زندگینامه شیخ حسین چاه‌کوتاهی (سالار اسلام)

شیخ حسین خان چاهکوتاهی

تاریخ مقاومت مردم استان ولایتمدار و استعمار ستیز بوشهر تاریخ پر شکوهی است که به دلیل عدم توجه مناسب به این مولفه مهم فرهنگی، اسناد و نوشته مهم در این خصوص زیر خروارها خاک جای گرفته اند و در آستانه فراموشی قرار دارند.
مهم است که فرزندان این مرز و بوم تاریخ مقاومت ملت خود در برابر سلطه افکنی و دست اندازی بیگانگان، بخصوص استعمار پیر را به خوبی بشناسند به همین منظور جمعی از جوانان استان بوشهر با عنوان “ستاد کنگره بوشهر دو قرن مقاومت” با احساس نیاز به معرفی این تاریخ درخشان سعی دارند با برنامه های مختلف و تولید محتوا و خلق آثار هنری و رسانه ای به معرفی این مولفه مهم تاریخی- فرهنگی بپردازند.

  شیخ حسین خان چاه کوتاهی ازجمله خوانین جنوب است که با تجاوز انگلیسی ها به خاک ایران در میانه جنگ جهانی اول مبارزه در برابر دشمنی کینه توزی که در سراسر ایران از نفوذ و قدرت فراوان بر خوردار بود را بر زندگی آرام و بی خیالی بودن را ترجیع داد و در کنار سایر مبارزان جنوب از جمله رئیس علی دلواری، خالو حسین بردخونی، زایر خضر خان اهرمی وغضنفر السلطنه برازجانی و… برای بیرون راندن انگلیسی های متجاوز از هیچ کوشش جانی ومالی دریغ نکرد.

شیخ حسین چاه‌کوتاهی

 شیخ حسین چاه‌کوتاهی، معروف به شیخ حسین خان، ملقب به «سالار اسلام» از فعالان جنبش جنوب ایران و فرماندهان نیروهای تنگستان در برابر هجوم بریتانیا در جنگ جهانی اول و از همرزمان نزدیک رئیسعلی دلواری بود.

زندگی‌نامه

شیخ حسین خان فرزند شیخ احمد، متولد ۱۲۷۳ قمری (۱۲۳۵ خورشیدی) در چاه‌کوتاه حومه شهرستان بوشهر از خاندان دموخ بود که در تحولات محلی نقش داشتند. پدر بزرگ وی شیخ حسین دموخی در ماجرای نبرد قلعه ریشهر در برابر تهاجم انگلیسی‌ها در سال ۱۲۷۳ (قمری) شرکت داشت. پدرش حاکم نواحی چاهکوتاه و احمدی بود و پس از او شیخ حسین خان جای پدر را گرفت.

جنگ با انگلیسی ها

شیخ حسین خان بدنبال انزجار عمومی از تهاجم انگلیس و اعلان جهاد علمایی چون سید مرتضی اهرمی و شیخ محمدحسین برازجانی همراه با زایر خضرخان اهرمی و دیگر خانهای جنوب برای شرکت در جنگ علیه نیروهای بیگانه هم قسم شد. شیخ حسین خان هدف خانهای جنوب را عزل موقرالدوله (حاکم بوشهر)، خروج نیروهای انگلیسی از بوشهر، بازگشت آلمانی‌ها اعلام کرد. شیخ حسین خان در زمان جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط انگلیس در سال ۱۳۳۳ قمری ضابط چاهکوتاه بود و در صف مبارزان تنگستانی با اشغالگران جنگید. نبرد تنگستانی‌ها و دشتی‌ها پس از کشته شدن رئیسعلی دلواری تا چندی ادامه یافت و با کشته شدن بعضی مجاهدین از جمله عبدالحسین فرزند شیخ حسینخان و اسیر شدن تعدادی از جمله خالوحسین از دیگر سران مجاهدین به سرانجام رسید.

در پی آن افسران ژاندارمری شیراز، افراد کنسول انگلستان از جمله «فردیک اکنورد» در آن شهر را به اسارت نزد شیخ حسین‌خان و زایر خضرخان به اهرم فرستادند، انگلیسی‌ها درصدد حمله و آزاد سازی افراد خود بودند.

بدنبال آن مذاکراتی بین انگلیسی‌ها و سران تنگستان برای آزادی و مبادله اسرا صورت گرفت و قراردادی در تاریخ هفتم اوت ۱۹۱۵. م/ هفتم شوال ۱۳۳۴. ق در محل سر بَسْت چُغادَک به امضای ماژور تریور، قائم مقام کنسول انگلیس در بوشهر، و زایرخضرخان اهرمی (امیر اسلام) و شیخ حسین خان چاه کوتاهی (سالار اسلام) به انجام رسید. از مهمترین مفاد این قرارداد (صلح نامه) مبادله اسرا و استرداد اسرای تنگستانی و دشتی از جمله خالوحسین دشتی، آزادسازی آلمانی‌های در بنادر خلیج فارس، تحویل دادن اموال توقیف شده اهالی تنگستان توسط انگلیسی‌ها از جمله پس دادن دو هزار تومان پول شیخ حسین خان چاه کوتاهی که در بوشهر گرفته بودند، افتتاح آزادراه بوشهر توسط انگلیسی‌ها و متقابلا مجاهدین تنگستانی، استرداد هشت نفر از اسرای انگلیسی، برقراری امنیت راه شاهی، حفظ خط تلگراف پس از تعمیر آن را متقبل شدند. و سرانجام اسرای خارجی در ازای آزادی خالوحسین و اسرای تنگستانی دربند مبادله شدند.

نگاره‌ای از چهره شیخ حسین خان
نگاره‌ای از چهره شیخ حسین خان

پس از جنگ جهانی اول

پس از جنگ جهانی اول نیز انگلیسی‌ها در قالب پلیس جنوب ایران به سرکوبی مجاهدان ادامه دادند.

در ۱۳۳۶ق در جریان بازگشایی جاده شیراز و طرح احداث راه‌آهن در منطقه، شیخ حسین‌خان و زایر خضر و شیخ محمد برازجانی، که از اهداف انگلیسیها در کشیدن راه‌آهن اطلاع داشتند، استقلال ایران را در خطر دیدند و در نامه‌ای از کنسولگری انگلیس خواستند تا پاسخ دهد که احداث راه‌آهن طبق معاهده با دولت ایران بوده‌است یا خیر و چون انگلیسیها پاسخی ندادند، مجاهدان به قصد نبرد با آنان در چُغادک مستقر شدند ولی، بر اثر خیانت عده‌ای از همراهان خویش، ناچار به عقب‌نشینی شدند. انگلیسیها پس از تصرف چغادک، چاه‌کوتاه را نیز تصرف کردند و شیخ حسین‌خان را، که به چاه‌کوتاه پناه برده بود، وادار به عقب‌نشینی کردند وی در ربیع الاول ۱۳۳۸ قمری ناچار به قلعه فاریاب در منطقه بلوک بوشکان پناهنده شد و جنگ و گریز با انگلیسی‌ها مشغول بود. انگلیسی‌ها، پس از تصرف چاه‌کوتاه، ضابطی آن را به شیخ‌عبداللّه چاه‌کوتاهی، برادر شیخ‌حسین، سپردند.

انگلیسی‌ها چند ماه شیخ‌حسین را تعقیب و با هواپیما مواضعش را بمباران کردند. در آن زمان، به‌جز معدودی تفنگچی کسی با وی نمانده بود.

قسم نامه مجاهدین، شیخ حسین و خالو خضر و احمد اخگر
قسم نامه مجاهدین، شیخ حسین و خالو خضر و احمد اخگر

نبرد آخر و شهادت شیخ

شیخ حسین خان در رمضان-شوال ۱۳۳۸ق درصدد تصرف چاه کوتاه برآمد اما در این امر موفق نشد و در دو کیلومتری چاه کوتاه سنگربندی کرده و آماده نبرد با قوای انگلیس شد.

در بعضی منابع با تاریخی متفاوت آمده‌است وی در شعبان ۱۳۳۸ قمری به اتفاق چند تن از یارانش برای ارسال تلگرام و کسب تکلیف از مرکز، به باغی در نزدیکی چاه‌کوتاه رفت. در آنجا تفنگچیان انگلیسی و پلیس جنوب وی و همراهانش را محاصره و به آنها حمله کردند. قوای انگلیسی‌ها شامل ۱۰۰ پیاده، ۵۰ سوار و یک عراده توپ اتریشی شبانه حرکت کرد و در سپیده‌دم به شیخ حسین خان هجوم آوردند. این عملیات به فرماندهی کاپیتان مون انگلیسی و افراد پلیس جنوب انجام گرفت. پس از مدتی مقاومت شیخ‌حسین‌خان با همه همراهان، از جمله پسرش شیخ‌خزعل، (شعبان ۱۳۳۸ق) در این درگیری شهید شدند. در بعضی منابع دیگر تاریخ شهید شدن آنها ۱۲ شوال ۱۳۳۸ قمری که برابر است با ۸ تیر ۱۲۹۹ش (۲۹ ژوئن ۱۹۲۰م)، نقل شده‌است.

آرامگاه شیخ حسین خان چاه کوتاهی
آرامگاه شیخ حسین خان چاه کوتاهی

پس ازشهادت

شهید ‌شدن شیخ‌حسین، هیجان و اندوه زیادی در میان مردم بوشهر ایجاد کرد. این جنبش و هیجان عمومی در مورد شیخ حسین خان و تقویت روحیه ضد بیگانه، انگلیسی ها را سخت برآشفته می نماید و از طریق کنسولگری خود در بوشهر دم از مخالفت می زنند و اینکه:( [مردم بوشهر] مجاز نیستند نعش او را علنی و به طور احترام وارد کنند؛ یا مخفیانه او را آورده و مدفون سازند و یا روانه عتبات نماید.

این جریانات و خواسته های میهن پرستانه مردم بوشهر باعث شد که در تهران نیز دو روزنامه جدی آن دوران، نشریه عصر انقلاب و نشریه شفق سرخ با چاپ این نامه وارده تاسف خود را از بی کفایتی مقامات محلی که اجازه می دهد بیگانگان در مسائل داخلی کشور تا این حد مداخله نمایند، ابراز کردند.

همین مسائل باعث شد که در حدود چهارسال بعد از شهادت این بزرگ مرد در تاریخ دی ماه ۱۳۰۱خ، شیخ محمد خان فرزند بزرگ شیخ حسین خان چاهکوتاهی به همراه سایر برادرانش احتمالا پس ازچند سالی از امانت گذاشتن پیکر پدرشان، جسد وی را در ابتکار عملی خردمندانه و وطن پرستانه، در امام زاده بوشهر و در جوار شهدای کوه کزی جایی که یکی از سخت ترین جنگ های مردم بوشهر با انگلیسی ها در آن رخ داده دفن نمایند. این عمل با حمایت همه جانبه اهالی بوشهر مورد تحسین و تعقیب قرار می گیرد و بوشهریها در یک اقدام بی سابقه با صرف حدود هفت هزار تومان، با ساخت مرقد و نیز بنای یک مدرسه چهار کلاسه برای کودکان فقیر امام زاده و تامین آب آشامیدنی محل، زمینه تشییع جنازه باشکوهی را برای شهید شیخ حسین خان چاهکوتاهی فراهم کردند.

 مقبره ی شیخ حسین خان چاهکوتاهی و فرزندش شیخ خزعل هم اکنون کنار گنبد امامزاده عبدالمیهمن، واقع درکوی امامزاده از توابع شهر بوشهر قرار دارد.

همین نفرت مردم بوشهر از انگلیسی ها و بخصوص وضعیت فوق العاده ای که با کشته شدن و دفن شیخ حسین خان پیش آمده بود، مخالفت اهالی باقدرت حاکمه و نقش و نفوذ انگلیسی ها در منطقه شکل جدی تری به خود گرفته بود هر آن به مانند جرقه ای بود که انبار باروتی را به فوران شعله و آتش تبدیل نماید.

سنگ قبر شیخ حسین خان
سنگ قبر شیخ حسین خان

 اشعار

ملک‌الشعرای بهار در یکی از شعرهایش به نام «خون خیابانی» اشاره‌ای مختصر به شیخ حسین چاه‌کوتاهی داشته‌است و در پاورقی آن شعر از وی با عنوان «مجاهد ملی معروف جنوب» یاد کرده‌است:

   “خون خیابانی”

در دست کسانی است نگهبانی ایران

کاصرار نمودند بویرانی ایران

آن قوم، سرانند که زیر سر آنهاست

سرگشتگی و بی‌سر و سامانی ایران

الحق که خطا کرده و تقصیر نمودند

این سلسله در سلسله جنبانی ایران

در سلطنت مطلقه چندی پدرانشان

بردند منافع ز پریشانی ایران

نعم‌الخلفان نیز درین دورۀ فترت

ذیروح شدند از جسد فانی ایران

پا‌مال نمودند و زدودند و ستردند

آزادی ایران و مسلمانی ایران

کشتند بزرگانرا و ابقا ننمودند

بر شیخ حسین(۱) و به خیابانی ایران

در پاورقی این شعر از دیوان ملک الشعرا بهار آمده است  :

(۱) شیخ حسین معروف به چاه کوتاهی از مجاهدین خطه جنوب بر علیه استعمارگران انگلیسی بود.

خانواده

از شیخ حسین‌خان هشت فرزند به جا ماند که دوتای آنها بنام عبدالحسین و شیخ خزعل در جنگ با نیروهای انگلیسی کشته شدند. دیگر فرزندان وی شیخ عبدالرسول خان، محمد خان، منصور خان، صالح، ناصر و دختری بنام خیرالنساء می‌باشد. حسین و سیروس چاهکوتاهی (دو فرزند عبدالرسول خان) از نوه‌های سرشناس او می‌باشند.

تصویر وی در کتاب جنگ بین الملل اول
تصویر وی در کتاب جنگ بین الملل اول

 کتاب‌نامه

کتاب‌هایی که در آن به شیخ حسین چاه‌کوتاهی اشاره شده:

شیخ حسین خان چاه کوتاهی: احمد فرامرزی به کوشش سید قاسم یاحسینی.

کتاب دلیران تنگستان: محمدحسین رکن زاده آدمیت.

کتاب فارس و جنگ بین الملل جلد دوم: محمدحسین رکن زاده آدمیت.

منابع

چاه‌کوتاهی دانشنامهٔ جهان اسلام

جنبش جنوب ایران با تکیه بر مردم تنگستان و دمکراتهای فارس، احمد دشتی، بوشهر

منبع: دانا

12 شهریور، سالروز شهادت “رئیسعلی دلواری”

رئیس علی دلواری

در روز ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ رئیسعلی دلواری فرمانده نیروهای مقاومت تنگستان در برابر نیروهای انگلیسی به شهادت رسید.
تنگستان منطقه‌ای کوهستانی در جنوب شرقی بوشهر است‌ و از جنوب دشتستان بوشهر تا ساحل دریا امتداد دارد. شهرستان تنگستان شامل تنگستان شمالی به مرکزیت «اهرم» و تنگستان ساحلی به مرکزیت «دلوار» است‌. دلوار، زادگاه و محل فرمانروایی رئیسعلی دلواری است که در کشاکش جنگ اول جهانی و در حمله انگلیسی‌ها به بوشهر، رشادت بسیاری از خود نشان داد و به شهادت رسید.

رئیسعلی دلواری در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی برابر با ۱۸۸۱ میلادی در روستای دلوار از توابع تنگستان متولد شد. مادر رئیسعلی بنام شهین و پدرش زائیر محمد، کدخدای دلوار بود که بعد‌ها به «معین‌الاسلام» ملقب شد. با شروع نهضت مشروطیت، رئیسعلی در حالی که ۲۵ سال بیشتر نداشت از جمله پیشگامان مشروطه‌خواه در جنوب ایران شد و همکاری نزدیکی با محافل انقلابی و عناصر مشروطه‌طلب در بوشهر، تنگستان و دشتی آغاز کرد.

او با همراهی دیگر مشروطه‌خواهان بوشهر را از حاکمیت استبداد قاجاریه خارج کرد. رئیسعلی در دوران دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار علیه حکومت وی در جنوب دست به اسلحه برد و در سال ۱۲۸۷ هجری شمسی به درخواست ملاعلی تنگستانی و سیدمرتضی مجتهد اهرمی که مخالف استبداد محمدعلی ‌شاه قاجار بود، بوشهر را از سلطه عمال شاه قاجار آزاد کرد و حدود ۹ ماه شهر را در کنترل داشت. با تصرف گمرک بوشهر که در اجاره انگلیسی‌ها بود، نیروهای این کشور به دخالت نظامی در منطقه پرداختند و جنگ و گریزی آغاز شد که تا سال‌های جنگ اول جهانی ادامه یافت‌. در کشاکش جنگ‌، با وقوع انقلاب بلشویکی و خروج نظامیان روسی از ایران، انگلیسی‌ها تعرضات خود را به سمت شمال گسترش دادند. در همین حال تنگستانی‌ها نیز به حملات خود علیه انگلیسی‌ها شدت بخشیدند.

در آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ قوای روس از شمال و نیروهای انگلستان از جنوب، ایران را در معرض هجوم قرار دادند و کشتی‌های جنگی انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند و نیروهای اشغالگر در ۱۷ مرداد ۱۲۹۴ بصورت تدریجی قصد اشغال بوشهر و نواحی ساحلی اطراف را داشتند. یک روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساکنین آن علیه اشغالگران اعتراض کردند، ولی چون اهل جدال و اسلحه نبودند دستگیر و به هندوستان تبعید شدند.

