني لوانت با شنيدن خبرهاي نيوبري تصميم گرفتند تجارت خود را به ايران و هند توسعه بخشند. در 1583 م / 1-990ه ق نيوبري به اتفاق گروهي از بازرگانان ديگر عازم هرمز شد تا تجارتخانه اي در آنجا داير کنند ولي اين گروه به جاسوسي و انحراف مذهبي متهم، و از سوي پرتغالي ها دستگير و زنداني شدند . تلاش انگليسي ها در اين دوره براي ايجاد يک راه زميني به خليج فارس با اقبال چنداني روبه رو نشده و آنان به اين نتيجه رسيدند که براي پايان دادن به سلطه پرتغال به نيروي بحريه اي قوي احتياج است که در مدت کوتاهي اين نيرو به وسيله کمپاني هند شرقي انگليس و کمپاني هند شرقي هلند تآمين شد اگر چه در ابتدا براي شکست پرتغالي ها با هم همکاري مي کردند ولي بعدا اين دو نيرو به صورت رقباي سرسخت در آمدند.
دکتر امين محقق عرب در خصوص چگونگي حضور نخستين انگليسي ها در شرق مي نويسد : “در سال 1601 م / 1010 ه ق چهار کشتي از لندن بادبان برافراشتند و تحت فرماندهي لانکاستر به اقيانوس هند آمدند و براي اولين بار دفتر تجاري انگلستان را تآسيس کردند . اين کشتي ها همگي در سال 1603 م / 1012 ه ق مملو از کالاهاي گران قيمت و نادر شرق به لندن بازگشتند . به اين ترتيب بود که انگلستان به شرق پا نهاد.”
در سال 1615 م / 1024 ه ق بود که ريچار استيل از طرف کمپاني هند شرقي توانست فرمان تجارت با ايران را از شاه عباس اول دريافت کند و اولين کشتي پارچه از انگليس وارد بندر جاسک و از آنجا به شيراز رسيد . کمپاني انگليسي تجارتخانه هايي در آن شهر و اصفهان داير کرد . شاه عباس انتظار داشت که در مقابل امتيازي که به انگليسي ها مي دهد او را در اخراج پرتغالي ها از هرمز ياري کنند . در 3 مه 1622م/3 رجب 1031 ه ق بود که قواي انگليسي به کمک امامقلي خان حکمران فارس آمده و توانستند پرتغالي ها را شکست دهند . بعد از آن بود که سر داد مور کاتن به عنوان اولين سفير رسمي انگليس از سوي چالز اول در 1627 م/1036 ه ق به دربار ايران فرستاده شد ولي در مدت کوتاهي که در ايران به سر برد درگذشت.
در ادامه ، کمپاني هند شرقي انگليس در ايران رقابت هايي با هلند و فرانسه داشت ولي توانست تا پايان دوره صفويه موقعيت دلخواه خود را در ايران حفظ کند و در قرن نوزدهم ميلادي / سيزدهم سلطه خود را بر آبهاي خليج فارس برقرار کند . سلطه اي که لرد کرزن با فضاحت تمام به ستايش آن برخاسته است ” در ميان همه گروهها ؛ سيماي قدرتمند بريتانيا که قانون را با قدرت و عدالت برقرار مي سازد ؛ حضور دارد.”
در دوره افشاريه فعاليت هاي تجاري انگليس در ايران داراي نوسانات متعددي بود بيشتر از طريق نمايندگان شرکت مسکوي صورت مي پذيرفت ولي هرچند فعاليت آنان در شمال ايران چشمگير بود ، در نواحي جنوبي با موفقيت کمتري روبه رو بود . در اين زمان نادر روي خوشي به انگليسي ها نشان نمي داد و در پي آن بود که از تماس فرمانداران جنوب با انگليسي ها ممانعت به عمل آورد . رايين در کتاب خود نامه اي آورده که نادر شاه به شيخ نصر حاکم وقت بوشهر درباره تماس وي با يک نفر انگليسي نگاشته و در آن نادر هشدار مي دهد که از تماس با انگليسي ها پرهيز شود و درباره مسائل خليج فارس و جزاير آن مذاکره نشود.
با قتل نادر هرج و مرج و آشفتگي سراسر ايران خاصه نواحي ساحلي خليج فارس را در بر گرفت و به دليل نابساماني داخلي و تآثيرات آن بر تجارت ديگر کشورهاي خارجي ، فعاليت انگليسي ها گسترش يافت . در اين دوره ابراهيم ميرزا که بعد از قتل برادر خود عادل شاه ، در اصفهان اقامت يافته بود ، رفتار خوبي با اروپاييان نداشت و نماينده انگليس که در اصفهان مستقر بود ، چندين بار آماج ضرب و شتم مآموران حکومتي قرار گرفت . همچنين به علت تعديات نصير خان لاري، حاکم لارستان ، که حوزه قدرت وي به بندر عباس هم مي رسيد ، نسبت به مآموران مرکزي تجاري شرکت انگليسي هند شرقي در بندر عباس ، روساي شرکت در سال هاي 1174 ه ق تا 1175 مقر خود را از بند عباس به بصره انتقال دادند و در سال 1763 م / 1177 ه ق بود که آنها تصميم گرفتند فعاليت تجاري خود را در ايران از سر گيرند.
دوگلاس نماينده کمپاني در بندر عباس بعد از بررسي موقعيت بنادر مختلف ايران بوشهر را براي تآسيس نمايندگي کمپاني هند شرقي پيشنهاد نمود وي در گزارش خود بوشهر را شهري معرفي کرده که از سه جهت به دريا محدود مي شود و در صورت نياز نمايندگي مي تواند از موقعيت و منافع خود دفاع نمايد . مخارج مناسب اقامت در اين شهر بندري و نزديک بودن آن به شيراز که در ان روزگار پايتخت دولت زنديه بود از دلايل ديگري بود که بوشهر را از اهميت ويژه اي برخوردار ساخت.
با ظهور کريم خان مناسبات ايران با قدرت هاي اروپايي دستخوش تحول شد از آنجا که او طرفدار تجارت بود زمينه براي تجديد فعاليت انگليس فراهم شد و اين دولت به تآسيس تجارتخانه يا نمايندگي در بوشهر پرداخت . به همين منظور هيآتي بازرگاني به همراه دو نماينده به نام هاي ويليام آندرو پرايس و توماس درن فورد مآمور مذاکره با کريم خان شدند .اين هيآت ، پيش از ديدار با کريم خان ، با شيخ سعدون حاکم بوشهر قراردادي امضاء کردند و از آنجا که کريم خان مايل بود تجارت بريتانيا دوباره رونق يابد ؛ به همين دليل ؛ در محرم سال 1177 ه ق قرارداد مزبور را تصويب کرد . با انعقاد اين قرارداد نمايندگي انگلستان در بوشهر از صورت نمايندگي يک شرکت تجاري به صورت يک مرکز سياسي درآمد که به مرور به شيخ نشين هاي سواحل عربي خليج فارس نيز سايه مي انداخت . ولي اندک زماني بعد فعاليت هاي آنان موجب بدگماني کريم خان شده و به صراحت اظهار داشت که انگلستان نمي تواند ايران را مانند هندوستان با مکر و تزوير به چنگ آورد. سرانجام در فوريه سال 1769 م / 1186 ه ق دستور داد نمايندگي انگليس در بوشهر را تعطيل و تمام اتباع آنان را از ايران اخراج کنند . با مرگ کريم خان در 1193 ه ق آشفتگي هاي خليج فارس شدت بيشتري يافت.

