اسناد مجلس- دبیرستان حاج جاسم بوشهری

‌قانون معافيت گمركي لوازم ساختماني دبيرستان بوشهر

‌مصوب 1343.10.22
‌ماده واحده – به وزارت اقتصاد اجازه داده مي‌شود نوزده قلم لوازم ساختماني مندرج در فهرست منضم به اين قانون را كه از طرف آقاي حاج جاسم‌ بوشهري براي ساختمان دبيرستان حرفه‌اي در بوشهر به وزارت آموزش و پرورش اهدا شده از پرداخت حقوق و هزينه‌هاي گمركي (‌به استثنای باربري و‌انبارداري) معاف نمايد.
‌لوازم مذكور در اين قانون پس از ترخيص بايستي زير نظر مستقيم وزارت آموزش و پرورش به مصرف برسد.

‌قانون بالا مشتمل بر يك ماده و فهرست ضميمه كه لايحه آن به موجب ماده واحده مصوبه بيستم آذر ماه يك هزار و سيصد و چهل و دو تقديم شده بود‌پس از اظهار ملاحظات مجلس سنا در تاريخ دوشنبه چهاردهم دي ماه يك هزار و سيصد و چهل سه در جلسه روز سه شنبه بيست و دوم دي ماه يك‌هزار و سيصد و چهل و سه به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد.
‌رييس مجلس شوراي ملي – مهندس عبدالله رياضي
فهرست

‌صورت ريز مصالح لازمه جهت ساختمان دبيرستان حرفه‌اي در بوشهر كه به وسيله آقاي حاج جاسم بوشهري در كويت تهيه و به كشور حمل گرديده به‌شرح زير است.
———————————————————————-
1 – تير آهن به نمرات مختلف 58 تن
2 – آهن گرد به نمرات مختلف 27 تن
3 – آهن ورق 4 كيلويي 8 تن
4 – لوله گالوانيزه به نمرات مختلف 2 تن
5 – تخته ماشيني جهت قالب‌بندي و داخل شيرواني 23 تن
6 – شيشه سه ميليمتري و مشجر درب و پنجره 16 صندوق
7 – قفل و لولا و دستگيره و ميخ و غيره 6 صندوق
8 – لوازم الكتريكي از قبيل سيم و كليد و پريز هلدر و لامپ 10 صندوق
9 – كاشي چيني انگليسي جهت حمام‌ها و مستراح 14 هزار عدد
10 – مستراح چيني و روشويي چيني و ادرارريزي 22 عدد
11 – ماشين كمپرسي جهت حمل مصالح داخل شهر و خارج 2 دستگاه
12 – درب ورودي تمام تخته 3×1.5 متر با چهارچوب 16 عدد
13 – درب ورودي تمام تخته 2.2×1.2 متر با چهارچوب 4 عدد
14 – درب ورودي تمام تخته 2.2×1.2 متر با چهارچوب 4 عدد
15 – درب ورودي تمام تخته 2.2×1 متر با چهارچوب 6 عدد
16 – درب ورودي تمام تخته 2.2x.90. متر با چهارچوب 2 عدد
17 – درب ورودي تمام تخته 2.2x.80. متر با چهارچوب 2 عدد
18 – پنجره چوبي شيشه‌اي 2.6×1.5 متر با چهارچوب 34 عدد
19 – پنجره شيشه‌اي 2.6×1.5 متر با چهارچوب 26 عدد
‌فهرست بالا مشتمل بر نوزده رديف ضميمه قانون معافيت گمركي لوازم ساختماني دبيرستان بوشهر مي‌باشد.
‌رييس مجلس شوراي ملي – مهندس عبدالله رياضي

شناسنامه:

تاریخ تصویب: 1343/10/22

تاریخ تایید: 1343/10/22

تاریخ انتشار: 13434/02/06

تاریخ امضا: 1343/10/28

شماره پرونده: 119/874

بوشهر- دایرة المعارف جهان اسلام

Original_135258272713510boosh

1) استان بوشهر (جمعیت طبق سرشماری 1375ش ، 675 ، 743 تن )، در جنوب ایران ، در ساحل شمالی خلیج فارس ، در منطقة عیلام تاریخی واقع است . از شمال به استانهای فارس و کهگیلویه و بویراحمد و خوزستان ، از مشرق به استان فارس ، از جنوب به استانهای فارس و هرمزگان و خلیج فارس ، و از مغرب به خلیج فارس محدود، و مشتمل است بر شهرستانهای بوشهر، دشتستان ، گناوه، کنگان، دَیّر، دشتی، تنگستان و دیلم، و چند جزیره به نامهای شیف و خارک و خارکو و فارسی. بندرهای مهم آن عبارت است از: بوشهر، خارک ، گناوه ، دیلم ، ریگ ، کنگان ، دَیّر، عَسَلُویه و طاهری. شبه جزیرة بوشهر و خلیج بوشهر در مغرب استان قرار گرفته است. از جمله شهرهای غیر بندری آن، بُرازجان، شبانکاره، خورْموج، ولایت جم، سعدآباد، کاکی، دِلوار و اَهْرَم است . رشته ارتفاعاتی با جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی در آن امتداد دارد که در شمال غربی از دریا دور و در جنوب شرقی داخل دریا می شود. مهمترین رودهای آن مُند/ موند/ ماند، حِله ، رودشور و اَهرم است که به خلیج فارس می ریزد. بادهای محلی دارد از جمله پیرزن کش ، شَرْته ، قَوْس (شرجی )، سهیل ، غیابه (غیوب ) و غیره (عرفان ، ص 27ـ29). این استان ، از مناطق صادرات و مراکز نفت خیز ایران است (رجوع کنید به خارک * ). پالایشگاه گاز کنگان ـ که لولة گاز سراسری ایران از آن آغاز می شود ـ در حوالی شهر کنگان قرار دارد.

استان بوشهر از مناطق مهم پرورش ماهی و میگو و صنایع شیلاتی است (سازمان برنامه و بودجه استان بوشهر، 1375 ش الف ، ص 147ـ 148، 150). راه اصلی بوشهر ـ برازجان ـ کازرون ـ شیراز از آن می گذرد. طبق تقسیمات کشوری در 1316ش ، شهرستان بوشهر در استان هفتم (فارس ) تشکیل شد. در تقسیمات 1340ش ، با تشکیل فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج فارس ، شهرستان بوشهر در آن قرار گرفت و شهر بوشهر مرکز فرمانداری شد ( دایرة المعارف فارسی ، ذیل «تقسیمات کشور (ایران )»).بوشهر در 1352ش ، به استان تبدیل شد. ویرانه های ریشهر (شهر قدیم بوشهر) در انتهای جنوبی شبه جزیرة بوشهر واقع است . این ریشهر غیر از ریشهر تاریخی است که نزدیک بندر * ماهشهر (در قدیم معشور) قرار دارد. ویرانه های شهر لیان ، از شهرهای باستانی عیلام ، نیز در یازده کیلومتری جنوب بندر بوشهر قرار دارد (مصطفوی ، ص 141ـ142). طوایف قشقایی ، مانند شش بلوکی و فارسیمَدان و دره شوری ، در استان بوشهر قشلاق دارند.

2) شهرستان بوشهر (جمعیت طبق سرشماری 1375ش ، 914 ، 187تن )، در مغرب استان بوشهر واقع ، و مشتمل است بر بخشهای مرکزی و خارک (جزیرة خارک ). از شمال به شهرستانهای گناوه و دشتستان از مشرق و جنوب به شهرستانهای دشتستان و تنگستان ، و از مغرب به خلیج فارس محدود است (بخش خارک مشتمل بر جزیرة خارک و جزایر غیر مسکون خارکو و فارسی است ). جزیرة شیف و خلیج بوشهر و بندر بوشهر در مغرب شهرستان واقع است . از دهستانهای مهم آن ، اَنگالی (مرکز آن کُره بَند) و حومه (مشتمل بر دهستان حومه و دهستان سابق چاه کوتاه ) با مرکز چُغارَک در شمال و مشرق شهرستان قرار دارد.

رود اَهرَم از آن می گذرد و در حوالی جنوب جزیرة شیف به خلیج فارس می ریزد. محصول عمدة آن خرما، تنباکو، گندم ، جو و مرکبات است . در کرانه های آن ماهی و میگو صید و صادر می شود. از گیا دارای کهور، خَرگ ، کُنار و گز، و از زیا دارای روباه ، قوچ ، میش ، آهو و پرندگان دریایی است . راه اصلی برازجان ـ بوشهر از آن می گذرد. زیارتگاه شاهزاده عبدالمهیمن در آبادی «امامزاده » در جنوب شهر بوشهر قرار گرفته است .

از آثار باستانی آنجاست : ویرانه های شهر قدیمی ریشهر، بقعه ای به نام خواجه خضر، خرابه های شهر لیان ، آثاری از پیش از میلاد و امامزاده میرمحمد در جزیرة خارک .

شهرستان بوشهر دارای تأسیسات نفتی است و نیروگاه هسته ای در آنجا در حال احداث است . در 1375ش ، هفت سردخانة شیلات به ظرفیت 500 ، 7 تُن داشته است (سازمان برنامه و بودجه استان بوشهر، 1375 ش ب ، ص 115). شهرستان بوشهر پس از تشکیل استان بوشهر تابع آن شد. مرکز آن بندر بوشهر است . طبق سرشماری 1375ش ، از کل جمعیت شهرستان بوشهر، 354 ، 152 تن (حدود 08ر81%) شهرنشین و بقیه روستانشین بوده اند.

3) شهرِ بندری بوشهر (جمعیت طبق سرشماری 1375ش ، 641 ، 143 تن )، مرکز شهرستان و استان بوشهر. در رأس شبه جزیرة بوشهر در ساحل شرقی خلیج فارس ، در ارتفاع نُه متری از سطح دریا قرار دارد. بالاترین دمای آن ْ42 در تیرماه و پایینترین دمای آن حدود ْ7 در بهمن ماه است . رطوبت نسبی سالانه به 65% می رسد (شرکت مهندسین مشاور جاماب ، 1370 ش ، ج 4، ص 133؛ سازمان هواشناسی کشور، ص 100). بندر بوشهر دارای چندین اسکلة بزرگ و کوچک است . با راه اصلی با شهرهای برازجان و گناوه ، با جادة ساحلی با بندر دیّر و بندر لنگه و دیگر آبادیها، و از طریق دریا با بندرهای گناوه ، طاهری ، دیّر، کنگان ، خارک و بنادر خارجی ارتباط دارد. بوشهر دارای فرودگاه بین المللی است . در حدود هجده کیلومتری بندر بوشهر، یک نیروگاه هسته ای در حال احداث است (رجوع کنید به دنبالة مقاله ). از صنایع جدید دارای کارخانه های ساخت و تعمیر شناور (تا وزن هشتصد تن )، ساخت و سوار کردن (مونتاژ) قسمتهایی از ابزار حفاری چاه نفت و کارخانة نساجی است . نخلستانهای بوشهر در کنار شهر، در محلة «باغ زهرا» قرار دارد. بندر بوشهر به لحاظ نوسازیِ سه دهة اخیر آن ، به یکی از بنادر بزرگ جنوب ایران و خلیج فارس تبدیل شده است . در جنگ تحمیلی (آغاز 1359ش )، بارها به بوشهر حملة هوایی شد. جزیرة خارک در 55 کیلومتری شمال غربی بندر بوشهر قرار دارد. خرابه های شهر قدیمی ریشهر در پنج کیلومتری جنوب بندر بوشهر، در نزدیکی دهکدة امروزی ریشهر و کنار ده سبزآباد، قرار گرفته است . در مغرب ریشهر، ده بهمنی (در هشت کیلومتری جنوب بوشهر) واقع است که سابقاً دارای قلعه بود و در قدیم دریابیگی (عنوان حاکمان بنادر جنوب ایران در عهد قاجار) در آن سکونت داشت . بهمنی دارای لنگرگاه بود و بنای آن به بهمن پسر اسفندیار نسبت داده می شد (کازرونی ، ص 48). در 315 ق م ، نئارخ به هنگام لشکرکشی اسکندر به محلی به نام مزامباریا ( مِزن به معنای جزیره و بار به معنای قاره ) در سواحل خلیج فارس رسید که آن را با تردید با شبه جزیرة بوشهر کنونی مطابق می دانند (مستوفی ، ص 46، 55؛ گابریل ، ص 32).

پیشینه . برخی از محققان نام بوشهر را مخفف «ابوشهر» دانسته اند. نام بوشهر نخستین بار در معجم البلدان آمده است . یاقوت حموی ، هنگامی که مطالبی دربارة بحر فارس می آورد همراه اسامی بندرهایی مانند سینیز، نَجَیْرم و سیراف ، از بوشهر نیز نام برده است (ج 1، ص 502ـ503). در 918/1512، در زمان سلطنت شاه اسماعیل اول صفوی (930ـ950) پرتغالیها پس از اشغال بندر گَمبرون (یا گامبرون / گمرو رجوع کنید به بندر * عباس ) قسمتهایی از سواحل و جزایر خلیج فارس ، از جمله ریشهر و کنگون (کنگان )، را تصرف کردند (وادالا، ص 41ـ42). در زمان سلطنت شاه عباس اول (996ـ 1038)، انگلیسیها که از شاه اجازة بازرگانی گرفته بودند، در بوشهر نمایندگی تجاری تأسیس کردند (دروویل ، ص 341). کازرونی بنای بندر را در زمان نادرشاه (1148ـ1160) یا اندکی پیش از آن می داند که مردی عرب به نام شیخ مذکور از عربستان کوچ کرد و سرانجام در بوشهر ساکن شد و به صیادی پرداخت (ص 47).

به گفتة وی ، در دورة نادرشاه ، ناوگان ایران در خلیج فارس به خانوادة شیخ مذکور که در کشتیبانی مهارت داشتند، سپرده شد و از آن هنگام آل مذکور نیرو گرفت و مذکوریان در جنوب شرقی محل اقامتشان ، در خلیج بوشهر کنونی ، برای جهازات (کشتیها) مکانی مناسب یافتند که در آن منطقه نظیر آن وجود نداشت (همانجا). در 1147، به دستور نادرشاه ، لطیف خان ، دریاسالار ایران ، بوشهر را به صورت پایگاهی نیرومند برای ناوگان نوظهور ایران آماده ساخت . وی پس از تعمیر یکی از قلعه های نزدیک بندر، نام بوشهر را به بندر نادریه تبدیل کرد (لاکهارت ، ص 130ـ131؛ قدوسی ، ص 352). نادرشاه برای ساختن کشتی از کمک یک مهندس انگلیسی سود برد و چوبها را از فاصلة دویست فرسنگی (؟) از جنگلهای مازندران تأمین و به بندر بوشهر حمل کردند (فلاندن ، ص 367). به دستور نادرشاه ، عرابه های مخصوصی برای حمل و نقل چوب آماده کردند، ولی چون عرابه ها نتوانستند از راههای کوهستانی عبور کنند، کارگران ناگزیر الوارها را به دوش کشیدند و پس از طی حدود نُهصد کیلومتر، از طریق اصفهان به بوشهر رساندند (قدوسی ، ص 357ـ 358). در 1149، ناوگان ایرانی از چهار فروند کشتی تشکیل می شد که دو فروند آن از انگلیسیها خریداری شده بود. لطیف خان از بندر بوشهر وارد گمبرون گردید. کشتیهای ایران پنج هزار سرباز و پانزده هزار اسب را حمل می کردند (همان ، ص 353ـ354). به نوشتة نیبور ناوگان نادر در بوشهر به 22 تا 25 فروند کشتی رسیده بود که همة آنها در هرج و مرج بعد از مرگ نادر از میان رفت (ص 36).