انگلیسی‌‌ها تلاش‌ زیادی کردند تا رئیسعلی را با پول بخرند و مبلغ ۴۰ هزار پوند به او پیشنهاد دادند، اما علی‌رغم همه این تلاش‌ها رئیسعلی بدون توجه به اینگونه پیشنهاد‌ها، در نامه‌ها و تلگراف‌های متعدد به تهران، شیراز، بوشهر، ‌کربلا و نجف به دولتمردان سیاسی و مجتهدین مبرز، نارضایتی خود را از حضور انگلیس در منطقه اعلام می‌کرد و مکررا از این عالمان یعنی آیت‌الله سیدعبدالحسین لاری، سیدعبدالله مجتهدی بلادی بوشهری و آیت‌الله شیخ محمد‌حسین برازجانی برای جهاد و قیام علیه قوای انگلیس کسب تکلیف می‌کرد که سرانجام مرحوم شیخ محمدحسین برازجانی، صورتی از حکم جهاد را که مراجع شیعه از نجف اشرف ارسال کرده بودند به ضمیمه حکم خود مبنی بر وجوب جهاد با کفار انگلیسی و جلوگیری از رخنه آن‌ها به بنادر جنوب، ‌لزوم همکاری خوانین این مناطق و بسیج مردم مسلمان برای رفتن به میدان جنگ را صادر می‌کند؛ موضوعی که باعث می‌شود رئیسعلی در نامه‌ای مفصل از شیخ تقدیر کند. وی در بخشی از نامه می‌آورد که: «همین قدر اطمینان از حضرت مستطاب‌عالی دارم که روز مضایق از خط بیرون نمی‌روید و جان را ناقابل می‌دانید، نه مانند اشخاص راحت‌طلب و تنبل، این دنیای فانی را هیچ نمی‌شمارید…» وی در این نامه کسانی را که در دفاع از بوشهر کوتاهی می‌کنند مانند کسانی می‌داند که امام حسین (ع) را یاری نکردند. به دنبال اعلان جهاد از طرف علما و مجتهدین، رئیسعلی و دیگر مبارزان تنگستانی و دشتی شروع به حمله به قوای انگلیسی مستقر در بوشهر کردند.

همزمان با این تحولات، نیروهای امنیتی بریتانیا در یک اقدام بی‌سابقه و غیرقانونی، کنسول آلمان در بوشهر را به همراه دو تن از مأموران یک شرکت تجاری آلمان به اتهام جاسوسی علیه انگلیس بازداشت و به هندوستان تبعید کردند. این عمل نقض آشکار بی‌طرفی و حتی استقلال ایران بود و به همین دلیل نیز خشم علما، مردم، خوانین و در رأس همه رئیسعلی را برانگیخت و او را واداشت تا بر شدت مبارزه علیه انگلستان بیافزاید. رئیسعلی همراه دوستش خالو حسین دشتی در اوایل ماه رمضان ۱۳۳۳هجری قمری، در عمارت حاج سیدمحمدرضا کازرونی، پس از مذاکراتی با وی آمادگی خود را برای دفاع از بوشهر و جلوگیری از پیشروی نیروهای انگلیسی اعلام کرد و در یورش‌های شبانه ضربات و تلفات موثری بر انگلیسی‌‌ها وارد آورد. در یکی از این شبیخون‌ها، که در ۲۱ تیر ۱۲۹۴ برابر با دوم رمضان ۱۳۳۳ هجری قمری رخ داد، رئیسعلی دو تن از افسران بلندپایه انگلیسی را به همراه یازده نفر سرباز هندی از پای درآورد و نیروهای رئیسعلی بدون تلفات برگشتند. این پیروزی بیش از آنکه اهمیت نظامی داشته باشد، اهمیت سیاسی روانی داشت. این اقدام رئیسعلی برای دولت بریتانیا غیرقابل تحمل بود و سبب شد سرفرماندهی نیروهای انگلیسی در شرق، ‌ نیروهای آماده اعزام به بغداد را که تعدادشان دو هزار نفر بود، جهت مقابله و حمله به پایگاه رئیسعلی (روستای دلوار)، به بوشهر فراخواند.
رئیسعلی که پیشاپیش از حمله به دلوار آگاهی داشت، بلافاصله در اقدامی تاکتیکی به تخلیه دلوار پرداخت و به سمت کوه‌های اطراف منطقه‌ای معروف به «کلات بوجیر» عقب‌نشینی کرد.
سربازان انگلیسی و هندی هنگامی وارد دلوار شدند که تقریبا روستا خالی از سکنه بود. به همین جهت خشمگینانه شروع به گلوله‌باران منازل مسکونی خالی و قطع نخل‌های دلوار کردند.
رئیسعلی در‌‌ همان شب با ۴۰۰ نفر از نیروهای خود به قوای انگلیسی شبیخون زدند و ۶۰ نفر از نیروهای متجاوز از جمله یک ژنرال بلندپایه را از پای درآوردند و همین امر سبب پیروزی وی در این جنگ شد. پس از این جنگ رئیسعلی دلواری بر حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگلیسی‌‌ها افزود و با همفکری دیگر خوانین منطقه طرح حمله سراسری به بوشهر و آزادسازی آن را پی‌ریزی کرد. در گیرودار تدارک این حمله بود که در شب ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ برابر با ۲۳ شوال ۱۳۳۳ و سوم سپتامبر ۱۹۱۵ میلادی هنگامیکه او قصد شبیخون به عمارت سفید سبزآباد را داشت، در محلی به نام تنگک صفر از پشت مورد اصابت گلوله یکی از همراهان خائنش به نام غلامحسین تنگکی قرار گرفت و در سن ۳۴ سالگی به شهادت رسید، اما نهضتی که او درجنوب ایران به راه انداخت تا سال‌ها مایه وحشت انگلیسی‌‌‌ها بود. پیکر رئیسعلی دلواری در قبرستان وادی‌السلام در نجف عراق مدفون است.

قبرستان وادی السلام- مدفن رئیس علی دلواری

منابع 
قیام رئیسعلی دلواری علیه انگلیس، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی
رئیسعلی دلواری، تجاوز نظامی بریتانیا و مقاومت جنوب، سیدقاسم حسینی، انتشارات شیراز
رئیسعلی دلواری؛ تجسم آزادیخواهی، پژوهشکده باقرالعلوم

هفته نامه نسیم جنوب

زندگینامه شهید رئیس علی دلواری

رئیس علی دلواری

 دلوار بندر کوچکی است در پنجاه کیلومتری بوشهر که مرکز یکی از بخشهای ساحلی شهرستان تنگستان است. واژه دلوار به معنای ” دلاور ” است که گاه ” دلبار” هم گفته می شود. شغل مردم دلوار اغلب ماهی گیری و سفر به شیخ نشین هاست. موقعیت دلوار بگونه ای است که کشتی های بزرگ می توانند در ساحل آن پهلو بگیرند و به همین لحاظ در مقاطعی از تاریخ ایران نامی از آن ذکر شده است .
بندر دلوار که جمعیت آن حدود 700 نفر بوده است، بزرگترین نقش را در دفاع از خاک ایران در سال 1914 م.( 1333 ه.ق) در مقابل حمله دوم قوای انگلیس داشته است.
رئیس علی فرزند رییس محمد در سال 1261 ش در دهستانی از توابع بوشهر به دنیا آمد. او در عصر مشروطیت، جوانی 24 ساله، بلند همت، شجاع، در صدق و صفا کم مانند و در حب وطن و توکل به خدا، ضرب المثل بود. اگرچه سواد و معلومات کافی نداشت، اما پاکی و سرشت و صفات حمیده او زبانزد اطرافیان بود. رییسعلی بعد از این که قوای اشغال گر انگلیس بوشهر را به تصرف خود درآوردند، با شجاعتی وصف ‏ناپذیر به مقابله با تجاوزگران پرداخت و شکست‏ های سنگینی بر آنان وارد کرد.
رئیسعلی بعد از این که قوای انگلیس بوشهر را به تصرف خود درآوردند، به مقابله با تجاوزگران پرداخت و شکست ‏های سنگینی بر آنان وارد کرد.
پس از اشغال بوشهر در رمضان سال 1333 ق، نیروهای انگلیسی قصد تصرف دلوار را می‏ کنند. محلی که پیش از آن، چند بار سربازان انگلیسی به آنجا یورش برده و هر بار طعم تلخ شکست را چشیده بودند. رییسعلی همراه با یاران خود، علیه اشغالگران وارد نبرد شده و نیروهای متجاوز را که قریب به پنج هزار نفر بودند، تار و مار می ‏کند.

قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت سال به طول انجامید و در این مدت، دلیران تنگستان، دو هدف عمده را دنبال می‏ کردند:
1. پاسداری از بوشهر، دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سکونت خود،
2. جلوگیری از نفوذ قوای بیگانه به درون سرزمین ایران و دفاع از استقلال وطن.
با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطه‌خواهان در هزار و سیصدو بیست و شش هجری قمری و بمباران مجلس شورای ملی و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، رئیس علی به همراه سیدمرتضی علم‌الهدی اهرمی به مبارزه علیه استبداد صغیر پرداخت. در سال هزار وسیصد و بیست و هفت هجری قمری با کمک تفنگچی تنگستانی، بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار محمدعلی شاه پاک کرد و اداره گمرک و انتظامات و دیگر ادارات را تسخیر کرد.
این کار دلیران تنگستان بر انگلیسی ها که اداره گمرک را در اجاره داشتند گران آمد وآنان برای تضعیف مشروطه‌خواهان و استمرار سلطه بر حیات اقتصادی و سیاسی جنوب ایران به جنگ با دلیران تنگستانی پرداختند و در این راه از دیگر خوانین جنوب ایران یاری جستند.
جنگ میان رئیس علی و دلیران تنگستان از یک سو و انگلیسی ها و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور پیاپی و پراکنده تا شوال هزار و سیصد و سی و سه ه.ق ادامه یافت و انگلیسی ها نتوانستند بر رئیس علی و یارانش تفوق یابند. تا این که در گیرودار حمله انگلیسی ها به بوشهر در دوازدهم شهریور 1294 ش برابر با 23 شوال 1333 ق (سوم سپتامبر هزار و نهصد و پانزده میلادی) هنگامی که رئیس‌علی در محلی به نام «تنگک صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیسی ها را داشت، از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائن قرار گرفت و در دم به شهادت رسید.
مبارزات رئیس علی دلواری برگ زرین دیگری در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار است.
قبرستان وادی السلام- مدفن رئیس علی دلواری
قبرستان وادی السلام- مدفن رئیس علی دلواری

مبارزات مردم جنوب با استعمارگران انگليس به روايت اسناد مجلس

raeis ali delvari

چكيده:
خليج فارس و بنادر جنوبي ايران به دليل موقعيت سوق الجيشي و اقتصادي خود ، همواره مورد توجه كشورهاي قدرتمند بوده است. به ويژه با ظهور پديده استعمار اين منطقه دستخوش تجاوزات عديده اي گرديد.
يكي از اين استعمار گران كه همواره چشم طمع به اين منطقه دوخته، انگلستان است. مقدمه نفوذ سياسي و استعماري انگليس در خليج فارس به دوره سلطنت شاه عباس اول باز مي گردد كه ناوگان جنگي كمپاني آنها موفق به طرد پرتغالي ها از بندر عباس و جزيره هرمز شد و به دنبال آن اجازه تآسيس تجارتخانه در كرانه هاي خليج فارس را به دست آوردند. بعد از آن در دوره افشاريه كشته شدن زود هنگام نادر شاه مجالي نداد تا به نيات وي در اين منطقه حساس جامه عمل پوشانده شود . هرچند در دوره كريم خان عمال انگليسي حاكميت ايران بر آبهاي خليج فارس را به رسميت شناختند ولي در دوره هرج و مرج سياسي بعد از آن توانستند نفوذ خود را در اين منطقه گسترش دهند.
در دوره قاجاريه دولت انگلستان توانست نيروهاي خود را وارد منطقه خليج فارس كند و با ايجاد كنسول خانه ، استحكامات نظامي ، بيمارستان و . . . در بوشهر اين شهر را به عنوان پايگاه خود در منطقه جنوب قرار دهد . اگرچه حكومت مركزي به دليل ضعف خود نتوانست موضع مستحكمي در مقابل استعمار انگليس در جنوب از خود نشان دهد ولي مردم ، علما و روحانيون بودند كه خشمگين شده و به مبارزه با آنها پرداختند و در اين راه از بذل هيچ كوششي دريغ نكردند.
نگارنده در مقاله حاضر با نگرشي توصيفي تحليلي و با تكيه بر اسناد و منابع موجود در مجلس شوراي اسلامي در پي آن است تا به بررسي واكنش هاي مردمي جنوب كشور در مقابله با استعمار انگليس پرداخته، و نشان دهد كه انزجار از كشور هاي بيگانه امري است كه همواره از سوي مردم مورد توجه قرار گرفته است.

كليد واژه: خليج فارس، بوشهر، استعمار انگليس، انگليس، مردم و علما و روحانيون

پيشينه تاريخي حضور انگليس در جنوب ايران
اولين نماينده سياسي و تجاري دولت انگليس که از طرف شرکت تجاري مسکوي در زمان شاه طهماسب اول در نوامبر 1562 م / 970 ه ق وارد ايران شد آنتوني جنکينسون بود ولي وي به دلايلي مورد توجه چنداني قرار نگرفت و پس از آن بود که جان نيوبري به عنوان اولين فرد انگليس نام گرفت که از راه زميني به خليج فارس سفر کرد . وي در بازگشت به لندن با ديگر بازرگانان تماس گرفت که از جمله آنان ادوارد ازبورن اولين مدير کمپاني لوانت در 1581 م / 989 ه ق بود . بازرگانان کمپاني لوانت با شنيدن خبرهاي نيوبري تصميم گرفتند تجارت خود را به ايران و هند توسعه بخشند. در 1583 م / 1-990ه ق نيوبري به اتفاق گروهي از بازرگانان ديگر عازم هرمز شد تا تجارتخانه اي در آنجا داير کنند ولي اين گروه به جاسوسي و انحراف مذهبي متهم، و از سوي پرتغالي ها دستگير و زنداني شدند . تلاش انگليسي ها در اين دوره براي ايجاد يک راه زميني به خليج فارس با اقبال چنداني روبه رو نشده و آنان به اين نتيجه رسيدند که براي پايان دادن به سلطه پرتغال به نيروي بحريه اي قوي احتياج است که در مدت کوتاهي اين نيرو به وسيله کمپاني هند شرقي انگليس و کمپاني هند شرقي هلند تآمين شد اگر چه در ابتدا براي شکست پرتغالي ها با هم همکاري مي کردند ولي بعدا اين دو نيرو به صورت رقباي سرسخت در آمدند.
دکتر امين محقق عرب در خصوص چگونگي حضور نخستين انگليسي ها در شرق مي نويسد : “در سال 1601 م / 1010 ه ق چهار کشتي از لندن بادبان برافراشتند و تحت فرماندهي لانکاستر به اقيانوس هند آمدند و براي اولين بار دفتر تجاري انگلستان را تآسيس کردند . اين کشتي ها همگي در سال 1603 م / 1012 ه ق مملو از کالاهاي گران قيمت و نادر شرق به لندن بازگشتند . به اين ترتيب بود که انگلستان به شرق پا نهاد.”
در سال 1615 م / 1024 ه ق بود که ريچار استيل از طرف کمپاني هند شرقي توانست فرمان تجارت با ايران را از شاه عباس اول دريافت کند و اولين کشتي پارچه از انگليس وارد بندر جاسک و از آنجا به شيراز رسيد . کمپاني انگليسي تجارتخانه هايي در آن شهر و اصفهان داير کرد . شاه عباس انتظار داشت که در مقابل امتيازي که به انگليسي ها مي دهد او را در اخراج پرتغالي ها از هرمز ياري کنند . در 3 مه 1622م/3 رجب 1031 ه ق بود که قواي انگليسي به کمک امامقلي خان حکمران فارس آمده و توانستند پرتغالي ها را شکست دهند . بعد از آن بود که سر داد مور کاتن به عنوان اولين سفير رسمي انگليس از سوي چالز اول در 1627 م/1036 ه ق به دربار ايران فرستاده شد ولي در مدت کوتاهي که در ايران به سر برد درگذشت.
در ادامه ، کمپاني هند شرقي انگليس در ايران رقابت هايي با هلند و فرانسه داشت ولي توانست تا پايان دوره صفويه موقعيت دلخواه خود را در ايران حفظ کند و در قرن نوزدهم ميلادي / سيزدهم سلطه خود را بر آبهاي خليج فارس برقرار کند . سلطه اي که لرد کرزن با فضاحت تمام به ستايش آن برخاسته است ” در ميان همه گروهها ؛ سيماي قدرتمند بريتانيا که قانون را با قدرت و عدالت برقرار مي سازد ؛ حضور دارد.”
در دوره افشاريه فعاليت هاي تجاري انگليس در ايران داراي نوسانات متعددي بود بيشتر از طريق نمايندگان شرکت مسکوي صورت مي پذيرفت ولي هرچند فعاليت آنان در شمال ايران چشمگير بود ، در نواحي جنوبي با موفقيت کمتري روبه رو بود . در اين زمان نادر روي خوشي به انگليسي ها نشان نمي داد و در پي آن بود که از تماس فرمانداران جنوب با انگليسي ها ممانعت به عمل آورد . رايين در کتاب خود نامه اي آورده که نادر شاه به شيخ نصر حاکم وقت بوشهر درباره تماس وي با يک نفر انگليسي نگاشته و در آن نادر هشدار مي دهد که از تماس با انگليسي ها پرهيز شود و درباره مسائل خليج فارس و جزاير آن مذاکره نشود.
با قتل نادر هرج و مرج و آشفتگي سراسر ايران خاصه نواحي ساحلي خليج فارس را در بر گرفت و به دليل نابساماني داخلي و تآثيرات آن بر تجارت ديگر کشورهاي خارجي ، فعاليت انگليسي ها گسترش يافت . در اين دوره ابراهيم ميرزا که بعد از قتل برادر خود عادل شاه ، در اصفهان اقامت يافته بود ، رفتار خوبي با اروپاييان نداشت و نماينده انگليس که در اصفهان مستقر بود ، چندين بار آماج ضرب و شتم مآموران حکومتي قرار گرفت . همچنين به علت تعديات نصير خان لاري، حاکم لارستان ، که حوزه قدرت وي به بندر عباس هم مي رسيد ، نسبت به مآموران مرکزي تجاري شرکت انگليسي هند شرقي در بندر عباس ، روساي شرکت در سال هاي 1174 ه ق تا 1175 مقر خود را از بند عباس به بصره انتقال دادند و در سال 1763 م / 1177 ه ق بود که آنها تصميم گرفتند فعاليت تجاري خود را در ايران از سر گيرند.
دوگلاس نماينده کمپاني در بندر عباس بعد از بررسي موقعيت بنادر مختلف ايران بوشهر را براي تآسيس نمايندگي کمپاني هند شرقي پيشنهاد نمود وي در گزارش خود بوشهر را شهري معرفي کرده که از سه جهت به دريا محدود مي شود و در صورت نياز نمايندگي مي تواند از موقعيت و منافع خود دفاع نمايد . مخارج مناسب اقامت در اين شهر بندري و نزديک بودن آن به شيراز که در ان روزگار پايتخت دولت زنديه بود از دلايل ديگري بود که بوشهر را از اهميت ويژه اي برخوردار ساخت.
با ظهور کريم خان مناسبات ايران با قدرت هاي اروپايي دستخوش تحول شد از آنجا که او طرفدار تجارت بود زمينه براي تجديد فعاليت انگليس فراهم شد و اين دولت به تآسيس تجارتخانه يا نمايندگي در بوشهر پرداخت . به همين منظور هيآتي بازرگاني به همراه دو نماينده به نام هاي ويليام آندرو پرايس و توماس درن فورد مآمور مذاکره با کريم خان شدند .اين هيآت ، پيش از ديدار با کريم خان ، با شيخ سعدون حاکم بوشهر قراردادي امضاء کردند و از آنجا که کريم خان مايل بود تجارت بريتانيا دوباره رونق يابد ؛ به همين دليل ؛ در محرم سال 1177 ه ق قرارداد مزبور را تصويب کرد . با انعقاد اين قرارداد نمايندگي انگلستان در بوشهر از صورت نمايندگي يک شرکت تجاري به صورت يک مرکز سياسي درآمد که به مرور به شيخ نشين هاي سواحل عربي خليج فارس نيز سايه مي انداخت . ولي اندک زماني بعد فعاليت هاي آنان موجب بدگماني کريم خان شده و به صراحت اظهار داشت که انگلستان نمي تواند ايران را مانند هندوستان با مکر و تزوير به چنگ آورد. سرانجام در فوريه سال 1769 م / 1186 ه ق دستور داد نمايندگي انگليس در بوشهر را تعطيل و تمام اتباع آنان را از ايران اخراج کنند . با مرگ کريم خان در 1193 ه ق آشفتگي هاي خليج فارس شدت بيشتري يافت.

