زندگینامه شیخ حسین چاه‌کوتاهی (سالار اسلام)

شیخ حسین خان چاهکوتاهی

تاریخ مقاومت مردم استان ولایتمدار و استعمار ستیز بوشهر تاریخ پر شکوهی است که به دلیل عدم توجه مناسب به این مولفه مهم فرهنگی، اسناد و نوشته مهم در این خصوص زیر خروارها خاک جای گرفته اند و در آستانه فراموشی قرار دارند.
مهم است که فرزندان این مرز و بوم تاریخ مقاومت ملت خود در برابر سلطه افکنی و دست اندازی بیگانگان، بخصوص استعمار پیر را به خوبی بشناسند به همین منظور جمعی از جوانان استان بوشهر با عنوان “ستاد کنگره بوشهر دو قرن مقاومت” با احساس نیاز به معرفی این تاریخ درخشان سعی دارند با برنامه های مختلف و تولید محتوا و خلق آثار هنری و رسانه ای به معرفی این مولفه مهم تاریخی- فرهنگی بپردازند.

  شیخ حسین خان چاه کوتاهی ازجمله خوانین جنوب است که با تجاوز انگلیسی ها به خاک ایران در میانه جنگ جهانی اول مبارزه در برابر دشمنی کینه توزی که در سراسر ایران از نفوذ و قدرت فراوان بر خوردار بود را بر زندگی آرام و بی خیالی بودن را ترجیع داد و در کنار سایر مبارزان جنوب از جمله رئیس علی دلواری، خالو حسین بردخونی، زایر خضر خان اهرمی وغضنفر السلطنه برازجانی و… برای بیرون راندن انگلیسی های متجاوز از هیچ کوشش جانی ومالی دریغ نکرد.

شیخ حسین چاه‌کوتاهی

 شیخ حسین چاه‌کوتاهی، معروف به شیخ حسین خان، ملقب به «سالار اسلام» از فعالان جنبش جنوب ایران و فرماندهان نیروهای تنگستان در برابر هجوم بریتانیا در جنگ جهانی اول و از همرزمان نزدیک رئیسعلی دلواری بود.

زندگی‌نامه

شیخ حسین خان فرزند شیخ احمد، متولد ۱۲۷۳ قمری (۱۲۳۵ خورشیدی) در چاه‌کوتاه حومه شهرستان بوشهر از خاندان دموخ بود که در تحولات محلی نقش داشتند. پدر بزرگ وی شیخ حسین دموخی در ماجرای نبرد قلعه ریشهر در برابر تهاجم انگلیسی‌ها در سال ۱۲۷۳ (قمری) شرکت داشت. پدرش حاکم نواحی چاهکوتاه و احمدی بود و پس از او شیخ حسین خان جای پدر را گرفت.

جنگ با انگلیسی ها

شیخ حسین خان بدنبال انزجار عمومی از تهاجم انگلیس و اعلان جهاد علمایی چون سید مرتضی اهرمی و شیخ محمدحسین برازجانی همراه با زایر خضرخان اهرمی و دیگر خانهای جنوب برای شرکت در جنگ علیه نیروهای بیگانه هم قسم شد. شیخ حسین خان هدف خانهای جنوب را عزل موقرالدوله (حاکم بوشهر)، خروج نیروهای انگلیسی از بوشهر، بازگشت آلمانی‌ها اعلام کرد. شیخ حسین خان در زمان جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط انگلیس در سال ۱۳۳۳ قمری ضابط چاهکوتاه بود و در صف مبارزان تنگستانی با اشغالگران جنگید. نبرد تنگستانی‌ها و دشتی‌ها پس از کشته شدن رئیسعلی دلواری تا چندی ادامه یافت و با کشته شدن بعضی مجاهدین از جمله عبدالحسین فرزند شیخ حسینخان و اسیر شدن تعدادی از جمله خالوحسین از دیگر سران مجاهدین به سرانجام رسید.

در پی آن افسران ژاندارمری شیراز، افراد کنسول انگلستان از جمله «فردیک اکنورد» در آن شهر را به اسارت نزد شیخ حسین‌خان و زایر خضرخان به اهرم فرستادند، انگلیسی‌ها درصدد حمله و آزاد سازی افراد خود بودند.

بدنبال آن مذاکراتی بین انگلیسی‌ها و سران تنگستان برای آزادی و مبادله اسرا صورت گرفت و قراردادی در تاریخ هفتم اوت ۱۹۱۵. م/ هفتم شوال ۱۳۳۴. ق در محل سر بَسْت چُغادَک به امضای ماژور تریور، قائم مقام کنسول انگلیس در بوشهر، و زایرخضرخان اهرمی (امیر اسلام) و شیخ حسین خان چاه کوتاهی (سالار اسلام) به انجام رسید. از مهمترین مفاد این قرارداد (صلح نامه) مبادله اسرا و استرداد اسرای تنگستانی و دشتی از جمله خالوحسین دشتی، آزادسازی آلمانی‌های در بنادر خلیج فارس، تحویل دادن اموال توقیف شده اهالی تنگستان توسط انگلیسی‌ها از جمله پس دادن دو هزار تومان پول شیخ حسین خان چاه کوتاهی که در بوشهر گرفته بودند، افتتاح آزادراه بوشهر توسط انگلیسی‌ها و متقابلا مجاهدین تنگستانی، استرداد هشت نفر از اسرای انگلیسی، برقراری امنیت راه شاهی، حفظ خط تلگراف پس از تعمیر آن را متقبل شدند. و سرانجام اسرای خارجی در ازای آزادی خالوحسین و اسرای تنگستانی دربند مبادله شدند.