آبادی بندر بوشهر مدیون شیخ ناصر و پسرش شیخ نصر و بویژه شیخ عبدالرسول خان دریابیگ بود (کازرونی ، ص 51؛ فسائی ، ج 2، ص 1321). در حدود 1150، شیخ ناصرخان ، ناخداباشی کشتیهای نادرشاه در دریای فارس و از اولاد ابومهری ] از آل مذکور [ ، طرح شهر را ریخت و آن را احداث کرد. در جنوب شهر حصاری کشید به طوری که سه جانب دیگر آن به دریا متصل می شد. از آن پس مردم ریشهر به بندر بوشهر انتقال یافتند (فسائی ، همانجا). بندر بوشهر در دورة کریم خان زند، همچنان مرکز بزرگ بازرگانی ایران (بویژه فارس ) با خارج به شمار می آمد و تا دورة قاجاریه هم اهمیت و اعتبار خود را حفظ کرد، گواینکه گهگاه بر اثر جدال داخلی ارتباط بوشهر با شیراز قطع می شد. در حدود 1177/1763، انگلیسیها طبق قراردادی با کریم خان زند امتیاز ورود انحصاری پارچه های پشمی و حق معافیت از پرداخت عوارض گمرکی را به دست آوردند. تأسیسات انگلیسیها در محلی که نادرشاه برای کارخانة کشتی سازی درنظر گرفته بود، برپا شد (کرزن ، ج 2، ص 507ـ 508). در 1179/1765، بازرگانی بین ایران و کمپانی هندشرقی رونق گرفت ، به طوری که میانگین فروش منسوجات پشمی در بوشهر در سه سال به 750 عدل رسید که یک پنجم کل فروش کمپانی در همه قرارگاههای آن در سراسر شرق بود. کریم خان ، طبق قراردادی که با انگلیسیها منعقد کرد، به آنان اجازه داد تا هنگامی که آنان در بوشهر نمایندگی دارند هیچیک از رقبای اروپایی حق ایجاد نمایندگی در آن شهر نداشته باشند (امین ، ص 101ـ102). به نوشتة نیبور ـ که در 1179/1765 در دورة کریم خان زند در ایران به سر می برد ـ انگلیسیها به میزان زیادی پارچة اروپایی و کالاهای هندی از سورت و بنگال به این بندر می فرستادند. همچنین پارچه های ابریشمی یزد و کاشان ، ابریشم خام از گیلان ، فرش ، ریواس ازبک ، مواد دارویی ، پنبه ، انواع میوه و گلاب شیراز، از بندر بوشهر به خارج صادر می شد (ص 37، 39). در همین سال میرمهنا، حاکم بندر ریگ ، شورش کرد و راه بوشهر ـ شیراز را برای مدتی بست (ملکم ، ج 2، ص 71). ظاهراً در 1183/ 1769، بین کریم خان و انگلیسیها اختلافاتی پدید آمد و کمپانی هندشرقی نمایندگی خود را از بوشهر به بصره منتقل کرد (امین ، ص 93، 128ـ129). در 1192/1778، باز کمپانی هندشرقی دفتر اصلی خود را از بصره به بوشهر انتقال داد (رایت ، ص 10)، و خلیج فارس و سواحل ایران اهمیت بیشتری برای انگلیس یافت . در 1203، لطفعلی خان در جنگهای داخلی با آغامحمدخان قاجار، شیراز را از دست داده به سوی ابوشهر عقب نشست . در آن زمان ، حاکم ابوشهر شیخ ناصرخان بود (گلستانه ، ص 352). او لطفعلی خان را به شهر راه داد. در همین هنگام شیخ ناصر درگذشت و پسرش ، شیخ نصرخان ، حاکم ابوشهر شد. پس از مدتی ، لطفعلی خان برای جنگ با آغامحمدخان به شیراز بازگشت (شهاوری شیرازی ، ص 69ـ71؛ فسائی ، ج 1، ص 640ـ641)، و پس از آنکه حاجی ابراهیم خان ، لطفعلی خان را به قلعة شیراز راه نداد، وی در 1206 باز به بندر ابوشهر فرار کرد. این بار شیخ نصرخان ابومهری او را به شهر راه نداد. لطفعلی خان پس از جنگ سختی با سپاهیان شیخ نصرخان و قشون رضاقلی خان شاهسون در قریة تنگستان ، رضاقلی خان شاهسون را به کازرون و شیخ نصرخان را به ابوشهر عقب راند (شهاوری شیرازی ، ص 86ـ 88؛ فسائی ، ج 1، ص 646ـ649؛ نامی اصفهانی ، ص 346ـ 349). در 1235 در زمان سلطنت فتحعلی شاه (1212ـ1250)، بندر بوشهر استحکامات نسبتاً خوبی داشت ، اما شهری غیر بهداشتی با کوچه های تنگ و بندری کم اهمیت بود (دروویل ، ص 341). در 1242، به گفتة شیروانی ، بوشهر از بنادر مشهور خلیج فارس محسوب می شد و صد سال بود که ریشهر اهمیت خود را از دست داده بود و خانه های بوشهر دو تا سه هزار بود (ص 154). در 1246، خانهای دشتستان ، بندر بوشهر را غارت کردند (فسائی ، ج 1، ص 746، ج 2، ص 1321). در 1247، شیخ عبدالرسول خان ، پسر شیخ نصرخان بوشهری (متوفی 1215)، در بندر بوشهر شورش کرد، شهر را با جهازاتش که در بندر لنگر انداخته بودند، زیر آتش گرفت و شهر به دست شورشیان افتاد. این شورش ، که اساساً عربهای بومی آن را به راه انداخته بودند، به شکست انجامید (رضاقلی هدایت ، ج 10، ص 33ـ34، 42ـ44). میان سالهای 1251تا 1254، تجارت برده در بوشهر رونق داشت و هر سال حدود سه هزار برده از زنگبار ] و سواحل بحر احمر [ به شهر وارد می شد. از آن میان ، 170 تا 180 برده در خود بوشهر به فروش می رسید و بقیه به مُحَمَّره (خرمشهر) و بصره فرستاده می شد. تجار بندرعباس ، که از خریداران بزرگ برده بودند، یک چهارم برده ها را می خریدند (عیسوی ، ص 191). در 1254، در زمان محمدشاه قاجار (1250ـ1264) قشون ایران ، هرات را تسخیر کرد و به دنبال آن کشتیهای انگلیسی جزیرة خارک را تصرف کردند (مارکام ، ص 124) و در 1255/ 1839 وارد بوشهر شدند. اهالی دشتستان به رهبری باقرخان ، حاکم تنگستان ، قیام کردند و قشون انگلیس را از بندر بوشهر بیرون راندند (خورموجی ، ص 27). در سال بعد، شهر حدود هزار خانوار داشت و یک سوم شهر ویران شده بود ( دو سفرنامه از جنوب ایران ، ص 71). اعیان و ارامنه در شمال شهر سکونت داشتند و ساکنان قدیمی شهر از اعراب و طایفة شنبدی ، و بقیه از چهار طایفة کازرونی ، بهبهانی ، دهدشتی و دریسی بودند. جمعیت این طوایف هشتصد خانوار بود (همان ، ص 72ـ 73). کازرونی ، که در زمان محمدشاه قاجار در بوشهر بوده ، تعداد را سه هزار نوشته که در برخی از آنها بیش از یک خانوار زندگی می کرده اند. به نوشتة او از دوازده مسجد بوشهر، نُه مسجد از آنِ شیعیان و سه مسجد متعلق به اهل تسنن بوده ، بعلاوه دارای هجده کاروانسرا، یک کلیسا و دو کنیسه نیز بوده است (ص 55).

به گفتة فلاندن ـ که از 1256 تا 1258 در ایران بوده ـ بندر بوشهر لنگرگاه مناسبی نداشت و ناگزیر کشتیها دورتر از بندر در دوردست لنگر می انداختند و سرنشینان آنها با بَلَمهای کوچک به ساحل می آمدند (ص 367). این وضع تا سالها پس از آن نیز ادامه داشت (جمالزاده ، ص 53). بازرگانی بندر بوشهر در دورة محمدشاه همچنان در دست انگلیسیها بود و بیشتر محصولات ایران از این بندر به هند صادر می شد. بندر بوشهر یکی از مراکز مهم صید و دادوستد مروارید نیز بود (فلاندن ، ص 368). از 1216 تا 1260، دورة رونق بازرگانی بوشهر بود، به طوری که تنها تهران می توانست با آن مقابله کند و مانند شهر تهران دارای ملک التجار بود که سهم مهمی در ادارة حکومت محلی داشت تا جایی که در 1303ـ1304/ 1886، ملک التجار بوشهر حاکم بنادر خلیج فارس بود (فلور، ج 2، ص 157ـ160). در دورة ناصرالدین شاه (1264ـ1313)، جمعیت آن دوازده هزار تا پانزده هزارتن تخمین زده می شد (اعتمادالسلطنه ، 1367ـ 1368 ش ، ج 1، ص 479)؛ گرچه در 1284 جمعیت آن را هجده هزار تن نیز نوشته اند (عیسوی ، ص 39ـ40). در این موقع ، وضع بهداشتی شهر مناسب نبود و بیماری پیوک در آن شایع شده بود (دیولافوا، ص 499، 503). شهر دارای ارگ ، و چهار برج مستحکم در کنار بود که در 1256 تا 1258 باروی آن مرمت شد و عبدالله خان معمارباشی قسمتهای جدیدی برای آن ساخت (فسائی ، ج 2، ص 1320؛ رضاقلی هدایت ، ج 10، ص 812). طبق نوشتة مارکام در 1269، از وسط دریا منارهای مساجد (دو مسجد معتبر) و بام خانه ها (هزارخانه ) دیده می شد (ص 81). تجارت ایران در آن دوره با هند و انگلیس و دیگر کشورها از بندرهای بوشهر و عباسی و اندکی هم از بندر لنگه صورت می گرفت . در دهکده های اطراف بوشهر و در خود شهر نوعی پارچة ابریشمی بافته می شد و نوعی روغن ماهی گرفته می شد (اعتمادالسلطنه ، 1367ـ 1368 ش ، ج 1، ص 479، 481). پارچه ای ] پنبه ای [ نیز به نام قَدَک که نخ آن را از انگلیس می آوردند، در شهر می بافتند (پولاک ، ص 379). شکر و ادویه و چای (معروف به چای بندری ) و شال کشمیری و قلمکار هندی و ظروف چینی (کارِ چین ) و انگلیسی (اعتمادالسلطنه ، ج 1، ص 480) و ریوَندچینی ] =ریواس [ (پولاک ، ص 414) به بندر بوشهر وارد، و اسبهای ایرانی ، پنبه ، پشم و ابریشم ایرانی از این بندر به هندوستان صادر می شد (اعتمادالسلطنه ، همانجا). در آن دوره ، غلامان و کنیزان زرخریدی که در افریقا به دنیا آمده بودند در کودکی از طریق بوشهر و مسقط و تعداد کمی هم از طریق بغداد و عربستان وارد ایران می شدند (پولاک ، ص 172). در 1299، بوشهر بندری معتبر بود که با بمبئی برابری می کرد و از مراکز تجاری و ثروتمند ایران به شمار می آمد، به طوری که پسر حاجی محمد شفیع کازرونی ، از تجار بوشهر، بیش از دوازده کشتی بازرگانی داشت ( اسناد نویافته ، ص 104ـ105، 113ـ 115). ظاهراً رونق تجاری در بندر بوشهر در نیمة دوم قرن سیزدهم / نوزدهم ، با حفر کانال سوئز (1286/1869) ارتباط نزدیک دارد، زیرا پس از این دوره ، در طی پانزده سال ارزش واردات و صادرات بوشهر به پنج میلیون روپیه افزایش یافت و در 1291/1874، گمرک بوشهر به چهل هزار تومان اجاره داده شد (کرزن ، ج 2، ص 681ـ682)، گرچه چند سال پیش از آن جنگ ایران و انگلیس ، مدتی به رونق تجاری بوشهر لطمه زده بود. در 1273/1857، در دورة ناصرالدین شاه انگلیسیها جزیرة خارک را تصرف و به بوشهر حمله کردند. تعداد کشتیهای انگلیسی هفت فروند بود که بتدریج به سی فروند رسید. نیروی رزمی انگلیس که 270 ، 2 توپچی و سرباز، 400 ، 3 سرباز هندی و 750 ، 3 چریک بودند، با 150 ، 1 اسب و 450 گاو در بندر بوشهر پیاده شدند (محمدتقی سپهر، ج 4، ص 247؛ اعتمادالسلطنه ، 1363ـ1367 ش ، ج 3، ص 1793ـ1794). دریابیگی بوشهر، بدون جنگ تسلیم شد. هنگام تسخیر ریشهر، کشتیهای جنگی انگلیس چهار ساعت ابوشهر را گلوله باران کردند (مارکام ، ص 151) که بر اثر آن گروهی از اهالی کشته شدند. پس از پیاده شدن قشون انگلیس به ساحل ، باقرخان و احمدخان تنگستانی با حدود پانصد تفنگچی ، برای دفاع عازم بوشهر شدند. محمدحسن خان برازجانی و محمدرضا بیگ زیارتی و چهارصد تن از مردم دشتی هم با انگلیسیها وارد نبرد شدند (خورموجی ، ص 197ـ200). در این پیکارها، انگلیسیها تلفات سنگینی دادند. قشون انگلیس پس از تصرف بوشهر، عازم برازجان * شد تا به شیراز برود و چون نتوانست به شیراز حمله کند، به بوشهر عقب نشست . هنگام عقب نشینی آنان به بوشهر، قشقاییها با شبیخون به اردوی انگلیسیها، بسیاری از آنان را کشتند (رضاقلی هدایت ، ج 10، ص 739ـ742؛ سایکس ، ص 333). سرانجام ، طبق معاهدة پاریس (رجوع کنید به پاریس * ، معاهده ) در همان سال انگلیسیها بوشهر را ترک کردند و طبق فصل ششم معاهدة ایران که در 1273 هرات را اشغال کرده بود، از آنجا عقب نشست (محمدتقی سپهر، ج 4، ص 328ـ330). از 1313 تا 1317، در دورة مظفرالدین شاه (1313ـ1324)، بندر بوشهر همچنان راه ارتباطی جنوب ایران با فرنگ بود و مسافران از این بندر به خارج سفر می کردند (افضل الملک ، ص 352). در 1318/1900، کشتیهای انگلیسی هفته ای یک بار انواع کالاها را در سواحل خلیج فارس از جمله بوشهر پیاده می کردند (سایکس ، ص 443). در 1322، بندر بوشهر همچنان بارانداز دریایی ایران محسوب می شد و کشتیهای انگلیسی مال التجاره فرنگ را به آنجا می آوردند؛ گرچه آمدن کشتیها تا مجاورت آن به لحاظ نداشتن بندر مناسب ممکن نبود (محمدصفی خان ، ص 64). در 1324ـ 1325/ 1906ـ1907 انگلیسیها از طریق بندرهای بوشهر و خرمشهر با قسمتهای مرکزی ایران دادوستد داشتند. نمایندة انگلیسیها، در دهکدة سبزآباد (یازده کیلومتری بندر بوشهر) اقامت داشت (اوبن ، ص 237). ظاهراً در همان دوره ، بتدریج تجارت در خلیج فارس از انحصار انگلیسیها بیرون آمد و کشورهای بزرگ با یکدیگر به رقابت پرداختند، و در بندر بوشهر کنسولگری روسها تأسیس شد (ذوقی ، ص 18). طی سالهای 1326 تا 1328/ 1908ـ1910، در بوشهر و شیراز ] و شهرهای دیگر مناطق جنوبی ایران مانند فارس [ و اصفهان اغتشاشاتی به وقوع پیوست (سفیری ، ص 34ـ35). در 1329/1911، بر اثر افزایش احساسات ضد خارجی ، یک سرباز هندی در نزدیک کازرون کشته شد و به دنبال آن 269 پیاده نظام هندی در بوشهر پیاده شدند (همان ، ص 35). با شروع جنگ جهانی اول ، در 1332/1914، انگلیسیها بوشهر، جاسک ، جزیرة هنگام و چابهار را اشغال کردند (مابرلی ، ص 79ـ80). قشون انگلیس عمدتاً از سربازان هندی تشکیل می شد (سفیری ، ص 142). در 1333، واسموس ، کنسول آلمان ، در اواخر ژانویه / بهمن از طریق عراق وارد ایران شد و با یاری خانهای عشایر فارس ، مانند رئیس علی دلواری ، صولت الدوله ، زایر خضرخان و شیوخ چاه کوتاه ، بر ضد انگلیسیها اقداماتی کرد. عشایر با قشون انگلیس در بوشهر درگیر جنگ شدند و در ناحیة دلوار آن را شکست دادند و سپس در بوشهر نیز ضربات سختی به انگلیسیها وارد آمد (احمدعلی سپهر، ص 73ـ 78). هنگامی که قشون انگلیس بوشهر را تصرف کرد، روی تمبرهای پست ایران ، عبارت «بوشهر در تصرف انگلیس » را چاپ کردند (مهدیقلی هدایت ، ص 270). در آغاز جنگ قشون انگلیس ، نمایندگان کنسول آلمان را در شهر بوشهر دستگیر کرد که باعث اعتراض دولت ایران شد (بیات ، ص 5).