حضور انگليس در جنوب ايران در دوره قاجاريه
سياست استعماري انگليس در هند و آسياي جنوبي چنان اقتضاء مي کرد که با دول مجاور هندوستان مخصوصآ ايران ، که از لحاظ موقعيت جغرافيايي و دست داشتن به معابر هندوستان و عظمت و قدرتي که در خاورميانه داشت و همچنين بيش از ساير کشورها مورد توجه انگلستان بود ، روابط دوستي برقرار سازد و از طريق روابط دوستانه مقاصد استعماري خود را پيش ببرد . در همين زمان بود که به علت فتوحات ناپلئون اعتبار انگلستان دچار خطر گرديد ، همين امر سبب شد که مديران کمپاني هند شرقي درصدد برآيند تا موقعيت استعماري خود را با توجه به ضعف سلاطين قاجار و بي خبري دستگاه حکومتي هر چه بيشتر تثبيت نمايند . به همين دليل بود که سر جان ملکم از طرف فرمانفرماي هندوستان و پادشاه انگلستان به سفارت ايران مآمور شد وي در اوايل ربيع الثاني 1215 ه ق به بندر بوشهر رسيد . ملکم در اين مآموريت موفق شد که قراردادي را با فتحعلي شاه به امضاء برساند که بر اساس آن بازرگانان انگليس و هندي حق داشتند در خليج فارس بدون پرداخت ماليات به کسب و تجارت بپردازند و کالاهاي انگليس مانند قماش ، فولاد ،آهن ،سرب و امثال آنها را بدون پرداخت عوارض گمرکي وارد ايران کنند . در اين دوره ملکم سه بار به ايران آمد که نتيجه انعقاد چنين امتيازاتي گسترش نفوذ استعماري انگليس در ايران به ويژه جنوب بود.
در2 مارس 1839 /9 محرم 1233 ه ق بود که دولت انگلستان به بهانه محاصره هرات توسط محمد شاه قاجار وارد آب هاي سواحل بوشهر شد و شهر به تصرف نيروهاي انگليسي درآمد. لردپالمرستون به شاه ايران پيام داد : هر گونه تجاوز به هرات از نظر انگلستان به منزله عمليات خصمانه عليه کشور مزبور تلقي خواهد شد محمد شاه به ناچار به محاصره هرات پايان داد.
يک نمونه از واکنش هاي مردمي اهالي جنوب در مقابله با توسعه طلبي نيروهاي انگليسي و مبارزه با استعمار در همين سال ها اتفاق افتاد . هنگامي که توماس ميتلند خواست در کنار ساحل وارد بوشهر شود يک سرباز ايراني به طرف او نشانه رفت و خواست که از ورود او به سکو جلوگيري کند. در همين حال انگليسي ديگري جلو رفته و محکم به تفنگ فيتيله اي سرباز مشت کوبيد همين امر سبب شد که مردمي که آنجا جمع شده بودند خشمگين شده و با تکه هاي چوب و پاره سنگ ، به انگليس ها حمله کنند و تنها اقدام ملوانان قايق حامل فرمانده ناو بود که سبب شد اهالي بوشهر عقب نشيني کنند ولي درگيري که بين آنها پيش آمد منجر به کشته شدن يک سرباز ايراني و زخمي شدن چند تن ديگر شد . در همين زمان بود که شيخ حسن، مجتهد بوشهر عليه متجاوزان حکم جهاد صادر کرد و مردم آنجا با رهبري باقر خان تنگستاني به سربازان انگليسي مستقر در دفتر نمايندگي انگليس حمله بردند که توانستند نيروهاي انگليسي را از شهر بيرون کرده و بار ديگر بوشهر به تصرف مردم درآمد . از آن تاريخ تا سال 1841 م کنسولگري انگليس در بوشهر به حالت تعطيل درآمد . اين اتفاق نشان دهنده اين بود که هرچند دولت مرکزي به دليل ضعف توانايي مبارزه با نيروهاي خارجي را نداشت ولي اين مردم بودند که همواره مخالفت خود را نسبت به استعمار به هر طريق نشان مي دادند.
يک بار ديگر که جنوب کشور به خصوص بوشهر عرصه تاخت و تاز سربازان انگليسي درآمد در دوره ناصرالدين شاه (1856 م / 1273 ه ق ) بود که بار ديگر اين امر به بهانه تسخير هرات صورت گرفت که وقايع نگار خورموجي در ذکر اين واقعه چنين آورده است : ” در سنه 1273 به دستاويز امورات افغانستان که در حقيقت جزو رعيت قديمه دولت ايرانند و به بهانه چند بادبان جهازات به مخاصمه و مجادله افراشتند . قريب پنجاه و چهار فروند جهاز که مشحون به ده دوازده فوج سواره و پياده نظام و توپخانه و استعداد مالا کلام بود ، غفلتآ بندر بوشهر را در ششدر مخاطره و محاصره انداختند . ” پس از چند روز کشتي هاي جنگي و کشتي هاي سرباز بر انگليسي لشکر دوم انگليس را نيز به آب هاي بوشهر رساندند . اين بار نيز مردم جنوب منتظر کمک از طرف حکومت مرکزي نشده و خود وارد ميدان شدند و با نيرو هاي انگليسي به نبرد پرداختند . در اين زمان باقر خان تنگستاني و پسران خود و برادرزاده اش احمد شاه خان دوم بودند که شبانه وارد بوشهر شده و به کمک دريابيگي حاکم بنادر ، شتافتند . ولي با وجود کمک هاي مردم تنگستان و چاه کوتاه که داوطلبانه به نبرد با نيروهاي بيگانه پرداختند و همچنين کمکي که از پايتخت رسيده بود به دليل تفوق سربازان انگليسي از لحاظ اسلحه بوشهر بار ديگر به تصرف آنها درآمد و کساني که در مقابل نيروي انگليسي مقاومت نمودند ، همان تنگستاني ها بودند که تفنگ هاي فيتيله اي داشتند و باقر خان تنگستاني و شيخ حسين چاه کوتاهي و مخصوصآ پسران باقر خان يعني احمد خان [و حسن خان ] در اين جنگ رشادت فوق العاده اي ابراز نمودند و 740 تن از سپاه انگليس را هلاک ساختند . در اين جنگ حسينعلي خان دريابيگي حاکم بنادر ، جريان واقعه را به شاهزاده طهماسب ميرزا مويد الدوله ، والي فارس و بنادر جنوب ، گزارش داد و او بلافاصله واحدهايي از سربازان زير فرمان خود را به دشتي و برازجان فرستاد و به دريابيگي نوشت که: ” به سران لشکر انگليسي ابلاغ کن که دولت هاي بزرگ را هرگز بر قانون نبود که بي موجبي نقض عهد کنند و از شرايط چندين عهدنامه چشم بپوشند و بعد از نقض عهد آهنگ جنگ کنند ، اين روش ترکمانان است که ناگاه بستيزند و بي آنکه خبر کنند با دوست و دشمن درآويزند .”
رشادت و دليري سربازان تنگستاني و فرمانده وطن دوست آنان باقرخان ، را از شرحي که در ناسخ التواريخ آمده مي توان دريافت :” لشکر انگليس روز دوشنبه نهم ربيع الثاني در حليله دو فرسخي بندر بوشهر از مراکب بحريه پياده شدند . . . روز چهارشنبه با شش فوج سرباز و هزار سوار و سي عراده توپ به جانب قلعه بهمني که يک فرسخي بوشهر است ، رهسپار شدند و وقت سر زدن آفتاب به کنار قلعه آمدند و اين همان روز بود که هنگام سپيده دم باقر خان از بوشهر برسيد و هنوز از رنج راه نياسوده بود که جنگ پيوسته گشت و باقر خان و احمد خان ، پسرش ، و شيخ حسين چاه کوتاهي با چهار صد تفنگچي به قوت عدد و کثرت عدو نگران نشدند و چون شيران جنگي آهنگ رزم کردند . از دو رويه گلوله توپ و تفنگ باريدن گرفت و کشتي هاي بزرگ انگليسي نيز از دريا عبور کرده در برابر قلعه بهمني ايستاده شد و توپ هاي شصت و شش پوند به سوي قلعه گشاده گشت بالجمله از بحر و بر جنگ درانداختند باقر خان و مردم او استوار بايستادند و از هنگام سربرزدن آفتاب تا نيمه روز نيران حرب مشتعل بود و زمين جنگ چنان تنگ افتاد که ايرانيان با شمشير به روي انگريزان درآمدند و جمعي را با تيغ بگذرانيدند . . . هفتصد و چهل تن از لشکر انگليس را به خاک درافکندند و پنج عراده توپ مآخوذ داشتند و بر زيادت از اين پنجاه تن از مردم مهندس و حکيم و سردار تباه شدند و مردم جراحت يافته نيز بسيار داشتند . هفتاد و دو تن از خويشاوندان باقر خان و شصت کس از سپاه او مقتول گشت.”
ولي بالاخره تنگستاني ها شکست خوردند باقر خان به نزد شجاع الملک مي رود و احمد خان فرزند وي در جنگ کشته مي شود تا اين ترانه بر سر زبان هاي زن و مرد دشتي و تنگستاني بيافتد:
خبر آمد که دشتستان بهار است زمين از خون احمد لاله زار است
الا اي مادر پيرش کجايي که احمد يک تن ودشمن هزار است
پس از تسلط نيروهاي بريتانيا بر بندر بوشهر به دستور مقامات بريتانيايي حکمران ايراني و هفت تن از همراهان او را به عنوان اسير جنگي به بمبئي فرستادند و در بوشهر حکومت نظامي بر قرار شد و انگليسي ها چنان بر شهر مسلط شدند که حتي مقررات حکومتي نيز براي آنجا تعيين نمودند.
نفوذ دولت استعماري انگلستان در ايران از اين زمان به بعد چنان گسترش يافت که آنان موفق شدند امتيازات عديده اي از جمله فروش دخانيات در ايران ، امتياز بانک شاهنشاهي و . . . را از دولت قاجاريه دريافت کنند و هر چه بيشتر بر اين آب و خاک دست اندازي کنند .
در اين سال ها که دولت استعماري انگليس بر نواحي جنوبي تسلط داشت اين علما و روحانيون بودند که هموراه با اعتراضات مردمي عليه استعمار پيشقدم بودند و هيچ فرصتي را براي تشويق مردم جهت ابراز احساسات ضد اجنبي از دست نمي دادند . مثلآ در فوريه 1906 م موقعي که مدير کل گمرک از تخليه محمولات شناورهاي محلي در باراندازهاي خصوصي جلوگيري مي کرد ، مردم بلافاصله به علما مراجعه کردند ، و آنها نيز توانستند مدير گمرک را وادار ساخته تا دستوراتش را لغو کند . همچنين مسيو هين سنز مدير گمرک بوشهر که در رفتار با افراد محلي شيوه سختي در پيش مي گرفت باعث شد که دشمني مردم عليه او بر انگيخته شود به طوري که کشمکشي بين کارمندان گمرک و کارکنان شناورهاي تشاله اي درگرفت . بعضي از روحانيون از کارکنان شناورها حمايت کردند که در نتيجه خصومت دامنه داري پي ريزي شد و همين امر سبب انتقال دريابيگي و مسيو هين سنز در 1906 م از بوشهر شد . در همين سال ها بود که نيروهاي محلي براي مقابله با نيروهاي انگليسي و ضربه زدن به آنها سعي مي کردند که در راه ها به آنها حمله کنند و خساراتي وارد سازند چنانکه سر پرسي کاکس در گزارش سالانه خود در 1906 م آورده: ” در آغاز ماه سپتامبر سروان اي . اف . ردي جمعي ارتش هند ، که از طريق شيراز و تهران عازم مشهد بود در بين اين راه مورد تهديد واقع شد ، ‌و تقريبآ مقارن همين احوال ، کارواني که حامل کالاهاي شرکت ديکسون بود ، در کنار کنار تخته مورد تعرض قرار گرفت ، و محمولاتش هم به سرقت برده شد . در نقطه ديگري موسوم به ، پل آبگينه ، سر جوخه هندي ، جمعي دايره حمل و نقل که تصدي 100 رآس قاطر را به عهده داشت چند ساعتي متوقف گرديد و رآسي 10 شاهي باج از او مطالبه شد .”
يکي از بزرگترين جنايات انگليس در ايران که به کمک روسيه انجام گرفت قرارداد 1907 م بود که در زمان نخست وزيري امين السلطان اتابک در پترزبورگ پايتخت روسيه ، به امضاء رسيد که بر اساس آن ايران به سه منطقه شمال روسيه ، جنوب انگليس و يک منطقه ظاهرآ بي طرف تقسيم شد . در همين زمان مستر لينچ انگليس که به قول ادوارد براون به اوضاع ايران آشنا بوده در مقاله اي که در ماه آوريل مجله آسيايي امپراتوري نوشت با نهايت گستاخي و بي شرمي در صدد تحقير ملت ايران بر آمده چنين مي نويسد : ” بياييم اميدوار باشيم که اين پيمان شايد ما را به مناسبات بهتري با روسيه رهبري کرده و بلکه از روي شالوده درستي ما را از ترس و نگراني برهاند . من مي ترسم تمايل به بهبودي روابط با ايران مشکل بشود ؛ چه ايران مانند روح مرده اي است که در ضيافتي که به احترام روسيه در اين قرارداد بر پا ساخته ايم ، ظاهر شده باشد . وقتي نشاط اين جشن اوج گرفت و جام ها به سلامتي يکديگر مبادله مي گردد ، اين ملت کوچک که آثار هنر و هوش او جهان را منور و توانگر ساخته است ميان حيات و مرگ افتاده ، بدون اينکه شرکت داده شده باشد تنها و بيچاره به پاي ما افتاده است .”
دکتر ملک زاده در کتاب زندگاني ملک المتکلمين درباره انعکاس قرار داد 1907 در ايران چنين مي نويسد : ” دولت ايران به وسيله وزارت خارجه و حسن پيرنيا ، مشيرالدوله ، که در آن زمان سفير ايران در دربار روسيه بود ، به اين معاهده اعتراض کرد و مجلس شوراي ملي عدم رسميت اين معاهده را که بر خلاف حق و عدالت و استقلال ايران بود ، اعلام نمود ولي کسي به اين اعتراض جوابي نداد . ” بعد از اين قرارداد بود که بار ديگر افکار عمومي جنوب کشور عليه استعمار انگليس تهييج شد تا جايي که سر ژاژ وارندر فرمانده کل نيروي دريايي هند شرقي که هر سال از بوشهر و بندرعباس ديدار مي کرد به درخواست وزير مختار انگليس در سال 1907 م برنامه ديدار خود از اين بنادر را کنار گذاشت و تنها از بنادر مسقط ، بصره ، کويت و بحرين ديدار نمود.
پس از صدور فرمان مشروطيت در 14 جمادي الثاني 1324 ش و شکل گيري مجلس شوراي ملي ، انجمن ها و روزنامه ها و . . . از آزادي بيشتري برخوردار شدند و توانستند به نقد حاکمان ولايات وزير سوال بردن نفوذ کشور هاي خارجي در مملکت دست بزنند . در اين دوره انجمن ها و روزنامه ها در جنوب کشور نيز رونق گرفته ، و سعي کردند مقامات رسمي دولتي را وادار سازند که برخلاف رفتارشان با نيروهاي انگليسي کمتر موضعي آشتي جويانه داشته باشند و درصدد بر مي آمدند که صداي خود را از طريق ارسال نامه و تلگراف به مجلس برسانند و در روزنامه هاي محلي مقالاتي عليه آنها چاپ كنند.
سر پرسي کاکس موضع مردم محلي جنوب کشور را در برابر نفوذ استعمار انگليس اين گونه بيان مي کند ” در منطقه خليج فارس اين مطلب به خوبي قابل درک است ، که تنها نفوذ آشکار خارجي که توده مردم با آن آشنا بوده ، نفوذ بريتانياي کبير است ، بنابراين اکنون بازتاب طبيعي آن اين است که فشار تمام اين تبليغات و نشريات بر دوش ما سنگيني مي کند . ضمنآ در سال گذشته عوامل مليون ايراني تمالم توانشان را به کار بردند تا بر حکمران محلي فشار آورند تا او از دخالت هاي انگليس در حمايت از اتباع بحرين و سواحل متصالح جلوگيري کند ؛ که در نتيجه رخداد هاي پر درد و سر زيادي هم در اين مورد به وقوع پيوست .”
در سال هاي پس از انقلاب مشروطه و استبداد صغير تا زمان جنگ جهاني اول نارضايتي تجار ، نيروهاي محلي ، كارگران بندري بوشهر و . . . روز به روز از حضور نيروهاي انگليسي در آن مناطق بيشتر مي شد زيرا نيروهاي انگليسي در برابر نيروهاي ملي و اسلامي محلي ايستادگي مي کردند و همچنين باعث شده بودند که تجارتخانه هاي محلي مانند تجارتخانه شبانکاره که در بوشهر و شيراز از معتبرترين تجارتخانه ها بود از رونق بيافتد . هرچند آنها عريضه هايي به وزارت خارجه ايران مي نگاشتند ولي بدون پاسخ باقي مي ماند و بالاجبار دادخواهي خود را به مجلس شوراي ملي مي فرستادند که کمتر به نتيجه مي رسيد . آنها در تلگراف هاي خود درد و رنج خود را اين گونه بيان مي کنند:
“. . . هر چقدر عريضه به وزارت جليله خارجه عرض مي نماييم به کلي بي اعتنايي مي نمايند . . . پس تکليف ما فلک زدگان در اين بين چه مي باشد؟ رو به کجا کنيم؟ پناه به که ببريم . . .؟ ”
” عرض داشت ورثه سادات شبانکاره چقدر از ظلم و ستم هاي کارگزاري و انگليسي ها در حق ما فلک زدگان عرض نموده باشيم ما را از هستي ساقط نموده هر چه انگليسي ها به آنان مي گويند رفتار مي نمايند آخر تقصير و گناه ما چه مي باشد ؟ مگر ما ملت ايران نيستيم نبايد کارگزاري همراهي با ما بنمايد مگر چه شده کارگزاري صراحتآ مي گويد که مي دانيم که انگليسي ها طلبي ندارند وزارت خارجه عقب مي کند که همراهي با انگليسي ها نماييم . . . پس ما رو به کجا نماييم و غرض حال را به کي بنماييم ؟کارگزاري مآمور دولت است در صورتي که همراهي با خارجه ها بنمايد معلوم است که بر ما چه خواهد گذشت . . .؟ ”
همچنين ظلم و اجحاف نيروهاي انگليسي تا جايي رسيده بود که تاجران انگليسي که با مردم آن نواحي معامله مي کردند حق مردم را به درستي پرداخت نمي نمودند : ” . . . فدوي يک نفر از رعيت بيچاره[نا خوانا ]حب ايران چند سالي است مبلغي که فوق قوه و حوصله و تواناييم مي شد از مستر دکسن تاجر انگليسي طلبکارم . . . از 1319 تا کنون بدوآ به جناب مرحوم واثق الملک و بعد مرحوم محتشم الوزراء . . . همچنين به وزارت امور خارجه کرارآ تظلم و شکايت کرده ام . . . هيچ فايده اي حاصل نيامده . . . حاج نصير بهبهاني از بوشهر ”
با توجه به اسنادي فوق و اسناد ديگر اين نتيجه استنباط مي شود که کارگزاري هاي گمرک هيچ قوه و اختياري از خود نداشتند و به جاي اينکه نسبت به مردم محلي تسامح بيشتري از خود نشان دهند نسبت به آنها سخت گيري کرده و بيشتر جانب نيروهاي انگليسي را رعايت مي نمودند .
هنگامي که دولت انگليس نيرو هاي جديدي وارد سواحل جنوبي کشور مي کرد با توجه به اين که خيلي سريع توسط نيرو هاي محلي و علما و روحانيون به دولت خبر داده مي شد ولي کمتر پيش مي آمد که آنها بتوانند اقدامي سريع انجام داده و از ورود نيرو هاي انگليسي به آن نواحي جلوگيري کنند . در چنين مواقعي اين نيرو هاي محلي و مذهبي بودند که در مقابل نيروهاي خارجي مي ايستادند و نقش رهبري مردم را بر عهده مي گرفتند از جمله اين افراد کساني مانند آيت الله سيد عبدالله بلادي، آيت الله سيد مرتضي اهري، رئيس علي دلواري ، آيت الله سيد عبدالحسين لاري و چند تن ديگر بودند که طي اين سال ها به نحو موثري قدم در ميدان مبارزه عليه استعمار گذاشته و از بذل هيچ کوشش و فداکاري دريغ نمي کردند . مثلآ در يکي از تلگراف هايي که آيت الله سيد عبدالله بلادي و ديگر علما به مجلس شوراي ملي ارسال مي کنند نسبت به ورود قشون انگليس به نواحي جنوبي اعتراض کرده و حتي تا جايي پيش مي روند که به دولت پيشنهاد مي کنند در صورتي که توان اداره مملکت و دفع حملات نيرو هاي خارجي را ندارند خادمان شريعت (علما و روحانيون ) را در جريان قرار دهند.