نگاره‌ای از چهره شیخ حسین خان
نگاره‌ای از چهره شیخ حسین خان

پس از جنگ جهانی اول

پس از جنگ جهانی اول نیز انگلیسی‌ها در قالب پلیس جنوب ایران به سرکوبی مجاهدان ادامه دادند.

در ۱۳۳۶ق در جریان بازگشایی جاده شیراز و طرح احداث راه‌آهن در منطقه، شیخ حسین‌خان و زایر خضر و شیخ محمد برازجانی، که از اهداف انگلیسیها در کشیدن راه‌آهن اطلاع داشتند، استقلال ایران را در خطر دیدند و در نامه‌ای از کنسولگری انگلیس خواستند تا پاسخ دهد که احداث راه‌آهن طبق معاهده با دولت ایران بوده‌است یا خیر و چون انگلیسیها پاسخی ندادند، مجاهدان به قصد نبرد با آنان در چُغادک مستقر شدند ولی، بر اثر خیانت عده‌ای از همراهان خویش، ناچار به عقب‌نشینی شدند. انگلیسیها پس از تصرف چغادک، چاه‌کوتاه را نیز تصرف کردند و شیخ حسین‌خان را، که به چاه‌کوتاه پناه برده بود، وادار به عقب‌نشینی کردند وی در ربیع الاول ۱۳۳۸ قمری ناچار به قلعه فاریاب در منطقه بلوک بوشکان پناهنده شد و جنگ و گریز با انگلیسی‌ها مشغول بود. انگلیسی‌ها، پس از تصرف چاه‌کوتاه، ضابطی آن را به شیخ‌عبداللّه چاه‌کوتاهی، برادر شیخ‌حسین، سپردند.

انگلیسی‌ها چند ماه شیخ‌حسین را تعقیب و با هواپیما مواضعش را بمباران کردند. در آن زمان، به‌جز معدودی تفنگچی کسی با وی نمانده بود.

قسم نامه مجاهدین، شیخ حسین و خالو خضر و احمد اخگر
قسم نامه مجاهدین، شیخ حسین و خالو خضر و احمد اخگر

نبرد آخر و شهادت شیخ

شیخ حسین خان در رمضان-شوال ۱۳۳۸ق درصدد تصرف چاه کوتاه برآمد اما در این امر موفق نشد و در دو کیلومتری چاه کوتاه سنگربندی کرده و آماده نبرد با قوای انگلیس شد.

در بعضی منابع با تاریخی متفاوت آمده‌است وی در شعبان ۱۳۳۸ قمری به اتفاق چند تن از یارانش برای ارسال تلگرام و کسب تکلیف از مرکز، به باغی در نزدیکی چاه‌کوتاه رفت. در آنجا تفنگچیان انگلیسی و پلیس جنوب وی و همراهانش را محاصره و به آنها حمله کردند. قوای انگلیسی‌ها شامل ۱۰۰ پیاده، ۵۰ سوار و یک عراده توپ اتریشی شبانه حرکت کرد و در سپیده‌دم به شیخ حسین خان هجوم آوردند. این عملیات به فرماندهی کاپیتان مون انگلیسی و افراد پلیس جنوب انجام گرفت. پس از مدتی مقاومت شیخ‌حسین‌خان با همه همراهان، از جمله پسرش شیخ‌خزعل، (شعبان ۱۳۳۸ق) در این درگیری شهید شدند. در بعضی منابع دیگر تاریخ شهید شدن آنها ۱۲ شوال ۱۳۳۸ قمری که برابر است با ۸ تیر ۱۲۹۹ش (۲۹ ژوئن ۱۹۲۰م)، نقل شده‌است.

آرامگاه شیخ حسین خان چاه کوتاهی
آرامگاه شیخ حسین خان چاه کوتاهی

پس ازشهادت

شهید ‌شدن شیخ‌حسین، هیجان و اندوه زیادی در میان مردم بوشهر ایجاد کرد. این جنبش و هیجان عمومی در مورد شیخ حسین خان و تقویت روحیه ضد بیگانه، انگلیسی ها را سخت برآشفته می نماید و از طریق کنسولگری خود در بوشهر دم از مخالفت می زنند و اینکه:( [مردم بوشهر] مجاز نیستند نعش او را علنی و به طور احترام وارد کنند؛ یا مخفیانه او را آورده و مدفون سازند و یا روانه عتبات نماید.

این جریانات و خواسته های میهن پرستانه مردم بوشهر باعث شد که در تهران نیز دو روزنامه جدی آن دوران، نشریه عصر انقلاب و نشریه شفق سرخ با چاپ این نامه وارده تاسف خود را از بی کفایتی مقامات محلی که اجازه می دهد بیگانگان در مسائل داخلی کشور تا این حد مداخله نمایند، ابراز کردند.

همین مسائل باعث شد که در حدود چهارسال بعد از شهادت این بزرگ مرد در تاریخ دی ماه ۱۳۰۱خ، شیخ محمد خان فرزند بزرگ شیخ حسین خان چاهکوتاهی به همراه سایر برادرانش احتمالا پس ازچند سالی از امانت گذاشتن پیکر پدرشان، جسد وی را در ابتکار عملی خردمندانه و وطن پرستانه، در امام زاده بوشهر و در جوار شهدای کوه کزی جایی که یکی از سخت ترین جنگ های مردم بوشهر با انگلیسی ها در آن رخ داده دفن نمایند. این عمل با حمایت همه جانبه اهالی بوشهر مورد تحسین و تعقیب قرار می گیرد و بوشهریها در یک اقدام بی سابقه با صرف حدود هفت هزار تومان، با ساخت مرقد و نیز بنای یک مدرسه چهار کلاسه برای کودکان فقیر امام زاده و تامین آب آشامیدنی محل، زمینه تشییع جنازه باشکوهی را برای شهید شیخ حسین خان چاهکوتاهی فراهم کردند.