در 1335، ناصرالدیوان کازرونی برای اینکه کازرون به اشغال پلیس جنوب و سربازان انگلیسی در نیاید، در بوشهر تا واپسین دم مقاومت کرد (سفیری ، ص 169). از 1336 به بعد، نیروهای انگلیس به پاکسازی جادة بوشهر ـ شیراز پرداختند و پس از نبردهایی ، در 1337 چغارک و چاه کوتاه و برازجان را تسخیر کردند (بیات ، ص 11) و در همان سال احداث راه آهن سبکی را به طول حدود شصت کیلومتر از بوشهر تا برازجان و سپس به طور موقت تا دالکی آغاز کردند (سفیری ، ص 247؛ نوری زاده بوشهری ، ص 200). همچنین انگلیسیها برای بازگشایی راه بوشهر ـ کازرون ـ شیراز که برای امور نظامی اهمیت فراوان داشت و بر اثر جنگ با عشایر بسته شده بود، اقداماتی کردند (مابرلی ، ص 565ـ566، 568ـ569). در 1339/1920، احمدشاه (حک :1327ـ1344) در بازگشت از فرنگ ، از طریق بندر مارسی در جنوب فرانسه ، وارد بوشهر شد (مکی ، ص 74). در 1311ش در دورة رضاشاه (1304ـ 1320ش ) بوشهر بیست قریه داشت و جمعیت آن 000 ، 25 تن بود و صادرات کالا از آنجا ادامه داشت (کیهان ، ج 2، ص 478؛ هاکس ، ص 28). در سوم شهریور 1320/25 اوت 1941، پس از حملة نیروهای انگلیس به سواحل جنوبی ایران ، بندر بوشهر نیز به دست آنان افتاد. پس از پایان جنگ جهانی دوم ، سپاهیان انگلیس بوشهر را ترک کردند (رجوع کنید به مهدوی ، ص 405، 410).

در طی این جنگ ، بندر بوشهر با بندرهای آبادان ، شاهپور (امروزه : امام خمینی ) و خرمشهر با تخلیة هشت میلیون تُن کالا، در یاری رساندن به اتحاد شوروی ، در شکست آلمان سهمی داشت (الهی ، ص 183). در جنگ تحمیلی نیز این بندر در دفاع سهم مهمی داشت . در مهرماه 1359، در آغاز جنگ ، به دنبال حملات هوایی عراق به جزیرة خارک حدود 400 نفر از اهالی خارک به بوشهر منتقل شدند (جوادی پور و دیگران ، ج 3، ص 94) و در طی جنگ ، پایگاههای هوایی و دریایی و دیگر نقاط شهر بارها مورد حملة هوایی قرار گرفت و با آن مقابله شد (همان ، ج 3، ص 74، 105، 113).

نوسازی شهر بوشهر و بندرسازی در آن ، از دهه 1340ش آغاز شد و پس از انقلاب اسلامی ایران نیز ادامه یافت . پیش از نوسازی ، بندر بوشهر دارای یک اسکلة چوبی به طول هشتاد متر بود. از اهمیت افتادن بندر بوشهر ـ که در دوره های صفویه و افشاریه و زندیه از بزرگترین بنادر خلیج فارس به شمار می آمد ـ به احداث راه آهن سراسری ایران (آغاز بهره برداری در 1317ش ) و بندرسازی خرمشهر ارتباط دارد (فرمانداری کل بوشهر، ص 8؛ استانداری استان بوشهر، ص 52). در 1352ش ، بندر بوشهر دو اسکلة غنی به طول 374 متر با شبکة آبرسانی مجهز داشت و اسکله هایی برای موتور لنجها و مسافران در آن احداث شد و طرحی برای لایروبی کانال آن به منظور پذیرش کشتیهای اقیانوس پیما به اجرا گذارده شد (استانداری استان بوشهر، ص 52 ـ 53). در 1365ش ، بهره برداری از طرح سوم آبرسانی آغاز شد و در پی آن آب از چشمة ساسان کازرون به طول 150 کیلومتر به بندرهای بوشهر و گناوه و ریگ و برازجان و دهکده های اطراف منتقل می شود (شرکت مهندسین مشاور جاماب ، 1365 ش ، ص 8 ـ9).

آثار باستانی و قدیمی بوشهر عبارت است از: ویرانة ریشهر و خرابه های واقع در کنار دهکدة سبزآباد، چهار برج که امروزه ادارة گمرک در آن قرار گرفته و در گذشته حاکم بوشهر در آن زندگی می کرد، عمارت فرمانداری کل (نام سابق آن امیریة حکومتی ) از بناهای احمد خان دریابیگی ، مدرسة سعادت ، عمارت ارک ، ساختمان ملک در دهکدة بهمنی ، کلیسای ارامنه ، آب انبار قوام تل ارمنی (تیکران )، ساختمان دریابیگی و ساختمان ملک التجار بوشهر (فرمانداری کل بوشهر، ص 9).

4) شبه جزیرة بوشهر . در مغرب شهرستان بوشهر در شمال شرقی خلیج فارس به طول حدود نوزده کیلومتر و عرض حدود 6ر1 تا 6 کیلومتر، با جهت شمالی ـ جنوبی واقع ، و با «برزخی » به «زمینلاد » بوشهر متصل است . از لحاظ زمین شناسی به دوران چهارم نسبت داده می شود. اراضی آن در دشتی پست قرار گرفته و از ماسه سنگ تشکیل شده است . گاهی هنگام مَد دریا از سرزمین اصلی مسیله (یا مشیله ) جدا می شود و به صورت جزیره در می آید. خوری (خلیج کوچکی ) آن را از جانب شرق از ساحل جدا می کند. جزایر شیف و عباسک در آن قرار دارند، جزیرة عباسک هنگام مد دریا به زیر آب فرو می رود. بندر بوشهر در رأس شبه جزیره ، دهکدة ریشهر در مرکز آن ، و دماغة رأس هلیله در جنوب آن واقع شده است . شبه جزیرة بوشهر در قسمتی از دهستان حومة بوشهر قرار گرفته و در زمینهای آن بوته های کهور و گز و کُنار و لیلک یافت می شود. قسمت جنوبی آن ، لیان و ریشهر، از دیرباز مسکونی بوده است . در شبه جزیره پرورش بز و گوسفند رایج است . نخلستانهای فراوان دارد و خرمای آن صادر می شود. سنگ معدن ساختمانی آن در نزدیکی آبادی تنگک زنگنه صادر می شود. از صنایع دستی حصیربافی دارد. شبه جزیره ، به سبب قرار گرفتن در شمال خلیج فارس ، اهمیت فراوانی دارد. برخی از روستاهای مهم آن عبارت است از: هَلیله در شانزده کیلومتری جنوب شهر، بندرگاه در بیست کیلومتری جنوب بوشهر، بهمنی در هشت کیلومتری جنوب بوشهر، و امامزاده در ده کیلومتری جنوب بوشهر.

منابع : استانداری استان بوشهر، گزارش استاندار به مناسبت هفته استان ، بوشهر 1352 ش ؛ اسناد نویافته ، گردآوری و پژوهش از ابراهیم صفائی ، ] تهران ، تاریخ مقدمه 1349 ش [ ؛ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمد اسماعیل رضوانی ، تهران 1363ـ1367 ش ؛ همو، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران 1367ـ 1368 ش ؛ غلامحسین بن مهدی افضل الملک ، افضل التواریخ ، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان ، تهران 1361 ش ؛ همایون الهی ، اهمیت استراتژیکی ایران در جنگ جهانی دوم ، تهران 1369 ش ؛ امین ، منافع انگلیسی ها در خلیج فارس ، ترجمة علی میرسعید قاضی ، تهران 1367 ش ؛ اوژن اوبن ، ایران امروز، 1907ـ1906: سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران ، ترجمه و حواشی و توضیحات از علی اصغر سعیدی ، تهران 1362 ش ؛ ایران . وزارت دفاع . ادارة جغرافیائی ارتش ، فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ، ج 100، 101، 110: الذئور، گناوه ، بوشهر ، تهران 1365 ش ؛ ایران . وزارت راه و ترابری ، دفترچه مسافات راههای کشور ، تهران 1362 ش ؛ همو، نقشة راههای ایران ، تهران 1370 ش ؛ ایران . وزارت کشور، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب 16 آبان ماه 1316 ، تهران ] بی تا. [ ؛ ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی و اجتماعی . دفتر تقسیمات کشوری ، سازمان تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران ، تهران 1376 ش ؛ کاوه بیات ، ویرایشگر، ایران و جنگ جهانی اول : اسناد وزارت داخله ، تهران 1369 ش ؛ یاکوب ادوارد پولاک ، سفرنامة پولاک ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران 1361 ش ؛ جغرافیای کامل ایران ، تهران : سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، 1366 ش ؛ محمدعلی جمالزاده ، گنج شایگان ، یا، اوضاع اقتصادی ایران ، تهران 1362 ش ؛ محمد جوادی پور، علی نیکفرد، و یعقوب حسینی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس ، ج 3: اشغال خرمشهر و شکستن حصر آبادان ، تهران : سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران ، 1373ش ؛ محمدجعفربن محمدعلی خورموجی ، حقایق الاخبار ناصری ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1363 ش ؛ دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345ـ1374 ش ؛ گاسپار دروویل ، سفر در ایران ، ترجمة منوچهر اعتماد مقدم ، تهران 1364 ش ؛ دو سفرنامه از جنوب ایران در سالهای 1256 ه .ق و 1307 ه .ق ، چاپ سیدعلی آل داود، تهران 1368 ش ؛ ژان پل راشل دیولافوا، سفرنامة مادام دیولافوا: ایران و کلده ، ترجمه و نگارش علیمحمد فره وشی ،

تهران 1361 ش ؛ ایرج ذوقی ، تاریخ روابط سیاسی ایران و قدرتهای بزرگ 1925ـ1900 ، تهران 1368 ش ؛ حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیائی ایران ( آبادیها )، ج 7 : استان هفتم ( فارس )، تهران 1355 ش ؛ سازمان برنامه و بودجه استان بوشهر، سیمای اقتصادی ـ اجتماعی شهرستان بوشهر ، بوشهر 1375 ش الف ؛ همو، شکوه انقلاب در آیینة سازندگی استان بوشهر ، بوشهر 1375 ش ب ؛ سازمان هواشناسی کشور، سالنامة آماری هواشناسی 74ـ1373 ، تهران 1375 ش ؛ سر پرسی مولزورث سایکس ، سفرنامة ژنرال سرپرسی سایکس ، ترجمة حسین سعادت نوری ، تهران 1336 ش ؛ احمدعلی سپهر، ایران در جنگ بزرگ : 1918ـ1914 ، تهران 1336 ش ؛ محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ ، ج 4، چاپ محمدباقر بهبودی ، تهران 1385؛ فلوریدا سفیری ، پلیس جنوب ایران : اس .پی .آر. ، ترجمة منصوره اتحادیه (نظام مافی ) و منصوره جعفری فشارکی (رفیعی )، تهران 1364 ش ؛ شرکت مهندسین مشاور جاماب ، طرح جامع آب کشور: شناخت اقلیمی ایران ، ج 4: تقسیمات آب و هوا ، تهران 1370 ش ؛ همو، طرح جامع آب کشور: شناسنامة آب شهرهای استان بوشهر در سال 1365 ، گزارش ش 20/44، ] تهران 1365 ش [ ؛ عبدالکریم بن رضا شهاوری شیرازی ، تاریخ زندیه : جانشینان کریم خان زند ، چاپ ارنست بئیر، تهران 1365 ش ؛ زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، حدائق السیاحة ، تهران 1348 ش ؛ حیدر عرفان ، نخلستان در استان بوشهر ( دشتستان بزرگ )، تهران 1374 ش ؛ چارلز عیسوی ، ویرایشگر، تاریخ اقتصادی ایران : عصر قاجار، 1322ـ1215 ه .ق ، ترجمة یعقوب آژند، تهران 1362 ش ؛ علیمراد فراشبندی ، جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری ، تهران 1365 ش ؛ فرمانداری کل بوشهر، بوشهر در دهة اول انقلاب ، بوشهر 1351 ش ؛ حسن بن حسن فسائی ، فارسنامة ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی ، تهران 1367 ش ؛ اوژن ناپلئون فلاندن ، سفرنامة اوژن فلاندن به ایران ، ترجمة حسین نورصادقی ، تهران 1356 ش ؛ ویلم فلور، جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار ، ج 2، ترجمة ابوالقاسم سری ، تهران 1365 ش ؛ محمد حسین قدوسی ، نادرنامه ، مشهد 1339 ش ؛ محمد ابراهیم بن اسماعیل کازرونی ، تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1367 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ مسعود کیهان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران 1310ـ1311 ش ؛ آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران 1348 ش ؛ ابوالحسن بن محمد امین گلستانه ، مجمل التواریخ ، چاپ مدرس رضوی ، تهران 1356 ش ؛ لارنس لاکهارت ، نادرشاه ، ترجمه و اقتباس مشفق همدانی ، تهران 1357 ش ؛ فردریک جیمز مابرلی ، عملیات در ایران : جنگ جهانی اول 1919ـ1914 ، ترجمة کاوه بیات ، تهران 1369 ش ؛ کلمنتس رابرت مارکام ، تاریخ ایران در دورة قاجار ، ترجمة رحیم فرزانه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1364 ش ؛ محمد صفی خان ، کتاب جغرافیا ، تهران 1322؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1375: نتایج تفصیلی استان بوشهر ، تهران 1376 ش ؛ همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1375: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1376 ش ؛ احمد مستوفی ، «سفر دریائی نئارخ در سواحل عمان و خلیج فارس »، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، سال 3، ش 4 (تیر 1335)؛ محمدتقی مصطفوی ، اقلیم پارس ، تهران 1343 ش ؛ حسین مکی ، مختصری از زندگانی سیاسی سلطان احمد شاه قاجار ، تهران 1362 ش ؛ جان ملکم ، تاریخ ایران ، ترجمة اسماعیل حیرت ، چاپ افست تهران 1362 ش ؛ عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تاریخ روابط خارجی ایران ، تهران 1364 ش ؛ محمد صادق نامی اصفهانی ، تاریخ گیتی گشا ، با مقدمة سعید نفیسی ، تهران 1363 ش ؛ نقشة تقسیمات کشوری سال 1370: استان بوشهر ، تهران : مرکز آمار ایران ] بی تا. [ ؛ اسماعیل نوری زاده بوشهری ، ایران کنونی و خلیج فارس ، تهران 1325 ش ؛ کارستن نیبور، سفرنامة کارستن نیبور ، ترجمة پرویز رجبی ، تهران 1354 ش ؛ ر. وادالا، خلیج فارس در عصر استعمار ، ترجمة شفیع جوادی ، تهران 1364 ش ؛ مریت هاکس ، ایران : افسانه و واقعیت ، خاطرات سفر به ایران ، ترجمة محمد حسین نظری نژاد، محمدتقی اکبری ، و احمد نمایی ، مشهد 1368 ش ؛ رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج 8 ـ10، تهران 1339 ش ؛ مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران 1363 ش ؛ یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ افست تهران 1965؛

Denis Wright, The Persians amongst the English: episodes in Anglo-Persian history , London 1986.

خسرو خسروی /

5) نیروگاه هسته ای بوشهر . در تیر 1355، موافقتنامة همکاری در زمینة بهره گیری صلح جویانه از انرژی هسته ای بین سازمان انرژی اتمی ایران و وزارت تحقیقات و صنعت آلمان فدرال به امضا رسید. به دنبال آن ، قرارداد ساخت دو واحد نیروگاه اتمیِ 1293 مگاواتی از نوع واکنشگر، شامل تأسیسات زیربنایی و نیز قرارداد تأمین سوخت هسته ای نیروگاه بوشهر، بین سازمان و شرکت آلمانی «کرافت ورک یونیون » وابسته به شرکت زیمنس بسته شد که بر اساس طرح ، باید نیروی برق تولید شده در این نیروگاه با خطوط فشار قویِ چهارصد کیلوولتی به شبکة سراسری منتقل می گردید. تأسیس دو کارخانة آبْ شیرین کُن هر یک به ظرفیت صدهزار مترمکعب در روز با استفاده از بخار نیروگاه نیز پیش بینی شده بود. تا مرداد 1357، اجرای طرح ، طبق برنامة زمان بندی پیش رفت . در 23 دی 1357 پس از توقف پرداختها از سوی دولت ایران به دلیل وضع حاکم بر کشور در آستانة انقلاب ، پیمانکار، اجرای طرح را به حالت تعلیق در آورد و به دلیل عدم توافق از سوی طرفین ، در مرداد 1358 قرارداد فسخ شد. با امضای موافقتنامة همکاریهای صلح آمیز هسته ای میان جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه ، قرارداد تکمیل واحد یکم نیروگاه اتمی بوشهر با وزارت انرژی اتمی فدراسیون روسیه به ظرفیت هزار مگاوات منعقد، و مقرر شد که برق تولیدی از طریق خطوط 400 و 230 کیلو ولتی به شبکة سراسری منتقل شود و کارهای ساختمانی و بخش عمدة کارهای نصب را شرکتهای ایرانی انجام دهند.