حضور انگليس در جنوب ايران در دوره قاجاريه
سياست استعماري انگليس در هند و آسياي جنوبي چنان اقتضاء مي کرد که با دول مجاور هندوستان مخصوصآ ايران ، که از لحاظ موقعيت جغرافيايي و دست داشتن به معابر هندوستان و عظمت و قدرتي که در خاورميانه داشت و همچنين بيش از ساير کشورها مورد توجه انگلستان بود ، روابط دوستي برقرار سازد و از طريق روابط دوستانه مقاصد استعماري خود را پيش ببرد . در همين زمان بود که به علت فتوحات ناپلئون اعتبار انگلستان دچار خطر گرديد ، همين امر سبب شد که مديران کمپاني هند شرقي درصدد برآيند تا موقعيت استعماري خود را با توجه به ضعف سلاطين قاجار و بي خبري دستگاه حکومتي هر چه بيشتر تثبيت نمايند . به همين دليل بود که سر جان ملکم از طرف فرمانفرماي هندوستان و پادشاه انگلستان به سفارت ايران مآمور شد وي در اوايل ربيع الثاني 1215 ه ق به بندر بوشهر رسيد . ملکم در اين مآموريت موفق شد که قراردادي را با فتحعلي شاه به امضاء برساند که بر اساس آن بازرگانان انگليس و هندي حق داشتند در خليج فارس بدون پرداخت ماليات به کسب و تجارت بپردازند و کالاهاي انگليس مانند قماش ، فولاد ،آهن ،سرب و امثال آنها را بدون پرداخت عوارض گمرکي وارد ايران کنند . در اين دوره ملکم سه بار به ايران آمد که نتيجه انعقاد چنين امتيازاتي گسترش نفوذ استعماري انگليس در ايران به ويژه جنوب بود.
در2 مارس 1839 /9 محرم 1233 ه ق بود که دولت انگلستان به بهانه محاصره هرات توسط محمد شاه قاجار وارد آب هاي سواحل بوشهر شد و شهر به تصرف نيروهاي انگليسي درآمد. لردپالمرستون به شاه ايران پيام داد : هر گونه تجاوز به هرات از نظر انگلستان به منزله عمليات خصمانه عليه کشور مزبور تلقي خواهد شد محمد شاه به ناچار به محاصره هرات پايان داد.
يک نمونه از واکنش هاي مردمي اهالي جنوب در مقابله با توسعه طلبي نيروهاي انگليسي و مبارزه با استعمار در همين سال ها اتفاق افتاد . هنگامي که توماس ميتلند خواست در کنار ساحل وارد بوشهر شود يک سرباز ايراني به طرف او نشانه رفت و خواست که از ورود او به سکو جلوگيري کند. در همين حال انگليسي ديگري جلو رفته و محکم به تفنگ فيتيله اي سرباز مشت کوبيد همين امر سبب شد که مردمي که آنجا جمع شده بودند خشمگين شده و با تکه هاي چوب و پاره سنگ ، به انگليس ها حمله کنند و تنها اقدام ملوانان قايق حامل فرمانده ناو بود که سبب شد اهالي بوشهر عقب نشيني کنند ولي درگيري که بين آنها پيش آمد منجر به کشته شدن يک سرباز ايراني و زخمي شدن چند تن ديگر شد . در همين زمان بود که شيخ حسن، مجتهد بوشهر عليه متجاوزان حکم جهاد صادر کرد و مردم آنجا با رهبري باقر خان تنگستاني به سربازان انگليسي مستقر در دفتر نمايندگي انگليس حمله بردند که توانستند نيروهاي انگليسي را از شهر بيرون کرده و بار ديگر بوشهر به تصرف مردم درآمد . از آن تاريخ تا سال 1841 م کنسولگري انگليس در بوشهر به حالت تعطيل درآمد . اين اتفاق نشان دهنده اين بود که هرچند دولت مرکزي به دليل ضعف توانايي مبارزه با نيروهاي خارجي را نداشت ولي اين مردم بودند که همواره مخالفت خود را نسبت به استعمار به هر طريق نشان مي دادند.
يک بار ديگر که جنوب کشور به خصوص بوشهر عرصه تاخت و تاز سربازان انگليسي درآمد در دوره ناصرالدين شاه (1856 م / 1273 ه ق ) بود که بار ديگر اين امر به بهانه تسخير هرات صورت گرفت که وقايع نگار خورموجي در ذکر اين واقعه چنين آورده است : ” در سنه 1273 به دستاويز امورات افغانستان که در حقيقت جزو رعيت قديمه دولت ايرانند و به بهانه چند بادبان جهازات به مخاصمه و مجادله افراشتند . قريب پنجاه و چهار فروند جهاز که مشحون به ده دوازده فوج سواره و پياده نظام و توپخانه و استعداد مالا کلام بود ، غفلتآ بندر بوشهر را در ششدر مخاطره و محاصره انداختند . ” پس از چند روز کشتي هاي جنگي و کشتي هاي سرباز بر انگليسي لشکر دوم انگليس را نيز به آب هاي بوشهر رساندند . اين بار نيز مردم جنوب منتظر کمک از طرف حکومت مرکزي نشده و خود وارد ميدان شدند و با نيرو هاي انگليسي به نبرد پرداختند . در اين زمان باقر خان تنگستاني و پسران خود و برادرزاده اش احمد شاه خان دوم بودند که شبانه وارد بوشهر شده و به کمک دريابيگي حاکم بنادر ، شتافتند . ولي با وجود کمک هاي مردم تنگستان و چاه کوتاه که داوطلبانه به نبرد با نيروهاي بيگانه پرداختند و همچنين کمکي که از پايتخت رسيده بود به دليل تفوق سربازان انگليسي از لحاظ اسلحه بوشهر بار ديگر به تصرف آنها درآمد و کساني که در مقابل نيروي انگليسي مقاومت نمودند ، همان تنگستاني ها بودند که تفنگ هاي فيتيله اي داشتند و باقر خان تنگستاني و شيخ حسين چاه کوتاهي و مخصوصآ پسران باقر خان يعني احمد خان [و حسن خان ] در اين جنگ رشادت فوق العاده اي ابراز نمودند و 740 تن از سپاه انگليس را هلاک ساختند . در اين جنگ حسينعلي خان دريابيگي حاکم بنادر ، جريان واقعه را به شاهزاده طهماسب ميرزا مويد الدوله ، والي فارس و بنادر جنوب ، گزارش داد و او بلافاصله واحدهايي از سربازان زير فرمان خود را به دشتي و برازجان فرستاد و به دريابيگي نوشت که: ” به سران لشکر انگليسي ابلاغ کن که دولت هاي بزرگ را هرگز بر قانون نبود که بي موجبي نقض عهد کنند و از شرايط چندين عهدنامه چشم بپوشند و بعد از نقض عهد آهنگ جنگ کنند ، اين روش ترکمانان است که ناگاه بستيزند و بي آنکه خبر کنند با دوست و دشمن درآويزند .”
رشادت و دليري سربازان تنگستاني و فرمانده وطن دوست آنان باقرخان ، را از شرحي که در ناسخ التواريخ آمده مي توان دريافت :” لشکر انگليس روز دوشنبه نهم ربيع الثاني در حليله دو فرسخي بندر بوشهر از مراکب بحريه پياده شدند . . . روز چهارشنبه با شش فوج سرباز و هزار سوار و سي عراده توپ به جانب قلعه بهمني که يک فرسخي بوشهر است ، رهسپار شدند و وقت سر زدن آفتاب به کنار قلعه آمدند و اين همان روز بود که هنگام سپيده دم باقر خان از بوشهر برسيد و هنوز از رنج راه نياسوده بود که جنگ پيوسته گشت و باقر خان و احمد خان ، پسرش ، و شيخ حسين چاه کوتاهي با چهار صد تفنگچي به قوت عدد و کثرت عدو نگران نشدند و چون شيران جنگي آهنگ رزم کردند . از دو رويه گلوله توپ و تفنگ باريدن گرفت و کشتي هاي بزرگ انگليسي نيز از دريا عبور کرده در برابر قلعه بهمني ايستاده شد و توپ هاي شصت و شش پوند به سوي قلعه گشاده گشت بالجمله از بحر و بر جنگ درانداختند باقر خان و مردم او استوار بايستادند و از هنگام سربرزدن آفتاب تا نيمه روز نيران حرب مشتعل بود و زمين جنگ چنان تنگ افتاد که ايرانيان با شمشير به روي انگريزان درآمدند و جمعي را با تيغ بگذرانيدند . . . هفتصد و چهل تن از لشکر انگليس را به خاک درافکندند و پنج عراده توپ مآخوذ داشتند و بر زيادت از اين پنجاه تن از مردم مهندس و حکيم و سردار تباه شدند و مردم جراحت يافته نيز بسيار داشتند . هفتاد و دو تن از خويشاوندان باقر خان و شصت کس از سپاه او مقتول گشت.”
ولي بالاخره تنگستاني ها شکست خوردند باقر خان به نزد شجاع الملک مي رود و احمد خان فرزند وي در جنگ کشته مي شود تا اين ترانه بر سر زبان هاي زن و مرد دشتي و تنگستاني بيافتد:
خبر آمد که دشتستان بهار است زمين از خون احمد لاله زار است
الا اي مادر پيرش کجايي که احمد يک تن ودشمن هزار است
پس از تسلط نيروهاي بريتانيا بر بندر بوشهر به دستور مقامات بريتانيايي حکمران ايراني و هفت تن از همراهان او را به عنوان اسير جنگي به بمبئي فرستادند و در بوشهر حکومت نظامي بر قرار شد و انگليسي ها چنان بر شهر مسلط شدند که حتي مقررات حکومتي نيز براي آنجا تعيين نمودند.
نفوذ دولت استعماري انگلستان در ايران از اين زمان به بعد چنان گسترش يافت که آنان موفق شدند امتيازات عديده اي از جمله فروش دخانيات در ايران ، امتياز بانک شاهنشاهي و . . . را از دولت قاجاريه دريافت کنند و هر چه بيشتر بر اين آب و خاک دست اندازي کنند .
در اين سال ها که دولت استعماري انگليس بر نواحي جنوبي تسلط داشت اين علما و روحانيون بودند که هموراه با اعتراضات مردمي عليه استعمار پيشقدم بودند و هيچ فرصتي را براي تشويق مردم جهت ابراز احساسات ضد اجنبي از دست نمي دادند . مثلآ در فوريه 1906 م موقعي که مدير کل گمرک از تخليه محمولات شناورهاي محلي در باراندازهاي خصوصي جلوگيري مي کرد ، مردم بلافاصله به علما مراجعه کردند ، و آنها نيز توانستند مدير گمرک را وادار ساخته تا دستوراتش را لغو کند . همچنين مسيو هين سنز مدير گمرک بوشهر که در رفتار با افراد محلي شيوه سختي در پيش مي گرفت باعث شد که دشمني مردم عليه او بر انگيخته شود به طوري که کشمکشي بين کارمندان گمرک و کارکنان شناورهاي تشاله اي درگرفت . بعضي از روحانيون از کارکنان شناورها حمايت کردند که در نتيجه خصومت دامنه داري پي ريزي شد و همين امر سبب انتقال دريابيگي و مسيو هين سنز در 1906 م از بوشهر شد . در همين سال ها بود که نيروهاي محلي براي مقابله با نيروهاي انگليسي و ضربه زدن به آنها سعي مي کردند که در راه ها به آنها حمله کنند و خساراتي وارد سازند چنانکه سر پرسي کاکس در گزارش سالانه خود در 1906 م آورده: ” در آغاز ماه سپتامبر سروان اي . اف . ردي جمعي ارتش هند ، که از طريق شيراز و تهران عازم مشهد بود در بين اين راه مورد تهديد واقع شد ، ‌و تقريبآ مقارن همين احوال ، کارواني که حامل کالاهاي شرکت ديکسون بود ، در کنار کنار تخته مورد تعرض قرار گرفت ، و محمولاتش هم به سرقت برده شد . در نقطه ديگري موسوم به ، پل آبگينه ، سر جوخه هندي ، جمعي دايره حمل و نقل که تصدي 100 رآس قاطر را به عهده داشت چند ساعتي متوقف گرديد و رآسي 10 شاهي باج از او مطالبه شد .”
يکي از بزرگترين جنايات انگليس در ايران که به کمک روسيه انجام گرفت قرارداد 1907 م بود که در زمان نخست وزيري امين السلطان اتابک در پترزبورگ پايتخت روسيه ، به امضاء رسيد که بر اساس آن ايران به سه منطقه شمال روسيه ، جنوب انگليس و يک منطقه ظاهرآ بي طرف تقسيم شد . در همين زمان مستر لينچ انگليس که به قول ادوارد براون به اوضاع ايران آشنا بوده در مقاله اي که در ماه آوريل مجله آسيايي امپراتوري نوشت با نهايت گستاخي و بي شرمي در صدد تحقير ملت ايران بر آمده چنين مي نويسد : ” بياييم اميدوار باشيم که اين پيمان شايد ما را به مناسبات بهتري با روسيه رهبري کرده و بلکه از روي شالوده درستي ما را از ترس و نگراني برهاند . من مي ترسم تمايل به بهبودي روابط با ايران مشکل بشود ؛ چه ايران مانند روح مرده اي است که در ضيافتي که به احترام روسيه در اين قرارداد بر پا ساخته ايم ، ظاهر شده باشد . وقتي نشاط اين جشن اوج گرفت و جام ها به سلامتي يکديگر مبادله مي گردد ، اين ملت کوچک که آثار هنر و هوش او جهان را منور و توانگر ساخته است ميان حيات و مرگ افتاده ، بدون اينکه شرکت داده شده باشد تنها و بيچاره به پاي ما افتاده است .”
دکتر ملک زاده در کتاب زندگاني ملک المتکلمين درباره انعکاس قرار داد 1907 در ايران چنين مي نويسد : ” دولت ايران به وسيله وزارت خارجه و حسن پيرنيا ، مشيرالدوله ، که در آن زمان سفير ايران در دربار روسيه بود ، به اين معاهده اعتراض کرد و مجلس شوراي ملي عدم رسميت اين معاهده را که بر خلاف حق و عدالت و استقلال ايران بود ، اعلام نمود ولي کسي به اين اعتراض جوابي نداد . ” بعد از اين قرارداد بود که بار ديگر افکار عمومي جنوب کشور عليه استعمار انگليس تهييج شد تا جايي که سر ژاژ وارندر فرمانده کل نيروي دريايي هند شرقي که هر سال از بوشهر و بندرعباس ديدار مي کرد به درخواست وزير مختار انگليس در سال 1907 م برنامه ديدار خود از اين بنادر را کنار گذاشت و تنها از بنادر مسقط ، بصره ، کويت و بحرين ديدار نمود.
پس از صدور فرمان مشروطيت در 14 جمادي الثاني 1324 ش و شکل گيري مجلس شوراي ملي ، انجمن ها و روزنامه ها و . . . از آزادي بيشتري برخوردار شدند و توانستند به نقد حاکمان ولايات وزير سوال بردن نفوذ کشور هاي خارجي در مملکت دست بزنند . در اين دوره انجمن ها و روزنامه ها در جنوب کشور نيز رونق گرفته ، و سعي کردند مقامات رسمي دولتي را وادار سازند که برخلاف رفتارشان با نيروهاي انگليسي کمتر موضعي آشتي جويانه داشته باشند و درصدد بر مي آمدند که صداي خود را از طريق ارسال نامه و تلگراف به مجلس برسانند و در روزنامه هاي محلي مقالاتي عليه آنها چاپ كنند.
سر پرسي کاکس موضع مردم محلي جنوب کشور را در برابر نفوذ استعمار انگليس اين گونه بيان مي کند ” در منطقه خليج فارس اين مطلب به خوبي قابل درک است ، که تنها نفوذ آشکار خارجي که توده مردم با آن آشنا بوده ، نفوذ بريتانياي کبير است ، بنابراين اکنون بازتاب طبيعي آن اين است که فشار تمام اين تبليغات و نشريات بر دوش ما سنگيني مي کند . ضمنآ در سال گذشته عوامل مليون ايراني تمالم توانشان را به کار بردند تا بر حکمران محلي فشار آورند تا او از دخالت هاي انگليس در حمايت از اتباع بحرين و سواحل متصالح جلوگيري کند ؛ که در نتيجه رخداد هاي پر درد و سر زيادي هم در اين مورد به وقوع پيوست .”
در سال هاي پس از انقلاب مشروطه و استبداد صغير تا زمان جنگ جهاني اول نارضايتي تجار ، نيروهاي محلي ، كارگران بندري بوشهر و . . . روز به روز از حضور نيروهاي انگليسي در آن مناطق بيشتر مي شد زيرا نيروهاي انگليسي در برابر نيروهاي ملي و اسلامي محلي ايستادگي مي کردند و همچنين باعث شده بودند که تجارتخانه هاي محلي مانند تجارتخانه شبانکاره که در بوشهر و شيراز از معتبرترين تجارتخانه ها بود از رونق بيافتد . هرچند آنها عريضه هايي به وزارت خارجه ايران مي نگاشتند ولي بدون پاسخ باقي مي ماند و بالاجبار دادخواهي خود را به مجلس شوراي ملي مي فرستادند که کمتر به نتيجه مي رسيد . آنها در تلگراف هاي خود درد و رنج خود را اين گونه بيان مي کنند:
“. . . هر چقدر عريضه به وزارت جليله خارجه عرض مي نماييم به کلي بي اعتنايي مي نمايند . . . پس تکليف ما فلک زدگان در اين بين چه مي باشد؟ رو به کجا کنيم؟ پناه به که ببريم . . .؟ ”
” عرض داشت ورثه سادات شبانکاره چقدر از ظلم و ستم هاي کارگزاري و انگليسي ها در حق ما فلک زدگان عرض نموده باشيم ما را از هستي ساقط نموده هر چه انگليسي ها به آنان مي گويند رفتار مي نمايند آخر تقصير و گناه ما چه مي باشد ؟ مگر ما ملت ايران نيستيم نبايد کارگزاري همراهي با ما بنمايد مگر چه شده کارگزاري صراحتآ مي گويد که مي دانيم که انگليسي ها طلبي ندارند وزارت خارجه عقب مي کند که همراهي با انگليسي ها نماييم . . . پس ما رو به کجا نماييم و غرض حال را به کي بنماييم ؟کارگزاري مآمور دولت است در صورتي که همراهي با خارجه ها بنمايد معلوم است که بر ما چه خواهد گذشت . . .؟ ”
همچنين ظلم و اجحاف نيروهاي انگليسي تا جايي رسيده بود که تاجران انگليسي که با مردم آن نواحي معامله مي کردند حق مردم را به درستي پرداخت نمي نمودند : ” . . . فدوي يک نفر از رعيت بيچاره[نا خوانا ]حب ايران چند سالي است مبلغي که فوق قوه و حوصله و تواناييم مي شد از مستر دکسن تاجر انگليسي طلبکارم . . . از 1319 تا کنون بدوآ به جناب مرحوم واثق الملک و بعد مرحوم محتشم الوزراء . . . همچنين به وزارت امور خارجه کرارآ تظلم و شکايت کرده ام . . . هيچ فايده اي حاصل نيامده . . . حاج نصير بهبهاني از بوشهر ”
با توجه به اسنادي فوق و اسناد ديگر اين نتيجه استنباط مي شود که کارگزاري هاي گمرک هيچ قوه و اختياري از خود نداشتند و به جاي اينکه نسبت به مردم محلي تسامح بيشتري از خود نشان دهند نسبت به آنها سخت گيري کرده و بيشتر جانب نيروهاي انگليسي را رعايت مي نمودند .
هنگامي که دولت انگليس نيرو هاي جديدي وارد سواحل جنوبي کشور مي کرد با توجه به اين که خيلي سريع توسط نيرو هاي محلي و علما و روحانيون به دولت خبر داده مي شد ولي کمتر پيش مي آمد که آنها بتوانند اقدامي سريع انجام داده و از ورود نيرو هاي انگليسي به آن نواحي جلوگيري کنند . در چنين مواقعي اين نيرو هاي محلي و مذهبي بودند که در مقابل نيروهاي خارجي مي ايستادند و نقش رهبري مردم را بر عهده مي گرفتند از جمله اين افراد کساني مانند آيت الله سيد عبدالله بلادي، آيت الله سيد مرتضي اهري، رئيس علي دلواري ، آيت الله سيد عبدالحسين لاري و چند تن ديگر بودند که طي اين سال ها به نحو موثري قدم در ميدان مبارزه عليه استعمار گذاشته و از بذل هيچ کوشش و فداکاري دريغ نمي کردند . مثلآ در يکي از تلگراف هايي که آيت الله سيد عبدالله بلادي و ديگر علما به مجلس شوراي ملي ارسال مي کنند نسبت به ورود قشون انگليس به نواحي جنوبي اعتراض کرده و حتي تا جايي پيش مي روند که به دولت پيشنهاد مي کنند در صورتي که توان اداره مملکت و دفع حملات نيرو هاي خارجي را ندارند خادمان شريعت (علما و روحانيون ) را در جريان قرار دهند.