 مقبره ی شیخ حسین خان چاهکوتاهی و فرزندش شیخ خزعل هم اکنون کنار گنبد امامزاده عبدالمیهمن، واقع درکوی امامزاده از توابع شهر بوشهر قرار دارد.

همین نفرت مردم بوشهر از انگلیسی ها و بخصوص وضعیت فوق العاده ای که با کشته شدن و دفن شیخ حسین خان پیش آمده بود، مخالفت اهالی باقدرت حاکمه و نقش و نفوذ انگلیسی ها در منطقه شکل جدی تری به خود گرفته بود هر آن به مانند جرقه ای بود که انبار باروتی را به فوران شعله و آتش تبدیل نماید.

سنگ قبر شیخ حسین خان
سنگ قبر شیخ حسین خان

 اشعار

ملک‌الشعرای بهار در یکی از شعرهایش به نام «خون خیابانی» اشاره‌ای مختصر به شیخ حسین چاه‌کوتاهی داشته‌است و در پاورقی آن شعر از وی با عنوان «مجاهد ملی معروف جنوب» یاد کرده‌است:

   “خون خیابانی”

در دست کسانی است نگهبانی ایران

کاصرار نمودند بویرانی ایران

آن قوم، سرانند که زیر سر آنهاست

سرگشتگی و بی‌سر و سامانی ایران

الحق که خطا کرده و تقصیر نمودند

این سلسله در سلسله جنبانی ایران

در سلطنت مطلقه چندی پدرانشان

بردند منافع ز پریشانی ایران

نعم‌الخلفان نیز درین دورۀ فترت

ذیروح شدند از جسد فانی ایران

پا‌مال نمودند و زدودند و ستردند

آزادی ایران و مسلمانی ایران

کشتند بزرگانرا و ابقا ننمودند

بر شیخ حسین(۱) و به خیابانی ایران

در پاورقی این شعر از دیوان ملک الشعرا بهار آمده است  :

(۱) شیخ حسین معروف به چاه کوتاهی از مجاهدین خطه جنوب بر علیه استعمارگران انگلیسی بود.

خانواده

از شیخ حسین‌خان هشت فرزند به جا ماند که دوتای آنها بنام عبدالحسین و شیخ خزعل در جنگ با نیروهای انگلیسی کشته شدند. دیگر فرزندان وی شیخ عبدالرسول خان، محمد خان، منصور خان، صالح، ناصر و دختری بنام خیرالنساء می‌باشد. حسین و سیروس چاهکوتاهی (دو فرزند عبدالرسول خان) از نوه‌های سرشناس او می‌باشند.

تصویر وی در کتاب جنگ بین الملل اول
تصویر وی در کتاب جنگ بین الملل اول

 کتاب‌نامه

کتاب‌هایی که در آن به شیخ حسین چاه‌کوتاهی اشاره شده:

شیخ حسین خان چاه کوتاهی: احمد فرامرزی به کوشش سید قاسم یاحسینی.

کتاب دلیران تنگستان: محمدحسین رکن زاده آدمیت.

کتاب فارس و جنگ بین الملل جلد دوم: محمدحسین رکن زاده آدمیت.

منابع

چاه‌کوتاهی دانشنامهٔ جهان اسلام

جنبش جنوب ایران با تکیه بر مردم تنگستان و دمکراتهای فارس، احمد دشتی، بوشهر

منبع: دانا

زندگینامه صادق چوبک

صادق چوبک

صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهر نویسنده ایرانی است.

وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.

از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام با بازی بهروز وثوقی ساخته شده‌است.

اکثر داستان‌های وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می شد سراغ شخصیت ها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می دادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرک ها و و زخم های طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی دهد. از این منظر طبقه ی فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می رود. جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد. (مهدی یزدانی خرم، “کشف دوزخ- چوبک، ایده ی رئالیست بودن”، هفته نامه ی شهروند امروز، سال سوم، شماره 54، صفحه 120 )