نتيجه
مقدمه حضور استعمار انگليس در خليج فارس به دوره سلطنت شاه عباس اول باز مي گردد که ناوگان جنگي کمپاني آنها موفق به طرد پرتغالي ها از بندر عباس و جزيره هرمز شد و توانستند اجازه تآسيس تجارتخانه در کرانه هاي خليج فارس را بدست آوردند . هر چند در دوره افشاريه و زنديه نيز نيروهاي انگليس در خليج فارس حضور داشتند ولي نتوانستند امتيازات چنداني به دست بياورند و نفوذ خود را مستحکم کنند.
در دوره قاجاريه بود که دولت انگليس توانست از ضعف و زوال پادشاهان اين سلسله نهايت استفاده را کرده ، و امتيازات عديده اي بدست آورد . اين پير کهن استعمار سه بار در سال هاي 1837 م و1856 م و 1915 م به منطقه خليج فارس هجوم آورد و صفحات جنوبي اين مرز و بوم را دچار آشفتگي و هرج و مرج نمود. اگر چه هر سه بار دولت مرکزي از مقابله با نيروهاي استعماري ناتوان بود ولي اين مردم جنوب بودند که با حمايت افرادي چون آيت الله بلادي ، آيت الله لاري ، رئيس علي دلواري ، باقر خان تنگستاني ، حسين خان چاه کوتاهي و آيت الله اهري توانستند در مقابل نيروهاي خارجي ايستادگي کرده و جان و مال خود را فداي ناموس و وطن خود کنند و اجازه ندادند که يک وجب از خاک جنوب کشور زير سلطه استعمار برود .
***

  • سند شماره 1

اداره تلگراف دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
مجلس مقدس شوراي ملي مقام [ناخوانا] اشرف رئيس الوزراء مقام وزارت داخله عرض مي کنم ما بيچارگان رعاياي جزيره ي هرمز از دست تعديات کسان گمرک خود سير شده ايم مفصل بهانه جويي مي کند ما را چوب مي زند اخراج مي نمايند فرنگي ها و ارامنه دست اندازي به ناموس ما مي نمايند آخر کجا انصاف است ما بيچارگان رعاياي ايران اين طور گرفتار باشيم در اين هواي گرم ما را مجبور مي کند به کار کردن نصف اجرت به ما مي دهند سابقآ دست معين التجار بود سالي چهار ماه خودمان کار مي کرديم يک ماه بعد از عيد دست از کار مي کشيديم حال اين قسم گرفتار شده ايم اغلب از ما را اخراج کرده اند که پناه برده اند به مشايخ عمان و آنقدر به ما سخت گرفته اند که جرئت نداريم شررح حال خود را به جايي بگوييم هر جا مطلع شوند فورآ چوب زده خانمان را تصرف کرده از هرمز خارج مي کنند چنانچه جمعي را کرده اند محضآ لله اين غلامان را از دست اين فرنگي و اين ارامنه نجات دهيد يک نفر آدم محرمانه خرج داديم فرستاديم به بوشهر اين تلگراف را بکند و جواب بگيرد هرگاه به داد اين بيچارگان نرسيد همگي مجبوريم پناه ببريم به مشايخ جزيره هايي که از خاک ايران خارج شده که اقلآ جان و ناموسمان محفوظ شود .
عموم اهالي هرمز ابوالقاسم موسوي محمد حسين احمد بحريني محمد تقي باقر رضا علي غلامعلي محمد امين رضا علي رضا احمد عماني محمد ابراهيم عباسعلي مرتضي موسوي علي محمد باقر حسين علي صف رستم عبدالرحيم خليل علي حسين ناصر – به تاريخ 28 شهر اسد 1329
***

  • سند شماره 2

مجلس مقدس شوراي ملي
وزارت امور خارجه
اداره انگليس دائره
مورخه 2 جمادي الاول 29
نمره15406
مرقومه 15089 راجع به سوال آقاي بهجت شرف وصول بخشيد خبر ورود قشون انگليس به قصبه ي انصار هنوز از موقع رسمي به وزارت خارجه نرسيده روز 29 جمادي الاولي تلگرافي از بوشهر به امضاء عبدالکريم معلم مدرسه ي سعادت مبني بر اين خبر به وزارت خارجه رسيد فورآ مراسله ي رسمي به سفارت لندن نيز تلگرافآ تعليم اقدام داده شد و نيز به کارگذار عربستان مآموريت داده شده است که به آن نقطه رفته اقدامات انگليسي ها را مشاهده و راپورت بدهد و به وزارت جليله داخله اخطار شده است که دستور العمل تلگرافي به آقاي سردار ارفع بدهد عجالتآ اين اقدامات از طرف وزارت خارجه به عمل آمده و حصول نتيجه ي مطلوبه تعقيب خواهد شد بنابراين آقاي بهجت سوال خودش را به تعويق بيندازد ضرري نخواهد داشت .
امضاء : وزارت امورات خارجه
***