نتيجه
مقدمه حضور استعمار انگليس در خليج فارس به دوره سلطنت شاه عباس اول باز مي گردد که ناوگان جنگي کمپاني آنها موفق به طرد پرتغالي ها از بندر عباس و جزيره هرمز شد و توانستند اجازه تآسيس تجارتخانه در کرانه هاي خليج فارس را بدست آوردند . هر چند در دوره افشاريه و زنديه نيز نيروهاي انگليس در خليج فارس حضور داشتند ولي نتوانستند امتيازات چنداني به دست بياورند و نفوذ خود را مستحکم کنند.
در دوره قاجاريه بود که دولت انگليس توانست از ضعف و زوال پادشاهان اين سلسله نهايت استفاده را کرده ، و امتيازات عديده اي بدست آورد . اين پير کهن استعمار سه بار در سال هاي 1837 م و1856 م و 1915 م به منطقه خليج فارس هجوم آورد و صفحات جنوبي اين مرز و بوم را دچار آشفتگي و هرج و مرج نمود. اگر چه هر سه بار دولت مرکزي از مقابله با نيروهاي استعماري ناتوان بود ولي اين مردم جنوب بودند که با حمايت افرادي چون آيت الله بلادي ، آيت الله لاري ، رئيس علي دلواري ، باقر خان تنگستاني ، حسين خان چاه کوتاهي و آيت الله اهري توانستند در مقابل نيروهاي خارجي ايستادگي کرده و جان و مال خود را فداي ناموس و وطن خود کنند و اجازه ندادند که يک وجب از خاک جنوب کشور زير سلطه استعمار برود .
***

  • سند شماره 1

اداره تلگراف دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
مجلس مقدس شوراي ملي مقام [ناخوانا] اشرف رئيس الوزراء مقام وزارت داخله عرض مي کنم ما بيچارگان رعاياي جزيره ي هرمز از دست تعديات کسان گمرک خود سير شده ايم مفصل بهانه جويي مي کند ما را چوب مي زند اخراج مي نمايند فرنگي ها و ارامنه دست اندازي به ناموس ما مي نمايند آخر کجا انصاف است ما بيچارگان رعاياي ايران اين طور گرفتار باشيم در اين هواي گرم ما را مجبور مي کند به کار کردن نصف اجرت به ما مي دهند سابقآ دست معين التجار بود سالي چهار ماه خودمان کار مي کرديم يک ماه بعد از عيد دست از کار مي کشيديم حال اين قسم گرفتار شده ايم اغلب از ما را اخراج کرده اند که پناه برده اند به مشايخ عمان و آنقدر به ما سخت گرفته اند که جرئت نداريم شررح حال خود را به جايي بگوييم هر جا مطلع شوند فورآ چوب زده خانمان را تصرف کرده از هرمز خارج مي کنند چنانچه جمعي را کرده اند محضآ لله اين غلامان را از دست اين فرنگي و اين ارامنه نجات دهيد يک نفر آدم محرمانه خرج داديم فرستاديم به بوشهر اين تلگراف را بکند و جواب بگيرد هرگاه به داد اين بيچارگان نرسيد همگي مجبوريم پناه ببريم به مشايخ جزيره هايي که از خاک ايران خارج شده که اقلآ جان و ناموسمان محفوظ شود .
عموم اهالي هرمز ابوالقاسم موسوي محمد حسين احمد بحريني محمد تقي باقر رضا علي غلامعلي محمد امين رضا علي رضا احمد عماني محمد ابراهيم عباسعلي مرتضي موسوي علي محمد باقر حسين علي صف رستم عبدالرحيم خليل علي حسين ناصر – به تاريخ 28 شهر اسد 1329
***

  • سند شماره 2

مجلس مقدس شوراي ملي
وزارت امور خارجه
اداره انگليس دائره
مورخه 2 جمادي الاول 29
نمره15406
مرقومه 15089 راجع به سوال آقاي بهجت شرف وصول بخشيد خبر ورود قشون انگليس به قصبه ي انصار هنوز از موقع رسمي به وزارت خارجه نرسيده روز 29 جمادي الاولي تلگرافي از بوشهر به امضاء عبدالکريم معلم مدرسه ي سعادت مبني بر اين خبر به وزارت خارجه رسيد فورآ مراسله ي رسمي به سفارت لندن نيز تلگرافآ تعليم اقدام داده شد و نيز به کارگذار عربستان مآموريت داده شده است که به آن نقطه رفته اقدامات انگليسي ها را مشاهده و راپورت بدهد و به وزارت جليله داخله اخطار شده است که دستور العمل تلگرافي به آقاي سردار ارفع بدهد عجالتآ اين اقدامات از طرف وزارت خارجه به عمل آمده و حصول نتيجه ي مطلوبه تعقيب خواهد شد بنابراين آقاي بهجت سوال خودش را به تعويق بيندازد ضرري نخواهد داشت .
امضاء : وزارت امورات خارجه
***

  • سند شماره 3

بندر لنگه ملاحضه راپورت محمد بن احمد از بنادر
4-43
از عدم توجه اولياء امور در امورات بنادر و هجوم اشرار و ورود قشون انگليس به مساعدت اقتدار نظام نائب الحکومه اينجا و توقف آنها پانزده روز در بندر مزبور و خوابانيدن بيرق ايران در محلات و پيشرفت پليتيک انگليس در نواحي بنادر و خيانات ظاهره از اقتدار نظام نائب الحکومه بنادر شکايت و توجه اولياء امور را به آن صفحات جلب مي کند که با حالت حاليه بنادر غفلت اولياء امور باعث نفوذ پليتيک انگليس و ياس اهالي بنادر و رفتن مملکت خواهيم بود .
( عين راپورت في البدايه الي النهايه قابل ملاحظه و توجهات مخصوصه است )
***

  • سند شماره 4

اداره تلگراف دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
توسط مجلس شورا ملي والا حضرت نائب السلطنه هيئت وزراي عظام [ناخوانا] کم الي تعالي محذوراتي که در ورود قشون انگليس از طرف امناء دولت به توسط حکومت و روسا مشاهده مي نماييم با آنچه به راي العين از اقدامات دولت همجوار مي بينيم خيلي مايه حسرت و سرگرداني است و نمي توان با اين انتشارات تن به هر ذلت در داد از تسليم آن ذات محترم در چنين امر مهمي که اضمحلال مملکت را نشان مي دهد به تصور يکي از دو شق ناچاريم يا ملاحظه از بعضي مقتضيات اصلاحات که در نزد اين جانبان مخفي است يا بي اطلاعي اولياء امور از وضع قشون و ترتيبات دولت همجوار است و چنين رسانيده اند که عده اي فقط براي حفظ قونسول خانه [ناخوانا] در صورت اهل واجب است اين خادمان شريعت را واقف از کفات مخفيه نمود تا آن تکاليف اسلامي را در عهده ساقط کرد در صورت ثاني عرض مي نماييم تاکنون چهارصد نفر از سواره و پياده هندي و عمله جات و مقداري جهازاتش اسباب سر بسته که بيشتر اسباب وحشت است به اسم سامان وارد و پياده کرده اند و بعلاوه از ششصد راس اسب و استري که به هم راه افتاده اند پانصد و بيست راس قاطر از اين جا اجاره نموده اند و زير بار برده اند باز به همين اندازه سامان و سواران در کار نرفتي است که مجددآ پانصد قاطر از اين جا اجاره نموده که تعيين است به قراري که مسموع شده تا پنج مرتبه چنين مقدار سوار روي مان نازل خواهند نمود براي ترويج مقاصد خود و تسهيل عبور مي گويند پول ماست که در عرض راه بذل مي نمايند آخر اين چه بدبختي است خادمان شريعت حاضر نيستيم که دست بسته خود و ملک و ملت را به ذلت اجانب نمائيم و اينگونه سکوت و تحمل هم با طريقه شرع محمدي و ضروري بودن وجوب دفاع را وظيفه عموم ملت است کليتآ منافي است چنانچه واقعآ رشته مملکت داري از کف اولياء امور خارج گشته و امکان دفع حملات اجانب را ندارند واجب که خادمان شريعت را واقف گردانيد تا به تکاليف اسلاميت خود معمول دارند در حالتي که مملکت از کف برود به نيک نامي باشد .
اولي في رکوب العار جواب فوري للنم عموم علما الاحقر عبدالله موسوي بلادي الاحقر جواد طباطبائي الاحقر محمد علي موسوي الاحقر علي دشتي الاحقر مرتضي موسوي صدرالاسلام
***

  • سند شماره 5

اداره تلگرافي دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
مجلس مقدس محض لله نظري به ثغور مملکت اسلامي بفرمائيد خود را [ناخوانا] نمي توان داد دولت انگليس که شبانه روز است متصل لوازم سواران را سر بسته بدون تفتيش گمرک وارد مي نمايد هزار سال نمي توان شمرد با اين حال اگر اطمينان داريد ما را هم مطمئن بفرمائيد و الا تدبيري کنيد که مزاحمت نشود هفتصد قاطر به جهت حمل لوازم تعيين و تلگرافات متعدده که اصلآ تا امروز هشتم ذي القعده جواب نداده ايد .
الاحقر عبدالله موسوي بلادي
تاريخ 8 عقرب سنه 1329
***
منابع:
-آرنولد ، ويلسون . خليج فارس، ت : محمد سعيدي ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1342 .
-امين ، عبدالامير . منافع انگليسي ها در خليج فارس، ت :علي مير سعيد قاضي ، آژنگ، 1367.
-پري ، جان ر . کريم خان زند (تاريخ ايران بين سالهاي 1747م – 1779 م) ت : علي محمد ساکي ، تهران : انتشارات آسونه ؛ 1381.
-حقايق نگار خورموجي ، ميرزا جعفر. نزهت الاخبار ، تصحيح و تحقيق : سيد علي آل داود ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سازمان چاپ و انتشارات : کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ، 1380.
-رايين ، اسماعيل. دريانوردي ايرانيان ؛ جلد 2 ؛ چاپ دوم ؛ تهران : چاپخانه زيبا ؛ 1356.
-راضي ، منيره. پليس جنوب ايران ، تهران:مرکز اسناد انقلاب اسلامي ، 1381.
-سيوري ، راجر . ايران عصر صفوي ، ت :کانمبيز عزيزي ، چ پانزدهم ، تهران : نشر مرکز ، 1385 .
-شعباني، رضا. تاريخ تحولات سياسي – اجتماعي ايران در دوره ي افشاريه و زنديه ، چ پنجم ، تهران : تابستان 1383 .
-شميم ، علي اصغر. ايران در دوره ي سلطنت قاجار؛ چاپ دوم ؛ تهران : زرياب ؛ 1383.
-فرامرزي ، احمد . کريم خان زند و خليج فارس ؛ به کوشش ک حسين فرامرزي ؛ تهران ک بي نا ؛ 1346 .
-کلي ، جي . بي . – گرني داد .ت:حسن زنگنه ، بوشهر:انتشارات شروع – مطالعات ني لبک ، 1387 .
-فلور ، ويلم. اختلاف تجاري ايران و هلند ؛ ت: ابوالقاسم سري ، تهران : انتشارات توس ، بهار 1371
-گزارش هاي سالانه سر پرسي کاکس سر کنسول انگليس در بوشهر ( 1911م – 1905 م / 1329 ه ق – 1323 ه ق ) ، ت : حسن زنگنه ، به کوشش ک عبدالکريم مشايخي ، بوشهر : انتشارات پروين با همکاري مرکز بوشهر شناسي [ بهار 1377.
-گريوز ، فليپ . مآموريت سر پرسي کاکس در حوزه خليج فارس و ايران ، ت: حسن زنگنه ، تهران : نشريه ديد ، 1380.
-لسان الملک سپهر ، ميرزا محمد تقي. ناسخ التواريخ ، به اهتمام جهانگير قائم مقامي ، جلد چهارم، تهران : انتشارات کتاب فروشي اسلامي ،1353ش .
-مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي، دوره 2 ، کارتن 163 ، جزوه دان 32 ، پوشه 1، 2 ، 6 ، 7 ، 11 .
-ملک زاد ، مهدي ه . زندگاني ملک المتکلمين ، تهران : شرکت نسبي علي اکبر علمي و شرکاء، ارديبهشت 1325.
-هوشنگ مهدوي ،عبدالرضا . روابط خارجي ايران از ابتداي جنگ جهاني اول ؛ چاپ دوم ؛ تهران: اميرکبير ؛1355.
-هنت ، کيتن . جنگ ايران و انگليس در سال 1273 ه ق ، ت: حسين سعادت نوري ، تهران: دنياي کتاب ، 1362.
منبع: وبلاگ مطالعات خلیج فارس