محل احداث نیروگاه در هجده کیلومتری جنوب غربی بندر بوشهر بین دو روستای هلیله و بندرگاه انتخاب شده است . نیروگاه در سالهای جنگ تحمیلی بارها مورد حملة هوایی قرار گرفت .

منابع : سازمان انرژی اتمی ایران ، نامة ش 36821/30 مورخ 2/12/1377.

منبع:  د. ج . اسلام 

بوشهر- لغتنامه دهخدا

بوشهر. (ش) {اخ} شهر بوشهر. مرکز شهرستان بوشهر است که در انتهای شمال باختری شبه جزیره بوشهر واقع شده است . محل اولیه شهر مزبور در 12 کیلومتری محل فعلی و نام آن ریشهر بوده که در زمان نادر شاه افشار از لحاظ مناسب بودن محل برای بندر گاه و ساختمان شهر، محل فعلی انتخاب گردیده و در زمان کریم خان زند توسعه یافته است.

قبل از احداث بندر شاپور و کشیده شدن خط آهن سراسری، این بندر از لحاظ نظامی و اقتصادی در درجه اول اهمیت بوده و حالیه بصورت بندر درجه دوم درآمده است. فاصله این شهر تا شیراز 295 و تا بندر لنگه در حدود 600کیلومتر است. عمق دریا در اطراف این بندر کم میباشد و به همین علت کشتی های بزرگ جنگی و تجاری، قادر به پهلو گرفتن در بندر گاه شهر نیستند و ناگذیرند بفاصله 6 الی 8 کیلومتری بندرگاه لنگر بیاندازند. آب مشروب این شهر از باران و یک رشته قنات که بوسیله لوله وارد شهر میشود تامین میگردد. سکنه شهر 30542تن است.(از فرهنگ جغرافیائی ایران ج7)

نکته: مطلب این پست از لغتنامه دهخدا گرفته شده و از لحاظ آمار اطلاعات قدیمی ای را در بر می گیرد.

BŪŠEHR- Encyclopedia Iranica

BŪŠEHR (Ar. Būšahr, European spellings Bushire, Busheer, Bouchir, etc.), port city in southern Iran on the Persian Gulf

i. The city

ii. Music of Būšehr

 i. The city

Geographic conditions and the origins of the military harbor. The city is situated at the northern end of a low-lying peninsula of quaternary sandstone, situated largely parallel to the continental coast but connected to it only by an alluvial isthmus. The origin of the name is uncertain. The popular etymology, according to which it is derived from Abū Šahr (father of the city), is totally unsatisfactory, and A. Houtum Schindler’s suggestion (apud Curzon, II, p. 231) that it is a contraction of Boḵt-Ardašīr (Ardašīr has delivered; q.v.) is plausible but unsupported by any real evidence. Būšehr has some­times been identified with Mesambria (Gabriel, p. 43), known to the Greeks since Nearchus’ expedition, but it is more probable that the latter town, which was surrounded by gardens and orchards, was on the site of modern Rīšahr (q.v.), about 10 km farther south on the western coast of the peninsula (see most recently Lindberg, p. 182). Yāqūt is supposed to have been the first to mention Būšehr (I, p. 503), but W. Tomaschek (p. 62; cf. Schwarz, Iran III, p. 127) thinks that his text must be amended to read Rīšahr. At any rate, Būšehr was only a small fishing village in 1734, when Nāder Shah Afšār established there the base for his projected Persian Gulf fleet and renamed it Bandar-e Nāderīya (Gombroon Diary, British East India Company, 5-16 July 1734, apud Lockhart, 1938, pp. 92-93).

Nāder Shah’s reason for choosing this site merits investigation. It was assuredly not because of easy communication with the mainland. The isthmus is marshy, with occasional patches of quicksand, and can be totally submerged at high tide. In the 19th century caravans were usually made up on the mainland, in order to avoid this dangerous passage, and merchandise was transported across the bay in boats (Fürstenau, p. 92); travelers always used boats, thus saving a day’s journey the long way around (Williams, pp. 14-16; Bradley-Birt, pp. 50-53; Rausch von Traubenberg, p. 95). On the other hand, the navigational advantages of Būšehr were in no way remarkable. On the sea side there was no convenient approach, and in the 19th century European ships had to drop anchor 2-3 miles offshore in the open sea and transfer cargo in boats. On the bay side there were good depths near the city, but a high sandbar prevented access for ships drawing more than 10 feet. Doubtless the basic reason for Nāder Shah’s choice must be sought in his strategic thinking: He was careful to establish his naval force as near as possible to the Ottoman frontier. It may also be that, because the peninsula lay in a turbulent region in which he could maintain his authority only with difficulty, he considered its relative isolation and advantage, for it could be more easily defended.

Whatever the reason, Nāder Shah exerted great, though fruitless, efforts to turn Būšehr into an impor­tant naval base, going so far as to transport large timbers from the forests of Māzandarān to construct a great warship, the shell of which remained visible for a long time and drew the attention of several European travelers (Niebuhr in 1765; Dupré in 1808, II, p. 40; Ouseley in 1811, I, p. 188).

The main commercial port of Iran (ca. 1760-1915). The decisive factor affecting the destiny of the town was, however, the shift of the center of power in Iran to Shiraz, to which Būšehr was much closer than Bandar-e ʿAbbās. In the reign of Karīm Khan Zand (1163-­93/1750-79) Būšehr thus became indisputably the leading commercial port of Iran. This position was under­scored in 1763 by the establishment there of a factory of the British East India Company and the concomitant abandonment of Bandar-e ʿAbbās. An understanding between the British and the Arab governor of the region was confirmed by a firman of Karīm Khan, who exempted the former from port taxes and granted them exclusive trading rights, including a monopoly of the wool trade, as well as the privilege of jurisdiction over their employees. Between 1763 and 1765 the East India Company’s sales of wool cloth at Būšehr reached an average of 750 bales a year, one-fifth of the company’s total sales (Amin, p. 79). Other products sold included metals (iron, tin, and lead) and from India sugar, spices, teakwood, and additional metals. At Būšehr the English bought raw silk, fine goat hair from Kermān, and old copper for England and the Indies and for the latter destination carpets, tobacco, dried fruits, opium, rose-water, and asafetida as well. The Company’s imports were already much higher in value than Iranian exports, and the difference was made up by a substantial outflow of bullion. In 1769 the English, after difficulties with Karīm Khan, transferred operations from Būšehr to Basra, but Karīm Khan’s capture of the latter city in 1190/1776 led them in 1778 to fix their principal Gulf establishment definitively at Būšehr.

From that time on the position of the town as the principal Iranian port remained uncontested for a century and a half. At the beginning of the 19th century, after the troubles marking the advent of the Qajar dynasty, about 100 English and Arab ships a year came there to trade from India and Muscat, bringing the products of Europe and India and also of China: cloth, metals, spices, indigo, tea, rice, sugar, pottery and porcelain, and wood for shipbuilding. Persian exports, clearly inferior in value, consisted of dried fruits, silk, wine from Shiraz, saffron, asafetida, occasionally wheat and barley, horses, carpets—and bullion to make up the deficit. In addition, there was an important short­-haul trade with Basra, organized in convoys of fifteen to twenty ships because of the danger from pirates. From the latter city came dates, rice, wood, and belts and shawls from Baghdad, in exchange for foreign merchandise reshipped from Būšehr (Dupré, II, pp. 43-47). Altogether, between 1817 and 1823 three quarters of the merchandise imported at Būšehr came from India and China, one quarter from Europe (Issawi, p. 90).

The nature of this traffic did not change noticeably through most of the 19th century. In 1860 imports valued at 5 million thalers (Brugsch, II, pp. 243-44) consisted mainly of textiles, tea, porcelain, and glass, as well as sugar from the Dutch East Indies. Exports (2.8 million thalers) included raw silk, raw wool, dates, and horses destined for India. In addition, there were occasional curiosities like the twenty beautiful cats from Isfahan, each one meowing more loudly than the other, that a European traveler saw in the harbor in 1866, about to be shipped to Bombay (Lycklama, III, p. 54). The most striking change was a great increase in volume in the last quarter of the 19th century. Traffic seems to have doubled between 1875 and 1883 (Issawi, p. 83). In that period Būšehr accounted for a quarter of the total Gulf trade in monetary terms. In 1883 (Rausch von Traubenberg, p. 95) one third of exports (cotton and silk, tobacco, and opium), which never reached more than half the value of imports (textiles, indigo, metals, and sugar), were shipped to China (especially opium) and a quarter each to Great Britain and British India. Four-fifths of imports came from the latter two countries. In 1889 (Curzon, II, pp. 571-73, 580), the propor­tion was 95 percent, but only half of Persian exports went to Great Britain and India. At the same time an appreciable short-haul trade flowed into Būšehr, which had to be provisioned almost entirely from outside. Shipment of lime for construction from several different points on the coast was almost continuous from the beginning of the 19th century until about 1930 (Lind­berg, pp. 55, 194).

Stimulated by this commercial expansion, the growth of the town was rapid. In the 18th century the popu­lation was estimated at 20,000 inhabitants (Parsons), and similar estimates were repeated throughout the following century (Dupré in 1808: 3,000 families; Coste in 1840: 2,000 Islamic households; Brugsch in 1860: 20,000 inhabitants; Curzon in 1892: 15,000 people). This population was quite heterogeneous and included large minority components, the importance of which increased throughout the century. In 1808 Dupré counted twenty-four Armenian and Jewish households; Coste in 1840 found 200 Jewish and five Armenian households. The infrastructure of the city was charac­terized by large warehouses and caravansaries, where imported merchandise was stored before distribution. The number of these caravansaries, which had fallen to three almost totally ruined buildings in 1802 after the turmoil at the end of the 18th century, had risen to twenty-five in 1840 (Coste, p. 325). In contrast, the bāzārs for retail trade seem always to have been small and poor (Brugsch; Coste). On the whole, the town, which was crowded and in summer stifling, despite the forest of bādgīrs (air vents) crowning its roofs, had nothing to recommend it. The water was very bad. The wells near the city yielded only brackish water; accept­able quality was obtainable only an hour’s journey (Dupré) or 5-6 miles (Curzon) away. Attempts to establish reservoirs, the absence of which Dupré had noted at the beginning of the century, were undertaken in the 1880s (Curzon, p. 234), but they rapidly became infested with Guinea worm and could not be used. For these reasons, diplomats and European trading agents sought residences outside the town itself. The British resident, abandoning the urban building in which the consulate general was located, transferred his residence to Sabzābād 6 miles south of town on the maritime coast of the peninsula, beyond the main structures of the Anglo-Indian Telegraph (finished in 1876) and the German and Russian consulates. At the beginning of the 20th century, however, despite all the inconven­iences of the location and the absence of a real harbor, Būšehr was by far the main Gulf port of Iran, outstrip­ping Bandar-e ʿAbbās and Bandar-e Lenga. Commercial volume remained generally stable during the twenty years preceding World War I, and Būšehr, on the eve of the war, accounted for 40 percent of all traffic in the Persian Gulf ports, leading even newly important Ḵorramšahr/Moḥammara on the island of Ābādān. Some estimates, no doubt exaggerated but nevertheless indicative, put the population in that period at nearly 60,000 inhabitants (Kortum, p. 360).

This commercial importance led on several occasions to British military intervention, aside from maintenance of a permanent guard for the resident. An initial occupation during the Anglo-Persian war of 1273/1856­-57 (q.v.) was followed in 1911 by the landing of Anglo-­Indian troops during the troubles provoked by the Constitutional crisis. In 1915, at the time of the revolt of Tangestān, reinforcements were sent, in order to coun­teract the moves of the German consul, Wilhelm Wassmuss. On that occasion a narrow-gauge railway 37 miles long was constructed to link Būšehr with Borāzjān, on the way to Shiraz, which may have seemed the spearhead of an invasion of the country by rail. At the same time a factory for constructing railroad equipment was established at Būšehr. The evacuation of the town by the British in March 1919 put an end to these attempts, however.

Decline and rebirth of Būšehr. The events of World War I marked the beginning of the port’s decline. In connection with their military operations at the head of the Gulf the British had undertaken important dredging operations at Ābādān and Basra, already linked by rail­road to Baghdad, and the Baghdad-Tehran road had been considerably improved. Traffic from Iran thus flowed mainly toward Basra immediately after the war, long before the construction of the Trans-Iranian and other highways linking Tehran directly to Ḵūzestān in the 1930s. After World War II, in 1947, Būšehr lost its position as Persian Gulf headquarters for the British resident, and in 1952 the vice-consulate that had remained there was closed. The population, estimated at 30,000-40,000 inhabitants in 1927 (Naval Intelli­gence, p. 502), had fallen to 18,500 by the time of the first Iranian census, in 1335 Š./1956. By 1345 Š./1966 it had risen to only 23,547 inhabitants, reflecting no more than the expected natural increase.

A new chapter was opened in the 1960s, however. Between 1963 and 1968 the harbor capacity was en­larged, not without difficulty, from 70,000 to 200,000 tons a year, including access for ships of 5,000-ton capacity (Kortum, pp. 361-62). At the beginning of the 1970s a modern highway linking Būšehr to Shiraz was completed, ensuring communications with the interior. In 1974 access to the port was made possible for ships of 7,500-ton capacity. Since then military and naval installations have spread to various points on the peninsula. The first nuclear plants in Iran were con­structed at Raʾs Ḥalīla on the peninsula 12 km south of Būšehr. At the time of the Revolution of 1357 Š./1978-­79 two 1,300-mw power lines were planned. Although work was halted during the revolution, it has recently been resumed, and the first line was to be completed (1367 Š./1988) by a tripartite consortium of firms from Germany (KWU), Spain (Empresarios Agrupados), and Argentina (Enace). The increase in population generated by all this economic development has been spectacular. According to the census of 1355 Š./1976, the population had passed 57,681, with an annual growth rate of 9.3 percent during the decade 1345-55 Š./1966-76, the third highest growth rate after those of Karaj and Bandar-e ʿAbbās. Subsequently the urban population of the peninsula (thešahrestān of Būšehr) rose to 87,533. Since the outbreak of the Iran-Iraq war Būšehr’s relative proximity to the theater of operations has brought about a new decline. In the (unpublished) census of 1365 Š./1986 the urban population of thešahrestān was 98,554, lower than would result from natural increase, an obvious indication of large-scale movement out of the area.

Bibliography

European travelers (in chrono­logical order of their visits): C. Niebuhr, Descrip­tion de l’Arabie, 2 vols., Paris, 1779, II, pp. 168-69.

Idem, Voyage de M . . . en Arabie, 2 vols., Switzerland, 1780, II, p. 156.

A. Parsons, Travels in Asia and Africa, 2 vols., London, 1808, pp. 187-88.

E. S. Waring, Voyage de l’Inde à Chyras . . ., Paris, 1813.

A. Dupré, Voyage en Perse . . ., 2 vols., Paris, 1819, II, pp. 34-49.

W. Ouseley, Travels in Various Countries of the East, More Particularly Persia, 3 vols., Lon­don, 1819, I, p. 188.

J. Morier, A Second Journey through Persia, London, 1818, pp. 38-45.

J. B. Fraser, Narrative of a Journey into Khorasan, Lon­don, 1825, pp. 54-67.

J. R. Wellsted, Travels to the City of the Caliphs, 2 vols., London, 1840, I, pp. 130-­36.

P. X. Coste, Notes et souvenirs de voyages, 2 vols., Marseilles, 1878, I, pp. 324-26.

W. A. Shepherd, From Bombay to Bushire and Bussora, London, 1857, pp. 123-54.

H. Petermann, Reisen im Orient, 2 vols., Leipzig, 1861, II, pp. 154-299.

H. Brugsch, Reise der K. Preussischen Gesandschaft nach Persien 1860 und 1861, 2 vols., Leipzig, 1863, II, pp. 243-44.

T. M. Lycklama A. Nijeholt, Voyage en Russie, au Caucase et en Perse . . ., 4 vols., Paris and Amsterdam, 1874, III, pp. 53-63.