زندگینامه

صادق چوبک، در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام «خیمه شب بازی» در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و «چرا دریا طوفانی شد» (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر می پردازد، ضمن اینکه شخصیت های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می شود. اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای «تنگسیر» و «سنگ صبور» بود. تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در «سنگ صبور» جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، این اثر بحث های یادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارت‌اند از: چراغ آخر ( مجموعه هشت داستان کوتاه )، روز اول قبر ( مجموعه ده داستان کوتاه). چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت. وی قصه معروف ” پینوکیو ” را با نام ” آدمک چوبی” به فارسی برگرداند. شعر «غُراب» اثر «ادگار آلن پو» نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانه ای به نام «مهپاره» بود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید. چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از محمد علی جمالزاده و صادق هدایت، می توان از او به عنوان یکی از پیشروان قصه نویسی جدید ایران نام برد. در سنگ صبور قصه را از زبان شخصیت های مختلف می خوانیم، نحوه بیانی که در قصه نویسی نوپای ایران کاملاً تازگی داشت. وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیت ها ناگزیر بود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد که باز نسبت به دیگران پیشرفتی جدی محسوب می شد. در آثار چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن می گوید؛ کودک، کودکانه می اندیشد و کودکانه هم حرف می زند، زن زنانه فکر می کند و زنانه هم حرف میزند و بدین ترتیب هر یک از شخصیت ها به بهترین وجه شکل می گیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد می شود که در بستر حوادث داستان، زیبایی و عمق خوشایندی به داستان می دهد. وی در توصیف واقعیت های زندگی نیز وسواس زیادی داشت و این نیز از ویژگی های آثار وی است. چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی نگری ها و درون بینی ها، رئالیست افراطی وگاهی حتی ناتورالیست خوانده اند. آثار چوبک از سالها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتاب های مختلفی از جمله «قصه نویسی» (رضا براهنی)، «نویسندگان پیشرو ایران» (محمد علی سپانلو) ، «صد سال داستان نویسی در ایران» (حسن عابدینی) و «نویسندگان پیشگام در قصه نویسی امروز ایران»(علی اکبر کسمایی)، نوشته هایش تحلیل شده اند. صادق چوبک در اواخر عمر بینایی اش را از دست داد و در اوایل تابستان ۱۳۷۷، در آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشت های منتشر نشده اش را سوزاندند.

آثار چوبک

برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانسته‌اند. سیاهی‌ها و زشتی‌های جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شده‌است.

کتاب‌شناسی

مجموعه داستان

  • خیمه‌شب‌بازی (۱۳۲۴)
  • عنتری که لوطیش مرده بود (۱۳۲۸)
  • روز اول قبر (۱۳۴۴)
  • چراغ آخر (۱۳۴۴)

رمان

ترجمه

  • آدمک چوبی (ترجمه)
  • غراب (ترجمه)
  • مهپاره (ترجمه)

منبع: وبلاگ بوشهریها

سید بهمنیار حسینی “مفتون”

مفتون

مفتون

سید بهمنیار فرزند علی اکبر حسنی بردخونی متخلص به مفتون، شاعر بلند آوازه دشتی است. وی در بردخون در گذشت و جنازه اش به عتبات عالیات منتقل شد. مفتون شاعری دوبیتی سرا که بیشتر شهرت و آوازه او مرهون همان دوبیتی است.اما در غزل و قصیده و مثنوی و دیگر قالب های شعری نیز طبع ازمایی کرده است.شهرت شاعری مفتون در جنوب تا بدان جا است که دوش به دوش فایز دشتی حرکت می کند همین بلند نامی این دو شاعر گاه تشخیص دوبیتی های آن دو رو از یکدیگر مشکل می کند به ویژه در اشعاری که مفتون و فایز تلخص خود را در مصر ع های آخر ذکر نکرده اند.بدیهی است که فایز و مفتون به دلیل درد مشترک و دلسوختگی جنوب نشینی و احساسات داغ و آفتاب زده شاعرانه خود به زبانی نزدیک به هم دست یافته اند.اما اشعار فایز روان تر و شفاف تر جلوه می کند.امروز شروه خوانان جنوب بیشتر از شعرهای فایز و مفتون بهره می برند.شهرت مفتون به دوبیتی های اوست.در شعر او سادگی و روانی همراه با استعاره موج می زند.با این حال روانی و زلالی تشبیهات فایز دشتی سر و گردنی از تصویرهای شعری مفتون بلند تر است.

به نقل از پسر مفتون: شبی از پدر پرسیدم که چرا اینقدر خود را در مقابل معشوقه خود کوچک و خوار میکنی؟پدرم با تبسمی به من گفت:پسرم معشوقه و عشق من کسی است که تو هرگز آن را درک نخواهی کرد.حال فهمیدم که منظور او کیست خدایش بیامورز و روحش شاد.مفتون در بردخون دیر زندگی می کرد . او شاعری بود همیشه عاشق چنانکه همین امر سوز و گداز شعرهایش را دو چندان کرده است . مرحوم مفتون در حوزه علمیه بردخون که یکی از مهم ترین حوزه های علمی و در سی می باشد کسب علم می نماید . او بیشتر در دو بیتی طبع آزمایی کرده است گر چه مثنوی لیلی و مجنونش بسیار زیبا می باشد ولی شهرتش بیشتر بخاطر دو بیتی هایش می باشد . ایشان غزل را نیکو می سرود ودر این زمینه شدیداَ تحت تأثیر حافظ بود که شاهد بر این مدعا دیوان ایشان معروف به هدیه العشاق است که بنده از نزدیک آن را ملاحظه نموده ام . او علاوه بر این صاحب کشکولی بنام حسینی است که نسخه ناقصی از آن موجود می باشد . او در قسمتی از این کشکول نسبت خود را به شاه فرج الله ملقب به امیر دیوان می رساند .

نمونه هایی از دوبیتی های ایشان:

مــــــرا تا دیده برروی تو باز است

تنم چون شمع در سوز و گداز است

قدت کـــــــوتاه همچون عمر مفتون

ولی زلفت چو امیـــــــدم دراز است

******

پس از مــرگم تو با یاران دلخواه

گـــذر بر تربتم آرید نــــــــــا گاه

بگو بــــــــا آن رفیقان رفت مفتون

بــــــــــــــــه امید دراز عمر کوتاه

زندگی نامه کامل تر ایشان بدین شرح می باشد:

آبهمیار( آ=آغا= سید – بهمیار= بهمنیار) فرزند سید علی اکبر، زاده1315هجری قمری/1276 خورشیدی، خاک سپارده در کشور عراق و متخلّص به مفتون، از سادات جلیل القدر و بلند آوازه خطّه جنوب ایران( بردخون ) می باشد.