نویسنده: مهدی احمدی/ دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه تهران، چاپ شده در ماهنامه دوران

چكيده:
خليج فارس و بنادر جنوبي ايران به دليل موقعيت سوق الجيشي و اقتصادي خود ، همواره مورد توجه كشورهاي قدرتمند بوده است. به ويژه با ظهور پديده استعمار اين منطقه دستخوش تجاوزات عديده اي گرديد.
يكي از اين استعمار گران كه همواره چشم طمع به اين منطقه دوخته، انگلستان است. مقدمه نفوذ سياسي و استعماري انگليس در خليج فارس به دوره سلطنت شاه عباس اول باز مي گردد كه ناوگان جنگي كمپاني آنها موفق به طرد پرتغالي ها از بندر عباس و جزيره هرمز شد و به دنبال آن اجازه تآسيس تجارتخانه در كرانه هاي خليج فارس را به دست آوردند. بعد از آن در دوره افشاريه كشته شدن زود هنگام نادر شاه مجالي نداد تا به نيات وي در اين منطقه حساس جامه عمل پوشانده شود . هرچند در دوره كريم خان عمال انگليسي حاكميت ايران بر آبهاي خليج فارس را به رسميت شناختند ولي در دوره هرج و مرج سياسي بعد از آن توانستند نفوذ خود را در اين منطقه گسترش دهند.
در دوره قاجاريه دولت انگلستان توانست نيروهاي خود را وارد منطقه خليج فارس كند و با ايجاد كنسول خانه ، استحكامات نظامي ، بيمارستان و . . . در بوشهر اين شهر را به عنوان پايگاه خود در منطقه جنوب قرار دهد . اگرچه حكومت مركزي به دليل ضعف خود نتوانست موضع مستحكمي در مقابل استعمار انگليس در جنوب از خود نشان دهد ولي مردم ، علما و روحانيون بودند كه خشمگين شده و به مبارزه با آنها پرداختند و در اين راه از بذل هيچ كوششي دريغ نكردند.
نگارنده در مقاله حاضر با نگرشي توصيفي تحليلي و با تكيه بر اسناد و منابع موجود در مجلس شوراي اسلامي در پي آن است تا به بررسي واكنش هاي مردمي جنوب كشور در مقابله با استعمار انگليس پرداخته، و نشان دهد كه انزجار از كشور هاي بيگانه امري است كه همواره از سوي مردم مورد توجه قرار گرفته است.

كليد واژه: خليج فارس، بوشهر، استعمار انگليس، انگليس، مردم و علما و روحانيون

پيشينه تاريخي حضور انگليس در جنوب ايران
اولين نماينده سياسي و تجاري دولت انگليس که از طرف شرکت تجاري مسکوي در زمان شاه طهماسب اول در نوامبر 1562 م / 970 ه ق وارد ايران شد آنتوني جنکينسون بود ولي وي به دلايلي مورد توجه چنداني قرار نگرفت و پس از آن بود که جان نيوبري به عنوان اولين فرد انگليس نام گرفت که از راه زميني به خليج فارس سفر کرد . وي در بازگشت به لندن با ديگر بازرگانان تماس گرفت که از جمله آنان ادوارد ازبورن اولين مدير کمپاني لوانت در 1581 م / 989 ه ق بود . بازرگانان کمپاني لوانت با شنيدن خبرهاي نيوبري تصميم گرفتند تجارت خود را به ايران و هند توسعه بخشند. در 1583 م / 1-990ه ق نيوبري به اتفاق گروهي از بازرگانان ديگر عازم هرمز شد تا تجارتخانه اي در آنجا داير کنند ولي اين گروه به جاسوسي و انحراف مذهبي متهم، و از سوي پرتغالي ها دستگير و زنداني شدند . تلاش انگليسي ها در اين دوره براي ايجاد يک راه زميني به خليج فارس با اقبال چنداني روبه رو نشده و آنان به اين نتيجه رسيدند که براي پايان دادن به سلطه پرتغال به نيروي بحريه اي قوي احتياج است که در مدت کوتاهي اين نيرو به وسيله کمپاني هند شرقي انگليس و کمپاني هند شرقي هلند تآمين شد اگر چه در ابتدا براي شکست پرتغالي ها با هم همکاري مي کردند ولي بعدا اين دو نيرو به صورت رقباي سرسخت در آمدند.
دکتر امين محقق عرب در خصوص چگونگي حضور نخستين انگليسي ها در شرق مي نويسد : “در سال 1601 م / 1010 ه ق چهار کشتي از لندن بادبان برافراشتند و تحت فرماندهي لانکاستر به اقيانوس هند آمدند و براي اولين بار دفتر تجاري انگلستان را تآسيس کردند . اين کشتي ها همگي در سال 1603 م / 1012 ه ق مملو از کالاهاي گران قيمت و نادر شرق به لندن بازگشتند . به اين ترتيب بود که انگلستان به شرق پا نهاد.”
در سال 1615 م / 1024 ه ق بود که ريچار استيل از طرف کمپاني هند شرقي توانست فرمان تجارت با ايران را از شاه عباس اول دريافت کند و اولين کشتي پارچه از انگليس وارد بندر جاسک و از آنجا به شيراز رسيد . کمپاني انگليسي تجارتخانه هايي در آن شهر و اصفهان داير کرد . شاه عباس انتظار داشت که در مقابل امتيازي که به انگليسي ها مي دهد او را در اخراج پرتغالي ها از هرمز ياري کنند . در 3 مه 1622م/3 رجب 1031 ه ق بود که قواي انگليسي به کمک امامقلي خان حکمران فارس آمده و توانستند پرتغالي ها را شکست دهند . بعد از آن بود که سر داد مور کاتن به عنوان اولين سفير رسمي انگليس از سوي چالز اول در 1627 م/1036 ه ق به دربار ايران فرستاده شد ولي در مدت کوتاهي که در ايران به سر برد درگذشت.
در ادامه ، کمپاني هند شرقي انگليس در ايران رقابت هايي با هلند و فرانسه داشت ولي توانست تا پايان دوره صفويه موقعيت دلخواه خود را در ايران حفظ کند و در قرن نوزدهم ميلادي / سيزدهم سلطه خود را بر آبهاي خليج فارس برقرار کند . سلطه اي که لرد کرزن با فضاحت تمام به ستايش آن برخاسته است ” در ميان همه گروهها ؛ سيماي قدرتمند بريتانيا که قانون را با قدرت و عدالت برقرار مي سازد ؛ حضور دارد.”
در دوره افشاريه فعاليت هاي تجاري انگليس در ايران داراي نوسانات متعددي بود بيشتر از طريق نمايندگان شرکت مسکوي صورت مي پذيرفت ولي هرچند فعاليت آنان در شمال ايران چشمگير بود ، در نواحي جنوبي با موفقيت کمتري روبه رو بود . در اين زمان نادر روي خوشي به انگليسي ها نشان نمي داد و در پي آن بود که از تماس فرمانداران جنوب با انگليسي ها ممانعت به عمل آورد . رايين در کتاب خود نامه اي آورده که نادر شاه به شيخ نصر حاکم وقت بوشهر درباره تماس وي با يک نفر انگليسي نگاشته و در آن نادر هشدار مي دهد که از تماس با انگليسي ها پرهيز شود و درباره مسائل خليج فارس و جزاير آن مذاکره نشود.
با قتل نادر هرج و مرج و آشفتگي سراسر ايران خاصه نواحي ساحلي خليج فارس را در بر گرفت و به دليل نابساماني داخلي و تآثيرات آن بر تجارت ديگر کشورهاي خارجي ، فعاليت انگليسي ها گسترش يافت . در اين دوره ابراهيم ميرزا که بعد از قتل برادر خود عادل شاه ، در اصفهان اقامت يافته بود ، رفتار خوبي با اروپاييان نداشت و نماينده انگليس که در اصفهان مستقر بود ، چندين بار آماج ضرب و شتم مآموران حکومتي قرار گرفت . همچنين به علت تعديات نصير خان لاري، حاکم لارستان ، که حوزه قدرت وي به بندر عباس هم مي رسيد ، نسبت به مآموران مرکزي تجاري شرکت انگليسي هند شرقي در بندر عباس ، روساي شرکت در سال هاي 1174 ه ق تا 1175 مقر خود را از بند عباس به بصره انتقال دادند و در سال 1763 م / 1177 ه ق بود که آنها تصميم گرفتند فعاليت تجاري خود را در ايران از سر گيرند.
دوگلاس نماينده کمپاني در بندر عباس بعد از بررسي موقعيت بنادر مختلف ايران بوشهر را براي تآسيس نمايندگي کمپاني هند شرقي پيشنهاد نمود وي در گزارش خود بوشهر را شهري معرفي کرده که از سه جهت به دريا محدود مي شود و در صورت نياز نمايندگي مي تواند از موقعيت و منافع خود دفاع نمايد . مخارج مناسب اقامت در اين شهر بندري و نزديک بودن آن به شيراز که در ان روزگار پايتخت دولت زنديه بود از دلايل ديگري بود که بوشهر را از اهميت ويژه اي برخوردار ساخت.
با ظهور کريم خان مناسبات ايران با قدرت هاي اروپايي دستخوش تحول شد از آنجا که او طرفدار تجارت بود زمينه براي تجديد فعاليت انگليس فراهم شد و اين دولت به تآسيس تجارتخانه يا نمايندگي در بوشهر پرداخت . به همين منظور هيآتي بازرگاني به همراه دو نماينده به نام هاي ويليام آندرو پرايس و توماس درن فورد مآمور مذاکره با کريم خان شدند .اين هيآت ، پيش از ديدار با کريم خان ، با شيخ سعدون حاکم بوشهر قراردادي امضاء کردند و از آنجا که کريم خان مايل بود تجارت بريتانيا دوباره رونق يابد ؛ به همين دليل ؛ در محرم سال 1177 ه ق قرارداد مزبور را تصويب کرد . با انعقاد اين قرارداد نمايندگي انگلستان در بوشهر از صورت نمايندگي يک شرکت تجاري به صورت يک مرکز سياسي درآمد که به مرور به شيخ نشين هاي سواحل عربي خليج فارس نيز سايه مي انداخت . ولي اندک زماني بعد فعاليت هاي آنان موجب بدگماني کريم خان شده و به صراحت اظهار داشت که انگلستان نمي تواند ايران را مانند هندوستان با مکر و تزوير به چنگ آورد. سرانجام در فوريه سال 1769 م / 1186 ه ق دستور داد نمايندگي انگليس در بوشهر را تعطيل و تمام اتباع آنان را از ايران اخراج کنند . با مرگ کريم خان در 1193 ه ق آشفتگي هاي خليج فارس شدت بيشتري يافت.