  • سند شماره 3

بندر لنگه ملاحضه راپورت محمد بن احمد از بنادر
4-43
از عدم توجه اولياء امور در امورات بنادر و هجوم اشرار و ورود قشون انگليس به مساعدت اقتدار نظام نائب الحکومه اينجا و توقف آنها پانزده روز در بندر مزبور و خوابانيدن بيرق ايران در محلات و پيشرفت پليتيک انگليس در نواحي بنادر و خيانات ظاهره از اقتدار نظام نائب الحکومه بنادر شکايت و توجه اولياء امور را به آن صفحات جلب مي کند که با حالت حاليه بنادر غفلت اولياء امور باعث نفوذ پليتيک انگليس و ياس اهالي بنادر و رفتن مملکت خواهيم بود .
( عين راپورت في البدايه الي النهايه قابل ملاحظه و توجهات مخصوصه است )
***

  • سند شماره 4

اداره تلگراف دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
توسط مجلس شورا ملي والا حضرت نائب السلطنه هيئت وزراي عظام [ناخوانا] کم الي تعالي محذوراتي که در ورود قشون انگليس از طرف امناء دولت به توسط حکومت و روسا مشاهده مي نماييم با آنچه به راي العين از اقدامات دولت همجوار مي بينيم خيلي مايه حسرت و سرگرداني است و نمي توان با اين انتشارات تن به هر ذلت در داد از تسليم آن ذات محترم در چنين امر مهمي که اضمحلال مملکت را نشان مي دهد به تصور يکي از دو شق ناچاريم يا ملاحظه از بعضي مقتضيات اصلاحات که در نزد اين جانبان مخفي است يا بي اطلاعي اولياء امور از وضع قشون و ترتيبات دولت همجوار است و چنين رسانيده اند که عده اي فقط براي حفظ قونسول خانه [ناخوانا] در صورت اهل واجب است اين خادمان شريعت را واقف از کفات مخفيه نمود تا آن تکاليف اسلامي را در عهده ساقط کرد در صورت ثاني عرض مي نماييم تاکنون چهارصد نفر از سواره و پياده هندي و عمله جات و مقداري جهازاتش اسباب سر بسته که بيشتر اسباب وحشت است به اسم سامان وارد و پياده کرده اند و بعلاوه از ششصد راس اسب و استري که به هم راه افتاده اند پانصد و بيست راس قاطر از اين جا اجاره نموده اند و زير بار برده اند باز به همين اندازه سامان و سواران در کار نرفتي است که مجددآ پانصد قاطر از اين جا اجاره نموده که تعيين است به قراري که مسموع شده تا پنج مرتبه چنين مقدار سوار روي مان نازل خواهند نمود براي ترويج مقاصد خود و تسهيل عبور مي گويند پول ماست که در عرض راه بذل مي نمايند آخر اين چه بدبختي است خادمان شريعت حاضر نيستيم که دست بسته خود و ملک و ملت را به ذلت اجانب نمائيم و اينگونه سکوت و تحمل هم با طريقه شرع محمدي و ضروري بودن وجوب دفاع را وظيفه عموم ملت است کليتآ منافي است چنانچه واقعآ رشته مملکت داري از کف اولياء امور خارج گشته و امکان دفع حملات اجانب را ندارند واجب که خادمان شريعت را واقف گردانيد تا به تکاليف اسلاميت خود معمول دارند در حالتي که مملکت از کف برود به نيک نامي باشد .
اولي في رکوب العار جواب فوري للنم عموم علما الاحقر عبدالله موسوي بلادي الاحقر جواد طباطبائي الاحقر محمد علي موسوي الاحقر علي دشتي الاحقر مرتضي موسوي صدرالاسلام
***

  • سند شماره 5

اداره تلگرافي دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
مجلس مقدس محض لله نظري به ثغور مملکت اسلامي بفرمائيد خود را [ناخوانا] نمي توان داد دولت انگليس که شبانه روز است متصل لوازم سواران را سر بسته بدون تفتيش گمرک وارد مي نمايد هزار سال نمي توان شمرد با اين حال اگر اطمينان داريد ما را هم مطمئن بفرمائيد و الا تدبيري کنيد که مزاحمت نشود هفتصد قاطر به جهت حمل لوازم تعيين و تلگرافات متعدده که اصلآ تا امروز هشتم ذي القعده جواب نداده ايد .
الاحقر عبدالله موسوي بلادي
تاريخ 8 عقرب سنه 1329
***
منابع:
-آرنولد ، ويلسون . خليج فارس، ت : محمد سعيدي ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1342 .
-امين ، عبدالامير . منافع انگليسي ها در خليج فارس، ت :علي مير سعيد قاضي ، آژنگ، 1367.
-پري ، جان ر . کريم خان زند (تاريخ ايران بين سالهاي 1747م – 1779 م) ت : علي محمد ساکي ، تهران : انتشارات آسونه ؛ 1381.
-حقايق نگار خورموجي ، ميرزا جعفر. نزهت الاخبار ، تصحيح و تحقيق : سيد علي آل داود ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سازمان چاپ و انتشارات : کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ، 1380.
-رايين ، اسماعيل. دريانوردي ايرانيان ؛ جلد 2 ؛ چاپ دوم ؛ تهران : چاپخانه زيبا ؛ 1356.
-راضي ، منيره. پليس جنوب ايران ، تهران:مرکز اسناد انقلاب اسلامي ، 1381.
-سيوري ، راجر . ايران عصر صفوي ، ت :کانمبيز عزيزي ، چ پانزدهم ، تهران : نشر مرکز ، 1385 .
-شعباني، رضا. تاريخ تحولات سياسي – اجتماعي ايران در دوره ي افشاريه و زنديه ، چ پنجم ، تهران : تابستان 1383 .
-شميم ، علي اصغر. ايران در دوره ي سلطنت قاجار؛ چاپ دوم ؛ تهران : زرياب ؛ 1383.
-فرامرزي ، احمد . کريم خان زند و خليج فارس ؛ به کوشش ک حسين فرامرزي ؛ تهران ک بي نا ؛ 1346 .
-کلي ، جي . بي . – گرني داد .ت:حسن زنگنه ، بوشهر:انتشارات شروع – مطالعات ني لبک ، 1387 .
-فلور ، ويلم. اختلاف تجاري ايران و هلند ؛ ت: ابوالقاسم سري ، تهران : انتشارات توس ، بهار 1371
-گزارش هاي سالانه سر پرسي کاکس سر کنسول انگليس در بوشهر ( 1911م – 1905 م / 1329 ه ق – 1323 ه ق ) ، ت : حسن زنگنه ، به کوشش ک عبدالکريم مشايخي ، بوشهر : انتشارات پروين با همکاري مرکز بوشهر شناسي [ بهار 1377.
-گريوز ، فليپ . مآموريت سر پرسي کاکس در حوزه خليج فارس و ايران ، ت: حسن زنگنه ، تهران : نشريه ديد ، 1380.
-لسان الملک سپهر ، ميرزا محمد تقي. ناسخ التواريخ ، به اهتمام جهانگير قائم مقامي ، جلد چهارم، تهران : انتشارات کتاب فروشي اسلامي ،1353ش .
-مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي، دوره 2 ، کارتن 163 ، جزوه دان 32 ، پوشه 1، 2 ، 6 ، 7 ، 11 .
-ملک زاد ، مهدي ه . زندگاني ملک المتکلمين ، تهران : شرکت نسبي علي اکبر علمي و شرکاء، ارديبهشت 1325.
-هوشنگ مهدوي ،عبدالرضا . روابط خارجي ايران از ابتداي جنگ جهاني اول ؛ چاپ دوم ؛ تهران: اميرکبير ؛1355.
-هنت ، کيتن . جنگ ايران و انگليس در سال 1273 ه ق ، ت: حسين سعادت نوري ، تهران: دنياي کتاب ، 1362.
منبع: وبلاگ مطالعات خلیج فارس

نویسنده: مهدی احمدی/ دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه تهران، چاپ شده در ماهنامه دوران

چكيده:
خليج فارس و بنادر جنوبي ايران به دليل موقعيت سوق الجيشي و اقتصادي خود ، همواره مورد توجه كشورهاي قدرتمند بوده است. به ويژه با ظهور پديده استعمار اين منطقه دستخوش تجاوزات عديده اي گرديد.
يكي از اين استعمار گران كه همواره چشم طمع به اين منطقه دوخته، انگلستان است. مقدمه نفوذ سياسي و استعماري انگليس در خليج فارس به دوره سلطنت شاه عباس اول باز مي گردد كه ناوگان جنگي كمپاني آنها موفق به طرد پرتغالي ها از بندر عباس و جزيره هرمز شد و به دنبال آن اجازه تآسيس تجارتخانه در كرانه هاي خليج فارس را به دست آوردند. بعد از آن در دوره افشاريه كشته شدن زود هنگام نادر شاه مجالي نداد تا به نيات وي در اين منطقه حساس جامه عمل پوشانده شود . هرچند در دوره كريم خان عمال انگليسي حاكميت ايران بر آبهاي خليج فارس را به رسميت شناختند ولي در دوره هرج و مرج سياسي بعد از آن توانستند نفوذ خود را در اين منطقه گسترش دهند.
در دوره قاجاريه دولت انگلستان توانست نيروهاي خود را وارد منطقه خليج فارس كند و با ايجاد كنسول خانه ، استحكامات نظامي ، بيمارستان و . . . در بوشهر اين شهر را به عنوان پايگاه خود در منطقه جنوب قرار دهد . اگرچه حكومت مركزي به دليل ضعف خود نتوانست موضع مستحكمي در مقابل استعمار انگليس در جنوب از خود نشان دهد ولي مردم ، علما و روحانيون بودند كه خشمگين شده و به مبارزه با آنها پرداختند و در اين راه از بذل هيچ كوششي دريغ نكردند.
نگارنده در مقاله حاضر با نگرشي توصيفي تحليلي و با تكيه بر اسناد و منابع موجود در مجلس شوراي اسلامي در پي آن است تا به بررسي واكنش هاي مردمي جنوب كشور در مقابله با استعمار انگليس پرداخته، و نشان دهد كه انزجار از كشور هاي بيگانه امري است كه همواره از سوي مردم مورد توجه قرار گرفته است.