نام پدر او علی اکبر و نام مادرش زبیده بود؛ در بردخون به دنیا آمد ودر کورک( واقع در شش فرسنگی جنوب غربی بردخون ) دار فانی را وداع گفت؛ 65 سال زیست و بعد از فوت، جسد او چند سالی در گورستان کورک به امانت گذاشته شد وسپس به کشور عراق منتقل و در وادی السلام آنجا به خاک سپرده شد.

مفتون صاحب هفت فرزند بود یعنی سه پسر و چهار دختر داشت. پسر اول او علی اکبر، و دومی علی اصغر که هر دو در زمان حیات پدر در گذشتند. سومین پسر که به دنیا آمد به یاد و احترام نخستین فرزند از دست رفته ( علی اکبر ) نامش را علی اکبر گذاشتند. ایشان اکنون 64 سال دارد و در شهرستان دیّر زندگی می کند.

نام دختران مفتون به ترتیب تقّدم: نرگس، معصومه، خدیجه، مرضیه می باشد. از این چهار دختر نرگس و مرضیه و معصومه در بستر خاک آرمیده اند ولی  خدیجه در قید حیات است.

آغا بهمیار از جوانی کسب کمال و معرفت کرد و استعداد فطری خود را بروز داد و به ساختن اشعار پرداخت. پس از چندی از بردخون به محله کورک مهاجرت نمود و تا آخر عمر درآن جا زیست و در همان جا در گذشت.

از سوانح زندگی شاعر مرگ دو فرزند عزیزش در جوانی بود . علی اکبر در سال 1355 هجری قمری داغ در دل پدر نهاد و به همین مناسبت قطعه شعری در قالب رباعی سرود:

ای قبر گلی که در میان خار است           پیوسته دو چشم باغبان خون خار است

هر کس که سوال نام وتاریخش کرد        بر گو که علی اکبر بهمنیار است

علی اصغر دومین فرزندی بود که در گذشت و به همین مناسبت پدر مرثیه ی ذیل را سرود:

افسوس گلی ز گلستان رفت        یک سرو سهی ز بوستان رفت

یک گلشن مهر و حسن اخلاق        تاراج به صرصر خزان رفت

مانند ستاره ای سحرگاه تابید         و ز چشم دوستان رفت

 نویسنده ومحقق : سید محمد رضا هاشمی زاده

منبع:

http://shahnya.blogfa.com/post-19.aspx

زندگینامه سید جعفر حمیدی

سید جعفر حمیدی

دکتر سید جعفر حمیدی فرزند سید آقا در سال 1315 در بندر بوشهر متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی تا متوسطه را در بوشهر سپری نمود.پس از آن به عنوان شاگرد اول دیپلم ادبی بدون کنکور دوره لیسانس ادبیات فارسی را در دانشگاه شیراز گذرانید. وی پس از خدمت سربازی به تدریس در دبیرستان سعادت بوشهر مشغول شد.

استاد حمیدی در سال 1346 به تهران آمد و موفق به اخذ فوق لیسانس علوم تربیتی و روانشناسی شد. پس از آن در سال 1355 دوره فوق لیسانس ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران گذرانید. دکتر سید جعفر حمیدی پس از اخذ کارشناسی ارشد در رشته ادبیات برای گذراندن دوره دکترا در همین رشته وارد دانشگاه فردوسی مشهد گردید و در سال 1363 به این مهم نایل گردید.

استاد تا سال 1365 در وزارت آموزش و پرورش مشغول به خدمت بوده و در این سال به وزارت علوم و دانشگاه شهید بهشتی انتقال یافت و هم اکنون با درجه استاد تمام در دانشکده ادبیات فارسی این دانشگاه مشغول به تدریس می باشد. دکتر حمیدی در زمینه شعر نیز فعالیت داشته و دارد و به گفته خودش تا قبل از سالهای 1340 شعر کلاسیک می سروده ولی پس از آن به شعر نیمایی نیز گرایش پیدا میکند وی به شاملو چوبک و هدایت علاقه زیادی دارد و شاملو را به خاطر اشعارش می ستاید. وی همچنین در زمینه کارهای پژوهشی نیز فعالیت های زیادی داشته است و تاکنون در بسیاری از سمینارهای داخلی و نیز کنفرانسهایی در آلمان انگلیس چین و فرانسه شرکت نموده است .

دکتر حمیدی آثار زیادی دارد که عبارتند از :

وصلت در سده ی تظلم، ابراهیم ابراهیم، از خون کبوتران، ابر باران بار،از سایه تا نشان، آینه شروه سرایی، وزیر کشان، تاریخ نگاران، سعدی در کیش، تاریخ اورشلیم، آسیه ملکه مصر، بوشهر در مطبوعات عصر قاجار،33 غزل عرفانی از فروغی بسطامی، داستان سیاوش(پژوهش)،بندر ریگ،چون پایه پنجم، فرهنگنامه بوشهر، استان زیبای بوشهر، سی بوشهر، جانگدازان، ماشین نوشته ها،صد رباعی،صد غزل،صد دوبیتی و … که آخرین اثر استاد مجموعه مثنوی دگرگون نامه می باشد.