حضور انگليس در جنوب ايران در دوره قاجاريه
سياست استعماري انگليس در هند و آسياي جنوبي چنان اقتضاء مي کرد که با دول مجاور هندوستان مخصوصآ ايران ، که از لحاظ موقعيت جغرافيايي و دست داشتن به معابر هندوستان و عظمت و قدرتي که در خاورميانه داشت و همچنين بيش از ساير کشورها مورد توجه انگلستان بود ، روابط دوستي برقرار سازد و از طريق روابط دوستانه مقاصد استعماري خود را پيش ببرد . در همين زمان بود که به علت فتوحات ناپلئون اعتبار انگلستان دچار خطر گرديد ، همين امر سبب شد که مديران کمپاني هند شرقي درصدد برآيند تا موقعيت استعماري خود را با توجه به ضعف سلاطين قاجار و بي خبري دستگاه حکومتي هر چه بيشتر تثبيت نمايند . به همين دليل بود که سر جان ملکم از طرف فرمانفرماي هندوستان و پادشاه انگلستان به سفارت ايران مآمور شد وي در اوايل ربيع الثاني 1215 ه ق به بندر بوشهر رسيد . ملکم در اين مآموريت موفق شد که قراردادي را با فتحعلي شاه به امضاء برساند که بر اساس آن بازرگانان انگليس و هندي حق داشتند در خليج فارس بدون پرداخت ماليات به کسب و تجارت بپردازند و کالاهاي انگليس مانند قماش ، فولاد ،آهن ،سرب و امثال آنها را بدون پرداخت عوارض گمرکي وارد ايران کنند . در اين دوره ملکم سه بار به ايران آمد که نتيجه انعقاد چنين امتيازاتي گسترش نفوذ استعماري انگليس در ايران به ويژه جنوب بود.
در2 مارس 1839 /9 محرم 1233 ه ق بود که دولت انگلستان به بهانه محاصره هرات توسط محمد شاه قاجار وارد آب هاي سواحل بوشهر شد و شهر به تصرف نيروهاي انگليسي درآمد. لردپالمرستون به شاه ايران پيام داد : هر گونه تجاوز به هرات از نظر انگلستان به منزله عمليات خصمانه عليه کشور مزبور تلقي خواهد شد محمد شاه به ناچار به محاصره هرات پايان داد.
يک نمونه از واکنش هاي مردمي اهالي جنوب در مقابله با توسعه طلبي نيروهاي انگليسي و مبارزه با استعمار در همين سال ها اتفاق افتاد . هنگامي که توماس ميتلند خواست در کنار ساحل وارد بوشهر شود يک سرباز ايراني به طرف او نشانه رفت و خواست که از ورود او به سکو جلوگيري کند. در همين حال انگليسي ديگري جلو رفته و محکم به تفنگ فيتيله اي سرباز مشت کوبيد همين امر سبب شد که مردمي که آنجا جمع شده بودند خشمگين شده و با تکه هاي چوب و پاره سنگ ، به انگليس ها حمله کنند و تنها اقدام ملوانان قايق حامل فرمانده ناو بود که سبب شد اهالي بوشهر عقب نشيني کنند ولي درگيري که بين آنها پيش آمد منجر به کشته شدن يک سرباز ايراني و زخمي شدن چند تن ديگر شد . در همين زمان بود که شيخ حسن، مجتهد بوشهر عليه متجاوزان حکم جهاد صادر کرد و مردم آنجا با رهبري باقر خان تنگستاني به سربازان انگليسي مستقر در دفتر نمايندگي انگليس حمله بردند که توانستند نيروهاي انگليسي را از شهر بيرون کرده و بار ديگر بوشهر به تصرف مردم درآمد . از آن تاريخ تا سال 1841 م کنسولگري انگليس در بوشهر به حالت تعطيل درآمد . اين اتفاق نشان دهنده اين بود که هرچند دولت مرکزي به دليل ضعف توانايي مبارزه با نيروهاي خارجي را نداشت ولي اين مردم بودند که همواره مخالفت خود را نسبت به استعمار به هر طريق نشان مي دادند.
يک بار ديگر که جنوب کشور به خصوص بوشهر عرصه تاخت و تاز سربازان انگليسي درآمد در دوره ناصرالدين شاه (1856 م / 1273 ه ق ) بود که بار ديگر اين امر به بهانه تسخير هرات صورت گرفت که وقايع نگار خورموجي در ذکر اين واقعه چنين آورده است : ” در سنه 1273 به دستاويز امورات افغانستان که در حقيقت جزو رعيت قديمه دولت ايرانند و به بهانه چند بادبان جهازات به مخاصمه و مجادله افراشتند . قريب پنجاه و چهار فروند جهاز که مشحون به ده دوازده فوج سواره و پياده نظام و توپخانه و استعداد مالا کلام بود ، غفلتآ بندر بوشهر را در ششدر مخاطره و محاصره انداختند . ” پس از چند روز کشتي هاي جنگي و کشتي هاي سرباز بر انگليسي لشکر دوم انگليس را نيز به آب هاي بوشهر رساندند . اين بار نيز مردم جنوب منتظر کمک از طرف حکومت مرکزي نشده و خود وارد ميدان شدند و با نيرو هاي انگليسي به نبرد پرداختند . در اين زمان باقر خان تنگستاني و پسران خود و برادرزاده اش احمد شاه خان دوم بودند که شبانه وارد بوشهر شده و به کمک دريابيگي حاکم بنادر ، شتافتند . ولي با وجود کمک هاي مردم تنگستان و چاه کوتاه که داوطلبانه به نبرد با نيروهاي بيگانه پرداختند و همچنين کمکي که از پايتخت رسيده بود به دليل تفوق سربازان انگليسي از لحاظ اسلحه بوشهر بار ديگر به تصرف آنها درآمد و کساني که در مقابل نيروي انگليسي مقاومت نمودند ، همان تنگستاني ها بودند که تفنگ هاي فيتيله اي داشتند و باقر خان تنگستاني و شيخ حسين چاه کوتاهي و مخصوصآ پسران باقر خان يعني احمد خان [و حسن خان ] در اين جنگ رشادت فوق العاده اي ابراز نمودند و 740 تن از سپاه انگليس را هلاک ساختند . در اين جنگ حسينعلي خان دريابيگي حاکم بنادر ، جريان واقعه را به شاهزاده طهماسب ميرزا مويد الدوله ، والي فارس و بنادر جنوب ، گزارش داد و او بلافاصله واحدهايي از سربازان زير فرمان خود را به دشتي و برازجان فرستاد و به دريابيگي نوشت که: ” به سران لشکر انگليسي ابلاغ کن که دولت هاي بزرگ را هرگز بر قانون نبود که بي موجبي نقض عهد کنند و از شرايط چندين عهدنامه چشم بپوشند و بعد از نقض عهد آهنگ جنگ کنند ، اين روش ترکمانان است که ناگاه بستيزند و بي آنکه خبر کنند با دوست و دشمن درآويزند .”
رشادت و دليري سربازان تنگستاني و فرمانده وطن دوست آنان باقرخان ، را از شرحي که در ناسخ التواريخ آمده مي توان دريافت :” لشکر انگليس روز دوشنبه نهم ربيع الثاني در حليله دو فرسخي بندر بوشهر از مراکب بحريه پياده شدند . . . روز چهارشنبه با شش فوج سرباز و هزار سوار و سي عراده توپ به جانب قلعه بهمني که يک فرسخي بوشهر است ، رهسپار شدند و وقت سر زدن آفتاب به کنار قلعه آمدند و اين همان روز بود که هنگام سپيده دم باقر خان از بوشهر برسيد و هنوز از رنج راه نياسوده بود که جنگ پيوسته گشت و باقر خان و احمد خان ، پسرش ، و شيخ حسين چاه کوتاهي با چهار صد تفنگچي به قوت عدد و کثرت عدو نگران نشدند و چون شيران جنگي آهنگ رزم کردند . از دو رويه گلوله توپ و تفنگ باريدن گرفت و کشتي هاي بزرگ انگليسي نيز از دريا عبور کرده در برابر قلعه بهمني ايستاده شد و توپ هاي شصت و شش پوند به سوي قلعه گشاده گشت بالجمله از بحر و بر جنگ درانداختند باقر خان و مردم او استوار بايستادند و از هنگام سربرزدن آفتاب تا نيمه روز نيران حرب مشتعل بود و زمين جنگ چنان تنگ افتاد که ايرانيان با شمشير به روي انگريزان درآمدند و جمعي را با تيغ بگذرانيدند . . . هفتصد و چهل تن از لشکر انگليس را به خاک درافکندند و پنج عراده توپ مآخوذ داشتند و بر زيادت از اين پنجاه تن از مردم مهندس و حکيم و سردار تباه شدند و مردم جراحت يافته نيز بسيار داشتند . هفتاد و دو تن از خويشاوندان باقر خان و شصت کس از سپاه او مقتول گشت.”
ولي بالاخره تنگستاني ها شکست خوردند باقر خان به نزد شجاع الملک مي رود و احمد خان فرزند وي در جنگ کشته مي شود تا اين ترانه بر سر زبان هاي زن و مرد دشتي و تنگستاني بيافتد:
خبر آمد که دشتستان بهار است زمين از خون احمد لاله زار است
الا اي مادر پيرش کجايي که احمد يک تن ودشمن هزار است
پس از تسلط نيروهاي بريتانيا بر بندر بوشهر به دستور مقامات بريتانيايي حکمران ايراني و هفت تن از همراهان او را به عنوان اسير جنگي به بمبئي فرستادند و در بوشهر حکومت نظامي بر قرار شد و انگليسي ها چنان بر شهر مسلط شدند که حتي مقررات حکومتي نيز براي آنجا تعيين نمودند.
نفوذ دولت استعماري انگلستان در ايران از اين زمان به بعد چنان گسترش يافت که آنان موفق شدند امتيازات عديده اي از جمله فروش دخانيات در ايران ، امتياز بانک شاهنشاهي و . . . را از دولت قاجاريه دريافت کنند و هر چه بيشتر بر اين آب و خاک دست اندازي کنند .
در اين سال ها که دولت استعماري انگليس بر نواحي جنوبي تسلط داشت اين علما و روحانيون بودند که هموراه با اعتراضات مردمي عليه استعمار پيشقدم بودند و هيچ فرصتي را براي تشويق مردم جهت ابراز احساسات ضد اجنبي از دست نمي دادند . مثلآ در فوريه 1906 م موقعي که مدير کل گمرک از تخليه محمولات شناورهاي محلي در باراندازهاي خصوصي جلوگيري مي کرد ، مردم بلافاصله به علما مراجعه کردند ، و آنها نيز توانستند مدير گمرک را وادار ساخته تا دستوراتش را لغو کند . همچنين مسيو هين سنز مدير گمرک بوشهر که در رفتار با افراد محلي شيوه سختي در پيش مي گرفت باعث شد که دشمني مردم عليه او بر انگيخته شود به طوري که کشمکشي بين کارمندان گمرک و کارکنان شناورهاي تشاله اي درگرفت . بعضي از روحانيون از کارکنان شناورها حمايت کردند که در نتيجه خصومت دامنه داري پي ريزي شد و همين امر سبب انتقال دريابيگي و مسيو هين سنز در 1906 م از بوشهر شد . در همين سال ها بود که نيروهاي محلي براي مقابله با نيروهاي انگليسي و ضربه زدن به آنها سعي مي کردند که در راه ها به آنها حمله کنند و خساراتي وارد سازند چنانکه سر پرسي کاکس در گزارش سالانه خود در 1906 م آورده: ” در آغاز ماه سپتامبر سروان اي . اف . ردي جمعي ارتش هند ، که از طريق شيراز و تهران عازم مشهد بود در بين اين راه مورد تهديد واقع شد ، ‌و تقريبآ مقارن همين احوال ، کارواني که حامل کالاهاي شرکت ديکسون بود ، در کنار کنار تخته مورد تعرض قرار گرفت ، و محمولاتش هم به سرقت برده شد . در نقطه ديگري موسوم به ، پل آبگينه ، سر جوخه هندي ، جمعي دايره حمل و نقل که تصدي 100 رآس قاطر را به عهده داشت چند ساعتي متوقف گرديد و رآسي 10 شاهي باج از او مطالبه شد .”
يکي از بزرگترين جنايات انگليس در ايران که به کمک روسيه انجام گرفت قرارداد 1907 م بود که در زمان نخست وزيري امين السلطان اتابک در پترزبورگ پايتخت روسيه ، به امضاء رسيد که بر اساس آن ايران به سه منطقه شمال روسيه ، جنوب انگليس و يک منطقه ظاهرآ بي طرف تقسيم شد . در همين زمان مستر لينچ انگليس که به قول ادوارد براون به اوضاع ايران آشنا بوده در مقاله اي که در ماه آوريل مجله آسيايي امپراتوري نوشت با نهايت گستاخي و بي شرمي در صدد تحقير ملت ايران بر آمده چنين مي نويسد : ” بياييم اميدوار باشيم که اين پيمان شايد ما را به مناسبات بهتري با روسيه رهبري کرده و بلکه از روي شالوده درستي ما را از ترس و نگراني برهاند . من مي ترسم تمايل به بهبودي روابط با ايران مشکل بشود ؛ چه ايران مانند روح مرده اي است که در ضيافتي که به احترام روسيه در اين قرارداد بر پا ساخته ايم ، ظاهر شده باشد . وقتي نشاط اين جشن اوج گرفت و جام ها به سلامتي يکديگر مبادله مي گردد ، اين ملت کوچک که آثار هنر و هوش او جهان را منور و توانگر ساخته است ميان حيات و مرگ افتاده ، بدون اينکه شرکت داده شده باشد تنها و بيچاره به پاي ما افتاده است .”
دکتر ملک زاده در کتاب زندگاني ملک المتکلمين درباره انعکاس قرار داد 1907 در ايران چنين مي نويسد : ” دولت ايران به وسيله وزارت خارجه و حسن پيرنيا ، مشيرالدوله ، که در آن زمان سفير ايران در دربار روسيه بود ، به اين معاهده اعتراض کرد و مجلس شوراي ملي عدم رسميت اين معاهده را که بر خلاف حق و عدالت و استقلال ايران بود ، اعلام نمود ولي کسي به اين اعتراض جوابي نداد . ” بعد از اين قرارداد بود که بار ديگر افکار عمومي جنوب کشور عليه استعمار انگليس تهييج شد تا جايي که سر ژاژ وارندر فرمانده کل نيروي دريايي هند شرقي که هر سال از بوشهر و بندرعباس ديدار مي کرد به درخواست وزير مختار انگليس در سال 1907 م برنامه ديدار خود از اين بنادر را کنار گذاشت و تنها از بنادر مسقط ، بصره ، کويت و بحرين ديدار نمود.
پس از صدور فرمان مشروطيت در 14 جمادي الثاني 1324 ش و شکل گيري مجلس شوراي ملي ، انجمن ها و روزنامه ها و . . . از آزادي بيشتري برخوردار شدند و توانستند به نقد حاکمان ولايات وزير سوال بردن نفوذ کشور هاي خارجي در مملکت دست بزنند . در اين دوره انجمن ها و روزنامه ها در جنوب کشور نيز رونق گرفته ، و سعي کردند مقامات رسمي دولتي را وادار سازند که برخلاف رفتارشان با نيروهاي انگليسي کمتر موضعي آشتي جويانه داشته باشند و درصدد بر مي آمدند که صداي خود را از طريق ارسال نامه و تلگراف به مجلس برسانند و در روزنامه هاي محلي مقالاتي عليه آنها چاپ كنند.
سر پرسي کاکس موضع مردم محلي جنوب کشور را در برابر نفوذ استعمار انگليس اين گونه بيان مي کند ” در منطقه خليج فارس اين مطلب به خوبي قابل درک است ، که تنها نفوذ آشکار خارجي که توده مردم با آن آشنا بوده ، نفوذ بريتانياي کبير است ، بنابراين اکنون بازتاب طبيعي آن اين است که فشار تمام اين تبليغات و نشريات بر دوش ما سنگيني مي کند . ضمنآ در سال گذشته عوامل مليون ايراني تمالم توانشان را به کار بردند تا بر حکمران محلي فشار آورند تا او از دخالت هاي انگليس در حمايت از اتباع بحرين و سواحل متصالح جلوگيري کند ؛ که در نتيجه رخداد هاي پر درد و سر زيادي هم در اين مورد به وقوع پيوست .”
در سال هاي پس از انقلاب مشروطه و استبداد صغير تا زمان جنگ جهاني اول نارضايتي تجار ، نيروهاي محلي ، كارگران بندري بوشهر و . . . روز به روز از حضور نيروهاي انگليسي در آن مناطق بيشتر مي شد زيرا نيروهاي انگليسي در برابر نيروهاي ملي و اسلامي محلي ايستادگي مي کردند و همچنين باعث شده بودند که تجارتخانه هاي محلي مانند تجارتخانه شبانکاره که در بوشهر و شيراز از معتبرترين تجارتخانه ها بود از رونق بيافتد . هرچند آنها عريضه هايي به وزارت خارجه ايران مي نگاشتند ولي بدون پاسخ باقي مي ماند و بالاجبار دادخواهي خود را به مجلس شوراي ملي مي فرستادند که کمتر به نتيجه مي رسيد . آنها در تلگراف هاي خود درد و رنج خود را اين گونه بيان مي کنند:
“. . . هر چقدر عريضه به وزارت جليله خارجه عرض مي نماييم به کلي بي اعتنايي مي نمايند . . . پس تکليف ما فلک زدگان در اين بين چه مي باشد؟ رو به کجا کنيم؟ پناه به که ببريم . . .؟ ”
” عرض داشت ورثه سادات شبانکاره چقدر از ظلم و ستم هاي کارگزاري و انگليسي ها در حق ما فلک زدگان عرض نموده باشيم ما را از هستي ساقط نموده هر چه انگليسي ها به آنان مي گويند رفتار مي نمايند آخر تقصير و گناه ما چه مي باشد ؟ مگر ما ملت ايران نيستيم نبايد کارگزاري همراهي با ما بنمايد مگر چه شده کارگزاري صراحتآ مي گويد که مي دانيم که انگليسي ها طلبي ندارند وزارت خارجه عقب مي کند که همراهي با انگليسي ها نماييم . . . پس ما رو به کجا نماييم و غرض حال را به کي بنماييم ؟کارگزاري مآمور دولت است در صورتي که همراهي با خارجه ها بنمايد معلوم است که بر ما چه خواهد گذشت . . .؟ ”
همچنين ظلم و اجحاف نيروهاي انگليسي تا جايي رسيده بود که تاجران انگليسي که با مردم آن نواحي معامله مي کردند حق مردم را به درستي پرداخت نمي نمودند : ” . . . فدوي يک نفر از رعيت بيچاره[نا خوانا ]حب ايران چند سالي است مبلغي که فوق قوه و حوصله و تواناييم مي شد از مستر دکسن تاجر انگليسي طلبکارم . . . از 1319 تا کنون بدوآ به جناب مرحوم واثق الملک و بعد مرحوم محتشم الوزراء . . . همچنين به وزارت امور خارجه کرارآ تظلم و شکايت کرده ام . . . هيچ فايده اي حاصل نيامده . . . حاج نصير بهبهاني از بوشهر ”
با توجه به اسنادي فوق و اسناد ديگر اين نتيجه استنباط مي شود که کارگزاري هاي گمرک هيچ قوه و اختياري از خود نداشتند و به جاي اينکه نسبت به مردم محلي تسامح بيشتري از خود نشان دهند نسبت به آنها سخت گيري کرده و بيشتر جانب نيروهاي انگليسي را رعايت مي نمودند .
هنگامي که دولت انگليس نيرو هاي جديدي وارد سواحل جنوبي کشور مي کرد با توجه به اين که خيلي سريع توسط نيرو هاي محلي و علما و روحانيون به دولت خبر داده مي شد ولي کمتر پيش مي آمد که آنها بتوانند اقدامي سريع انجام داده و از ورود نيرو هاي انگليسي به آن نواحي جلوگيري کنند . در چنين مواقعي اين نيرو هاي محلي و مذهبي بودند که در مقابل نيروهاي خارجي مي ايستادند و نقش رهبري مردم را بر عهده مي گرفتند از جمله اين افراد کساني مانند آيت الله سيد عبدالله بلادي، آيت الله سيد مرتضي اهري، رئيس علي دلواري ، آيت الله سيد عبدالحسين لاري و چند تن ديگر بودند که طي اين سال ها به نحو موثري قدم در ميدان مبارزه عليه استعمار گذاشته و از بذل هيچ کوشش و فداکاري دريغ نمي کردند . مثلآ در يکي از تلگراف هايي که آيت الله سيد عبدالله بلادي و ديگر علما به مجلس شوراي ملي ارسال مي کنند نسبت به ورود قشون انگليس به نواحي جنوبي اعتراض کرده و حتي تا جايي پيش مي روند که به دولت پيشنهاد مي کنند در صورتي که توان اداره مملکت و دفع حملات نيرو هاي خارجي را ندارند خادمان شريعت (علما و روحانيون ) را در جريان قرار دهند.