J. de Morgan, Mission scientifique en Perse, 5 vols., Paris, 1894-1905, II, pp. 300-02.

G. N. Curzon, Persia and the Persian Question, 2 vols., London, 1892, pp. 230-36 and passim.

M. von Oppenheim, Vom Mittelmeer zum persischen Golf, 2 vols., Berlin, 1900, II, pp. 310-17.

E. Sachau, Am Euphrat und Tigris, Leipzig, 1900, pp. 12-14.

E. C. Williams, Across Persia, London, 1907, pp. 5-17.

L. Bradley-Birt, Through Persia, London, 1909, pp. 20­-50.

A. Gabriel, Im weltfernen Orient, Munich and Berlin, 1929, pp. 43-46.

K. Lindberg, Voyage dans le Sud de l’Iran, Lund, 1955, pp. 26-36 and passim.

Studies:

A. A. Amin, British Interests in the Persian Gulf, Leiden, 1967 (covering the period 1747-78).

F. R. C. Bagley, “A Note on Bushehr,” in Sadeq Chubak. An Anthology, New York, 1982, pp. 14-21.

E. Ehlers, Iran, Darmstadt, 1980, pp. 474-75.

G. Fürstenau, Das Verkehrswesen Irans, Ph.D. dissertation, University of Munich, 1935.

C. Issawi, ed., The Economic History of Iran 1800-1914, Chicago and London, 1971, pp. 83-91, 130-42.

J. B. Kelly, Britain and the Persian Gulf 1795-1880, London, 1968.

G. Kortum, “Hafenprobleme Irans im nördlichen Per­sischen Golf,” Geographische Rundschau, 1971, pp. 354-62.

L. Lockhart, “Būshahr,” in EI2.

Idem, Nadir Shah, London, 1938.

Naval Intelligence Divi­sion, Persia, Geographical Handbook Series, Oxford, 1945, pp. 502-04 (with photographs).

P. Rausch von Traubenberg, Hauptverkehrswege Per­siens, Halle, 1890.

Razmārā, Farhang VII, p. 40.

M. Streck, “Būshahr,” in EI1. W. Tomascheck, Topo­graphische Erläuterung der Küstenfahrt Nearchs vom Indus bis zum Euphrat, Sb. der phil.-hist. Kl. Der Kaiserlichen Akademie der Wissenschaften zu Wien 121, Vienna, 1890.

A. T. Wilson, The Persian Gulf, London, 1928.

(Xavier de Planhol)

Reference

Encyclopedia Iranica

سیر افول سیراف

بندر سیراف
از دوران اوج شكوفایی «سیراف» و نحوه مشاركت اقتصادی شهروندان آن در مبادلات اقتصادی منطقه‌ای در قرون نخستین اسلامی، آگاهی و اطلاع‌ كافی در دست است و تكرار این مطالب مناسبتی نخواهد داشت. آنچه كمتر به آن پرداخته شده است، كیفیت روند افول و ركود اقتصادی این بندر در قرن پنجم هجری است و منابع و مدارك تاریخی نیز در این باره تصویری روشن ارایه نمی‌كنند. به راستی چه عوامل و شرایطی باعث افول اقتصادی و اجتماعی سیراف و مهاجرت گسترده تجار و دریانوردان آن به دیگر نواحی شد؟ چگونه این بندر مهم ایرانی كه در حیات اقتصادی كشور نقش اساسی ایفا می‌كند، دچار ركورد اقتصادی شد؟ چرا تجار قدرتمند و ثروتمند سیراف امكان تداوم اقتصادی خود را از دست دادند؟ و چه حوادثی زمینه‌ساز اصلی افول سیراف بود؟

در یك جمع‌بندی می‌توان گفت كه: «افول سیراف طی یك قرن و نیم به دلیل بروز ناامنی‌های شدید سیاسی فارس و از رونق افتادن مسیرهای كاروانی شرق و غرب شیراز به سمت سواحل صورت گرفت. از طرفی تحولات جهان اسلام و به ویژه سیاست‌های مداخله‌‌گرانه «خلفای فاطمی» در امور تجارت شرق به غرب و افول سواحل شرقی عمان، به ویژه «صحار»، سقوط «سیراف» را تشدید كرد. از آن جایی كه بیشتر تكیه اقتصادی «سیراف» به كالاهای وارد و صادر شده از سمت بغداد و كرانه‌های حاشیه «شط‌العرب» بود، ضعف خلافت عباسی و حضور و نفوذ عناصر نظامی ترك در بغداد و ناامنی‌های برآمده از دخالت دیلمیان در امور، باعث شد تا مناطق پشتیبان «سیراف» و از آن جمله بصره و مسیرهای رودخانه‌ای تا بغداد، از رونق افتاده و همین امر سقوط «سیراف» را نزدیك‌تر كند. ناصرخسرو در سال 443 ه.ق / 1053 م. «بصره» را نیمه ویرانه‌ای بیش نمی‌یابد كه آبادی پیشین را از دست داده است. به همان اندازه كه «شبانكاران» در راه‌های تجاری خشكی در فارس ایجاد ناامنی می‌كردند، دزدان دریایی در «كیش» نیز امنیت كامل ورود و خروج كشتی‌ها به «سیراف» را در معرض خطر قرار داده و این عوامل نهایتا سقوط «سیراف» را به دنبال آورد.

یكی از مهم‌تین نتایج افول «سیراف»، مهاجرت گروه‌های اجتماعی قدرتمند این بخش به نواحی دیگر بود؛ این گروه‌ها و رهبرانشان به دنبال شرایط مناسب و امنیت لازم برای تداوم امور بازرگانی خود بودند. بر این اساس مهاجرت مردم «سیراف» به سمت مناطق امن و از آن جمله سواحل عمان و دریای سرخ و مهم‌تر از آنها جزیره «كیش» در همین راستا صورت پذیرفت. «مقدسی» از اولین نویسندگانی است كه از مهاجرت مردم «سیراف» به سمت سواحل شرقی «عمان» اطلاع داده است. «ابن مجاور» از دو مرد سیرافی به نام‌های «سیار» و «میاس» نام برده كه پس از ویرانی زادگاهشان، به سمت بندر «جده» مهاجرت كرده، در آن جا ساكن شدند و بناهای زیادی برپا كردند. او همچنین تجدید بنای بندر «زیر» را در سواحل دریای سرخ در سال 465 ه.ق / 1072 م. به مهاجرین سیرافی نسبت داده و در این باره می‌نویسد: «تجدید بنا و آبادی «زبر» توسط دو ایرانی اهل «سیراف» صورت پذیرفت كه در سال 465 ه.ق/ 1072 م. به دلیل درگیری با امیر «جده» از آن جا مهاجرت كرده و ساكن «زبر» شده آن جا را بازسازی كردند.
اما بخش مهمی از ساكنان «سیراف»، كه به احتمال زیاد از عناصر نظامی محسوب می‌شده‌اند، به جزیره «كیش» مهاجرت كرده و آن جا ساكن شدند. «ابن مجاور» در شرح جزیره «قیس» می‌نویسد: «به موجب اظهار سعد بن مالك بن داود بن سلیمان انصاری، مجوسان پس از تغییر دولت و غلبه تازیان بر كشور ایران به آن جا پناه بردند و در جزیره كیش سكونت گزیدند و در مدت اقامت خود ساختمان‌های بلند با آجر گچ بنا كردند. پس از آن با گردش روزگار آنان از جزیره رفتند و جزیره به صورت زندانی برای شاهان فارس درآمد و در عصر آنان به زندان شهرت یافت تا این كه «سیراف» به خرابی گرایید. دو مرد سیرافی بر جزیره دست یافتند، از آن خوششان آمد. در جزیره گروهی ماهیگیر بودند. سیرافی‌ها بر ماهیگیریان چیره شدند و آنان را از آن جا راندند و مالك جزیره شدند و ساختمان‌های بلندی در آن جا بنا كردند كه به همان سبك مجوسان بود و در آن جا درخت خرما كاشتند. یحیی بن علی بن عبدالرحمن الزراد به من گفت: «از روزی كه جزیره قیس‌آباد شد، یكصد و بیست سال می‌گذرد و این گفته مربوط به سال 624 ه.ق/ 1226م. است.»
«وصاف»، مهاجرت «سیرافی‌ها» را به كیش در قالب یك داستان نقل كرده است. او می‌نویسد: «در آن تاریخ از اماجد سیراف ناخدایی بود قیصر نام، اندك بضاعت، بسیار قناعت، سر همتش مقنع به قناع… به وقتی كه قصر وجود را از میزبان روح بپرداخت… از وی سه پسر ماند مهتر را نام قیس بود… تمامت اندوخته پدر را در اندك مدتی پرداختند… به ضرورت جلاء و وداع اهل و سكن بایست كرد و مولد منشاء را به مادری پیر كه داشتند، بازگذاشته… و به جزیره قیس نقل كرد.» بروز ناامنی‌های طولانی در نواحی پس كرانه‌ای «سیراف» را كه از نیمه دوم قرن چهارم هجری تا نیمه اول قرن پنجم هجری ادامه یافت، باید عامل اصلی سقوط و افول این بندر مهم دانست . این ناامنی‌ها تولید اقتصادی فارس و دیگر نواحی مجاور را به شدت كاهش داد و توان خرید و فروش كالاها را در این منطقه مهم به حداقل رسانید و تجار سیرافی كه عامل اصلی تبادل اقتصادی در این ناحیه به شمار می‌رفتند، با كمبود شدید در بازار عرضه و تقاضا روبه‌رو شدند. بازار خرید و فروش پررونق فارس، در سایه ناامنی‌های گسترده سیاسی، دچار ركود شد و تاثیرات مخرب آن بر تجارت «سیراف» و دریانوردان آن در نیمه نخست قرن پنجم هجری، به وضوح خود را نشان داد و این بندر به تدریج آبادی و رونق خود را از دست داد و توان اقتصادی آن روز به روز كاهش یافت. تجار و بازرگانان «سیراف» كه راهی برای مقابله با بحران موجود در اختیار نداشتند، ناگزیر به مهاجرت شدند. در نیمه نخست قرن پنجم هجری، یعنی درست یك هزار سال پیش از این تاریخ، بازرگانان، دریانوردان، صنعتگران و بسیاری از شهروندان «سیراف» به كیش، جده، هرموز، زبید و قلهات مهاجرت كردند و شهر و دیار خود را به ناچار ترك كردند و سرمایه مادی و معنوی خود را برای ادامه حیات به دیگر بنادر و جزایر منتقل ساختند و به این ترتیب بندر «سیراف» كه روزگاری به عنوان «دروازه چین و خزانه پارس و خراسان» شهرت داشت، در نیمه اول قرن پنجم هجری و درست یك هزاره پیش از این، از صحنه اقتصادی منطقه خارج شد و رونق پیشین را از دست داد. «ابن بلخی»، مورخ بزرگ قرن ششم هجری در عبارتی مختصر و مفید افول این بندر را ترسیم كرده است و به حق باید گفت كه نوشته او را باید دقیق‌ترین و تحلیلی‌ترین و مختصرترین عبارت درباره این موضوع دانست. ابن بلخی می‌نویسد: «به هر دو سه سال كه لشكری را آن جا فرستادی و رنج‌ها كشیدندی، از وی چیزی نتوانستندی ستدن و چون حال آن بدین گونه بود و هیچ بازرگانی به سیراف كشتی نیارست آورد، از بهر ایمنی راه به كرمان یا مهروبان یا دورق و بصره اوگندند و بر راه سیراف جز چرم زرافه و اسبابی كه پارسیان را به كار آید، نیاوردند و از این سبب خراب شد.»
از آن پس «سیراف» و بازرگانان «سیرافی»، به مدت یك هزار سال از صحنه تجارت دریایی خلیج فارس و حوزه اقیانوس خارج شدند و در متون تاریخی و ادبی و جغرافیایی از آن شهر به عنوان بندری كوچك و كم‌رونق و دارای شهروندانی فقیر و كم‌بضاعت یاد می‌شد و هرگز نتوانست موقعیت و جایگاه پیشین خود را بازیابد.
اما اكنون در نیمه نخست قرن پانزدهم قمری و «پس از یك هزاره»طولانی و طاقت‌فرسا خاموشی و سكوت، شرایط و موقعیتی مناسب برای تولد مجدد حیات اقتصادی و اجتماعی بندر سیراف و نواحی مجاورآن به وجود ‌آمده است و این بندر و مردم صبور و مقاوم آن می‌توانند «پس از یك هزاره» باز هم از «سیراف» و رونق و شكوفایی و رشد آن خوشحال و شادمان باشند.
«سیراف» و ساكنان آن در سایه تلاش و كوشش شهروندانش و با كمك و مساعدت دیگر هموطنانشان به آینده‌ای درخشان و امیدواركننده چشم دوخته و امید است كه سیراف باز هم به عنوان یكی از بزرگ‌ترین بندرگاه‌های خلیج فارس و منطقه، آبادی و رونق از دست رفته خود را بازیابد.
«ناخدا بزرگ شهریار»، دریانورد مشهور قرن پنجم هجری كه بارها و بارها كرانه‌های سیراف و خلیج فارس را در نوردیده، درباره عجایب این دریا آورده است: «دیگر از عجایب دریای فارس این است كه گاهی در شب، هنگامی كه امواج دریا مضطرب شده و به هم برمی‌خورند و از تصادم با هم متلاشی می‌شوند، همچون شعله‌های آتش به نظر می‌آیند، به قسمی كه مسافرین دریا گمان می‌كنند در دریای آتش سیر می‌كنند.»
اكنون و پس از گذشت یك هزار سال از آن ایام رویای دریانوردان سیرافی كه از آن به عنوان «عجایب دریای فارس» یاد كرده‌اند، به تحقق پیوسته است و چنان چه «ناخدا بزرگ شهریار» این امكان را می‌یافت كه در عصر حاضر باز هم در كرانه‌های «سیراف» به دریانوردی بپردازد، می‌توانست شعله‌های آتش در كرانه‌های خلیج فارس را مشاهده كند. اگر چه این بار نه در سطح مواج دریا، بلكه صدها متر بر فراز آب‌های نیلگون خلیج فارس، ده‌ها تنوره آتش را می‌دید كه نشانه‌های مشخص و روشنی از سرزندگی و شادابی و حیات مجدد این بندر تاریخی دارد. در این صورت شاید می‌شد «ناخدا بزرگ شهریار» را با لبخندی بر لب مشاهده كرد كه با شگفتی و ناباوری این جمله را زیر لب تكرار می‌كرد كه: «پس از یك هزاره باز هم سیراف».