منبع:
http://mashahir-bushehr.blogsky.com/1388/10/09/post-5

نیمای جنوب “محمد رضا نعمتی زاده”

نیمای جنوب

نیمای جنوب

محمد رضا نعمتی زاده در۱۰/۱۲/۱۳۱۳در شهر بوشهر به دنیا آمد و در نوزدهم اسفندماه شصت و هفت در شهر بوشهر نیز چشم از جهان بست . نعمتی زاده اولین شاعر جنوبی است که با شعر نیمایی آشنا شد و به استقبال شعر نیما رفت . وی از شاعران مطرح دهه های ۳۰و۴۰و ۵۰بود و از وی شعرهای بسیاری در مطبوعات ادبی آن زمان به چاپ می رسید . نعمتی زاده در سال ۱۳۳۶ توانست اولین دفتر شعر خود « پس از سکوت » را چاپ و منتشر سازد .وی در کنار فعالیتهای ادبی به فعالیت های سیاسی نیز می پرداخت بدلیل همین مبارزات سیاسی بارها توسط ساواک بازداشت وزندانی شد .

از نعمتی زاده پس از مرگ وی دو مجموعه کوچ و فصل خاکستر به چاپ رسیده است.

۱)

در دل منی و باز دور و بیکرانه ای

دور از منی و با دلم هم آشیانه ای

دل به بیکرانه ها به دیدن تو پر زند

با صدای بالها ، میان لب ترانه ای

جان که آسمان بیکران بی حدود توست

آب اوست ، نور و دانه ی ستاره ، دانه ای

باغ بیشمار از تو باردار و بارور

ای تو باعث درخت و اصل هر جوانه ای

ای تجلی غریب تو به ذره و به سنگ

طور پر فروغ ، از تو کمترین زبانه ای

خون میان رگ به اسم توست مرتسم ، به اسم تو

موج نور در میان رشته ها روانه ای

هر نشانه ای به قالبی ز اسم تو ، ز اسم تو ، ز اسم تو

نقش اسم تو نوشته روی هر نشانه ای

ای نوشته ،

رشته رشته

ریشه ریشه

ای همیشه

ـ             ـ ای خدا ! تو جوهر یگانه ای

گردوی بلند

کوه سر کشیده ، پر کشیده در فضا

ذات بی زوال نور

باعث درخت دور آسمانه ای

از شرابت ای طبیب دلنواز مهربان من

بیقرار می پرم ، ز لانه ای ، به لانه ای

می پرم ز شاخه ای ، به شاخه ای ، ز شاخه ای

سر بروی شانه ها ز شانه ای به شانه ای

خواب من ، لبالب از جمال دلپسند توست

تو فراتر از گمان رساتر از گمانه ای

ذکر تو ، چو فکر تو ، چراغ پر تسلی ام

ای دوای دل ، فروغ جان ، فراغ خانه ای

۲) برای باران

رعد می تازد

ابر تیره رنگ میبازد

آسمان خشمگین را نیست ، اما بذل بارانی بر این متروک

دشت ابر از ساقه های نورس باران تهیست

التجای دستها جاریست بر درگاه پیر آفرینش کار

تا که این پیر کهن ، از بارگاه راز

زیر این نیلی کبوترهای باران را دهد پرواز

****

کوچه ـ باغ دهکده خاموش

بانگ پائی نیست

نه شباش باز یاران،

نه سرود کودکان با جامه های نو سوار اسب چوبی در بهاران

نه نسیم از دشت پیغام بهاری تازه می‌آرد،

نه زبان برگها را آب

رد پای مرغ باران نیست روی خاک

برق پشت برق ، اما برق بی باران

باد پشت باد ، اما زاد راهش ، گرد

آی باران

یاد داری دشتهای روستا ، از گرد باد سم اسبان ، گرد آگین بود

یاد داری اسب من، از اسب های ده سبق می برد

آه، ای باران

یاد آن اسب کهر ، و آن تر کتازیها

یاد آن آتش فروزی ، تر که بازیها

بی قصیل سبز، اسب برزگر جان داد

وه ، چه بیمقدار ، جان مادیانی پیر،

پیره سگهای خداوندان زور و زر ، سلامت باد

*****

آی باران

چاشت بند هر شبان، حتی ز نان خالیست

ماکیان، از بی غذایی ، نیم مرده ، نیم سر در بال

بیضه مرغی که شام کودکان لخت دهقان بود، حتی نیست

*****

آی باران، قطره آبی

ریشه‌ها ، آب از تو می خواهند

چشمه‌ها ، خشک است

هان بگو آبشخور آهو ، کجا خواهد شد از این پس؟

بازیار پیر ما در فصل خرمن ، دخترش را شوی خواهد داد

گرنباری، آی باران

با عروس ما، جهیزی از جو و گندم نخواهد بود

آی باران ،

یاد آن قد رشید ساقه‌های سبز گندم در فراخ دشت

یاد آن دختر، که دادیمش بدست شوی،

یاد داری، شرمگین دزدانه لبخندش؟

کودکی کاکل زری او راست اکنون ، گرسنه ، اما

*****

ده دریغا گوی بارانیست، ای باران

مفرش بام گلین ما ، نه جای پا  تست

مقدمت را گفته بودم گل فشانم ، لیگ ،

غنچه های تشنه لب،

در میان بازوان ساقه‌ها،

سر نهاده روی شانه، مرده‌اند

 

*****

آی باران ،

گر دریغ از آب ، بر این تشنگان خسته خواهی کرد،

نشنوی دیگر، سرود چاووشان در دشت،

بانگ زنگ اشتران دیگر نمی‌ریزد بگوش کوه

از اجاق دیگجوش زائران، در پای آن پیر ملال‌انگیز بی معجز

ابر دودی بر نخواهد شد.