كليد واژه: خليج فارس، بوشهر، استعمار انگليس، انگليس، مردم و علما و روحانيون

پيشينه تاريخي حضور انگليس در جنوب ايران
اولين نماينده سياسي و تجاري دولت انگليس که از طرف شرکت تجاري مسکوي در زمان شاه طهماسب اول در نوامبر 1562 م / 970 ه ق وارد ايران شد آنتوني جنکينسون بود ولي وي به دلايلي مورد توجه چنداني قرار نگرفت و پس از آن بود که جان نيوبري به عنوان اولين فرد انگليس نام گرفت که از راه زميني به خليج فارس سفر کرد . وي در بازگشت به لندن با ديگر بازرگانان تماس گرفت که از جمله آنان ادوارد ازبورن اولين مدير کمپاني لوانت در 1581 م / 989 ه ق بود . بازرگانان کمپاني لوانت با شنيدن خبرهاي نيوبري تصميم گرفتند تجارت خود را به ايران و هند توسعه بخشند. در 1583 م / 1-990ه ق نيوبري به اتفاق گروهي از بازرگانان ديگر عازم هرمز شد تا تجارتخانه اي در آنجا داير کنند ولي اين گروه به جاسوسي و انحراف مذهبي متهم، و از سوي پرتغالي ها دستگير و زنداني شدند . تلاش انگليسي ها در اين دوره براي ايجاد يک راه زميني به خليج فارس با اقبال چنداني روبه رو نشده و آنان به اين نتيجه رسيدند که براي پايان دادن به سلطه پرتغال به نيروي بحريه اي قوي احتياج است که در مدت کوتاهي اين نيرو به وسيله کمپاني هند شرقي انگليس و کمپاني هند شرقي هلند تآمين شد اگر چه در ابتدا براي شکست پرتغالي ها با هم همکاري مي کردند ولي بعدا اين دو نيرو به صورت رقباي سرسخت در آمدند.
دکتر امين محقق عرب در خصوص چگونگي حضور نخستين انگليسي ها در شرق مي نويسد : “در سال 1601 م / 1010 ه ق چهار کشتي از لندن بادبان برافراشتند و تحت فرماندهي لانکاستر به اقيانوس هند آمدند و براي اولين بار دفتر تجاري انگلستان را تآسيس کردند . اين کشتي ها همگي در سال 1603 م / 1012 ه ق مملو از کالاهاي گران قيمت و نادر شرق به لندن بازگشتند . به اين ترتيب بود که انگلستان به شرق پا نهاد.”
در سال 1615 م / 1024 ه ق بود که ريچار استيل از طرف کمپاني هند شرقي توانست فرمان تجارت با ايران را از شاه عباس اول دريافت کند و اولين کشتي پارچه از انگليس وارد بندر جاسک و از آنجا به شيراز رسيد . کمپاني انگليسي تجارتخانه هايي در آن شهر و اصفهان داير کرد . شاه عباس انتظار داشت که در مقابل امتيازي که به انگليسي ها مي دهد او را در اخراج پرتغالي ها از هرمز ياري کنند . در 3 مه 1622م/3 رجب 1031 ه ق بود که قواي انگليسي به کمک امامقلي خان حکمران فارس آمده و توانستند پرتغالي ها را شکست دهند . بعد از آن بود که سر داد مور کاتن به عنوان اولين سفير رسمي انگليس از سوي چالز اول در 1627 م/1036 ه ق به دربار ايران فرستاده شد ولي در مدت کوتاهي که در ايران به سر برد درگذشت.
در ادامه ، کمپاني هند شرقي انگليس در ايران رقابت هايي با هلند و فرانسه داشت ولي توانست تا پايان دوره صفويه موقعيت دلخواه خود را در ايران حفظ کند و در قرن نوزدهم ميلادي / سيزدهم سلطه خود را بر آبهاي خليج فارس برقرار کند . سلطه اي که لرد کرزن با فضاحت تمام به ستايش آن برخاسته است ” در ميان همه گروهها ؛ سيماي قدرتمند بريتانيا که قانون را با قدرت و عدالت برقرار مي سازد ؛ حضور دارد.”
در دوره افشاريه فعاليت هاي تجاري انگليس در ايران داراي نوسانات متعددي بود بيشتر از طريق نمايندگان شرکت مسکوي صورت مي پذيرفت ولي هرچند فعاليت آنان در شمال ايران چشمگير بود ، در نواحي جنوبي با موفقيت کمتري روبه رو بود . در اين زمان نادر روي خوشي به انگليسي ها نشان نمي داد و در پي آن بود که از تماس فرمانداران جنوب با انگليسي ها ممانعت به عمل آورد . رايين در کتاب خود نامه اي آورده که نادر شاه به شيخ نصر حاکم وقت بوشهر درباره تماس وي با يک نفر انگليسي نگاشته و در آن نادر هشدار مي دهد که از تماس با انگليسي ها پرهيز شود و درباره مسائل خليج فارس و جزاير آن مذاکره نشود.
با قتل نادر هرج و مرج و آشفتگي سراسر ايران خاصه نواحي ساحلي خليج فارس را در بر گرفت و به دليل نابساماني داخلي و تآثيرات آن بر تجارت ديگر کشورهاي خارجي ، فعاليت انگليسي ها گسترش يافت . در اين دوره ابراهيم ميرزا که بعد از قتل برادر خود عادل شاه ، در اصفهان اقامت يافته بود ، رفتار خوبي با اروپاييان نداشت و نماينده انگليس که در اصفهان مستقر بود ، چندين بار آماج ضرب و شتم مآموران حکومتي قرار گرفت . همچنين به علت تعديات نصير خان لاري، حاکم لارستان ، که حوزه قدرت وي به بندر عباس هم مي رسيد ، نسبت به مآموران مرکزي تجاري شرکت انگليسي هند شرقي در بندر عباس ، روساي شرکت در سال هاي 1174 ه ق تا 1175 مقر خود را از بند عباس به بصره انتقال دادند و در سال 1763 م / 1177 ه ق بود که آنها تصميم گرفتند فعاليت تجاري خود را در ايران از سر گيرند.
دوگلاس نماينده کمپاني در بندر عباس بعد از بررسي موقعيت بنادر مختلف ايران بوشهر را براي تآسيس نمايندگي کمپاني هند شرقي پيشنهاد نمود وي در گزارش خود بوشهر را شهري معرفي کرده که از سه جهت به دريا محدود مي شود و در صورت نياز نمايندگي مي تواند از موقعيت و منافع خود دفاع نمايد . مخارج مناسب اقامت در اين شهر بندري و نزديک بودن آن به شيراز که در ان روزگار پايتخت دولت زنديه بود از دلايل ديگري بود که بوشهر را از اهميت ويژه اي برخوردار ساخت.
با ظهور کريم خان مناسبات ايران با قدرت هاي اروپايي دستخوش تحول شد از آنجا که او طرفدار تجارت بود زمينه براي تجديد فعاليت انگليس فراهم شد و اين دولت به تآسيس تجارتخانه يا نمايندگي در بوشهر پرداخت . به همين منظور هيآتي بازرگاني به همراه دو نماينده به نام هاي ويليام آندرو پرايس و توماس درن فورد مآمور مذاکره با کريم خان شدند .اين هيآت ، پيش از ديدار با کريم خان ، با شيخ سعدون حاکم بوشهر قراردادي امضاء کردند و از آنجا که کريم خان مايل بود تجارت بريتانيا دوباره رونق يابد ؛ به همين دليل ؛ در محرم سال 1177 ه ق قرارداد مزبور را تصويب کرد . با انعقاد اين قرارداد نمايندگي انگلستان در بوشهر از صورت نمايندگي يک شرکت تجاري به صورت يک مرکز سياسي درآمد که به مرور به شيخ نشين هاي سواحل عربي خليج فارس نيز سايه مي انداخت . ولي اندک زماني بعد فعاليت هاي آنان موجب بدگماني کريم خان شده و به صراحت اظهار داشت که انگلستان نمي تواند ايران را مانند هندوستان با مکر و تزوير به چنگ آورد. سرانجام در فوريه سال 1769 م / 1186 ه ق دستور داد نمايندگي انگليس در بوشهر را تعطيل و تمام اتباع آنان را از ايران اخراج کنند . با مرگ کريم خان در 1193 ه ق آشفتگي هاي خليج فارس شدت بيشتري يافت.