منبعخبرگزاری میراث فرهنگی

بافت‌ قدیم‌ بوشهر

قدمت‌ بافت‌ تاریخی‌ بوشهر، به‌ دوره‌ی‌ حکومت‌ نادرشاه‌ افشار برمی‌ گردد که‌ در آن‌ هنگام‌ با تأسیس‌ پایگاه‌ دریایی‌ نادرشاه‌ در خور شرقی‌ بوشهر موسوم‌ به‌ خور نادری‌، بندر بوشهر از یک‌روستای‌ کوچک‌ ماهیگیری‌ (1) به‌ یک‌ بندر مهم‌ تبدیل‌ گردید. مادام‌ دیولافوا در سفر اول‌ خود به‌ بوشهر به‌ کشتی‌هایی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ به‌ احتمال‌ قوی‌ بازمانده‌ی‌ کشتی‌های‌ نادرشاه‌بوده‌اند (2). از آن‌ تاریخ‌ رونق‌ و آبادانی‌ آن‌ ادامه‌ یافت‌ و در دوره‌ی‌ زندیه‌ به‌ دلیل‌ نزدیکی‌ به‌ پایتخت‌ ایران‌ در شیراز اهمیت‌ این‌ بندر دوچندان‌ شد. بافت‌ قدیم‌ بوشهر از شرق‌، شمال‌ و سمت‌مغرب‌ به‌ دریا محدود است‌ و از جنوب‌ به‌ خیابان‌ لیان‌ فعلی‌ محدود می‌باشد. در گذشته‌ یعنی‌ در سال‌ 1271 هـ.ق‌ در محل‌ خیابان‌ لیان‌، حصار شهر با تعداد پانزده‌ باروی‌ نظامی‌ مستقر بوده‌ ودروازه‌ی‌ اصلی‌ شهر در محل‌ میدان‌ انقلاب‌ فعلی‌ قرار داشته‌ که‌ هنوز هم‌ در فرهنگ‌ و عرف‌ بومیان‌ بوشهر به‌ نام‌ دروازه‌ مشهور است‌. (3) / (4)

بافت قدیم بوشهر

در آن‌ ایام‌ در داخل‌ محدوده‌ی‌ شهر بوشهر ساختمان‌های‌ مردم‌ دو، سه‌ و حتی‌ چهار طبقه‌ بوده‌ که‌ از سنگ‌های‌ فسیلی‌ و ملاط گچ‌ و ساروج‌ و بعضٹ کاه‌ و گل‌ و پوشش‌ تیر چندل‌ ساخته‌ شده‌ ودرب‌ و پنجره‌ها نیز از جنس‌ چوب‌ ساج‌ بوده‌ که‌ در برابر موریانه‌ و رطوبت‌ کاملا مقاوم‌ بوده‌اند و احداث‌ خانه‌های‌ کپری‌ (kepar) و غیر استاندارد در داخل‌ محدوده‌ی‌ شهر ممنوع‌ بوده‌ است‌. (5)
در خارج‌ از حصار شهر بوشهر زمین‌های‌ پست‌ قرار داشته‌ به‌ طوری‌ که‌ در طول‌ زمستان‌ و به‌ خصوص‌ در هنگام‌ مد آب‌ دریا، آن‌ جا را آب‌ می‌گرفته‌ و به‌ شتل‌ العرب‌ یعنی‌ شطالعرب‌ معروف‌بوده‌ و لذا مردم‌ بوشهر با محدودیت‌ زمین‌ مواجه‌ بوده‌اند و به‌ همین‌ دلیل‌ ساختمان‌های‌ خود را در طبقات‌ و به‌ طور عمودی‌ گسترش‌ می‌داده‌ و کوچه‌ها را نیز تا حد امکان‌ باریک‌ انتخاب‌می‌کرده‌اند تا از زمین‌ موجود حداکثر استفاده‌ به‌ عمل‌ آید.(6)
اولین‌ آبادی‌ خارج‌ از بوشهر، روستای‌ سنگی‌ و جفره‌ بوده‌ که‌ هم‌ اکنون‌ به‌ محلاتی‌ از شهر بوشهر فعلی‌ تبدیل‌ شده‌اند.
جبهه‌ی‌ ساحلی‌ بافت‌ قدیم‌ بوشهر در سال‌ 1378 تحت‌ شماره‌ی‌ 2360 در فهرست‌ آثار ملی‌ کشور به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌.
برادلی‌ برت‌، در سفرنامه‌ی‌ خود به‌ نام‌ خلیج‌ فارس‌ تا دریای‌ خزر، از طریق‌ ایران‌ که‌ در سال‌ 1909 در لندن‌ منتشر شده‌، بوشهر را شهر دریاها یا شهری‌ دریایی‌ نامیده‌ و ارتباط میان‌ بوشهر ودریا را یک‌ ارتباط منحصر به‌ فرد و بی‌نظیر توصیف‌ کرده‌ است‌:
اگر شهری‌ را بتوان‌ دریایی‌ نامید، به‌ درستی‌ که‌ آن‌ شهر، بندر بوشهر است‌.
او در جایی‌ دیگر می‌گوید: در کناره‌ی‌ دریا، امواج‌، دیوار ساحلی‌ شهر (بوشهر) را غرش‌ کنان‌ درهم‌ می‌کوبد، گویی‌ که‌ در آن‌ جا هنگامه‌ای‌ به‌ پا شده‌ است‌….
منظره‌ی‌ شهر آمیزه‌ای‌ از رنگ‌های‌ سفید، زرد و قهوه‌ای‌ است‌، درست‌ به‌ یاقوتی‌ ارغوانی‌ می‌ماند که‌ آن‌ را در دریایی‌ از نقره‌ کار گذاشته‌ باشند.
دم‌ به‌ دم‌ که‌ (از راه‌ دریا) به‌ بوشهر نزدیک‌تر می‌شوی‌،… چنان‌ در می‌یابی‌ که‌ بوشهر میان‌ دریا و اشعه‌ی‌ خورشید جلوه‌گری‌ می‌کند.(7)
بافت‌ زیبای‌ شهر بوشهر از حدود هفتاد سال‌ پیش‌ یعنی‌ پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ رونق‌ خود را از دست‌ داده‌ و مصالح‌ مورد نیاز آن‌ که‌ از آفریقا و هند تأمین‌ می‌شده‌ کم‌تر در دسترس‌ بوده‌ وساکنین‌ اصلی‌ شهر شروع‌ به‌ ترک‌ آن‌ و مهاجرت‌ به‌ سایر نقاط کشور کرده‌اند. پس‌ از جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ این‌ مسئله‌ شدت‌ گرفته‌ و پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ نیز با تخریب‌ بیش‌ از یک‌ چهارم‌ این‌بافت‌ توسط اداره‌ی‌ بندر سیر صعودی‌ این‌ مهاجرت‌ و تخریب‌ شدت‌ چند برابر یافته‌ و هم‌ اکنون‌ به‌ صورت‌ نیمه‌ ویرانه‌ای‌ درآمده‌ است‌.
طرح‌ کنونی‌ توسعه‌ی‌ اداره‌ی‌ بندر نیز که‌ شامل‌ منطقه‌ی‌ ساحلی‌ شمالی‌ و غربی‌ بوشهر در کل‌ محدوده‌ی‌ بافت‌ می‌باشد، در حقیقت‌ در حکم‌ تیر خلاصی‌ خواهد بود که‌ بر قلب‌ این‌ شهر بیماردر حال‌ احتضار شلیک‌ خواهد شد
اجرای‌ این‌ طرح‌ به‌ طور قطع‌، رابطه‌ی‌ بی‌نظیر بافت‌ شهر را با دریا، که‌ همان‌ حریم‌ منظری‌ شهر است‌ را به‌ کلی‌ نادیده‌ گرفته‌ و به‌ تعبیری‌، بافت‌ را خفه‌ خواهد کرد.
لذا به‌ مشاور محترم‌ این‌ طرح‌ که‌ گویی‌ رسالت‌ ادامه‌ی‌ جنگ‌ با فرهنگ‌ عظیم‌ بوشهر و به‌ ویژه‌ بافت‌ قدیم‌ شهر را به‌ گردن‌ گرفته‌ توصیه‌ می‌شود دست‌ از مطالعه‌ی‌ این‌ طرح‌ مفتضح‌ بردارندو آب‌روی‌ خود را به‌ خواسته‌های‌ افراد ناآشنا به‌ فرهنگ‌ غنی‌ بوشهر نفروشند و سمت‌ و سوی‌ طرح‌ توسعه‌ی‌ جدید بندر را به‌ طرف‌ سواحل‌ شرقی‌ خور بوشهر سوق‌ دهند که‌ هم‌ بافت‌ قدیم‌شهر را از این‌ انزوا و رکود مکرر نجات‌ ببخشند و هم‌ برای‌ طرح‌ خود توجیهی‌ کاملا اقتصادی‌ و مقرون‌ به‌ صرفه‌ و عملی‌تر و نیز راهی‌ کوتاه‌تر و بدون‌ ایجاد بار سنگین‌ برای‌ ترافیک‌ بیماربوشهر پیدا کنند.
الف‌ ـ توضیحات‌:
1ـ بوشهر… فقط تاریخی‌ 150 ساله‌ دارد، و در اصل‌ یک‌ دهکده‌ی‌ کوچک‌ ماهیگیری‌ بوده‌ که‌ نادرشاه‌ در نیمه‌ی‌ قرن‌ گذشته‌، آن‌ جا را بندر جنوبی‌ و مرکز کشتی‌ سازی‌ برای‌ تأسیس‌ نیروی‌دریایی‌ قرار داد.
(لردکرزن‌ ـ ایران‌ و قضیه‌ی‌ ایران‌. جلد دوم‌. ص‌ 282)
2ـ در فاصله‌ی‌ کمی‌ از دروازه‌ی‌ شهر، چهار کشتی‌ یا بهتر بگوییم‌ چهار قایق‌ بزرگ‌ که‌ از بادبان‌ و دکل‌ عاری‌ هستند، از پهلو در کنار دریا افتاده‌اند، به‌ طوری‌ که‌ می‌گفتند این‌ها یک‌ دسته‌ ازکشتی‌های‌ دولتی‌ بوده‌اند و چندین‌ سال‌ است‌ که‌ بر روی‌ شن‌های‌ ساحلی‌ در حال‌ پوسیدن‌ هستند. شاید سابق‌ بر این‌، ترس‌ و وحشتی‌ از خشم‌ و غضب‌ رب‌النوع‌ دریا نداشته‌ و در میان‌ دریا،با طوفان‌ می‌جنگیده‌اند، ولی‌ امروزه‌ به‌ کلی‌ از کار افتاده‌اند. (دیولافوا ـ ایران‌، کلده‌ و شوش‌. ص‌ 536)
همان‌گونه‌ که‌ در تصویر چاپ‌ شده‌ پیداست‌، چهار کشتی‌ قدیمی‌ که‌ در حال‌ پوسیدن‌ می‌باشند، دارای‌ طرحی‌ غیر از طرح‌ کلی‌ کشتی‌های‌ بادبان‌ دار بومی‌ هستند که‌ در همان‌ حوالی‌ بر روی‌آب‌ شناور و در حال‌ استفاده‌ می‌باشند. این‌ امر دلیلی‌ است‌ بر این‌ که‌ این‌ چهار کشتی‌ را همان‌ مهندسان‌ و کارشناسانی‌ که‌ نادر شاه‌ از شمال‌ ایران‌ به‌ بوشهر اعزام‌ نموده‌ ساخته‌اند و در ساخت‌کشتی‌های‌ مذکور، از طرح‌ خودشان‌ استفاده‌ کرده‌اند.
برادلی‌ برت‌ در سفرنامه‌ی‌ خود تحت‌ عنوان‌ از خلیج‌ فارس‌ تا دریای‌ خزر، از طریق‌ ایران‌ چنین‌ می‌نویسد: بنابراین‌ نادرشاه‌ دستور داد تا چوب‌ و الوار را از جنگل‌های‌ مازندران‌ واقع‌ در 800مایلی‌ سواحل‌ جنوبی‌ ایران‌ بریده‌، همراه‌ با کارگران‌ کشتی‌ ساز به‌ جنوب‌ ایران‌ حمل‌ کنند، ضمنٹ طبق‌ دستور نادرشاه‌، کشتی‌سازان‌ مازندرانی‌ موظف‌ بودند به‌ همان‌ طریق‌ که‌ در ولایت‌مازندران‌ کشتی‌ می‌سازند، ساکنان‌ جنوب‌ ایران‌ را آموزش‌ دهند.
3ـ روزنامه‌ی‌ وقایع‌اتفاقیه‌ در شماره‌های‌ 241 و 290 در مورد این‌ دیوار اطلاعات‌ ارزش‌مندی‌ به‌ شرح‌ زیر ثبت‌ کرده‌ است‌:
سال‌ 1271 هـ.ق‌
چون‌ از جانب‌ اولیای‌ دولت‌ قاهره‌ به‌ عالیجاه‌ دریابیگی‌ حکم‌ شده‌ بود که‌ دیوار حصار شهر بوشهر را که‌ به‌ سمت‌ دریاست‌ بسازد، عالیجاه‌ مشارالیه‌ در دویم‌ ماه‌ ذیقعده‌، بنا و عمله‌ بکار انداخته‌و شروع‌ به‌ ساختن‌ آن‌ جا نموده‌، ابتدا از برج‌ بحری‌ تا برج‌ اول‌ که‌ جنب‌ برج‌ مزبور است‌ شد، و قرار شد که‌ به‌ همین‌ ردیف‌ برج‌ به‌ برج‌ دیوارش‌ را بسازند تا به‌ چهار برج‌ دیوار متصل‌ شود و تامسلخ‌ شهر مزبور، دیوار حصار از برج‌ بحری‌ الی‌ برج‌ اول‌، از قراری‌ که‌ بازدید کرده‌اند بعد از شالیده‌، تا سه‌ ذرع‌ ارتفاع‌ ساخته‌ شده‌ است‌ و آن‌ چه‌ ساخته‌اند در کمال‌ خوبی‌ و استحکام‌ است‌ و ازقراری‌ که‌ نوشته‌اند، در ماه‌ ذیحجه‌ بنا بوده‌ است‌، که‌ شروع‌ به‌ ساختن‌ جان‌ پناه‌ نمایند و عالیجاه‌ دریابیگی‌ سعی‌ و اهتمام‌ زیاد دارد که‌ به‌ زودی‌ حصار به‌ چهار برج‌ متصل‌ شود.
(روزنامه‌ وقایع‌ اتفاقیه‌ ـ نمره‌ی‌ 241.ص‌1517.)
سال‌ 1272 هـ.ق‌.
دیگر نوشته‌اند که‌ از پانزده‌ بدنه‌ی‌ لب‌ دریا که‌ بر حسب‌ حکم‌ اولیای‌ دولت‌ علیه‌ مقرر شده‌ بود ساخته‌ شود، هشت‌ بدنه‌ی‌ آن‌ تا این‌ اوقات‌ با کمال‌ استحکام‌ به‌ اتمام‌ رسیده‌ و بدنه‌ی‌ نهم‌ ودهم‌ نیز در دست‌ است‌ که‌ بدنه‌ی‌ نهم‌ جا پناهش‌ در دست‌ و قریب‌ به‌ اتمام‌ است‌ و بدنه‌ی‌ دهم‌ را یک‌ ذرع‌ از شالیده‌ چیده‌ بالا آورده‌اند که‌ تا اواسط ماه‌ ذیحجه‌الحرام‌ تمام‌ خواهد شد. بعد ازاتمام‌ بدنه‌ی‌ نهم‌ و دهم‌ به‌ حکم‌ اولیای‌ دولت‌ قاهره‌، در جای‌ باستیانی‌ که‌ عالیجاه‌ عبدالله‌خان‌ ساخته‌ بود و حالا خراب‌ است‌، باستیانی‌ جدید ساخته‌ می‌شود و بعد از اتمام‌ باستیان‌ مزبور پنج‌بدنه‌ی‌ دیگر ساخته‌ خواهد شد.
(وقایع‌ اتفاقیه‌. نمره‌ی‌ 290.ص‌ 1872.)
4ـ جرج‌ کرزن‌ (George N. Curzon)، درباره‌ی‌ این‌ دیوار چنین‌ می‌گوید: در جیهه‌ی‌ غربی‌، شهر بوشهر را سابقٹ با دیوارهای‌ بلندی‌ که‌ دوازده‌ برج‌ و بارو و دو دروازه‌ داشت‌، سنگربندی‌ کرده‌بودند.
5ـ… و نیز عالیجاه‌ حسنعلی‌ خان‌ دریابیگی‌ قرار داد که‌ فقرا و غربایی‌ که‌ در شهر خانه‌ی‌ کپری‌ دارند، خانه‌های‌ خود را کنده‌ و برده‌ در خارج‌ شهر که‌ تخمینٹ پانصد قدم‌ از بلده‌ دور و در کناره‌ی‌دریا به‌ سمت‌ جنوب‌ چهار برج‌ واقع‌ است‌، بزنند، که‌ اهل‌ شهر از تشویش‌ سوختن‌ خانه‌های‌ مزبور، ایمن‌ باشند و اشخاص‌ مزبور در کارند (و) خانه‌های‌ خود را بیرون‌ برده‌ و می‌برند و منظورعالیجاه‌ مشارالیه‌ آن‌ است‌ که‌ سوای‌ این‌ها نیز اشخاصی‌ که‌ خانه‌های‌ کپری‌ در شهر دارند، اگر در قوه‌ دارند، خانه‌ از سنگ‌ و گچ‌ و گل‌ بسازند و خانه‌های‌ کپری‌ را موقوف‌ بدارند و اگر مقدورشان‌نباشد، آن‌ها نیز خانه‌های‌ کپری‌ خود را از شهر کنده‌ به‌ همان‌ مکان‌ خارج‌ شهر برده‌ بزنند و در آن‌ جا سکنی‌ نمایند; روزها را به‌ شهر آمده‌ مشغول‌ کسب‌ و حرفه‌ی‌ خود باشند و شب‌ها به‌خانه‌های‌ خود بروند که‌ خانه‌ی‌ کپری‌ در شهر مطلقٹ نباشد، چون‌ اغلب‌ اوقات‌ این‌ خانه‌های‌ کپری‌ آتش‌ می‌گیرد و گذشته‌ از آن‌ باعث‌ کثافت‌ شهر نیز می‌شود، به‌ این‌ جهت‌ می‌خواهد موقوف‌نماید.
(روزنامه‌ وقایع‌ اتفاقیه‌ ـ نمره‌ی‌ 290 ص‌ 1872.)
6ـ مکانیسم‌های‌ سازگاری‌ بافت‌ قدیم‌ بوشهر ب‌ ـ منابع‌ و ماخذ:
1ـ روزنامه‌ی‌ وقایع‌ اتفاقیه‌، نمره‌ی‌ 241. سی‌ام‌ ذیحجه‌ 1271. ص‌ 1517
2ـ روزنامه‌ی‌ وقایع‌ اتفاقیه‌، نمره‌ی‌ 290. نوزدهم‌ ذیحجه‌ 1272.ص‌1872
3ـ کرزن‌، لرد جرج‌. ن‌: ایران‌ و قضیه‌ی‌ ایران‌ (ترجمه‌ ع‌. وحید مازندرانی‌). مرکز انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌. چاپ‌ دوم‌. تهران‌ ـ 1362.ص‌ 85. جلد اول‌ / ص‌ 282 جلد دوم‌.
4ـ دیولافوا، مادام‌ ژان‌: سفرنامه‌ (ایران‌، کلده‌ و شوش‌). ترجمه‌ علی‌ محمد فره‌وشی‌. مؤسسه‌ی‌ انتشارات‌ و چاپ‌ دانشگاه‌ تهران‌. چاپ‌ پنجم‌. تهران‌ ـ 1371.ص‌ 536.
5ـ وادالا.ر.می‌: خلیج‌ فارس‌ در عصر استعمار (ترجمه‌ پروفسور شفیع‌ جوادی‌). سحاب‌ کتاب‌.چاپ‌ دوم‌.تهران‌ ـ 1364. ص‌ 15.
6ـ زنگنه‌، حسن‌: جنوب‌ ایران‌، به‌ روایت‌ سفرنامه‌نویسان‌. انتشارات‌ نوید. شیراز ـ 1380.ص‌178.
7ـ بلادی‌، سیدعبدالعزیز: بررسی‌ مکانیسم‌های‌ سازگاری‌ با شرایط اقلیمی‌ در معماری‌ بافت‌ قدیم‌ بوشهر. سازمان‌ مدیریت‌ و برنامه‌ریزی‌ استان‌ بوشهر. (فصل‌نامه‌ی‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌ ـفرهنگی‌). بوشهر ـ 1338.