گر چنین، بی بذل ماند دست باران ز آستین ابر

پارسا، حتی نخواهد سود پیشانی، به محراب عبادتگاه

 

*****

همچنان ابر است و ابر و ابر

همچنان رعد است رعد و رعد،

آسمان خشمگین را نیست اما بذل بارانی بر این متروک

 

بندر بوشهر : زمستان ۱۳۳۶

منبع: وبلاگ بوشهریها

برای مطالعه اشعار بیشتر از مرحوم نعمتی زاده به وبلاگ نیمای جنوب مراجعه کنید.

ایرج صغیری

ایرج صغیری

ایرج صغیری‏ سال 1325 در بوشهر متولد شد. علاقه به تئاتر از همان کودکی پای صغیری را به مراسم تعزیه کشاند و در ادامه وی یکی از ارکان اصلی مراسم تعزیه گردانی بوشهر شد. ایرج صغیری پس از اخذ دیپلم راهی مشهد شد تا در رشته تاریخ ادامه تحصیل دهد. دوران دانشجویی وی مصادف با زمانی بود که دکتر علی شریعتی در آن دانشگاه تدریس می کرد. آشنایی با داریوش ارجمند و اجرای نمایش «ابوذر» در دانشگاه مشهد، وی را نزد دکتر شریعتی و دانشجویان مشهد محبوب کرد. با دعوت دکتر شریعتی، «ابوذر» یک بار دیگر به اجرا درآمد، اما این بار در حسینیه ارشاد تهران و این سرآغاز دوستی بیشتری بودکه بین شاگرد و استاد صورت گرفت. ایرج صغیری پس از اتمام تحصیل و اخذ لیسانس تاریخ به بوشهر بازگشت. کارگردانی «قلندر خونه» و اجرای آن در جشن هنر شیراز نام وی را به عنوان کارگردانی صاحب سبک بر سر زبان ها انداخت. «مهپلنگ» دومین اثری بود که از وی به نمایش درآمد. صغیری قبل از انقلاب برای مدتی بسیار کوتاه در استخدام آموزش و پرورش بوشهر بود. نمونه ای از فعالیت های هنری وی پس از انقلاب به شرح زیر است.

فیلم سینمایی «سفر غریب» با کارگردانی، فیلمنامه نویسی و تهیه بازی در فیلم «عروسی خوبان» به کارگردانی «محسن مخملباف» در سال67  مدیر تولید فیلم سینمایی «مدرسه رجایی« انتشار دو مجموعه داستان از دیگر فعالیت های هنری وی به شمار می آید.