حضور انگليس در جنوب ايران در دوره قاجاريه
سياست استعماري انگليس در هند و آسياي جنوبي چنان اقتضاء مي کرد که با دول مجاور هندوستان مخصوصآ ايران ، که از لحاظ موقعيت جغرافيايي و دست داشتن به معابر هندوستان و عظمت و قدرتي که در خاورميانه داشت و همچنين بيش از ساير کشورها مورد توجه انگلستان بود ، روابط دوستي برقرار سازد و از طريق روابط دوستانه مقاصد استعماري خود را پيش ببرد . در همين زمان بود که به علت فتوحات ناپلئون اعتبار انگلستان دچار خطر گرديد ، همين امر سبب شد که مديران کمپاني هند شرقي درصدد برآيند تا موقعيت استعماري خود را با توجه به ضعف سلاطين قاجار و بي خبري دستگاه حکومتي هر چه بيشتر تثبيت نمايند . به همين دليل بود که سر جان ملکم از طرف فرمانفرماي هندوستان و پادشاه انگلستان به سفارت ايران مآمور شد وي در اوايل ربيع الثاني 1215 ه ق به بندر بوشهر رسيد . ملکم در اين مآموريت موفق شد که قراردادي را با فتحعلي شاه به امضاء برساند که بر اساس آن بازرگانان انگليس و هندي حق داشتند در خليج فارس بدون پرداخت ماليات به کسب و تجارت بپردازند و کالاهاي انگليس مانند قماش ، فولاد ،آهن ،سرب و امثال آنها را بدون پرداخت عوارض گمرکي وارد ايران کنند . در اين دوره ملکم سه بار به ايران آمد که نتيجه انعقاد چنين امتيازاتي گسترش نفوذ استعماري انگليس در ايران به ويژه جنوب بود.
در2 مارس 1839 /9 محرم 1233 ه ق بود که دولت انگلستان به بهانه محاصره هرات توسط محمد شاه قاجار وارد آب هاي سواحل بوشهر شد و شهر به تصرف نيروهاي انگليسي درآمد. لردپالمرستون به شاه ايران پيام داد : هر گونه تجاوز به هرات از نظر انگلستان به منزله عمليات خصمانه عليه کشور مزبور تلقي خواهد شد محمد شاه به ناچار به محاصره هرات پايان داد.
يک نمونه از واکنش هاي مردمي اهالي جنوب در مقابله با توسعه طلبي نيروهاي انگليسي و مبارزه با استعمار در همين سال ها اتفاق افتاد . هنگامي که توماس ميتلند خواست در کنار ساحل وارد بوشهر شود يک سرباز ايراني به طرف او نشانه رفت و خواست که از ورود او به سکو جلوگيري کند. در همين حال انگليسي ديگري جلو رفته و محکم به تفنگ فيتيله اي سرباز مشت کوبيد همين امر سبب شد که مردمي که آنجا جمع شده بودند خشمگين شده و با تکه هاي چوب و پاره سنگ ، به انگليس ها حمله کنند و تنها اقدام ملوانان قايق حامل فرمانده ناو بود که سبب شد اهالي بوشهر عقب نشيني کنند ولي درگيري که بين آنها پيش آمد منجر به کشته شدن يک سرباز ايراني و زخمي شدن چند تن ديگر شد . در همين زمان بود که شيخ حسن، مجتهد بوشهر عليه متجاوزان حکم جهاد صادر کرد و مردم آنجا با رهبري باقر خان تنگستاني به سربازان انگليسي مستقر در دفتر نمايندگي انگليس حمله بردند که توانستند نيروهاي انگليسي را از شهر بيرون کرده و بار ديگر بوشهر به تصرف مردم درآمد . از آن تاريخ تا سال 1841 م کنسولگري انگليس در بوشهر به حالت تعطيل درآمد . اين اتفاق نشان دهنده اين بود که هرچند دولت مرکزي به دليل ضعف توانايي مبارزه با نيروهاي خارجي را نداشت ولي اين مردم بودند که همواره مخالفت خود را نسبت به استعمار به هر طريق نشان مي دادند.
يک بار ديگر که جنوب کشور به خصوص بوشهر عرصه تاخت و تاز سربازان انگليسي درآمد در دوره ناصرالدين شاه (1856 م / 1273 ه ق ) بود که بار ديگر اين امر به بهانه تسخير هرات صورت گرفت که وقايع نگار خورموجي در ذکر اين واقعه چنين آورده است : ” در سنه 1273 به دستاويز امورات افغانستان که در حقيقت جزو رعيت قديمه دولت ايرانند و به بهانه چند بادبان جهازات به مخاصمه و مجادله افراشتند . قريب پنجاه و چهار فروند جهاز که مشحون به ده دوازده فوج سواره و پياده نظام و توپخانه و استعداد مالا کلام بود ، غفلتآ بندر بوشهر را در ششدر مخاطره و محاصره انداختند . ” پس از چند روز کشتي هاي جنگي و کشتي هاي سرباز بر انگليسي لشکر دوم انگليس را نيز به آب هاي بوشهر رساندند . اين بار نيز مردم جنوب منتظر کمک از طرف حکومت مرکزي نشده و خود وارد ميدان شدند و با نيرو هاي انگليسي به نبرد پرداختند . در اين زمان باقر خان تنگستاني و پسران خود و برادرزاده اش احمد شاه خان دوم بودند که شبانه وارد بوشهر شده و به کمک دريابيگي حاکم بنادر ، شتافتند . ولي با وجود کمک هاي مردم تنگستان و چاه کوتاه که داوطلبانه به نبرد با نيروهاي بيگانه پرداختند و همچنين کمکي که از پايتخت رسيده بود به دليل تفوق سربازان انگليسي از لحاظ اسلحه بوشهر بار ديگر به تصرف آنها درآمد و کساني که در مقابل نيروي انگليسي مقاومت نمودند ، همان تنگستاني ها بودند که تفنگ هاي فيتيله اي داشتند و باقر خان تنگستاني و شيخ حسين چاه کوتاهي و مخصوصآ پسران باقر خان يعني احمد خان [و حسن خان ] در اين جنگ رشادت فوق العاده اي ابراز نمودند و 740 تن از سپاه انگليس را هلاک ساختند . در اين جنگ حسينعلي خان دريابيگي حاکم بنادر ، جريان واقعه را به شاهزاده طهماسب ميرزا مويد الدوله ، والي فارس و بنادر جنوب ، گزارش داد و او بلافاصله واحدهايي از سربازان زير فرمان خود را به دشتي و برازجان فرستاد و به دريابيگي نوشت که: ” به سران لشکر انگليسي ابلاغ کن که دولت هاي بزرگ را هرگز بر قانون نبود که بي موجبي نقض عهد کنند و از شرايط چندين عهدنامه چشم بپوشند و بعد از نقض عهد آهنگ جنگ کنند ، اين روش ترکمانان است که ناگاه بستيزند و بي آنکه خبر کنند با دوست و دشمن درآويزند .”
رشادت و دليري سربازان تنگستاني و فرمانده وطن دوست آنان باقرخان ، را از شرحي که در ناسخ التواريخ آمده مي توان دريافت :” لشکر انگليس روز دوشنبه نهم ربيع الثاني در حليله دو فرسخي بندر بوشهر از مراکب بحريه پياده شدند . . . روز چهارشنبه با شش فوج سرباز و هزار سوار و سي عراده توپ به جانب قلعه بهمني که يک فرسخي بوشهر است ، رهسپار شدند و وقت سر زدن آفتاب به کنار قلعه آمدند و اين همان روز بود که هنگام سپيده دم باقر خان از بوشهر برسيد و هنوز از رنج راه نياسوده بود که جنگ پيوسته گشت و باقر خان و احمد خان ، پسرش ، و شيخ حسين چاه کوتاهي با چهار صد تفنگچي به قوت عدد و کثرت عدو نگران نشدند و چون شيران جنگي آهنگ رزم کردند . از دو رويه گلوله توپ و تفنگ باريدن گرفت و کشتي هاي بزرگ انگليسي نيز از دريا عبور کرده در برابر قلعه بهمني ايستاده شد و توپ هاي شصت و شش پوند به سوي قلعه گشاده گشت بالجمله از بحر و بر جنگ درانداختند باقر خان و مردم او استوار بايستادند و از هنگام سربرزدن آفتاب تا نيمه روز نيران حرب مشتعل بود و زمين جنگ چنان تنگ افتاد که ايرانيان با شمشير به روي انگريزان درآمدند و جمعي را با تيغ بگذرانيدند . . . هفتصد و چهل تن از لشکر انگليس را به خاک درافکندند و پنج عراده توپ مآخوذ داشتند و بر زيادت از اين پنجاه تن از مردم مهندس و حکيم و سردار تباه شدند و مردم جراحت يافته نيز بسيار داشتند . هفتاد و دو تن از خويشاوندان باقر خان و شصت کس از سپاه او مقتول گشت.”
ولي بالاخره تنگستاني ها شکست خوردند باقر خان به نزد شجاع الملک مي رود و احمد خان فرزند وي در جنگ کشته مي شود تا اين ترانه بر سر زبان هاي زن و مرد دشتي و تنگستاني بيافتد:
خبر آمد که دشتستان بهار است زمين از خون احمد لاله زار است
الا اي مادر پيرش کجايي که احمد يک تن ودشمن هزار است
پس از تسلط نيروهاي بريتانيا بر بندر بوشهر به دستور مقامات بريتانيايي حکمران ايراني و هفت تن از همراهان او را به عنوان اسير جنگي به بمبئي فرستادند و در بوشهر حکومت نظامي بر قرار شد و انگليسي ها چنان بر شهر مسلط شدند که حتي مقررات حکومتي نيز براي آنجا تعيين نمودند.
نفوذ دولت استعماري انگلستان در ايران از اين زمان به بعد چنان گسترش يافت که آنان موفق شدند امتيازات عديده اي از جمله فروش دخانيات در ايران ، امتياز بانک شاهنشاهي و . . . را از دولت قاجاريه دريافت کنند و هر چه بيشتر بر اين آب و خاک دست اندازي کنند .
در اين سال ها که دولت استعماري انگليس بر نواحي جنوبي تسلط داشت اين علما و روحانيون بودند که هموراه با اعتراضات مردمي عليه استعمار پيشقدم بودند و هيچ فرصتي را براي تشويق مردم جهت ابراز احساسات ضد اجنبي از دست نمي دادند . مثلآ در فوريه 1906 م موقعي که مدير کل گمرک از تخليه محمولات شناورهاي محلي در باراندازهاي خصوصي جلوگيري مي کرد ، مردم بلافاصله به علما مراجعه کردند ، و آنها نيز توانستند مدير گمرک را وادار ساخته تا دستوراتش را لغو کند . همچنين مسيو هين سنز مدير گمرک بوشهر که در رفتار با افراد محلي شيوه سختي در پيش مي گرفت باعث شد که دشمني مردم عليه او بر انگيخته شود به طوري که کشمکشي بين کارمندان گمرک و کارکنان شناورهاي تشاله اي درگرفت . بعضي از روحانيون از کارکنان شناورها حمايت کردند که در نتيجه خصومت دامنه داري پي ريزي شد و همين امر سبب انتقال دريابيگي و مسيو هين سنز در 1906 م از بوشهر شد . در همين سال ها بود که نيروهاي محلي براي مقابله با نيروهاي انگليسي و ضربه زدن به آنها سعي مي کردند که در راه ها به آنها حمله کنند و خساراتي وارد سازند چنانکه سر پرسي کاکس در گزارش سالانه خود در 1906 م آورده: ” در آغاز ماه سپتامبر سروان اي . اف . ردي جمعي ارتش هند ، که از طريق شيراز و تهران عازم مشهد بود در بين اين راه مورد تهديد واقع شد ، ‌و تقريبآ مقارن همين احوال ، کارواني که حامل کالاهاي شرکت ديکسون بود ، در کنار کنار تخته مورد تعرض قرار گرفت ، و محمولاتش هم به سرقت برده شد . در نقطه ديگري موسوم به ، پل آبگينه ، سر جوخه هندي ، جمعي دايره حمل و نقل که تصدي 100 رآس قاطر را به عهده داشت چند ساعتي متوقف گرديد و رآسي 10 شاهي باج از او مطالبه شد .”
يکي از بزرگترين جنايات انگليس در ايران که به کمک روسيه انجام گرفت قرارداد 1907 م بود که در زمان نخست وزيري امين السلطان اتابک در پترزبورگ پايتخت روسيه ، به امضاء رسيد که بر اساس آن ايران به سه منطقه شمال روسيه ، جنوب انگليس و يک منطقه ظاهرآ بي طرف تقسيم شد . در همين زمان مستر لينچ انگليس که به قول ادوارد براون به اوضاع ايران آشنا بوده در مقاله اي که در ماه آوريل مجله آسيايي امپراتوري نوشت با نهايت گستاخي و بي شرمي در صدد تحقير ملت ايران بر آمده چنين مي نويسد : ” بياييم اميدوار باشيم که اين پيمان شايد ما را به مناسبات بهتري با روسيه رهبري کرده و بلکه از روي شالوده درستي ما را از ترس و نگراني برهاند . من مي ترسم تمايل به بهبودي روابط با ايران مشکل بشود ؛ چه ايران مانند روح مرده اي است که در ضيافتي که به احترام روسيه در اين قرارداد بر پا ساخته ايم ، ظاهر شده باشد . وقتي نشاط اين جشن اوج گرفت و جام ها به سلامتي يکديگر مبادله مي گردد ، اين ملت کوچک که آثار هنر و هوش او جهان را منور و توانگر ساخته است ميان حيات و مرگ افتاده ، بدون اينکه شرکت داده شده باشد تنها و بيچاره به پاي ما افتاده است .”
دکتر ملک زاده در کتاب زندگاني ملک المتکلمين درباره انعکاس قرار داد 1907 در ايران چنين مي نويسد : ” دولت ايران به وسيله وزارت خارجه و حسن پيرنيا ، مشيرالدوله ، که در آن زمان سفير ايران در دربار روسيه بود ، به اين معاهده اعتراض کرد و مجلس شوراي ملي عدم رسميت اين معاهده را که بر خلاف حق و عدالت و استقلال ايران بود ، اعلام نمود ولي کسي به اين اعتراض جوابي نداد . ” بعد از اين قرارداد بود که بار ديگر افکار عمومي جنوب کشور عليه استعمار انگليس تهييج شد تا جايي که سر ژاژ وارندر فرمانده کل نيروي دريايي هند شرقي که هر سال از بوشهر و بندرعباس ديدار مي کرد به درخواست وزير مختار انگليس در سال 1907 م برنامه ديدار خود از اين بنادر را کنار گذاشت و تنها از بنادر مسقط ، بصره ، کويت و بحرين ديدار نمود.
پس از صدور فرمان مشروطيت در 14 جمادي الثاني 1324 ش و شکل گيري مجلس شوراي ملي ، انجمن ها و روزنامه ها و . . . از آزادي بيشتري برخوردار شدند و توانستند به نقد حاکمان ولايات وزير سوال بردن نفوذ کشور هاي خارجي در مملکت دست بزنند . در اين دوره انجمن ها و روزنامه ها در جنوب کشور نيز رونق گرفته ، و سعي کردند مقامات رسمي دولتي را وادار سازند که برخلاف رفتارشان با نيروهاي انگليسي کمتر موضعي آشتي جويانه داشته باشند و درصدد بر مي آمدند که صداي خود را از طريق ارسال نامه و تلگراف به مجلس برسانند و در روزنامه هاي محلي مقالاتي عليه آنها چاپ كنند.
سر پرسي کاکس موضع مردم محلي جنوب کشور را در برابر نفوذ استعمار انگليس اين گونه بيان مي کند ” در منطقه خليج فارس اين مطلب به خوبي قابل درک است ، که تنها نفوذ آشکار خارجي که توده مردم با آن آشنا بوده ، نفوذ بريتانياي کبير است ، بنابراين اکنون بازتاب طبيعي آن اين است که فشار تمام اين تبليغات و نشريات بر دوش ما سنگيني مي کند . ضمنآ در سال گذشته عوامل مليون ايراني تمالم توانشان را به کار بردند تا بر حکمران محلي فشار آورند تا او از دخالت هاي انگليس در حمايت از اتباع بحرين و سواحل متصالح جلوگيري کند ؛ که در نتيجه رخداد هاي پر درد و سر زيادي هم در اين مورد به وقوع پيوست .”
در سال هاي پس از انقلاب مشروطه و استبداد صغير تا زمان جنگ جهاني اول نارضايتي تجار ، نيروهاي محلي ، كارگران بندري بوشهر و . . . روز به روز از حضور نيروهاي انگليسي در آن مناطق بيشتر مي شد زيرا نيروهاي انگليسي در برابر نيروهاي ملي و اسلامي محلي ايستادگي مي کردند و همچنين باعث شده بودند که تجارتخانه هاي محلي مانند تجارتخانه شبانکاره که در بوشهر و شيراز از معتبرترين تجارتخانه ها بود از رونق بيافتد . هرچند آنها عريضه هايي به وزارت خارجه ايران مي نگاشتند ولي بدون پاسخ باقي مي ماند و بالاجبار دادخواهي خود را به مجلس شوراي ملي مي فرستادند که کمتر به نتيجه مي رسيد . آنها در تلگراف هاي خود درد و رنج خود را اين گونه بيان مي کنند:
“. . . هر چقدر عريضه به وزارت جليله خارجه عرض مي نماييم به کلي بي اعتنايي مي نمايند . . . پس تکليف ما فلک زدگان در اين بين چه مي باشد؟ رو به کجا کنيم؟ پناه به که ببريم . . .؟ ”
” عرض داشت ورثه سادات شبانکاره چقدر از ظلم و ستم هاي کارگزاري و انگليسي ها در حق ما فلک زدگان عرض نموده باشيم ما را از هستي ساقط نموده هر چه انگليسي ها به آنان مي گويند رفتار مي نمايند آخر تقصير و گناه ما چه مي باشد ؟ مگر ما ملت ايران نيستيم نبايد کارگزاري همراهي با ما بنمايد مگر چه شده کارگزاري صراحتآ مي گويد که مي دانيم که انگليسي ها طلبي ندارند وزارت خارجه عقب مي کند که همراهي با انگليسي ها نماييم . . . پس ما رو به کجا نماييم و غرض حال را به کي بنماييم ؟کارگزاري مآمور دولت است در صورتي که همراهي با خارجه ها بنمايد معلوم است که بر ما چه خواهد گذشت . . .؟ ”
همچنين ظلم و اجحاف نيروهاي انگليسي تا جايي رسيده بود که تاجران انگليسي که با مردم آن نواحي معامله مي کردند حق مردم را به درستي پرداخت نمي نمودند : ” . . . فدوي يک نفر از رعيت بيچاره[نا خوانا ]حب ايران چند سالي است مبلغي که فوق قوه و حوصله و تواناييم مي شد از مستر دکسن تاجر انگليسي طلبکارم . . . از 1319 تا کنون بدوآ به جناب مرحوم واثق الملک و بعد مرحوم محتشم الوزراء . . . همچنين به وزارت امور خارجه کرارآ تظلم و شکايت کرده ام . . . هيچ فايده اي حاصل نيامده . . . حاج نصير بهبهاني از بوشهر ”
با توجه به اسنادي فوق و اسناد ديگر اين نتيجه استنباط مي شود که کارگزاري هاي گمرک هيچ قوه و اختياري از خود نداشتند و به جاي اينکه نسبت به مردم محلي تسامح بيشتري از خود نشان دهند نسبت به آنها سخت گيري کرده و بيشتر جانب نيروهاي انگليسي را رعايت مي نمودند .
هنگامي که دولت انگليس نيرو هاي جديدي وارد سواحل جنوبي کشور مي کرد با توجه به اين که خيلي سريع توسط نيرو هاي محلي و علما و روحانيون به دولت خبر داده مي شد ولي کمتر پيش مي آمد که آنها بتوانند اقدامي سريع انجام داده و از ورود نيرو هاي انگليسي به آن نواحي جلوگيري کنند . در چنين مواقعي اين نيرو هاي محلي و مذهبي بودند که در مقابل نيروهاي خارجي مي ايستادند و نقش رهبري مردم را بر عهده مي گرفتند از جمله اين افراد کساني مانند آيت الله سيد عبدالله بلادي، آيت الله سيد مرتضي اهري، رئيس علي دلواري ، آيت الله سيد عبدالحسين لاري و چند تن ديگر بودند که طي اين سال ها به نحو موثري قدم در ميدان مبارزه عليه استعمار گذاشته و از بذل هيچ کوشش و فداکاري دريغ نمي کردند . مثلآ در يکي از تلگراف هايي که آيت الله سيد عبدالله بلادي و ديگر علما به مجلس شوراي ملي ارسال مي کنند نسبت به ورود قشون انگليس به نواحي جنوبي اعتراض کرده و حتي تا جايي پيش مي روند که به دولت پيشنهاد مي کنند در صورتي که توان اداره مملکت و دفع حملات نيرو هاي خارجي را ندارند خادمان شريعت (علما و روحانيون ) را در جريان قرار دهند.