برگرفته از: هفته نامه نسیم جنوبhttp://www.nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=1247

اولین نشریه مصور ایرانی در بوشهر

اولین نشریه مصور

اولین نشریه مصور

در عصر قاجار، روشنفكران بوشهری با محافل و روزنامه های اپوزیسیون خارج از كشور در ارتباط دائم بودند و مقالات و ا خبار بوشهری ها و بندر بوشهر در نشریاتی چون “حكمت” و “ثریا” در مصر، “اختر” در اسلامبول، “حبل المتین” كلكته هند و حتی “قانون” “میرزا ملكم خان ناظم الدوله”در لندن به چاپ می رسید.”میرزا آقاخان كرمانی” در نامه ای به “میرزا ملكم خان” نوشت: “روزنامه قانون در بوشهر غوغا كرده است.”  روی همین مسائل بود كه بندر بوشهر جزو اولین شهرهای ایران بود كه در آن چاپخانه و روزنامه به وجود آمد و اولین هفته نامه مصور و كاریكاتوردار در ایران با عنوان “طلوع“، در سال 1318 ه . ق  (1900 م) در بوشهر به طبع رسیده است.

در عصر مشروطه نیز جنبش مطبوعاتی بوشهری ها پرتوان ادامه یافت. روزنامه “مظفری” ارگان آزادی خواهان لیبرال دموكرات و مشروطه خواهان بوشهر و جنوب ایران بود كه نه تنها مقالاتی به فارسی در این باره می نوشت، بلكه حتی مثلاً مقالاتی را كه “ادوارد براون” محقق و ایران شناس انگلیسی و هوادار مشروطیت ایران، در روزنامه “منچستر گاردین” مینوشت به فاصله چند هفته بعد در بوشهر ترجمه و منتشر می كرد. دو تن از بوشهری های مقیم تهران نیز نشریات جریان ساز و مهمی چون “مساوات” به سردبیری سید محمدرضا مساوات برازجانی و “جنوب” ،”ندای جنوب” و “یادگار جنوب” هر سه به سردبیری محمدباقرخان تنگستانی منتشر كردند. حتی در عصر استبداد صغیر و خفقان در ایران نیز یك بوشهری به هند رفت و روزنامه مشروطه خواه “اصلاح” را در “بمبئی” منتشر كرد. در سال های بعد آلمانی ها در برازجان هفته نامه “ندای حق” (1334 ه . ق) و انگلیسی ها در بوشهر “دیلی نیوز بولتن” 1321 ش را منتشر كردند.

منبع:
نگین خلیج فارس، ضمیمه مشعل، شماره 327، یکشنبه 26 آذر 1385

به نقل از وبلاگ بوشهریها

يافته هاي باستان شناسي بندر سيراف

بر كرانه هاي خليج فارس به فاصله تقريبي 240 كيلومتري جنوب شرقي بندر بوشهر و 380 كيلومتري بندر عباس بندر باستاني سيراف قرار گرفته اين بندر در 27 درجه و 38 دقيقه عرض شمالي 52 درجه و 20 دقيقه طول شرقي گرينويچ قرار دارد. جغرافيدانان و مورخين قرون اوليه اسلامي از جمله بلاذري ، سليمان سيرافي ، ابن حوقل ، مقدسي ، ياقوت حموي ، مسعودي و… هر يك به نوعي به توصيف سيراف پرداخته ، برخي رونق بازرگاني و گرماي شديد آن را شرح داده اند و برخي ديگر ثروت مردم و زيبايي بناهاي آثار را تشريح نموده اند. عده اي معتقدند اولين كسي كه اطلاعات مفصلي در مورد سيراف ارائه نموده استخري مي باشد. در ذيل به نوشته استخري كه از همه كامل تر است اشاره مي نماييم. وي كه در سال 346 هجري قمري مي زيسته در مورد سيراف مي نويسد : سيراف با شيراز برابري مي كند بندري است گرمسيري و خانه هاي آن را از چوب ساج وچوب هاي ديگري كه از هندوستان و زنگبار مي آوردند بنا مي كنند . واردات شهر عبارت بود از عود و عنبر و كافور و جواهر و خيزران و عاج و آبنوس و كاغذ و صندل و ديگر عطر ها و دواها كه آنها را وارد كرده و به جميع دنيا صادر مي كنند و از انواع پارچه ها و منسو جات كتاني خوب و همچنين مرواريد صادر و در آنجا خريد وفروش مي شود.

مقدسي در احسن التقاسيم ( تأليف 375 هجري قمري ) به رونق سيراف اشاره داردو در اين ارتباط مي نويسد: « سيراف قصبه اردشير خره بود و به هنگام آبادي آن آن را از بصره برتري مي دانستند زيرا كه ساختمان هايش استوار و بازارهايش پر رونق و مردمش ثروتمند و نامش بلند آواز بود و معبر چين و انبار فارس و خراسان بشمار مي رفت».
و اما سليمان سيرافي به تجارت سيراف با چين اشاره دارد وي مي نويسد: « سيرافيان ايستگاه كشتي هاي چيني و مركز تجارت چين با سرزمين هاي اسلامي است و صادرات و واردات اين سرزمين ها در سيراف متمركز مي گردد و آنچه به چين صادر مي شود نيز از اين بندر بر كشتي ها بار مي شود.

در تاريخ وصاف آمده بر عهد آل بويه سيراف شهري بزرگ و آباد و مكان گروه كثيري از علماء و محققان و بازرگانان بود در اين شهر كثرت جمعيت به حدي بود كه دكان ها و حجره ها و خانه ها را در دو سه چهار طبقه ساخته بودند گهگاه سلطان معظم ابوشجاع عضدو الدوله فنا خسرو به سيراف نزول مي فرمود و در آنجا خيمه و خرگاه بر پاي داشت.

پيشينه مطالعات باستان شناسي در بندر سيراف
بندر باستاني سيراف به دليل نام درخشاني كه در طول تاريخ داشته همواره مورد توجه بازديد كنندگان و سياحان قرار گرفته و نخستين كسي كه گزارش مفصلي در اين زمينه دارد جيمز موريه است كه بين سال هاي 9-1808 ميلادي در ايران بسر مي برده است. پس از او كاپيتن كامپورن عضو بحريه هندوستان مي باشد كه خود شخصاً در سال 1835 ميلادي بندر سيراف را ديده و درباره اين بندر مطالبي نوشته است . سرآرنولد ويلسون در سال 1911 و موسيو پزار در سال 1913 از سيراف ديداري داشته اند. اولين فصل حفاري در سيراف در فاصله ماههاي اكتبر و دسامبر 1966 به سر پرستي ديويد وايت هاوس به منظور كشف اطلاعات راجع به وضع بازرگاني و موقعيت محلي سيراف تحت نظارت قانون تحقيقات ايران شناسي انگلستان انجام گرفت و به مدت هفت فصل ادامه يافت و در اين رابطه چندين بنا حفاري و آشكار گرديد كه عبارتند از كوزه هاي سفال پزي – قصر باشكوه – مسجد جامع – بازار – كارگاه سفال سازي – كاروانسرا – گمرك و حمام .

آثار موجود در بندر سيراف
بطور كلي آثار باستاني در بندر سيراف بطور پراكنده ودر چندين نقطه از سيراف ديده مي شود كه عبارت از بخش ساحلي كه آثاري از گمرك ، حمام عمومي – بازار كوره هاي سفال پزي در بخش كوهستاني نيز به طول 6 كيلو متر و عرض 2 كيلومتر از ابتداي عراضي غرب دره لير تا حوالي جبهه شرقي در انتهاي بندر سيراف ودر راه سيراف به پرك پايان مي پذيرد. اين آثار عبارتند از : 1 – دخمه ها ومقابر دره لير 2 – در ه ليرو مقابر آن در بازوي غربي دره 3 – تل گنبد 4 – سد و بناهاي آبرساني در ده لير 5 – آثار بين بازوي غربي دره لير و مسجد امام حسن 6 – چاههاي آب قديمي 7 – قبور با سنگ قبر با خط كوفي 8 – آثار شرق بندر سيراف و قلعه فعلي نصوري 9 – گور منسوب به سيبويه 10 مسجد امام حسن 11 – خونه گوري

عمليات گمانه زني
بندر سيراف به علت شرايط جغرافيايي خود كه از يك طرف محدود به دريا و از ديگر به كوه متصل است و فاصله كوه تا دريا بسيار كم مي باشد باعث شده تا اين بندر با كمبود زمين مواجه گردد. لذا اهالي بومي منطقه با دست اندازي به آثار اقدام به ساخت و سار مي نمايند از طرف ديگر با گسترش فاز 9 و 10 پارس جنوبي بخش هاي عمده اي از اين بندر تبديل به مراكز صنعتي و پتروشيمي خواهد شد. لذا مديريت ميراث فرهنگي بوشهر در يك اقدام فوري در قالب برنامه اي اضطراري اقدام به تعيين حريم اين بندر باستاني نمود. تا از اين طريق از گسترش ساخت و ساز و تخريب آثاي موجود جلوگيري به عمل آورد. در اين راستا گروهي از باستان شناسان به سرپرستي نگارنده به مدت 50 روز ( بهمن تا اسفند 1381) اقدام به گمانه زني و عمليات تعيين حريم از ابتداي بخش ساحلي تا انتهاي بخش كوهستاني منطقه نمود كه در پايان ما به نتايج بسيار خوبي دست يافتيم. كشف مواد باستان شناسي از قبيل قطعات سفال منحصر به فرد با نقوش متنوع كه خود دليل بر تبادلات تجاري و بازرگاني اقوام مختلف مي باشد و همچينين آثار معماري از قبيل ستون هاي گچي و اتاق هاي دو طبقه و ابزار متعدد در اين عمليات به دست آمد. ما در طي اين 50 روز بيش از 30 گمانه در بخش ساحلي و كوهستاني زديم كه در همه گمانه ها به آثار از قبيل سفال معماري دست يافيتيم . اين مورخين ( استخري و ابن حوقل) به دو طبقه بودن ساختمان هاي بندر سيراف اشاره نموده اند كه ما نيز در اين برنامه به آن دست پيدار كرديم.
كشف سيستم فاضلاب شهري كه عبارت بود از لوله هاي سفالين به قطر 40 سانتيمتر و طول 50 سانتيمتر كه به صورت چفت و بست لوله هاي طويلي را تشكيل مي داد و بدينگونه فاضلاب بندر را به دريا هدايت مي كرد از ديگر مواردي بود كه در اين عمليات بدست آورديم كه در حقيقت از قديمي ترين سيستم هاي فاضلاب شهري در ايران بشمار مي رود.
قطعات گچبري مانند گل و بوته ، دندانه موشي و كتيبه هايي با كلماتي همچون لااله الا الله از ديگر مواردي هستند كه در چند گمانه بدست آورديم ما در اين برنامه علاوه بر تعيين حريم اين بندر به وسعت 5 كيلو متر در 3 كيلومتر به نتايج خوبي دست يافتيم كه انشاءالله با تجزبه و تحليل مواد بدست آمده گزارش كامل آن منتشر خواهد شد.

منبع: کانون مطالعات خلیج فارس

تاگور در بوشهر

73vfx7wdvxodal5arp98

رابیندرانات تاگور، بی شک بزرگترین شاعر، فیلسوف، حکیم، خردمند، زبان شناس، نقاش و موسیقی دان، رمان نویس، نمایشنامه نویس، معلم وبنیان گذار فرهنگ عهد جدید ادبیات هندوستان می باشد. تاگور در سال 1861 در شهر کلکته در خانواده ای توانگر و مشهور برهمن چشم به جهان گشود. پدرش “مهاریشی دبندرات تاگور” است که مردی دانشمند، مصلح مذهبی و حکیمی فرزانه بود و مادرش “سارا دادوی” نام داشت.

تاگور در سال 1913، به خاطر انتشار مجموعه شعر گیتانجلی (Gitanjali) جایزه نوبل را دریافت کرد. در میان آثار وی نمایشنامه­ های بیشماری دیده می شود؛ قانون، پستخانه، خرزهره های سرخف چیترا، نفرین به هنگام وداع از جمله این نمایشنامه ها هستند.

تاگور در طی سفرهای خود به شرق، سفری به بوشهر داشته است و به دلیل وجود انگلیسی ها و هندی های فراوان در بوشهر ، به محض ورود او،؛ استقبال ویژه ای از او در دبیرستان سعادت انجام شده است. عبدالرحیم جعفری، پیر مطبوعات بوشهر، که در این مراسم حضور داشته است، در این باره می گوید:

« در یکی از روزها، مدرسه را به اصطلاح آب و جارو کردند. جنب و جوش و رفت و آمد فوق العاده ای به چشم می خورد و رئیس معارف و مدیر مدرسه و معلمین در سالن مدرسه که اداره مرکزی نامیده می شود، تشکیل جلسه دادند و درباره ورود یک شخصیت ممتاز و بنام علمی و ادبی که از راه دریا از هندوستان وارد بوشهر خواهد شد و به مدرسه خواهد آمد گفتگو و تبادل نظر می کردند. این شخصیت دینی، علمی، ادبی و فرهنگی و فیلسوف بلند آوازه، “تاگور” بود. سرانجام تاگور، این مرد شعر و ادب و فلسفه و این دانشمند بلندآوازه هندی در حالی که جنرال کنسول و کنسول بریتانیا در بندر بوشهر و میرزا احمد خان، امیر البحر دریابیگی و رؤسا و فرماندهان کشوری و لشکری این بندر وی را همراهی می کردند، وارد مدرسه سعادت ملی بندر بوشهر شد و از سوی رئیس معارف و مدیر مدرسه و معلمین مورد استقبال قرار گرفت. ابتدا به افتخار وی محصلین سرود خواندند، موزیک نواختند و در برابرش رژه رفتند. تاگور با خوشحالی و مسرت و با اشتیاق و علاقه به کلاس ها سرکشی کرد و به وسیله ی میرزا علی فرجاد خوان، صاحب منشی اول جنرال کنسولگری، با معلمین و محصلین به مذاکره پرداخت و صبت کرد و سپس در سالن بزرگ مدرسه که محل تئاتر، اجتماعات و سخنرانی ها بود به سخنرانی پرداخت و از بنیانگذاران و دستندرکاران این مؤسسه فرهنگی  برای ایجاد مدرسه متوسطه سعادت ملی بوشهر تشکر و قدر دانی کرد. از سوی جنرال کنسول به افتخار ورود تاگور به بوشهر و حضور در مدرسه هدایا و جوایزی به شاگردان اول و دوم کلاس های مدرسه اهداء شد. خاطره ورود تاگور به مدرسه سعادت در جراید آن روز تهران منعکس گردید و روزنامه فارسی زبان ” حبل المتین” چاپ کلکته  هندوستان نیز اخبار مفصلی در این باره به چاپ رساند و این خبر مهم مدتها بر سر زبان ها و نقل محافل و مجالس بود.»