نتيجه
مقدمه حضور استعمار انگليس در خليج فارس به دوره سلطنت شاه عباس اول باز مي گردد که ناوگان جنگي کمپاني آنها موفق به طرد پرتغالي ها از بندر عباس و جزيره هرمز شد و توانستند اجازه تآسيس تجارتخانه در کرانه هاي خليج فارس را بدست آوردند . هر چند در دوره افشاريه و زنديه نيز نيروهاي انگليس در خليج فارس حضور داشتند ولي نتوانستند امتيازات چنداني به دست بياورند و نفوذ خود را مستحکم کنند.
در دوره قاجاريه بود که دولت انگليس توانست از ضعف و زوال پادشاهان اين سلسله نهايت استفاده را کرده ، و امتيازات عديده اي بدست آورد . اين پير کهن استعمار سه بار در سال هاي 1837 م و1856 م و 1915 م به منطقه خليج فارس هجوم آورد و صفحات جنوبي اين مرز و بوم را دچار آشفتگي و هرج و مرج نمود. اگر چه هر سه بار دولت مرکزي از مقابله با نيروهاي استعماري ناتوان بود ولي اين مردم جنوب بودند که با حمايت افرادي چون آيت الله بلادي ، آيت الله لاري ، رئيس علي دلواري ، باقر خان تنگستاني ، حسين خان چاه کوتاهي و آيت الله اهري توانستند در مقابل نيروهاي خارجي ايستادگي کرده و جان و مال خود را فداي ناموس و وطن خود کنند و اجازه ندادند که يک وجب از خاک جنوب کشور زير سلطه استعمار برود .
***

  • سند شماره 1

اداره تلگراف دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
مجلس مقدس شوراي ملي مقام [ناخوانا] اشرف رئيس الوزراء مقام وزارت داخله عرض مي کنم ما بيچارگان رعاياي جزيره ي هرمز از دست تعديات کسان گمرک خود سير شده ايم مفصل بهانه جويي مي کند ما را چوب مي زند اخراج مي نمايند فرنگي ها و ارامنه دست اندازي به ناموس ما مي نمايند آخر کجا انصاف است ما بيچارگان رعاياي ايران اين طور گرفتار باشيم در اين هواي گرم ما را مجبور مي کند به کار کردن نصف اجرت به ما مي دهند سابقآ دست معين التجار بود سالي چهار ماه خودمان کار مي کرديم يک ماه بعد از عيد دست از کار مي کشيديم حال اين قسم گرفتار شده ايم اغلب از ما را اخراج کرده اند که پناه برده اند به مشايخ عمان و آنقدر به ما سخت گرفته اند که جرئت نداريم شررح حال خود را به جايي بگوييم هر جا مطلع شوند فورآ چوب زده خانمان را تصرف کرده از هرمز خارج مي کنند چنانچه جمعي را کرده اند محضآ لله اين غلامان را از دست اين فرنگي و اين ارامنه نجات دهيد يک نفر آدم محرمانه خرج داديم فرستاديم به بوشهر اين تلگراف را بکند و جواب بگيرد هرگاه به داد اين بيچارگان نرسيد همگي مجبوريم پناه ببريم به مشايخ جزيره هايي که از خاک ايران خارج شده که اقلآ جان و ناموسمان محفوظ شود .
عموم اهالي هرمز ابوالقاسم موسوي محمد حسين احمد بحريني محمد تقي باقر رضا علي غلامعلي محمد امين رضا علي رضا احمد عماني محمد ابراهيم عباسعلي مرتضي موسوي علي محمد باقر حسين علي صف رستم عبدالرحيم خليل علي حسين ناصر – به تاريخ 28 شهر اسد 1329
***

  • سند شماره 2

مجلس مقدس شوراي ملي
وزارت امور خارجه
اداره انگليس دائره
مورخه 2 جمادي الاول 29
نمره15406
مرقومه 15089 راجع به سوال آقاي بهجت شرف وصول بخشيد خبر ورود قشون انگليس به قصبه ي انصار هنوز از موقع رسمي به وزارت خارجه نرسيده روز 29 جمادي الاولي تلگرافي از بوشهر به امضاء عبدالکريم معلم مدرسه ي سعادت مبني بر اين خبر به وزارت خارجه رسيد فورآ مراسله ي رسمي به سفارت لندن نيز تلگرافآ تعليم اقدام داده شد و نيز به کارگذار عربستان مآموريت داده شده است که به آن نقطه رفته اقدامات انگليسي ها را مشاهده و راپورت بدهد و به وزارت جليله داخله اخطار شده است که دستور العمل تلگرافي به آقاي سردار ارفع بدهد عجالتآ اين اقدامات از طرف وزارت خارجه به عمل آمده و حصول نتيجه ي مطلوبه تعقيب خواهد شد بنابراين آقاي بهجت سوال خودش را به تعويق بيندازد ضرري نخواهد داشت .
امضاء : وزارت امورات خارجه
***

  • سند شماره 3

بندر لنگه ملاحضه راپورت محمد بن احمد از بنادر
4-43
از عدم توجه اولياء امور در امورات بنادر و هجوم اشرار و ورود قشون انگليس به مساعدت اقتدار نظام نائب الحکومه اينجا و توقف آنها پانزده روز در بندر مزبور و خوابانيدن بيرق ايران در محلات و پيشرفت پليتيک انگليس در نواحي بنادر و خيانات ظاهره از اقتدار نظام نائب الحکومه بنادر شکايت و توجه اولياء امور را به آن صفحات جلب مي کند که با حالت حاليه بنادر غفلت اولياء امور باعث نفوذ پليتيک انگليس و ياس اهالي بنادر و رفتن مملکت خواهيم بود .
( عين راپورت في البدايه الي النهايه قابل ملاحظه و توجهات مخصوصه است )
***

  • سند شماره 4

اداره تلگراف دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
توسط مجلس شورا ملي والا حضرت نائب السلطنه هيئت وزراي عظام [ناخوانا] کم الي تعالي محذوراتي که در ورود قشون انگليس از طرف امناء دولت به توسط حکومت و روسا مشاهده مي نماييم با آنچه به راي العين از اقدامات دولت همجوار مي بينيم خيلي مايه حسرت و سرگرداني است و نمي توان با اين انتشارات تن به هر ذلت در داد از تسليم آن ذات محترم در چنين امر مهمي که اضمحلال مملکت را نشان مي دهد به تصور يکي از دو شق ناچاريم يا ملاحظه از بعضي مقتضيات اصلاحات که در نزد اين جانبان مخفي است يا بي اطلاعي اولياء امور از وضع قشون و ترتيبات دولت همجوار است و چنين رسانيده اند که عده اي فقط براي حفظ قونسول خانه [ناخوانا] در صورت اهل واجب است اين خادمان شريعت را واقف از کفات مخفيه نمود تا آن تکاليف اسلامي را در عهده ساقط کرد در صورت ثاني عرض مي نماييم تاکنون چهارصد نفر از سواره و پياده هندي و عمله جات و مقداري جهازاتش اسباب سر بسته که بيشتر اسباب وحشت است به اسم سامان وارد و پياده کرده اند و بعلاوه از ششصد راس اسب و استري که به هم راه افتاده اند پانصد و بيست راس قاطر از اين جا اجاره نموده اند و زير بار برده اند باز به همين اندازه سامان و سواران در کار نرفتي است که مجددآ پانصد قاطر از اين جا اجاره نموده که تعيين است به قراري که مسموع شده تا پنج مرتبه چنين مقدار سوار روي مان نازل خواهند نمود براي ترويج مقاصد خود و تسهيل عبور مي گويند پول ماست که در عرض راه بذل مي نمايند آخر اين چه بدبختي است خادمان شريعت حاضر نيستيم که دست بسته خود و ملک و ملت را به ذلت اجانب نمائيم و اينگونه سکوت و تحمل هم با طريقه شرع محمدي و ضروري بودن وجوب دفاع را وظيفه عموم ملت است کليتآ منافي است چنانچه واقعآ رشته مملکت داري از کف اولياء امور خارج گشته و امکان دفع حملات اجانب را ندارند واجب که خادمان شريعت را واقف گردانيد تا به تکاليف اسلاميت خود معمول دارند در حالتي که مملکت از کف برود به نيک نامي باشد .
اولي في رکوب العار جواب فوري للنم عموم علما الاحقر عبدالله موسوي بلادي الاحقر جواد طباطبائي الاحقر محمد علي موسوي الاحقر علي دشتي الاحقر مرتضي موسوي صدرالاسلام
***

  • سند شماره 5

اداره تلگرافي دولت عليه ايران
از بوشهر به طهران
مجلس مقدس محض لله نظري به ثغور مملکت اسلامي بفرمائيد خود را [ناخوانا] نمي توان داد دولت انگليس که شبانه روز است متصل لوازم سواران را سر بسته بدون تفتيش گمرک وارد مي نمايد هزار سال نمي توان شمرد با اين حال اگر اطمينان داريد ما را هم مطمئن بفرمائيد و الا تدبيري کنيد که مزاحمت نشود هفتصد قاطر به جهت حمل لوازم تعيين و تلگرافات متعدده که اصلآ تا امروز هشتم ذي القعده جواب نداده ايد .
الاحقر عبدالله موسوي بلادي
تاريخ 8 عقرب سنه 1329
***
منابع:
-آرنولد ، ويلسون . خليج فارس، ت : محمد سعيدي ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1342 .
-امين ، عبدالامير . منافع انگليسي ها در خليج فارس، ت :علي مير سعيد قاضي ، آژنگ، 1367.
-پري ، جان ر . کريم خان زند (تاريخ ايران بين سالهاي 1747م – 1779 م) ت : علي محمد ساکي ، تهران : انتشارات آسونه ؛ 1381.
-حقايق نگار خورموجي ، ميرزا جعفر. نزهت الاخبار ، تصحيح و تحقيق : سيد علي آل داود ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سازمان چاپ و انتشارات : کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ، 1380.
-رايين ، اسماعيل. دريانوردي ايرانيان ؛ جلد 2 ؛ چاپ دوم ؛ تهران : چاپخانه زيبا ؛ 1356.
-راضي ، منيره. پليس جنوب ايران ، تهران:مرکز اسناد انقلاب اسلامي ، 1381.
-سيوري ، راجر . ايران عصر صفوي ، ت :کانمبيز عزيزي ، چ پانزدهم ، تهران : نشر مرکز ، 1385 .
-شعباني، رضا. تاريخ تحولات سياسي – اجتماعي ايران در دوره ي افشاريه و زنديه ، چ پنجم ، تهران : تابستان 1383 .
-شميم ، علي اصغر. ايران در دوره ي سلطنت قاجار؛ چاپ دوم ؛ تهران : زرياب ؛ 1383.
-فرامرزي ، احمد . کريم خان زند و خليج فارس ؛ به کوشش ک حسين فرامرزي ؛ تهران ک بي نا ؛ 1346 .
-کلي ، جي . بي . – گرني داد .ت:حسن زنگنه ، بوشهر:انتشارات شروع – مطالعات ني لبک ، 1387 .
-فلور ، ويلم. اختلاف تجاري ايران و هلند ؛ ت: ابوالقاسم سري ، تهران : انتشارات توس ، بهار 1371
-گزارش هاي سالانه سر پرسي کاکس سر کنسول انگليس در بوشهر ( 1911م – 1905 م / 1329 ه ق – 1323 ه ق ) ، ت : حسن زنگنه ، به کوشش ک عبدالکريم مشايخي ، بوشهر : انتشارات پروين با همکاري مرکز بوشهر شناسي [ بهار 1377.
-گريوز ، فليپ . مآموريت سر پرسي کاکس در حوزه خليج فارس و ايران ، ت: حسن زنگنه ، تهران : نشريه ديد ، 1380.
-لسان الملک سپهر ، ميرزا محمد تقي. ناسخ التواريخ ، به اهتمام جهانگير قائم مقامي ، جلد چهارم، تهران : انتشارات کتاب فروشي اسلامي ،1353ش .
-مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي، دوره 2 ، کارتن 163 ، جزوه دان 32 ، پوشه 1، 2 ، 6 ، 7 ، 11 .
-ملک زاد ، مهدي ه . زندگاني ملک المتکلمين ، تهران : شرکت نسبي علي اکبر علمي و شرکاء، ارديبهشت 1325.
-هوشنگ مهدوي ،عبدالرضا . روابط خارجي ايران از ابتداي جنگ جهاني اول ؛ چاپ دوم ؛ تهران: اميرکبير ؛1355.
-هنت ، کيتن . جنگ ايران و انگليس در سال 1273 ه ق ، ت: حسين سعادت نوري ، تهران: دنياي کتاب ، 1362.
منبعوبلاگ مطالعات خلیج فارس

خانه رئیس علی دلواری

تندیس رئیسعلی دلواری در منزل وی

نوع بنا: تاریخی

قدمت: پهلوي (1304-1357 ه ق)

 تاریخ میلادی: 1979-1925 م

خانه رئیس علی دلواری در35 کیلومتری بوشهر در دلوار قرار دارد که پس از تعمیر و نوسازی به یک مجموعه فرهنگی تبدیل شده است. موزه مردم شناسی استان بوشهر و دیگر فعالیت های سنتی روستایی در این مکان برقرار است. مبارزات رئیس علی دلواری بر علیه تجاوز انگلیس در بیش از هشتاد سال پیش، خاطره ای بس شگرف و فراموش نشدنی در ذهن مردم منطقه برجای گذاشته است.

آدرس :در35 کیلومتری بندر بوشهر- شهر دلوار

تندیس رئیسعلی دلواری در منزل وی

موزهٔ رئیسعلی دلواری

مجسمه رئیسعلی دلواری در میدان ورودی شهر دلوار

موزهٔ رئیسعلی دلواری

موزهٔ رئیسعلی دلواری

تندیس رئیسعلی دلواری در منزل وی

تندیس رئیسعلی دلواری در منزل وی

تندیس رئیسعلی دلواری در منزل وی

تندیس رئیسعلی دلواری در منزل وی

موزهٔ رئیسعلی دلواری

اسلحه های رئیسعلی و یارانش در مبارزه با ارتش انگلیس

شاکر راوی مبارزه رئیسعلی دلواری و یارانش در موزه رئیسعلی در شهر دلوار
شاکر راوی مبارزه رئیسعلی دلواری و یارانش در موزه رئیسعلی در شهر دلوار
نمائی قدیمی از درب منزل رئیسعلی دلواری
نمائی قدیمی از درب منزل رئیسعلی دلواری

 

 

تصاویر: نسیم جنوب

خالوحسین بردخونی دشتی

خالو حسین دشتی

خالو حسین دشتیخالوحسین فولادی بردخونی دشتی از مبارزان نبرد با دولت انگلیس و از همرزمان رئیس‌علی دلواری فرزند حاجی اسماعیل به سال ۱۲۸۵ قمری، (۱۸۶۸ میلادی) در بردخون شهرستان دیر متولد شد.
خالوحسین در اولین مبارزه خود، در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه سال ۱۳۲۷ ه.ق به همراهی با آزادی‌خواهان انقلاب مشروطه در بوشهر به رهبری سید مرتضی علم‌الهدی اهرمی شتافت. وی با نیروهای تحت امرش به یاری رئیسعلی و نیروهای تنگستانی شتافت و مشروطه در بوشهر برقرار شد.

پس از آن در جنگ جهانی اول به سال ۱۳۳۳.ق برابر با ۱۲۹۴.ش (۱۹۱۵ میلادی)، با هدایت آیت‌الله شیرازی و آیت الله سیدعبدالله بلادی بر علیه هجوم نیروهای بریتانیا به سواحل ایران، در رأس قوای دشتی همرزم رئیسعلی دلواری بود و به یاری تنگستانی‌ها شتافت که پس از کشته‌شدن رئیسعلی به جنگ ادامه داد تا زخمی و اسیر شد و پس از حدود یکسال آزاد گردید.

خالوحسین در سال ۱۳۰۸ شمسی با خوانین منطقه در برابر سیاست دولت رضاشاه مبنی بر خلع سلاح جنوب ایران و ایلات و عشایر ایستادگی کرد و دست به نبرد مسلحانه با نیروهای ارتش دولت مرکزی زد. و از خود سازش نشان نداد. از این رو به اتهام توطئه دستگیر و ۱۸ ماه زندانی شد. خالوحسین پس از بیماری، در هفتم شعبان ۱۳۶۵ قمری (۸ ژوئیه ۱۹۴۶ میلادی) درگذشت و در جوار بارگاه امام علی (ع) بخاک سپرده شد.
خالوحسین بردخونی به سال ۱۲۸۵ ه.ق (۱۲۴۷ ه.ش/ ۱۸۶۸ م.)، در بردخون، که آن روز از نواحی دشتی قدیم بود متولد شد. پدرش حاجی اسماعیل فولادی و مادرش زینب دختر حاج محمد فخرایی است. او را «حسین» نامیدند و در بزرگسالی به «خالوحسین» شهرت یافت. کودکی «خالوحسین» در همان قریه بردخون گذشت. تحصیلاتش در حد خواندن و نوشتن بوده، از نوجوانی‌ اسب سواری و تیراندازی، (از آموزشهای موکد اسلامی) را آموخت. خالو پس از مرگ پدر کدخدای بردخون شد.

خاندان خالوحسین بردخونی
اصل خاندان خالو حسین متعلق به روستای «باغک» از توابع تنگستان است. بنابراین به یک معنی خاندان خالوحسین در اصل «تنگسیر» بوده‌اند. نیای این خاندان، که نامش «خالوحسین» بود، دراواخر زمان پادشاهی «فتحعلی شاه» از روستای باغک به بردخون مهاجرت کرد و ساکن بردخون شد وی مردی شجاع، مقاوم و دولتمند بود که تمول و ثروت قابل ملاحظه‌ای داشت.

خالوحسین و رئیسعلی
وی از عهد کودکی رئیس‌علی بنا به نسبت خانوادگی (مادر پدری خالو با مادر رئیسعلی از یک طایفه بودند) با او در تماس بود. علاقه خالوحسین به رئیس علی به علت شجاعت و شهامتی که در او سراغ داشت فاصلهٔ سنی بین آنها را از میان برداشته (خالو حسین چهارده سال از رئیسعلی بزرگتر بود) به همین دلیل عزت واحترام رئیس علی در چشم خالو بیش از حد متعارف بود.