نتيجه
مقدمه حضور استعمار انگليس در خليج فارس به دوره سلطنت شاه عباس اول باز مي گردد که ناوگان جنگي کمپاني آنها موفق به طرد پرتغالي ها از بندر عباس و جزيره هرمز شد و توانستند اجازه تآسيس تجارتخانه در کرانه هاي خليج فارس را بدست آوردند . هر چند در دوره افشاريه و زنديه نيز نيروهاي انگليس در خليج فارس حضور داشتند ولي نتوانستند امتيازات چنداني به دست بياورند و نفوذ خود را مستحکم کنند.
در دوره قاجاريه بود که دولت انگليس توانست از ضعف و زوال پادشاهان اين سلسله نهايت استفاده را کرده ، و امتيازات عديده اي بدست آورد . اين پير کهن استعمار سه بار در سال هاي 1837 م و1856 م و 1915 م به منطقه خليج فارس هجوم آورد و صفحات جنوبي اين مرز و بوم را دچار آشفتگي و هرج و مرج نمود. اگر چه هر سه بار دولت مرکزي از مقابله با نيروهاي استعماري ناتوان بود ولي اين مردم جنوب بودند که با حمايت افرادي چون آيت الله بلادي ، آيت الله لاري ، رئيس علي دلواري ، باقر خان تنگستاني ، حسين خان چاه کوتاهي و آيت الله اهري توانستند در مقابل نيروهاي خارجي ايستادگي کرده و جان و مال خود را فداي ناموس و وطن خود کنند و اجازه ندادند که يک وجب از خاک جنوب کشور زير سلطه استعمار برود .
***

  • سند شماره 1

اداره تلگراف دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
مجلس مقدس شوراي ملي مقام [ناخوانا] اشرف رئيس الوزراء مقام وزارت داخله عرض مي کنم ما بيچارگان رعاياي جزيره ي هرمز از دست تعديات کسان گمرک خود سير شده ايم مفصل بهانه جويي مي کند ما را چوب مي زند اخراج مي نمايند فرنگي ها و ارامنه دست اندازي به ناموس ما مي نمايند آخر کجا انصاف است ما بيچارگان رعاياي ايران اين طور گرفتار باشيم در اين هواي گرم ما را مجبور مي کند به کار کردن نصف اجرت به ما مي دهند سابقآ دست معين التجار بود سالي چهار ماه خودمان کار مي کرديم يک ماه بعد از عيد دست از کار مي کشيديم حال اين قسم گرفتار شده ايم اغلب از ما را اخراج کرده اند که پناه برده اند به مشايخ عمان و آنقدر به ما سخت گرفته اند که جرئت نداريم شررح حال خود را به جايي بگوييم هر جا مطلع شوند فورآ چوب زده خانمان را تصرف کرده از هرمز خارج مي کنند چنانچه جمعي را کرده اند محضآ لله اين غلامان را از دست اين فرنگي و اين ارامنه نجات دهيد يک نفر آدم محرمانه خرج داديم فرستاديم به بوشهر اين تلگراف را بکند و جواب بگيرد هرگاه به داد اين بيچارگان نرسيد همگي مجبوريم پناه ببريم به مشايخ جزيره هايي که از خاک ايران خارج شده که اقلآ جان و ناموسمان محفوظ شود .
عموم اهالي هرمز ابوالقاسم موسوي محمد حسين احمد بحريني محمد تقي باقر رضا علي غلامعلي محمد امين رضا علي رضا احمد عماني محمد ابراهيم عباسعلي مرتضي موسوي علي محمد باقر حسين علي صف رستم عبدالرحيم خليل علي حسين ناصر – به تاريخ 28 شهر اسد 1329
***

  • سند شماره 2

مجلس مقدس شوراي ملي
وزارت امور خارجه
اداره انگليس دائره
مورخه 2 جمادي الاول 29
نمره15406
مرقومه 15089 راجع به سوال آقاي بهجت شرف وصول بخشيد خبر ورود قشون انگليس به قصبه ي انصار هنوز از موقع رسمي به وزارت خارجه نرسيده روز 29 جمادي الاولي تلگرافي از بوشهر به امضاء عبدالکريم معلم مدرسه ي سعادت مبني بر اين خبر به وزارت خارجه رسيد فورآ مراسله ي رسمي به سفارت لندن نيز تلگرافآ تعليم اقدام داده شد و نيز به کارگذار عربستان مآموريت داده شده است که به آن نقطه رفته اقدامات انگليسي ها را مشاهده و راپورت بدهد و به وزارت جليله داخله اخطار شده است که دستور العمل تلگرافي به آقاي سردار ارفع بدهد عجالتآ اين اقدامات از طرف وزارت خارجه به عمل آمده و حصول نتيجه ي مطلوبه تعقيب خواهد شد بنابراين آقاي بهجت سوال خودش را به تعويق بيندازد ضرري نخواهد داشت .
امضاء : وزارت امورات خارجه
***