منبع: یار احمدی، جهانشیر. نمایش در بوشهر: از آغاز تا امروز. بوشهر: دریانورد، 1383، ص107

مدرسه سعادت

آمده این مدرسه قرین به سعادت

فرصت بنمود فکر و گفت به تاریخ

گشت مروّج علوم را بارادت

نام سعادت نهاد با نیش از خیر

علم و ادب هر دو کرد روبز یادت

شد چو بپا این بنا بیمن و سعادت

‏«فرصت الّدوله شیرازی»‏

بنیاد مدرسه سعادت بوشهر در عصر پنجشنبه 27 ذیقعده 1317 قمری برابر با 1278 شمسی مطابق با 1900 میلادی صورت پذیرفته است. از قرائن بر می آید که فرهنگ دوستان و صاحبان قلم از مدتی پیش در انتظار افتتاح این مدرسه بوده اند به نحوی که روزنامه ی حبل المتین در سه هفته پیش از آن می نویسد که هنوز معلوماتی از مدرسه ی بوشهر مکشوف نشده یعنی افتتاح نگردیده است.‏

به هر حال وقایع نگار حبل المتین که در مراسم افتتاح حضور داشته است اضافه می نماید که مراسم مورد بحث در ساختمانی واقع در محله ی نیدی بوشهر به دلیل فقدان ساختمان آموزشی مناسب شهری با حضور اعیان و صاحب منصبان بر اساس دعوت حکمران بوشهر احمدخان دریابیگی (متوفّای 1301 شمسی) و با پذیرایی از مدعوین در هوای شادی بخش بهاری و در آن منطقه پر نشاط طبیعی برگزار گردید که در همان محفل شیخ محمدحسین سعادت (1314-1242 ش) معلم مدرسه، آقا محمد باقر(متوفای حدود 1300 شمسی)، مدیر و آقا سیدعبدالرضا حکیم به عنوان امین صندوق و ذخائر مدرسه حضور داشتند.‏

گفتنی است ساختمان مورد ذکر مدرسه در محله ی نیدی هر چند به دلیل وسعت مکان و موقعیت طبیعی خود برای محصلین پر جاذبه بود لیکن خالی از زحمت نیز نبود و ایاب و ذهاب حدود 3 کیلومتری اطفال که غالباً ساکن مرکز شهر بودند پر زحمت و ملال آور بود و بنابراین با همت آقا محمد باقر متعاقب نظر مساعد خیرخواهان و موافقت و مساعدت دریا بیگی، خانه ای در مرکز شهر به نحو اجاره تعیین و بچه ها را به آن مکان انتقال دادند که خبر آن را حبل المتین در همان زمان منعکس نموده است.
اسناد و قرائن موجود حکایت از جنب و جوش و تلاش گسترده ی علمی دانش آموزان پس از ورود به ساختمان شهری است. و آنچه قابل توجه است اجرای سنتی آئین امتحانات است که برابر گواهی اسناد موجود با نظم و تشریفات خاصی و با حضور اولیاء کودکان و مسئولین و صاحب منصبان شهری برقرار بوده است. در این مورد به خبری از حبل المتین همان روزگار که انجام امتحانات مدرسه را مدتی پس از ورود به ساختمان شهری بیان می کند توجه کنید:‏
‏« وقایع نگار حبل المتین می نویسد در هفته ی گذشته امتحان شاگردان مدرسه سعادت شد با این تفصیل که جناب دریا بیگی حکمران و جمیع صاحب منصبان و رؤسا و اعیان با تمام اجزاء مدرسه حضور به هم رسانیده و شاگردان هر یک امتحان خود را داده به خوبی از عهده ی جواب برآمدند… نهایت امیدواری به جهت حضّار حاصل آمد… در حقیقت فواید مدرسه را ملتفت شدند که در این مدت قلیله، شاگردان خیلی ترقی نموده اند و روز به روز بر عده ی شاگردان می افزاید.»
خبری روزنامه ای از امور آموزشی مدرسه سعادت مذکور شد. گفتنی است که این مدرسه ی نوبنیاد از همان آغاز کار خود اقدام به اشتراک نشریات آن زمان می کند که همین اقدام نیز نشانه ای از نظام علمی ارتباطی این کهن ترین مدرسه ی نظام نوین منطقه ی ماست.
به هر حال مدرسه تازه تأسیس سعادت با استقبال عمومی مواجه می شود به نحوی که برابر گزارش حبل المتین آمار محصلین آن در 1318 قمری(1279 شمسی) تعداد 63 نفر بوده است.
و اما گسترش کمی و کیفی مدرسه موجب گردید که فرهنگ دوستان و خیرخواهان آن روزگار بوشهر در اندیشه مکان و ساختمانی شایسته و فراخور باشند، در اینجاست که مرحوم دریا بیگی با اصرار و راهنمایی  فرهنگ پروران زمان در صدد تهیه ساختمان در بیرون شهر برآمد و قطعه زمینی از اراضی مرحوم ملک التّجار که به مرحوم حاج معین التّجار بوشهری واگذار شده بود به اندازه ی دو هکتار به دست آورد و شالوده ی ساختمان مدرسه ای مشتمل بر شش کلاس بزرگ و یک سالون و چهار ایوان (راه رو) به وجود آورد که همین ساختمان سابق دبیرستان سعادت بوشهر است. به هر حال این ساختمان در 1319 قمری برابر با 1280 شمسی به پایان رسید و محصلین مدرسه پس از متجاوز از یکسال اقامت در ساختمان شهری بدین مکان وسیع و شایسته انتقال یافتند.
حال اقدام مرحوم دریا بیگی خواه از روی سیاست و خواه از روی عاطفه، مدرسه ی جدیدی را به نام مدرسه ی سعادت مظفری حاصل ساخت که قید «مظفری» به دلیل سیاست اداری دریا بیگی بوده است که به اعتبار آن خواسته است از کمکهای مالی و تدارکاتی مظفرالدین شاه قاجار بهره گیرد همچنان که حواله ی مبلغ یک هزار تومان از طرف شاه قاجار به اداره گمرگ بوشهر محض تکمیل ساختمان مدرسه ی گویای این سیاست اداری بوده است.
و اما شیخ عبدالکریم می نویسد در سال 1320 قمری از فرصت الدوله شیرازی که روابط نزدیکی با مرحوم شیخ محمد حسین سعادت داشته است در خواست می شود که چند بیت شعر مشتمل بر تاریخ تأسیس مدرسه بسراید که مرحوم فرصت، 3 بیت صدر این مقاله را تنظیم می نماید، که شاهد ما همان مصرع دوم بیت سوم است که ماده ی تاریخ تأسیس مدرسه سعادت را بر اساس حروف جمل نشان می دهد «آمده این مدرسه قرین به سعادت» بدین تفصیل:
آ+م+د+ه+ا+ی+ن+م+د+ر+س+ه+ق+ر+ی+ن+ب+س+ع+ا+د+ت     ‏
‏1+40+4+5+1+10+50+40+4+200+60+5+100+200+10+50+2+60+70+1+4+400=1317‏

که ابیات سه گانه را بر سنگ مرمر ثبت و درج نموده آن سنگ را بر دیوار دالان ورودی مدرسه نصب نمودند سنگی که هم اکنون نیز به عنوان شناسنامه مدرسه از آن محافظت می شود.‏
مدرسه در ساختمان وسیع و جدید الاحداث خود حال و هوایی فعال تر و دل انگیزتری می یابد و هر چند که عزل و انتقال احمد خان دریابیگی از حکمرانی بوشهر برای مدتی موجب کندی جریان امور مدرسه گردید و گو اینکه حکمران جدید رضا قلیخان نظام السلطنه(1301-1246 ش) که در عدم حضور حکمران قبل مدرسه را افتتاح می کند برخلاف سلف خود از حمایت جدی مدرسه خودداری می ورزد و مدرسه را دچار بحران مالی می سازد اما همه ی این مشکلات نتوانست رشد و تکامل مدرسه را متوقف سازد و مدرسه با همت و عزم بانیان وموسسین از طرفی و تلاش وکلای خود از جانب دیگر و فعالیت فراگیر معلمین عالم آن از جهتی دیگر و بالاخره حمایت عمومی و همکاری های اقتصادی چند بازرگان فرهنگ دوست و برخی مسئولین اداری اجتماعی شهر از ناحیه دیگر در تأمین بخشی از هزینه های مدرسه از عوائد گمرکی توانست گام های رسا و تکاملی خود را تداوم بخشد و به عنوان یکی از قطب های مطرح آموزش علمی آن روز ایران شناخته شود خاصه که برادران سعادت در این راه پرفراز و نشیب، هموراه مقاوم و خستگی ناپذیر همراهی داشتند و در نتیجه مدرسه سعادت بعد از مدتی فراز و نشیب ها و موافقت و مخالف ها به نوعی ثبات می رسد و به محیطی فعال و عالمانه مبدل می گردد. در این مورد روزنامه مظفری در اول محرم 1322 قمری شرحی مبسوط تحت عنوان« اجمال سرگذشت مدرسه ی مبارکه ی سعادت مظفری از ابتدای تأسیس تا بحال» در چند شماره آغاز می نماید و اشاره می کند که چهار سال از بنیاد مدرسه می گذرد. آنگاه روزنامه مزبور ادامه می دهد که پس از رفتن دریابیگی، شرایط بد شده است و مدیر مدرسه آقا محمد باقر انجمنی از عامه ی اهالی خصوصاً تجار و اعیان تشکیل می دهد و می گوید تا دریابیگی بود مشکلی نبود اما اکنون او رفته ولی شما هستید و آثارش را دیده اید اکنن می خواهید باشد یا خیر و همه خواستند باشد و در آنجا 5 نفر تعیین و این5 نفر اکراهاً قربةً الی الله پذیرفتند که جلسات چهارشنبه ها را ادامه دهند… و آخر الامر روزنامه اضافه می کند که مشکلات مالی پیش آمد و برخی اولیاء بچه هایشان را بیرون آوردند و برخی تجار از اعانه خودداری نمودند.

مدرسه سعادت بوشهر

ولی همانطور که قبلاً گفتیم مدرسه از طوفان ها و تند باد حوادث به سلامت عبور کرد و به ثبات و قرار رسید معلمین شایسته و فاضل دعوت شدند و به تدریس پرداختند به تدریج آمار دانش آموزان فزونی یافت و محیطی سرشار از تفاهم و آرامش برای بالندگی علمی به وجود آمد و با اقبال عمومی مواجه شد. در اینجا شایسته است از قلم مرحوم محمدعلی سدید السلطنه کبابی (1320-1249 ش) که از محققین و فضلای برجسته منطقه بوده و در ذیحجه 1331 ق (1291 ش) از مدرسه سعادت بوشهر دیدن داشته است گزارشی بخوانیم:« مدرسه ی سعادت بوشهر هفت درجه دارد ابتدایی و شش درجه دیگر. متعلمین درجه ی ابتدایی هشتاد نفر بودند درجه ی اول پنجاه نفر، درجه ی دوم پنجاه نفر، درجه ی سیم چهل نفر، درجه ی چهارم سی نفر، درجه ی پنجم بیست نفر، درجه ی ششم پانزده نفر باشند. تدریس فارسی و عربیو انگلیسی می نمایند. مواجب و هئیت مدرسه: شیخ محمدحسین مدیر پنجاه تومان، مگردیچ معلم انگلیسی سی و پنج تومان، میرزا علی اکبر دشتی درجه ی اول هفده تومان، میرزا علی معلم ابتدایی نوزده تومان، آقا محمد کریم معلم پانزده تومان، آقا حسین معلم نه تومان، آقا عبدالمجید معلم هشت تومان و پنج هزار، مخارج متفرقه از آب و فراش هم دارد… مصارف مدرسه هر ماهی تقریباً دویست و سی تومان می شود… وکلای انجمن مدرسه، رئیس التجار، میرزا غلامحسین، حاجی یحیی، سروش الملک، موسس خان، میرزا محمد جواد بانک، حاج محمد حسین دهدشتی، میرزا محمد منشی، هر هفته در مدرسه یا در خانه وکلاء عصر چهارشنبه انجمن منعقد می شود.»
مضافاً مرحوم سدید السلطنه از قرائت خانه ی بوشهر در محل مدرسه سعادت نیز بازدید کرده و نوشته است که قرائت خانه بوشهر در سال 1324 قمری (1284 شمسی) در بوشهر در محل مدرسه سعادت تأسیس شده است و شامل 280 جلد کتاب فارسی، 40 جلد کتاب عربی، 70 جلد انگلیسی و 60 جلد فرانسوی می باشد.
صحبت از کتاب شد شایسته است برای مزید اطلاع یادآور شد که بسیاری از معلمین نسل اول مدرسه سعادت از فرزانگان ومولفین و محققینی بوده اند که آثار مکتوب آنها گواه بر مدعاست از جمله باید به کتاب « تاریخ خلیج فارس» شیخ محمد حسین سعادت اشاره نمود که طی نامه ای از مرحوم علی اصغر حکمت (1359-1272 ش)وزیر وقت وزارت معارف و اوقاف به برادرش شیخ عبدالکریم سعادت به اهمیت کتاب مورد بحث اشاره شده است.‏
و یا به دوره ی پنجگانه میزان التعلیم شیخ عبدالکریم اشاره نمود که وزارت مورد بحث طی نامه ای به آن مرحوم در دوران نمایندگی از طرف مردم بوشهر در مجلس شورای ملی وقت می نویسد که اداره ی تعلیمات عمومی وزارتخانه، دوره ی پنج جلدی میزان التعلیم را در عداد کتب مدارس ابتدایی انتخاب و تصویب نموده است.‏
آری شگفت انگیز و ستودنی است که چگونه جمعی یاران یکدل و فرزانه و آگاه به مبانی و اصول اعتقادی از طرفی و واقف بر چرخه ی تحولات علمی و فکری روزگار خود از طرف دیگر، توانسته اند متجاوز از یک قرن قبل اولین مدرسه نظام جدید استان را در منطقه ای از جنوب کشور آن هم بدون الگوی خارجی و بدون پشتوانه فکری و اجتماعی مرکز، در یکی از محرومترین بخش های ایران زمین آن روزگار آن هم در شرایط ناامن و اضطراری زمان خود در دورانی تلخ و دیکتاتوری به وجود آورده آن را تکامل بخشند، مدرسه ای متجاوز از یک قرن است که به عنوان نگین درخشان آموزش و پرورش استان بوشهر به تعلیم و تربیت هزاران فارغ التحصیل بپردازد فارغ التحصیلانی که بسیاری از آنها در چندین دهه ی گذشته و حال و در گردش چرخ های اقتصادی و اجتماعی و بالندگی های علمی و فکری کشور خود و نیز در پاسداری از گنجینه های فاخر علمی و فکری تاریخ اعتقادی و ملی خود تلاشگر بوده و هستند و ایکاش محققی نکته سنج دست به قلم می برد و با مراجعه به آرشیو ها و آمار ذیربط، لیستی از فارغ التحصیلان مطرح و مقبول و شناخته شده این آموزشگاه در یک قرن گذشته را تهیه و منتشر می نمود، آری مدرسه ای که معلمین نسل اول آن به غیر از تعطیلات رسمی، مرخصی نداشتند و ایام غیبت آنان در طول سال تقریباً صفر بود مدرسه ای که در طول12 ماه سال به غیر از تعطیلات رسمی کشور، مفتوح بود و فعالیت داشت، مدرسه ای که برنامه درسی روزانه آن 6 ساعت کامل 60 دقیقه ای، چهار ساعت در صبح و 2 ساعت در بعد از ظهر صورت می داد مدرسه ای که استراحت های 30 دقیقه ای میان ساعات کلاس ها نیز از نظر نوع برنامه ی تفریحی و هنری و ورزشی خود، کلاسی پر نشاط و آموزنده و پرخاطره بود. ‏

برای مشاهده تصاویر مدرسه سعادت اینجا کلیک کنید

منبعحوزه هنری استان بوشهر