 هجوم انگلیسی‌ها به ایران
انگلیسی‌ها اولین بار در قرن نوزده و بیستم میلادی، گذشته از انعقاد پیمانهای تحمیلی گوناگون و استعمارگرایانه، سه بار ایران را مورد تهاجم مسلحانه قرار دادند. یک بار در سال ۱۲۵۴ ه.ق (۱۸۳۸ میلادی) در زمان محمد شاه قاجار که سپاهیان ایران، هرات را محاصره کردند و با تهدید جدی انگلیس رو برو شدند. دراین جریان، انگلیس با اعزام پنج فروند کشتی جنگی به عنوان اعتراض، جزیره خارک را اشغال کرد. سپاه ایران به ناچار در ۱۸ جمادی الثانی ۱۲۵۴ ه.ق (۸ سپتامبر ۱۸۳۸ میلادی) بدون اخذ نتیجه‌ای از محاصره هرات دست برداشت و تمام شرایط انگلیس را پذیرفت. ضعف و بی تدبیری حاج میرزا آغاسی و عدم آگاهی او از اوضاع آن روز در شکست ایران نقش عمده‌ای داشت.
دیگر بار در سال ۱۲۷۳ ه.ق (۱۸۵۶ میلادی) در زمان ناصرالدین شاه قاجار که ایران، هرات را محاصره و فتح می‌کند، نیروهای انگلیسی بدین بهانه به جنوب ایران حمله کرده خارک، بوشهر، برازجان، خرمشهر و اهواز را اشغال می‌کنند که سرانجام با عقد قرارداد مارس ۱۸۵۷ میلادی در پاریس صلح برقرار می شود. در این زمان آقاخان نوری صدراعظم ناصرالدین شاه، سخت و بدون پرده‌پوشی از انگلیس حمایت می‌کرد و خود، دست‌نشانده و عامل انگلیس بود.
سومین هجوم انگلیسی‌ها در سال ۱۳۳۳.ق برابر ۱۲۹۴.ش (۱۹۱۵.م) در جریان جنگ جهانی اول به جنوب ایران و بوشهر صورت گرفت که با مقاومت مجاهدین تنگستانی و دشتی روبرو شد و خالوحسین در این جنگ در کنار رئیسعلی دلواری بود.

 اولین نبرد خالو حسین
در سال ۱۳۲۷ ه.ق برابر با ۸-۱۲۸۷.ش (۱۹۰۹.م) در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه، «سید مرتضی علم الهدی اهرمی» از طرف «سید عبدالحسین لاری» به بوشهر آمد وی با کمک عده‌ای از جمله رئیسعلی دلواری، زائر خصرخان اهرمی، میرزا حسین‌خان برازجانی، خالوحسین بردخونی، رئیس عبدالحسین دشتی و احمدخان انگالی موفق شدند که شهر را تصرف کنند.
دومین نبرد خالوحسین
سومین هجوم انگلیسی‌ها به بوشهر در رمضان سال ۱۳۳۳ ه.ق برابر با اواسط تابستان ۱۲۹۴.ش (۱۹۱۵.م) در جنگ اول جهانی صورت گرفت که انگلیس بی طرفی ایران را نقض کرد و برای حفظ منافع خود به جنوب ایران حمله ور گردید خارک، بوشهر، برازجان، و … را به اشغال خود درآورد در این اوضاع و احوال، رئیسعلی دلواری برای ژرفا بخشیدن به مبارزات ضدانگلیسی خود، به دیدار خوانین منطقه تنگستان و دشتی رفت و آنان را به قیام و مقاومت مسلحانه علیه نیروهای انگلیس برانگیخت. او با خالوحسین نیز دیداری داشته و او را به مبارزه دعوت کرد. در همین زمان علماء و مجتهدین مقیم «نجف اشرف» و «کربلا» طی فتواهای جداگانه‌ای علیه بریتانیا اعلام جهاد کردند. از جمله فتوای علماء که مستقیماّ از نجف اشرف برای خالو حسین ارسال شد، متن جهادیه آیت الله «شیرازی» بود.
فتوای علماء و دعوت شخصی رئیسعلی دلواری و آیت الله بلادی، خالوحسین را مصمم به شرکت در جنگ کرد. به دنبال این تصمیم، وی پیک‌هایی به روستاهای اطراف بردخون فرستاد و سران روستاها را مطلع کرد. دیری نپایید که جمع تفگچی‌ها گرد خالوحسین اجتماع کردند و خود را آماده حرکت به سوی تنگستان و دلوار، که جبهه مقدم نبرد محسوب می‌شد، نمودند که تعداد تفنگچی‌ها ۱۵ نفر بود.
به دنبال اشغال بوشهر، در ۲۹ رمضان ۱۳۳۳.ق برابر با ۱۸ مرداد ۱۲۹۴.ش (۱۰ اوت ۱۹۱۵.م) نیروهای انگلیسی با چهار ناو جنگی به دلوار عازم شد. به دلیل بدی آب وهوا، با چند روز تاخیر، در ۳ شوال/ ۱۳ اوت انگلیسی‌ها عملیات حمله به دلوار را آغاز کردند. قوای خالوحسین از راه لاور ساحلی و بخش ساحل دریا خود را به دلوار رساندند. آنها درست هنگامی به دلوار رسیدند که جنگ سختی بین نیروهای انگلیسی و تنگستانی‌ها در گرفته بود. خالوحسین و تفنگچی‌های دشتی بدون درنگ به یاری مجاهدین تنگستانی شتافته و وارد کارزار شدند. انگلیسی‌ها از دریا با توپ‌های دورزن، مواضع مجاهدین را زیر آتش قرار دادند. تنگستانی و دشتی‌ها ناچار دست به عقب نشینی تاکتیکی زده و به مناطق اطراف دلوار پناه بردند. با فرا رسیدن شب، نیروهای تنگستانی و دشتی دست به شبیخون علیه انگلیسی‌ها زدند و تلفات به آنان وارد آوردند. و انگلیسی‌ها با بر جای گذاشتن دهها نفر کشته و زخمی مجبور به عقب نشینی از دلوار و پناهنده شدن به ناوهای مستقر در خلیج فارس شدند. دراین نبرد میجر «وینتل» (Wintle) فرمانده نیروهای پیاده‌شده در دلوار به دست رئیسعلی دلواری زخمی و ناخدا سوم «تی. ثی. ا. بلومفیلد» (Blomfild) کشته شد.
مختار حاج‌زینو یکی از تفنگچی‌های دشتی، خشمگین و عصبانی تبربه دست به جان زخمی‌های هندی وانگلیسی افتاد. که خالوحسین او را از این کار منع کرد. پس از نبرد دلوار، خالو حسین به اتفاق رئیسعلی، چندین مرتبه مواضع دشمن در بوشهر شبیخون زدند «واسموس» نیز شرکت داشت.
در شب ۲۳ شوال ۱۳۳۳.ق (۳ سپتامبر ۱۹۱۵) رئیسعلی دلواری در یک حملهٔ شبانه که به مواضع دشمن (انگلیسی‌ها) در منطقه «تنگک صفر» توسط یکی از خودی‌های خائن از پشت موردهدف گلوله قرار گرفت و شهید شد.

 جنگ کوه‌کزی
شهادت رئیسعلی تاثیر ویرانگری بر روحیهٔ خالوحسین گذاشت و خشم او را از بریتانیا و قوای متجاوزش به نهایت رساند. خالو مصمم شد انتقام خون رئیسعلی را از انگلیسی‌ها بگیرد و بی صبرانه منتظر فرارسیدن روز حمله بود. نقل شده که خالوحسین برای قبولاندن و تحمیل نظر و عقیدهٔ خود به منظور اعتراض به نظر واسموس و جلب پشتیبانی شیخ حسین خان چاهکوتاهی و زائر خضرخان، در فصل تابستان طاقت فرسای اهرم تا تصویب رای و پیشنهادش در آفتاب سوزان روی زمین تفتیده نشست. زیرا واسموس معتقد به جنگ فرسایشی و پارتیزانی بود ولی خالوحسین معتقد به صف‌آرایی در برابر قوای خصم بود سرانجام با اصرار و پافشاری خالو، رای خالوحسین را پذیرفتند.
جنگ در منطقهٔ «کوه‌کزی» نزدیکی بوشهر، واقع شد. در این جنگ برای تصرف بوشهر با تمام نیرو وارد عمل شدند.انگلیسی‌ها نیز با تمام توان رزمی با نیروهای مجاهدین برخاسته و به سختی از خود مقاومت نشان دادند.

 اسارت خالوحسین
در جنگ کوه‌کزی خالوحسین از خود شجاعت و دلاوری فراوانی نشان داد و ۱۳ نفر از افسران و سربازان انگلیسی را شخصاٌ کشت. وی در حال نبرد از ناحیه ران و بازو به شدت مجروح شد. دراین حال فشنگ‌های او نیز به اتمام رسید. با تمام شدن فشنگ به «کمال‌محمد فخرایی»، یکی از تفنگچی‌های همراهش فرمان داد که شال سفیدی بر سر تفنگ کرده و آنرا به علامت تسلیم بلند نمایند. انگیسی‌ها بلافاصله با مشاهده پرچم تسلیم به سوی او آمدند. یکی از انگلیسی‌ها، که افسر بود، توسط مترجم از او پرسید: تو فرمانده این عده هستی؟ خالو حسین انکار کرد. افسر انگلیسی به مجرد شنیدن انکار او، عصبانی شده و تپانچه‌اش را از کمر درآورد و به طرف خالو نشانه رفت. اما مشاهدهٔ خون زیادی که از دست و پای او می‌رفت، آن افسر را از کشتن او منصرف کرد. بلافاصله پس از جنگ کوه کزی شایعه کشته شدن خالوحسین در جنگ، در سرتاسر جنوب و حتی روزنامه‌های شیراز و تهران انتشار یافت. روزنامه «رعد» به سردبیری «سید ضیاءالدین طباطبائی»، نیز در ستون اخبار داخلی کشور با استناد به تلگراف‌های رسیده از برازجان به وزارت داخله، خبر کشته شدن خالو را منتشر کرد.امااین خبر زود تکذیب شد. انگلیسی‌ها پس از محاکمه خالوحسین او را به بوشهر بردند و سوار کشتی نظامی کردند و به شهر «بصره» انتقال دادند.
پس از چند ماه زندانی خالوحسین در بصره، «کمال میمد» که با خالوحسین در جنگ کوی کزی اسیر شده و به اردوگاه اسراء در جاوه اندونزی منتقل شده بود، به بصره فرستاده شد و به خالوحسین پیوست. به دنبال بازداشت دکتر لیسترمان قنسول آلمان در بوشهر و بازداشت و تبعید ۱۴ نفر از احرار بوشهر و اسارت خالوحسین، مجاهدین «حزب دموکرات فارس» به رهبری «اورعلیقان خان پسیان» در روز دوم محرم ۱۳۳۴ ق. (۱۰ نوامبر ۱۹۱۵ م.) کودتایی در شیراز ترتیب داده و در اولین اقدام «فردیک اکنورد» کنسول بریتانیا در فارس همراه چند نفر زن و مردانگلیسی را اسیر کردند. انگلیسی‌ها از شنیدن این خبر آشفته شدند و خود را مهیای حمله به اهرم کردند (اسراء در اهرم بودند) ولی بعد از مدتی مذاکراتی بین انگلیسی‌ها و سران تنگستان برای آزادی به طور رسمی آغاز شد. مبادلهٔ نهایی اسراء (۲۰ اگوست ۱۹۱۶ میلادی) به انجام رسید. خالوحسین و کمال میمد در خور خان از کشتی پیاده و مورد استقبال سران دشتی و روحانیون محلی و مردم قرار گرفتند و به وطن برگشتند.

 سومین مبارزه خالوحسین
خالوحسین با خوانین منطقه در برابر سیاست دولت رضاشاه مبنی بر خلع سلاح جنوب ایران و ایلات و عشایر ایستادگی کرد و بسال ۱۳۰۸ شمسی دست به نبرد مسلحانه با نیروهای ارتش دولت مرکزی زد. و از خود سازش نشان نداد.

به زندان افتادن خالوحسین
در سال ۱۳۱۶ ش. ماموران اطلاعاتی و پلیس سیاسی کشور نقشه کودتا علیه رضا شاه را در فارس و جنوب ایران کشف کردند. افسران مقیم دشتی که دل خونی از مخالفت‌ها و رفتار ضد رژیم خالوحسین داشتند بلافاصله دست به کار شدند و پرونده‌ای برای او ساختند و او را به بهانه توطئه علیه امنیت ملی در بردخون بازداشت کرده و به شیراز اعزام و محکوم به زندان کردند. به دلیل کهولت و سختی فضای زندان، وضع جسمی خالو رو به وخامت رفت و شدیدا بیمار و زمین‌گیر شد. دوستان و آشنایان به «سرهنگ محمدعلی علوی مقدم» روی آوردند. سرهنگ مقدم که از دوستان خالو بود، بالاخره موفق شد نظر مثبت عمال ژریم رضا شاه را مبنی بر آزادی او جلب کند.
سرانجام خالوحسین پس از تحمل ۱۸ ماه زندان پرمشقت در سال ۱۳۱۸.ش از زندان شیراز آزاد و به روستای زاد بومش بازگشت. وی ۷۳ سال از عمرش سپری شده بود.

درگذشت
در اواخر سال ۱۳۲۴ ش. خالوحسین دچار بیماری مهلکی گشت. چندین ماه با مرگ دست به گریبان بود تا سرانجام در ۷ شعبان ۱۳۶۵ ه.ق (۸ ژوئیه ۱۹۴۶ م.) برابر با ۱۳۲۵ خورشیدی به هنگام ظهر قریب به ۸۰ سالگی درگذشت. پیکر خالوحسین را به نجف اشرف منتقل و در جوار بارگاه حضرت علی (ع) به خاک سپردند.
پس از مرگ خالوحسین شاعران و مرثیه سرایان اشعار و مراثی فراوانی سرودند از جمله قطعه شعری از سید بهمیار متخلص به مفتون وجود دارد. خالو حسین در طول زندگی خود چهار بار ازدواج کرد که حاصل این ازدواج‌ها، هفت پسر و پنج دختر می باشد.

همرزمان
نام‌ تعدادی‌ از شهدا، اسرا و مجروحین‌ منطقه دشتی در جنگ‌ بین‌ الملل‌ در رکاب‌‌ خالو حسین‌ بردخونی:
1ـ ملا حسین‌ حاجی‌ میدری‌ از اهالی‌ مل‌ سوخته‌ 2ـ حیدر میرزا کمال‌ خالدی‌ از اهالی‌ بردخون‌ 3ـ عبدالله‌ محبوب‌ از اهالی‌ بردخون‌ 4ـ علی‌ محمد کاظمیان‌ از اهالی‌ بردخون‌ 5ـ ملک‌ زایر محمد از اهالی‌ ملا سالمی‌ 6ـ علی‌ محمد فخرو از اهالی‌ تل‌ سنگ‌ 7ـ غلام‌ حیدر جمالی‌ از اهالی‌ گسخون‌ بردخون‌ 8ـ حیدر محمد علی‌ فولادی‌ از اهالی‌ بردخون‌ 9ـ محمد علی‌ حاج‌ قنبر از اهالی‌ بردخون‌ 10ـ عبدالله‌ عباس‌ خسروی‌ از اهالی‌ بردخون‌ 11ـ خسرو مشهدی‌ زایر قاسم‌ خسروی‌ از اهالی‌ بردخون‌ کهنه‌ 12ـ حسین‌ حاج‌ علی‌ میدری‌ از اهالی‌ مل‌ سوخته‌ 13ـ علی‌ حاجی‌ فرزند غلام‌ از اهالی‌ درود احمد 14ـ محمد فرید فریدونی‌ از اهالی‌ خرگانه‌ 15ـ محمد احمد از اهالی‌ تل‌ سنگ‌ 16ـ محمد علی‌ محمد حسین‌ عابدی‌ از اهالی‌ چاه‌ پهن‌ 17ـ قنبر که‌ در خدمت‌ علی‌ زایر سالم‌ فولادی‌ بوده‌ از اهالی‌ بطانه‌ 18ـ ملا حسین‌ حاج‌ میرزا مؤمنی‌ از اهالی‌ دمیگز 19ـ عبدالله‌ احمدی‌ از اهالی‌ گلزنی‌
مجروحین‌:

1ـ حاج‌ فخرالدین‌ پولادی‌ 2ـ محمد عبدالله‌ فولادی‌ 3ـ حاجی‌ زایر محمد 4ـ علی‌ حاجی‌ 5ـ کمال‌ میمد فخرایی‌ اسیر ساکن‌ چاه‌ پهن‌ 6ـ زایر محمد فخرایی‌ 7ـ محمد عابدی‌ ساکن‌ملگنزه ‌

نام‌ عده‌ای‌ از کسانی‌ که‌ در آن‌ جنگ‌ همراه‌ خالو حسین‌ شرکت‌ داشتند:
1ـ میرزا آخوند ملا قاسم‌ فخرایی‌ 2ـ زایر اسماعیل‌ احمدی‌ 3ـ حسین‌ احمد 4ـ ملا حسین‌ حاجی‌ 5ـ حاج‌ قاسم‌ احمدی‌ 6ـ رئیس‌ عالی‌ محمودی‌ 7ـ حاج‌ محمد بردستانی‌ 8ـ سید حسین‌عزیزی‌ 9ـ حاج‌ غلام‌ زاید سالم‌ فولادی‌ ساکن‌ درود احمد 10ـ حاجی‌ زایر سالم‌ فولادی‌ ساکن‌ درود احمد 11ـ حاجی‌ زایر سالم‌ فولادی‌ ساکن‌ درود احمد 12ـ حیدر حسین‌ محمد فولادی‌ ساکن‌ درود احمد 13ـ محمد اسماعیل‌ فخرایی‌ و همراهان‌ از جم‌ و ریز که‌ عده‌ای‌ از آنان‌ شهید شدند 14ـ محمد فرید گنخکی‌ 15ـ محمد احمدی‌ 16ـاسدالله‌ خالدی‌ 17ـ حاج‌ حسین‌ قایدی‌ 18ـ حاج‌ قاسم‌ بردستانی‌ 19ـ غلامرضا مشهدی‌ ساکن‌ مل‌ گنزه
از جمله همرزمانی که از روستای دوراهک با خالوحسین همراه شدند: ابول حسن محمد علی، مشهدی نصرا.. حسن درویش، مشهدی قاسم زایر حاجی، علی حاجی احمد، مشهدی عبد ا.. حسین عبدالنبی، ملا محمد تقی حسن درویش، زایر قاسم مصیبو زایر حسن محمد علی و… بودند.

منبع: وبلاگ بوشهریها