  • سند شماره 3

بندر لنگه ملاحضه راپورت محمد بن احمد از بنادر
4-43
از عدم توجه اولياء امور در امورات بنادر و هجوم اشرار و ورود قشون انگليس به مساعدت اقتدار نظام نائب الحکومه اينجا و توقف آنها پانزده روز در بندر مزبور و خوابانيدن بيرق ايران در محلات و پيشرفت پليتيک انگليس در نواحي بنادر و خيانات ظاهره از اقتدار نظام نائب الحکومه بنادر شکايت و توجه اولياء امور را به آن صفحات جلب مي کند که با حالت حاليه بنادر غفلت اولياء امور باعث نفوذ پليتيک انگليس و ياس اهالي بنادر و رفتن مملکت خواهيم بود .
( عين راپورت في البدايه الي النهايه قابل ملاحظه و توجهات مخصوصه است )
***

  • سند شماره 4

اداره تلگراف دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
توسط مجلس شورا ملي والا حضرت نائب السلطنه هيئت وزراي عظام [ناخوانا] کم الي تعالي محذوراتي که در ورود قشون انگليس از طرف امناء دولت به توسط حکومت و روسا مشاهده مي نماييم با آنچه به راي العين از اقدامات دولت همجوار مي بينيم خيلي مايه حسرت و سرگرداني است و نمي توان با اين انتشارات تن به هر ذلت در داد از تسليم آن ذات محترم در چنين امر مهمي که اضمحلال مملکت را نشان مي دهد به تصور يکي از دو شق ناچاريم يا ملاحظه از بعضي مقتضيات اصلاحات که در نزد اين جانبان مخفي است يا بي اطلاعي اولياء امور از وضع قشون و ترتيبات دولت همجوار است و چنين رسانيده اند که عده اي فقط براي حفظ قونسول خانه [ناخوانا] در صورت اهل واجب است اين خادمان شريعت را واقف از کفات مخفيه نمود تا آن تکاليف اسلامي را در عهده ساقط کرد در صورت ثاني عرض مي نماييم تاکنون چهارصد نفر از سواره و پياده هندي و عمله جات و مقداري جهازاتش اسباب سر بسته که بيشتر اسباب وحشت است به اسم سامان وارد و پياده کرده اند و بعلاوه از ششصد راس اسب و استري که به هم راه افتاده اند پانصد و بيست راس قاطر از اين جا اجاره نموده اند و زير بار برده اند باز به همين اندازه سامان و سواران در کار نرفتي است که مجددآ پانصد قاطر از اين جا اجاره نموده که تعيين است به قراري که مسموع شده تا پنج مرتبه چنين مقدار سوار روي مان نازل خواهند نمود براي ترويج مقاصد خود و تسهيل عبور مي گويند پول ماست که در عرض راه بذل مي نمايند آخر اين چه بدبختي است خادمان شريعت حاضر نيستيم که دست بسته خود و ملک و ملت را به ذلت اجانب نمائيم و اينگونه سکوت و تحمل هم با طريقه شرع محمدي و ضروري بودن وجوب دفاع را وظيفه عموم ملت است کليتآ منافي است چنانچه واقعآ رشته مملکت داري از کف اولياء امور خارج گشته و امکان دفع حملات اجانب را ندارند واجب که خادمان شريعت را واقف گردانيد تا به تکاليف اسلاميت خود معمول دارند در حالتي که مملکت از کف برود به نيک نامي باشد .
اولي في رکوب العار جواب فوري للنم عموم علما الاحقر عبدالله موسوي بلادي الاحقر جواد طباطبائي الاحقر محمد علي موسوي الاحقر علي دشتي الاحقر مرتضي موسوي صدرالاسلام
***

  • سند شماره 5

اداره تلگرافي دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
مجلس مقدس محض لله نظري به ثغور مملکت اسلامي بفرمائيد خود را [ناخوانا] نمي توان داد دولت انگليس که شبانه روز است متصل لوازم سواران را سر بسته بدون تفتيش گمرک وارد مي نمايد هزار سال نمي توان شمرد با اين حال اگر اطمينان داريد ما را هم مطمئن بفرمائيد و الا تدبيري کنيد که مزاحمت نشود هفتصد قاطر به جهت حمل لوازم تعيين و تلگرافات متعدده که اصلآ تا امروز هشتم ذي القعده جواب نداده ايد .
الاحقر عبدالله موسوي بلادي
تاريخ 8 عقرب سنه 1329
***
منابع:
-آرنولد ، ويلسون . خليج فارس، ت : محمد سعيدي ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1342 .
-امين ، عبدالامير . منافع انگليسي ها در خليج فارس، ت :علي مير سعيد قاضي ، آژنگ، 1367.
-پري ، جان ر . کريم خان زند (تاريخ ايران بين سالهاي 1747م – 1779 م) ت : علي محمد ساکي ، تهران : انتشارات آسونه ؛ 1381.
-حقايق نگار خورموجي ، ميرزا جعفر. نزهت الاخبار ، تصحيح و تحقيق : سيد علي آل داود ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سازمان چاپ و انتشارات : کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ، 1380.
-رايين ، اسماعيل. دريانوردي ايرانيان ؛ جلد 2 ؛ چاپ دوم ؛ تهران : چاپخانه زيبا ؛ 1356.
-راضي ، منيره. پليس جنوب ايران ، تهران:مرکز اسناد انقلاب اسلامي ، 1381.
-سيوري ، راجر . ايران عصر صفوي ، ت :کانمبيز عزيزي ، چ پانزدهم ، تهران : نشر مرکز ، 1385 .
-شعباني، رضا. تاريخ تحولات سياسي – اجتماعي ايران در دوره ي افشاريه و زنديه ، چ پنجم ، تهران : تابستان 1383 .
-شميم ، علي اصغر. ايران در دوره ي سلطنت قاجار؛ چاپ دوم ؛ تهران : زرياب ؛ 1383.
-فرامرزي ، احمد . کريم خان زند و خليج فارس ؛ به کوشش ک حسين فرامرزي ؛ تهران ک بي نا ؛ 1346 .
-کلي ، جي . بي . – گرني داد .ت:حسن زنگنه ، بوشهر:انتشارات شروع – مطالعات ني لبک ، 1387 .
-فلور ، ويلم. اختلاف تجاري ايران و هلند ؛ ت: ابوالقاسم سري ، تهران : انتشارات توس ، بهار 1371
-گزارش هاي سالانه سر پرسي کاکس سر کنسول انگليس در بوشهر ( 1911م – 1905 م / 1329 ه ق – 1323 ه ق ) ، ت : حسن زنگنه ، به کوشش ک عبدالکريم مشايخي ، بوشهر : انتشارات پروين با همکاري مرکز بوشهر شناسي [ بهار 1377.
-گريوز ، فليپ . مآموريت سر پرسي کاکس در حوزه خليج فارس و ايران ، ت: حسن زنگنه ، تهران : نشريه ديد ، 1380.
-لسان الملک سپهر ، ميرزا محمد تقي. ناسخ التواريخ ، به اهتمام جهانگير قائم مقامي ، جلد چهارم، تهران : انتشارات کتاب فروشي اسلامي ،1353ش .
-مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي، دوره 2 ، کارتن 163 ، جزوه دان 32 ، پوشه 1، 2 ، 6 ، 7 ، 11 .
-ملک زاد ، مهدي ه . زندگاني ملک المتکلمين ، تهران : شرکت نسبي علي اکبر علمي و شرکاء، ارديبهشت 1325.
-هوشنگ مهدوي ،عبدالرضا . روابط خارجي ايران از ابتداي جنگ جهاني اول ؛ چاپ دوم ؛ تهران: اميرکبير ؛1355.
-هنت ، کيتن . جنگ ايران و انگليس در سال 1273 ه ق ، ت: حسين سعادت نوري ، تهران: دنياي کتاب ، 1362.
منبعوبلاگ مطالعات خلیج فارس

اولین چاه نفت ایران در استان بوشهر

استان بوشهر در حوزه های بسیاری سرآمد وپیشگام بوده و نشانه هایی مستند نیز در این باب وجود دارد. ازجمله وجود بندر باستانی سیراف با رونق و شکوه تجارتش که اولین سفرنامه ها ، اولین سفرهای تجارتی و بسیاری از اولین های دیگر را به دفتر افتخارات این کهن دیار منگنه کرده است.

به این مهم اضافه کنید مسجد و قلعه ی بردستان را. اولین چاپ سنگی، اولین توپ فوتبال، نخستین مدرسه به سبک نوین در جنوب ایران، اولین ناو جنگی و بسیاری از اولین های دیگر. اما گاه بسیاری از این موارد در دل تاریخ مکتوم میماند از جمله اولین چاه نفت ایران در دالکی که البته به بهره برداری نرسید وچون این طلای سیاه در مسجد سلیمان فواره زد به نام این شهر اولین چاه نفت ایران ثبت گردید.

اما به نقل از اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران، تهران: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ۱۳۸۳: نشانه هایی از وجود معادن نفت در کوه های جنوبی دالکی وجود دارد. در دوران باستان چشمه های نفت و گاز به طور فورانی بر روی زمین قرار داشت و قطعات قیر چنان که در منابعی دیگر مثل تورات از وجود قیرهای شناور بر روی آب خبر داده شده، بر روی آب های دالکی هم جاری بوده است. در سال ۱۸۸۳میلادی و ۱۲۶۲ شمسی از طرف دولت ایران امتیازی برای استخراج نفت دالکی به یک نفر انگلیسی به نام ” آلبرت هوتن” داده شد. امتیاز انحصاری نفت دالکی و کمپانی هوتز و پسر که این امتیاز را دریافت کرد، برای نخستین بار در ایران به حفر چاه در دالکی پرداخت اما این چاه آن چنان عمیق نبود و به واسطه عدم استطاعت مالی شرکت هوتز حقوق خود را به شرکت معادن ایران واگذار نمود. این شرکت به منظور انجام مطالعات جهت کشف معادن گروهی از مهندسان خود را به ایران اعزام نمود. زمین شناسان این شرکت در سمنان ، دالکی و جزیره قشم به کاوش پرداختند و چاه هایی در دالکی و قشم به عمق ۲۷۰ و ۲۵۰ متر حفر کردند اما تلاش آن شرکت نیز به سبب محدود بودن ذخیره سفره نفتی به نتیجه نرسید . به هر حال به دلایلی که شرح داده شد اولین چاه نفتی ایران به نام مسجد سلیمان خوزستان ثبت شد ولی در اصل اولین چاه در دالکی بوده است. بعید نیست اگر امروزه عملیات حفاری و گمانه زنی نفت و گاز در دالکی انجام شود نتایجی حاصل شود.

photo-0014

این عکس در موزه ی تاریخ آمستردام در کشور هلند با ذکر تاریخ و نام دالکی که در زیر عکس آمده موجود میباشد و سندی است معتبر بر وجود اولین چاه نفت ایران در استان بوشهر ، شهرستان دشتستان،شهر دالکی.

به نقل از وبلاگ شخصی شاهین بهرامی نژاد