آثار داستانی:
1. مجموعه داستان «خالو نکیسا، بنات النعش و یوزپلنگ»- سال انتشار 1369 – شامل داستان های: دی حلیمو و بچه هایش- کنارهای بال بالو- زارسین و پری- گل یاس در باران- سوغاتی غراب- های پلوار- خالو نکیسا، بنات النعش و یوزپلنگ ‏
‏2. مجموعه داستان «خلخال شوم»-سال انتشار 1382- شامل داستان های: خلخال شوم- حفه
مجموعه داستان «خالو نکیسا، بنات النعش و یوزپلنگ» اولین اثری است که از صغیری منتشر شد. تسلط و علاقه صغیری به گویش بوشهری وی را بر آن داشت تا همچون آثار نمایشی خود، داستان هایش را به همین گویش بنویسد. استفاده از واژه ها و اصطلاحات محلی بوشهری در این کتاب وی را وا می دارد در مقدمه ای که بر آن دارد توضیح دهد: «انگیزه اصلی نوشتن این مقدمه وجود دویست تا سیصد لغت نامأنوس است که در این قصه آمده، نامأنوس برای خوانندگانی که کمتر با لهجه های جنوبی ایران به خصوص گویش «بوشهری» آشنا هستند. ممکن بود به گونه ای همه این واژه ها را به زبان فارسی بدون لهجه ترجمه کرد، اما هرگز معانی کاملی که این واژه ها در منطقه قابل استفاده خود دارند، قابل انتقال نیست.»‏
واژه نامه پایانی این کتاب منبع کاملی است که می توان از آن به عنوان یک لغت نامه گویش بوشهری استفاده کرد.‏
رویدادهای همه داستان ها در بوشهر و روستاهای تابع این استان روی می دهد، بر این اساس حاشیه دریا و نخلستان ها بیشترین سهم را در این بین دارند. جاشوها، ماهیگیران و باربران اسکله تیپ هایی هستند که صغیری برای شخصیت های داستان های خود برگزیده است.
اشاره به افسانه ها و باورهای جنوب از ویژگی های این مجموعه است. در این بین داستان «زارسین و پری» «کنارهای بال بالو» اشاره ای مستقیم به دو افسانه رایج در جنوب دارند.‏
‏«مثل کِلوها حرف می زد همیشه می گفت: اومدن سیم گفتن بیو دوماد خومون بشو. اصلاً نمی خواد غصه بخوری. دختر چهارده ساله داریم که زبیدو خاک پاشم نمی شه. هیچ کس به حرفش اهمیت نمی داد، اما مو همه حرفهاشِ باور می کردم. آخه اهل اونا، پیرزنای هفتاد هشتاد ساله شون، اگه با آدمیزاده های جوون عروسی کنن دوباره جوون و خوشگل می شن. اونام سی خاطری که گول ما بزنن میان پیرزنِ با سرخاب و سفیداب می سازنش مثل دختر چهارده ساله. بعد گول جوونای ما میدن و میگن: «ای عروسته…» بعضیها هم گول می خورن و باهاشون میرن مملکت جنا و پریا. وقتی سرخاب سفیداب پیرزنا پاک شد، اووخت می فهمن که به جای دختر چهارده ساله، یه پیرزن هف هفو زنشون شده…«
از داستان های صغیری چنین بر می آید علاقه وی به حکایت های شفاهی و افسانه ها و باورهای جنوب وی را بر آن داشته آنها را به صورت مکتوب درآورده تا روزی روزگاری در گذر تاریخ آنها به فراموشی سپرده نشوند؛ بنابراین وی کمتر به تکنیک های داستان مدرن اهمیت می دهد و آنچه برای وی مهم به نظر می رسد تبدیل حکایت های شفاهی به حکایت هایی مکتوب است؛به همین دلیل توجه به گویش محلی اهمیتی به سزا در این قصه ها پیدا می کند. داستان «خالو نکیسا، بنات النعش و یوزپلنگ» تفاوت هایی در نوع روایت، موضوع و مضمون با داستان های دیگر این مجموعه دارد. صغیری با یاد ایام کودکی به مرگ آخرین تفنگچی تنگستان و دشتستان اشاره می کند. مردی که در تمام نبردهای دلیران تنگستان شرکت داشته و با اجانب جنگیده بود. آخرین تفنگچی شکارچی بزرگ کوهستان های اطراف بوشهر بوده و اینک پا به سن گذاشته است.
صغیری با وصف دلاوری ها و جوانمردی و مردم داری «خالو نکیسا» تلاش می کند شخصیت افسانه ای دیگری (همچون شیر محمد تنگسیر) بیافریند. مرگ «خالو نکیسا» باور نکردنی است و راوی مرگ او را به مرگ یوزپلنگ تشبیه می کند.؛ قصه ای که راوی از خالو شنیده است. افسانه مرگ یوزپلنگ از افسانه هایی است که صغیری با استفاده از آن در داستان خود، سعی در احیای آن دارد.
«یک شب بعد از شام وقتی همه خانواده به دورش نشسته بودیم، توی نور چراغ پمپی خیره ماند و گفت: یوزپلنگ با یه همزاد به دنیا می آید که توی بدن اون جای داره و از زمان زاییده شدنش پا به رشد می کنه و بزرگ می شه. وقتی یوزپلنگ پیر می شه دیگه جسمش رشد نمی کنه اما بر عکس، همزادش پیر نمی شه و همین جور بزرگ شدنش ادامه داره. کار به جایی می کشه که دیگه تن پیر یوز هم تحمل این همزاد نداره و یه روز که همون روز، روز مرگ حیوون پیره، همزاد مثل یه صاعقه تمام جسم و تن اونو مبدل به خاکستر می کنه و بیرون می پره.»‏
ایرج صغیری پس از 12 سال که از انتشار «خالو نکیسا…» گذشته بود مجموعه داستان «خلخال شوم» را منتشر کرد. در این کتاب صغیری همچون گذشته از گویش محلی استفاده کرده است و دو حکایتی را که از گذشته ای نه چندان دور در جنوب ایران بر سر زبان ها بود به داستان هایی خواندنی تبدیل کرده است.‏
توجه به نقلِ حکایت و اهمیت دادن به ماجراهایی که یکی پس از دیگری رخ می دهند، داستان «خلخال شوم» را داستانی پر حادثه دارای «اکسیون» کرده است.‏
داستان «خلخال شوم» به حکایتی باز می گردد که زمانی در بوشهر بر سر زبان ها بوده است. این داستان بر اساس سرگذشت خلخالی طلایی، جادویی و شوم، خلق شده است. دست به دست شدن این خلخال به دست افراد مختلف، ماجراهایی را به وجود می آورد.
»بسته را بار دیگر گرفت خواست بلند کند که متوجه شد پارچه کیسه ای شکل دوخته شده است پس ته کیسه را گرفت و محتویات آن را ریخت روی سطح مختک. ناگهان با صدای زنگدار یک جفت خلخال طلای درخشان بر کف چوبین گهواره افتاد انگار با یک هارمونی شایسته صدای هزار زنگوله از راهی دور به گوشش رسید. چیزی شبیه به غوغای صدها گنجشک روی گل ابریشم حیاطشان در سحر و غروب که یکباره قطع شد. یک جفت خلخال طلا. طلایی چنان ناب که آمم کاظم هرگز آن را ندیده بود و نه تصورش را می کرد. چراغ قوه را که مستقیم روی آن گرفت آمم کاظم خیال کرد خلخال ها نور چراغ قوه را به تمام گرفته و چند برابر آن نور ساطع می کنند و تمام فضای اتاق را روشن کرده است. دوباره چراغ را روشن کرد و به خلخال ها خیره ماند، بلافاصله توی ذهنش نقش بست که چرا مادرم نمی گذاشت این خلخال ها را لااقل ببینم؟ این خیلی بی انصافی است آخه چطور ممکن است پدیده ای با این همه زیبایی و کمال، شوم و نحس باشد این غیر ممکن است…«
داستان «حفه» بسط لطیفه ای است که در بین کارگران اسکله های بنادر رواج داشته است. این لطیفه شاید هم «دزد به کاهدون زدن» معنا بدهد و در مورد کارگران ساده کشتی است که بدون شناخت چیزی از آن می دزدند و حکایت این دزدی بعدها مایه خنده و عبرت دیگران می شود.‏